• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1141
  • دوشنبه 1385/8/8
  • تاريخ :

این فروتن تلخ لبخند هم می تواند بزند ؟

  

حالا دیگر پسر یاغی فیلم‌های اواخر دهه 70، فروتن شده است. ستاره مطرح سینمای ما با فیلم‌هایی كه با دلش انتخاب می‌كند نه با این چیزی كه دیگران حسابگری می‌گویند

و او اعتقادی به آن ندارد با حرارت حرف می‌زند حتی وقتی به این مساله برسد كه سوالم خیلی بیزینسی و تجاری است اما همان سوالات را هم با همان حرارت ویژه پاسخ می‌دهد.

راستش قضیه دلی خیلی برایم روشن نبود وقتی كه با یك بازیگر حرفه‌ای حرف می‌زنی و برای همین هم رفتم سراغ داستین هافمن كه می‌گویند خیلی كمال گراست اما این سوال و مثال هم به جایی نرسید و آن وقت بود كه در سرزمین احساسات شاعرانه و عاشقانه همه چیز می‌تواند خیلی متفاوت باشد از آنچه باید باشد و حتی یك بازیگر موفق و ستاره هم می‌تواند به دلش رجوع كند برای كاری كه می‌تواند برای دل باشد یا نباشد.

البته بعدا گفت: ببین. یك وقت است كه یك كار مزخرف است و كار مزخرف را دلت هم قبول نمی‌كند. كار دلی مربوط است به جایی كه تر است، تازه است، عشق است، طراوت است، خوبی است و چیزهای خوب در آن فراوان است. وقتی می‌گویم دلی كار می‌كنم اینطوری است. بعد می‌گوید كه از قضیه داستین‌هافمن بگذرم كه می‌گذرم.

سوال بعد كه شروع می‌شود می‌رود سراغ جوابش اما بعد جواب را قطع می‌كند و گویی كه پرانتزی باز كند، می‌گوید: البته شما سوال خودت را بپرس و من سعی می‌كنم راحت جواب بدهم و جواب می‌دهد با این توضیح كه البته از جنس مصاحبه من خوشش نمی‌آید و دوستانی را مثال می‌زند كه مصاحبه كردن آنها را دوست دارد و مصاحبه من را نه.

یك جا هم به شوخی می‌گوید: من تو را خفه می‌كنم !با این سوالاتت و می‌خندد و این جایی بود كه پرسیده بودم آیا نمی‌ترسید با بازی در نوك برج از نوك برج بیفتید؟

به هر حال مصاحبه ما قرار نبود خیلی تخصصی باشد كه می‌بینید نیست. اما چیزی كه من در این گفت‌وگو و حواشی آن به نظرم رسید آن بود كه بیشتر از هر چیزی رفیق است و عاشق. از آن جنس آدم‌ها كه می‌شود به آنها اعتماد كرد، دوستشان داشت و خوشحال بود از اینكه ستاره است و می‌تواند الگوی مناسبی باشد.

  

شما دو فیلم داشتید در جشنواره امسال: به آهستگی و وقتی همه خواب بودند.

فیلمنامه به آهستگی را پرویز شهبازی نوشته، كارگردانش هم مازیار میری است. در این فیلم نقش یك كارگر راه آهن را دارم. وقتی همه خواب بودند هم كه به كارگردانی فریدون حسن پور است با نوشته‌ای از خودش. فیلمی است كه در بخش سینمای معناگرا حضور دارد. یك فیلم عشقی و دلی.

این فیلم را هم خیلی دوست دارم. فیلمنامه به آهستگی را هم بسیار بسیار دوست داشتم كه همانطوری كه گفتم نوشته پرویز شهبازی است و یك فیلم رئال اجتماعی خیلی‌خیلی خوب است.

در فیلم آقای حسن پورهم كه یك نقش اجتماعی دارید؟

بله. در آنجا نقش یك روستایی ساده دل كه یك كم شیرین می‌زند را بازی می‌كنم. یك روستایی گیلانی كه لهجه هم دارد.

