• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3472
  • يکشنبه 1385/8/7
  • تاريخ :

اولین ولی فقیه تاریخ اسلام

گفتار پیشین : چرا فقها از ولی فقیه ننوشته اند؟ 


مكتب علوى

پیامبر بیشتر بر نقش ‏تعیین‏ كننده امام على(ع) در نهادینه ‏ساختن «ولایت‏» به ویژه از سال یازده‏هجرى به بعد تاكید مى‏كردند تا كارهاى مذهبى فردى. امام على(ع) در ایجاد «ولایت فقهاء» در جامعه اسلامى كه بعد ازسالها جایگزین یك جامعه كفرزده و بت‏زده شده بود نقش مؤثرى داشت ودر نگارش نخستین كتابهاى روش زندگى در زمان پیامبر كه بعدها به‏«جفر»، «جامعه‏» یا «كتاب على(ع)» شهرت یافتند و احتیاجات مردم‏از پایه‏هاى نظام سیاسى گرفته تا حكم دیه و تاوان یك خراش در آن بیان‏شده بود، دست داشت. او پس از گردآورى كتاب خدا، كتابى براى همسرش،دختر پیامبر، تالیف فرمود كه نزد فرزندانش به «مصحف فاطمه‏» شهرت‏داشت. این كتاب دربردارنده امثال، حكم، سخنان پندآموز، تاریخ،روایات و دیگر ابواب نادرى بود كه موجب تسلیت‏خاطر فاطمه 18 ساله‏در سوگ پدر شد. امام همچنین كتابى در باب آیات تالیف فرمود وآن را صحیفه نامید. بخارى و مسلم از آن نام مى‏برند و در چند مورد از«صحیح‏» خود از آن نقل قول مى‏كنند چنانكه احمدبن حنبل نیز در مسنداز آن روایت مى‏كند. در این دوره پاره‏اى از یاران امام‏على(ع) ازایشان پیروى نموده و در زمان حضرت دست‏به تالیف كتبى زدند. مانندكتاب جاثلیق (سلمان فارسى); وصایاى پیامبر (ابوذر غفارى)، كتاب‏ابورافع (ابورافع غلام پیامبر) كتاب على‏بن ابى رافع، زكات چهارپایان(ربیعة بن سمیع)، لمعه (عبدالله بن حر فارسى) .

امام على(ع) از جهت‏سیاسى، یك انقلابى بود ولى در عمل بخاطر حفظ اسلام‏روش مدارا با حاكمان پس از پیامبر را در پیش گرفت.

امام على(ع) را باید وارث امین و به حق سنت پیامبر دانست. او درحالى كه درست پس از رحلت پیامبر اسلام از ریاست مسلمانان دور ماندپایگاه بیش از پیش محكمى از نظر علم و قضاوت در میان مسلمانان پیداكرد و مرجع علمى بسیارى از افراد عصر خود قرارگرفت او براى مشروعیت ‏ولایت پس از پیامبر و عدم مشروعیت‏خلافت غصب شده تلاش فراوانى نمود ودر این زمینه آثارى بر جاى گذاشت كه در تحكیم نظریه ولایت نقش بسزایى‏ را ایفاء كرد. امام على(ع) از جهت‏سیاسى، یك انقلابى بود ولى در عمل بخاطر حفظ اسلام‏روش مدارا با حاكمان پس از پیامبر را در پیش گرفت. او از بروزنابسامانى سیاسى اجتماعى در میان مسلمانان بیزار و هراسان بود.نظر او این بود كه اگر رهبر جامعه اسلامى، اعلم به احكام الهى یعنى‏فقیه نباشد حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال كرده و بدین وسیله‏ مردم را گمراه نموده و خود نیز گمراه خواهد شد » او در حالى كه‏مدعیان خلافت پیامبر، حكومت فاضل بر مفضول را حق مى‏پنداشتند، مانند همه اندیشمندان مكتب هدایت، چنین عقیده‏اى نداشت، و استدلال مى‏كرد كه‏من سزاوارتر به جانشینى پیامبر، هستم و در این زمینه بر علم به كتاب ‏الهى و سنت پیامبر و «افقه بودن‏» تاكید مى‏نمود . با تحول نظریه «خلافت‏» در میان اكثریت مسلمانان پس از پیامبر، علاقه‏امام‏على(ع) به انتظام مسائل «ولایت‏» موقعیت مسلط پیدا كرد. او درسخنرانیها و خطبه‏هایى كه ایراد مى‏كرد و بعدها در كتب مختلف منتشرگردید، مفهوم مشخصى براى ولایت تعیین كرد و حتى اجازه ورود برخى ازپیروان فقیهش در دستگاه حكومتى و ولایت آنها بر امور جامعه را داد. زیرا امام‏على(ع) تنها به تعیین و تبیین موضوع مشخص «ولایت علماء»بر جامعه قانع نبود بلكه مى‏خواست از طریق تحقق عینى آن، فایده چنین‏موضوعى را نیز اثبات نماید. البته این مسئله بعد از یك دوره مبارزه‏منفى با حكومت وقت (دوران ابوبكر) انجام پذیرفت كه براى مردم مشخص‏شود كه وارد شدن فقها در كار ولایت جامعه نسبت‏به دولت قت‏بالاستقلال‏است و جنبه تایید حكومت را ندارد.