خیلی جالب است كه در هر دو كارتان طبقه اجتماعی نقش‌هایی كه تاكنون بازی كرده‌اید خیلی تغییر كرده.كارگر راه آهن فیلم به آهستگی هم طغیان می‌كند؟

بله. طغیان هم می‌كند. یك لحظاتی هست كه طغیان می‌كند. معمولا هر نقشی و هر فیلمی را ببینید یكی آن وسط هست كه طغیان می‌كند. اگر اینطور نبود كه سینما درست نمی‌شد.

معمولا بازیگران سعی می‌كنند بین نقش‌هایی كه بازی می‌كنند تعادل برقرار كنند.

نه. من خیلی عشقی و دلی می‌روم جلو. اصلا اینكه نمی‌دانم سیاست مدارانه كار كنم و این حرف‌ها در وجود من نیست. ریموت من روی عشق و علاقه و دوست داشتن من است.

كاری را كه دوست داشته باشم می‌روم جلو.كارهایی هم بوده كه به خاطر دلم رفته ام و باعث افت من شده. مثل ملاقات با طوطی و هشت پا. آقای داوودنژاد را خیلی دوست دارم ولی این فیلم‌ها را دوست ندارم. یعنی این سینمایی نیست كه من دوست داشته باشم در آن باشم. امیدوارم كه دیگر توی این سینما بازی نكنم.

یعنی می‌خواهید بعد از این دیگر به دلتان اعتماد نكنید؟

نه اینكه به دلم اعتماد نكنم. من آن موقع فیلمنامه فیلم را نداشتم. این جزو دو، سه فیلمی بوده كه داوودنژاد خودش هم فیلمنامه ننوشته بود. وقتی یك فیلمنامه را می‌خوانم متوجه می‌شوم كه كار من هست یا نیست. این دو تنها كارهایی بوده كه من فیلمنامه را نخواندم.

یقینا اگر فیلمنامه داشت و می‌خواندم، بازی نمی‌كردم. من با اعتماد و علاقه‌ای كه به داوودنژاد داشتم كار را قبول كردم. شاید هم با بازی كردن در این فیلم‌ها راه‌هایی برایم باز شده و به یك نكاتی رسیدم و یك معانی دیگری برایم باز شده كه حتما باید می‌رفتم و بازی می‌كردم.

یكی از نكاتی كه به آن رسیدید این نیست كه وقتی فیلمنامه را نخواندید بازی در فیلم را قبول نكنید؟

داوودنژاد را به خاطر مصائب شیرین اش خیلی دوست داشتم. نیاز را هم كه اینقدر تعریف می‌كنند، من تا حالا ندیده ام. اما به خاطر مصائب شیرین خیلی دوست داشتم با اوكار كنم. تصور این را داشتم كه یك كار جذاب خواهد شد. سر صحنه هم ارتباط با خود داوودنژاد به عنوان كارگردان خیلی برایم جذاب بود اما مجموعا نتیجه كار، فیلم‌هایی نیست كه من دوست داشته باشم.

بعد از این هم داوودنژاد رادوست دارید؟

قطعا. چه ربطی دارد. تفكیك می‌كنم. من این دو فیلم را دوست ندارم. اما خودش را همیشه دوست دارم.

در فیلم آقای حسن پور بازیگردان هم بودید؟

نه نه. كی گفته؟

جالب است كه الان هم كه چندین سال از آن سال‌ها گذشته و حرفه‌ای تر شده‌اید وستاره شده اید، باز هم همین حس را دارید و حس تان عوض نشده.

بله.ولی الان دوست دارم كار خوب بكنم. احساس می‌كنم كه یكی دو كار را نباید بازی كنم. البته به جز این دو فیلم، از تمام فیلم‌های دیگری كه كار كردم پشیمان نیستم.