نخستین "ولى فقیه" مدائن

حذیفة بن یمان، اگر چه فقیه متبحرى بود كه در زمان پیامبر براى مردم فتوا مى‏داد ، ولى خدمت او در مكتب علوى درنخستین سالهاى پس از رحلت پیامبر، تاثیرى بود كه بر روى مسلمانان‏ به ویژه پیروان مكتب داشت. پیروانى كه خود نظریه‏پردازان برجسته‏اى‏بودند یا شدند كه عمار و ابن عباس و سلمان مهمترین آنها به شمارمى‏روند. اما تاثیر حذیفه محدود به این افراد و یا دهه 50 و 60 ازقرن اول هجرى نبود بلكه تاثیر اعمال و نظرات او تا سالهاى متمادى‏بر نظریه‏پردازان مكتب علوى مشهود است. به چهار دلیل عمده حذیفه درپیشرفت و شناسایى ولایت‏به ویژه ولایت فقیه در مكتب علوى اهمیت داشت.نخست آنكه حذیفه مدافعات و جانبداریهاى فراوانى از حضرت على(ع) و حق‏حاكمیت ایشان داشت. او حق حضرت را به عنوان یك رهبر سیاسى راستین به‏رسمیت مى‏شناخت كه دیگران با بى‏لیاقتى، جایگاه آن حضرت را غصب‏نموده‏اند. دوم آنكه به عنوان یك فقیه شیعى، تشیع خود را همه جا بى‏پرده اظهارمى‏كرد و با مخالفان سر سازش نداشت و با وجود آنكه از طرف عثمان،حاكم مدائن بود اما در عین حال از فساد و خلافكاریهاى عثمان و دار ودسته او ناراضى بود و حكومت را حكومت جور و فاجر مى‏دانست. سوم آنكه حذیفه را شاید بتوان اولین «فقیه‏» یا به قول حضرت‏على(ع)«آشنا به حدود الهى » اى دانست كه منصبى را از طرف حاكم جورپذیرفت اما هیچگاه از دستورات حكومت مركزى پیروى نداشت و در واقع‏مانند همه فقها هم‏عصر یا لاحق، خود را منصوب از جانب امام راستین‏مى‏دانست. سرانجام آنكه حذیفه بن یمان با وجود آنكه حكومت وقت را حق نمى‏دانست ‏اما چون در پیشبرد اهداف اسلامى از هیچگونه فداكارى دریغ نداشت، بااجازه امام(ع)، از جانب عمر ولایت مدائن را پذیرفت اما همانطور كه‏خواست مولایش بود دستورات اصیل اسلامى را رعایت مى‏نمود و زیر باردستور حكومت مركزى نمى‏رفت. به طورى كه مورد غضب عمر قرار گرفت و ازولایت‏خلع شد و سلمان فارسى به جاى وى گمارده شد. سلمان از طرف عمرماموریت‏یافت كه بعضى مسائل گذشته حذیفه را به عمر گزارش كند ولى‏سلمان از این كار طفره مى‏رفت.