شما امسال دو فیلم طنز هم داشتید.تجربه بازی درنقش طنز چطوربود؟

می‌خواستم بگویم این فروتن تلخ، گاهی وقت‌ها می‌تواند یك لبخند هم بزند و حرفی بزند و كاری بكند كه یك لبخند هم به لب تماشاچی بیاورد. حسرت یك كار طنز فوق العاده را داشتم و گیر نمی‌آوردم.

فكر می‌كنم آرزویم بود كه همیشه با حمید جبلی و ایرج طهماسب و گروهش یك كار طنز كنم ولی فكر می‌كنم كه نمی‌شد، با توجه به اینكه آنها به هر حال كادر خودشان را دارند. مجردها كه پیش آمد، فیلمنامه نوشته شده بود اما بدبختانه رفتند شخصیت را براساس اینكه من می‌خواهم بازی كنم تغییر دادند. یعنی بعد از دو ماه كه فیلمنامه را دادند دست من، تبدیل شده بود به یك شخصیت جدی و خشك(خنده).

من به آقای توحیدی گفتم كه من وقتی آمدم مجردها را كار كنم، به این خاطر بود كه در نقش‌های قبلی ام نمانم. شما تازه آمدید نقش را براساس نقش‌های قبلی من نوشتید. نه براساس خودم.گفت راستش را بخواهید من اصلا تصوری راجع به این كه تو می‌توانی آدم طنزی باشی و لبخند داشته باشی، نداشتم.

خلاصه ما در این نقش هر جوری كه بود به همكاری مجید صالحی و دوستان دیگر و تمرین‌ها و بداهه گویی‌ها و اینها یك كمی شكر ریختیم و شیرینش كردیم و سعی كردیم كه زهرش را بگیریم. بعد هم كه نوك برج پیش آمد كه آن هم فیلمنامه‌ای نبود كه من بخوانم و از دست كاراكترش قهقهه بزنم و بخندم. از اول تا آخرش را هم كه خواندم، نخندیدم جز یكی دو مورد كه یك لبخند به لبم آمد، ولی گفتند كار طنز است وخنده دار است.

ما هم قبول كردیم به خاطر آقای پوراحمد كه خاطرات خوبی از او دارم. شب یلدا را با او كار كردم، تماشاخانه را با او كار كردم، خوشحالم گل یخ را با او كار نكردم (خنده) و رفتیم و گفتیم روز از نو روزی از نو.حتما آقای پوراحمد این فیلمنامه متوسط را خوب در می‌آورد، بعد نشد. یعنی این كار مشخصی بود كه می‌دانستم دارم چه كار می‌كنم و آنچه پیش آمد هم دور از انتظار من نبود.

  

وقتی نوك برج را كار كردید كه تقریبا نوك برج بودید. نترسیدید كه نوك برج شما را از نوك برج بیندازد.

(خنده) من به این مساله فكر نكردم كه از نوك می‌افتم چون من در آن نوك برجی كه شما می‌گویید نبودم.

ولی به هر حال برای علاقه‌مندانتان قابل قبول نبود كه فروتن از این نوع فیلم‌ها كار كند.

ببینید. عموم مردم با نوك برج و مجردها به شدت ارتباط برقرار كردند. سینماگرها نه. از من ایراد گرفتند كه در این دو فیلم بازی كردم.

مخصوصا ملاقات با طوطی.

آن فیلم را كه هر دو گروه ایراد گرفتند. یعنی هم اكثر مردم دوست نداشتند و هم دست اندركاران سینما. منتها فیلم‌هایی مثل بازنده، نوك برج و مجردها تكلیف شان مشخص است. تو نمی‌توانی بگویی كه من الان می‌خواهم بروم یك فیلم درام عمیق و آنچنانی بازی كنم.

من خواستم یك فیلم سرگرم كننده و مفرح برای تماشاچی داشته باشم، برای همین این فیلم‌ها را كار كردم. این آدم را از بالا نمی‌اندازد پایین. من راستش را بخواهید در زندگی مرزی برای بالاو پایین قایل نمی‌شوم. ترجیح می‌دهم یكپارچه باشم.

یعنی فكر می‌كنم من می‌خواهم كاری را بكنم كه دوست داشته باشم. دوست داشتن من و علاقه من در كارم آن یكپارچگی را برایم به وجود می‌آورد. ملاقات با طوطی و هشت پا كارهایی نبود كه در وجود من و در دل من جایی برای خودش پیدا كند؛ كارهایی بود كه به من تعلق ندارند و مال من نیستند.

این سیر هم در كارتان جا افتاد. یك مدت فیلم‌های فرهنگی و تاثیرگذار كار می‌كردید، چند فیلم هم كار كردید كه به قول خودتان مخاطبان عام تری داشت امسال هم دو فیلم كاركردید كه خوشبختانه جواب داد و...

این برای خودم یك تجربه جدید بود كه بخواهم در یك كار طنز بازی كنم. مگر ما به جز اجاره نشین‌ها و یكی دو كار دیگر چقدر كار طنز خوب داشتیم. حتی اجاره نشین‌ها هم اگر اسم كارگردانش را عوض كنی، در سینمای ما خیلی جدی گرفته نمی‌شود. ولی چون مهرجویی ساخته فیلم كمدی و طنزی است كه خیلی جدی به آن نگاه شده.

غیر از نوك برج و مجردها حتی فیلمی هم با قاسم جعفری كار كردید...

... نه. من اصلا پشیمان نبودم...

می دانم. منظورم این است كه آن فیلم هم یك سری مخاطب جدید داشت.

بله. من باز هم برای حضور در آن كار دلیل داشتم و اصلا هم برای آن حضور پشیمان نیستم.

فیلم، فیلم موفقی بود. بعد هم اینكه مخاطبانی كه دو سه سال قبل از آن برای فیلم‌هایتان داشتید به نظر می‌رسید كه دیگر آن مخاطبان را نداشته باشید، از این فیلم خوششان آمد و این باعث شد كه فیلم بفروشد؛ مخاطبان فیلم‌هایی مثل زیر پوست شهر با مخاطبان فیلمی مثل مجردها فرق می‌كنند.

آرزوی من و هدف من این است كه در كارهایی كه وجه فرهنگی اش و عمقش طوری است كه می‌تواند تاثیرگذاری خوبی داشته باشد، كار كنم ولی احساس می‌كنم باید یك سری كارهای طنزمثل نوك برج و اینها داشته باشم كه برای كار طنز جدی تر هم بیایند سراغ من.

البته كسانی كه به این راحتی بتوانند تجربه‌های متفاوتی داشته باشند، خیلی كم هستند.

آفرین. بیشتر محاسبه می‌كنند ولی من وقتی كار می‌كنم زیاد محاسبه نمی‌كنم. روزی هم كه كار آقای قاسم جعفری را قبول كردم خیلی‌ها تعجب كردند كه من می‌روم سر این كار ولی من هیچ وقت پشیمان نبودم و نیستم كه با ایشان كار كردم.

گفتید سریال. چرا سریال كار نمی‌كنید؟

اگر یك كارجدی خوب باشد، دوست دارم.

مثل اینكه قرار بود در سریال آقای جوزانی بازی كنید؟

بله. ولی از بس كه اذیت شدم نشد كه بروم. به خاطر آنكه می‌خواستند كار را شروع كنند ولی خوابید و به خاطر این از یكی دو كار افتادم. متن كار آقای جوزانی خیلی عالی بود و من هم خیلی دوست داشتم كه در آن بازی كنم.

بعدا هم كه دوباره آمدند سراغ من خیلی دل چركین شده بودم و نرفتم. خیلی دوست دارم كه در یك كار مثل هزاردستان و یا یك كار مذهبی فوق العاده دیگر كار كنم. اینكه مثلا حضرت موسی بخواهد ساخته شود. فیلمنامه شهر آشوب را هم خواندم و سر قیمت به توافق نرسیدیم.

یكی از ویژگی‌هایی كه دارید این است كه اگر قصه‌ای را دوست داشته باشید پای آن می‌ایستید و خیلی كارها را هم به خاطر آن از دست می‌دهید...

بله. درست است. به آهستگی هم همین طور بود.

تا حالا از این بابت پشیمان نشدی ؟

نه. اصلا و ابدا. من مثلا الان خوشحالی ام این است كه پای فیلم به آهستگی ایستادم. به سختی پای به آهستگی ایستادم.(خنده)

چرا در فیلم‌های اخیر آقای كیمیایی نبودید؟

چون همزمان بود با فیلم به آهستگی و من می‌خواستم در این فیلم بازی كنم.

نظر شما درباره آقای كیمیایی چیست؟

سینمای متفاوتی دارد. طرفداران خودش را دارد. دیالوگ‌های خودش را دارد. خیلی جاها تاثیرگذار است. چند تا فیلم خیلی خوب هم داشته كه اگر 50 فیلم بد هم درست كند، همیشه كیمیایی است.

شما جزو طرفداران فیلم‌های ایشان هستید؟

بله. خیلی از فیلم‌هایش را دوست دارم.

در فیلم‌هایی كه برای كیمیایی كار كردید از كدام كار بیشتر خوشتان می‌آید؟

فیلم اعتراض را خیلی دوست دارم و نقشم را در فریاد دوست دارم.

من دقیقا برعكسش را فكر می‌كردم.

من كه از شما نپرسیدم. (خنده)

  

در فیلم‌هایی كه دیدید كدام كاراكتر است كه دلتان می‌خواست آن را بازی كنید؟

من نقش راننده را در فیلمنامه مقصد بیضایی خیلی دوست دارم.

از فیلم‌های خارجی چطور؟

من اینطوری نیستم كه فكر كنم كاش فلان نقش را بازی كرده بودم. لابد قسمتش بوده كه بازی كرده.

در فیلم‌هایی كه دیدید نقشی بوده كه ببردتان و در واقع جذبتان كند؟

اینكه نقشی باشد كه خیلی برایم حسرت باشد نه. ولی به طور مثال وقتی فیلمنامه مهمان مامان را خواندم، دیدم خیلی دوست داشتم كه نقش ننه مریم را پسرش كنند و جوانش كنند و بدهند من بازی كنم. (خنده) به آقای مهرجویی هم گفتم.

منظورم فیلمهای خارجی بود.

آنقدر كه شما می‌گویید شاید من به فیلم‌های خارجی دقت ندارم. اینطوری نگاه نمی‌كنم. همینطوری نگاه می‌كنم و می‌گذرم. كمتر با حسرت نگاه می‌كنم. همیشه فكر می‌كنم كه واقعیت قضیه این بوده كه این فیلم با این بازیگرها ساخته و اجرا شود.

اینكه بیایم بنشینم و بگویم كه عجب نقشی بود كه كاشكی من بازی كرده بودم، نه. هیچ وقت چنین اتفاقی برایم نیفتاده.

خیلی زیادی واقع بین هستید.

شاید. تنها جایی كه همیشه فكر می‌كنم كاشكی جای این بودم، ورزشكاران هستند. همیشه از سلامتی و تازگی كه در زندگی دارند لذت می‌برم همیشه وقتی یك ورزشكار خیلی خوب می‌بینم، می‌گویم كاشكی من جای او بودم.

مثلا چه كسی؟

ورزشكار خاصی را نمی‌توانم مثال بزنم. روحیه ورزشكاری را دوست دارم.آنها را كه می‌بینم یك مقدار حسرت می‌خورم و می‌ گویم كه كاش من هم می‌توانستم پنج صبح بلند شوم.

این روحیه‌ها رادوست دارم. تنها چیزی كه می‌توانم بگویم وحسرتش را دارم؛ روحیه ورزشكاری را خیلی دوست دارم.

بالاخره باید یك كاراكتر را بگویید.از كتاب‌هایی كه خوانده‌اید چطور؟ آیا نقشی هست كه دوست داشته باشید؟

حالا كه خیلی اصرار دارید می‌گویم ولی من به این چیزها خیلی توجه ندارم. حالا كه اصرار می‌كنید در كتاب بامداد خمار خیلی دوست داشتم نقش آن پسر را بازی كنم.

نظرتان راجع به قیمت چیست؟ یكجا گفتید كه چون سر قیمت به توافق نرسیدید بازی در فیلم را قبول نكردید.می خواستم بپرسم كه اگر یك فیلم باشد كه..

... سوالت خیلی بیزینسی است، تجاری است و آب دوغ خیاری است، اینها را خواهش می‌كنم كه حتما در مصاحبه بیاور. البته معذرت می‌خواهم ولی از آنجایی كه شاید سوالت خوب باشد ولی از جنس جواب‌های من نیست، می‌گویم؛ قیمت من سر هر فیلم و سر هركارم بستگی به اینكه چقدر فیلم را دوست داشته باشم و چقدر تشخیص بدهم كه باید باشد، فرق می‌كند.

یعنی حاضرید كه اگر از كاری خوشتان بیاید این قضایا را در نظر نگیرید؟

بله. خیلی جاها بوده كه از این كارها كرده ام. البته برایتان بگویم كه بازیگران پولی نمی‌گیرند كه بخواهی راجع به قیمتشان صحبت كنی. همیشه این را بگو. مردم همیشه فكر می‌ كنند كه هنرمندان و بازیگران خیلی پول دارند. این را توضیح بده كه بازیگران و اصولا فیلمسازها اصولا پولدار نیستند و اگر هم دارند از پدر و مادرهایشان به آنها به ارث رسیده وگرنه خیلی نمی‌توانند پولدار شوند.

آنهایی كه راجع به قیمت و پول و این چیزها باید حرف بزنند بازاری‌ها و پولدارها و این چیزها هستند. ازسر قیمت هم زود بگذریم.

اگر بخواهید به یكی از كارهایی كه بازی كرده‌اید جایزه بدهید به كدام كارتان جایزه می‌دهید؟

من به هیچ كدام از كارهایم جایزه نمی‌دهم. من فقط عادت دارم از كارم لذت ببرم.

پس بگویید از كدام كارتان بیشتر لذت می‌برید؟

از همه كارهایی كه كردم لذت می‌برم. با عشق و لذت انجامشان داده ام جز نصفه آخر فیلم هشت پا، شاید به این خاطر كه نسبت به آن كار دلسرد بودم.البته سعی خودم را كردم ولی شاید عشق در درونم كار نمی‌كرد اما از همه كارهایی كه انجام داده ام لذت بردم. بزرگترین پاداشی هم كه در زندگی ام دارم، لذتی است كه بردم. جایزه هم یك شوخی است.

كدام كارگردان است كه دوست دارید با اوكاركنید؟

دوست دارم دوباره با خانم رخشان بنی اعتماد كار كنم و همچنین با پرویز شهبازی و كامبوزیا پرتوی هم خیلی دوست دارم كار كنم، البته اگر آنها هم دوست داشته باشند با من كار كنند.

منبع : همشهری جوان

لینک:

 گزارش تصویری فروتن 

 نگاهى به فیلم نوك برج ساخته كیومرث پوراحمد 

 محمدرضا فروتن:هیچ قراردادی امضا نكرده‌ام‌ 

 گفت وگو با محمدرضا فروتن (بخش اول ) 

 شیرینی شانس 

 گفت وگو با محمدرضا فروتن(بخش پایانی) 

 وقتی همه خواب بودند از چهارشنبه در سینما فرهنگ 

UserName