"دومین ولى فقیه" مدائن

در اینجا بایستى به خدمات یكى از قدیمترین ‏اعضای مكتب علوى، سلمان فارسى (200 ه.ق) بپردازیم. وى در میان ‏شیعیان، فقیه‏ترین بود و با پذیرفتن ولایت مدائن از طرف عمر كه او را سلطان عادل نمى‏دانست در جهت‏ گیرى نظرى «ولایت فقیه‏» در زمان قصور ید(حاكمیت‏بالقوه) امام معصوم(ع) تعیین‏ كننده بود. او به همراه حذیفه و دیگران در اثبات نیاز به اذن امام معصوم(ع) در اشغال مناصب حكومتى ‏نقشى اساسى داشت. سلمان با هدف اثبات اینكه «ولایت‏» باید با فقه یعنى علم به مسائل ‏دینى توام باشد با ابوبكر به احتجاج و در برابر او به استدلال ‏پرداخت. كه:«ولایت تو به استناد چیست؟ وقتى با مسائلى روبرو شوى كه بدان آشنایى‏ندارى و وقتى از تو بپرسند درباره امورى كه چیزى از آن نمى‏دانى، به‏چه كسى پناه مى‏جویى؟ به چه بهانه و عذرى خودت را بر كسى كه از تو داناتر است و به پیامبر نزدیكتر است و به تاویل كتاب خدا داناتراست و سنت پیامبر را بهتر مى‏شناسد برترى مى‏دهى؟ ». تصرف مدائن توسط اعراب مسلمان به رهبرى سلمان و نقش كلیدى سلمان درسقوط مدائن، زمینه‏اى شد كه بعدها مدائن تحت‏ حاكمیت ‏سلمان درآید.البته سلمان به عنوان یك فقیه دانا و توانا مى‏دانست كه نباید از طرف‏حكومت جور ماموریتى بپذیرد و یا منصبى را قبول كند. اما او چون‏معتقد به اذن و اجازه از طرف امام معصوم(ع) بود با مراجعه به حضرت‏على(ع) به عنوان نایب خاص «امام زمان‏» خود حاكمیتش را مشروعیت ‏بخشید و به عنوان یك تكلیف به پذیرش آن تن داد. ابن شهرآشوب در«مناقب‏» مى‏نویسد: «وقتى عمر سلمان را به عنوان حاكم مدائن منصوب كرد سلمان پیش ازآنكه در مورد این امر با على(ع) مشورت نماید و از او اجازه بگیرداعلام موافقت ننمود. یعنى سلمان با اجازه على(ع) پذیرفت كه به عنوان ‏حاكم مدائن منصوب شود. لازم به ذكر است كه وظایف والى در آن دوره‏محدود به كارهاى ادارى و سیاسى نمى‏شد بلكه باید به غیر از این دوكار به مسائل دینى مانند فتوى‏دادن و آموزش احكام نیز بپردازد.مخصوصا زمانى كه والى فردى مانند سلمان باشد كه در نزد پیامبر مانند كسى بود كه از «علم لبریز و سرشار گشته بود». این حركت‏ سلمان زمینه‏اى شد كه بعدها بسیارى از فقها و دانشمندان ‏شیعى بپذیرند كه مى‏توان از طرف یك حكومت «غیرحق‏» امورى را تصدى ‏نمود و همانطور كه سلمان خود را منصوب از جانب امام معصوم(ع) مى‏دانست آنها نیز خود را منصوب از جانب امام زمان(ع) بدانند.

نویسنده: احمد جهان بزرگی


ادامه دارد...

ترس از ایران به جان ترکیه افتاد

ترس از ایران به جان ترکیه افتاد

ترس از ایران به جان ترکیه افتاد
اندیشه سیاسی استاد مطهری

اندیشه سیاسی استاد مطهری

اندیشه سیاسی استاد مطهری
انتقاد علی لاریجانی از لغو سخنرانی مطهری

انتقاد علی لاریجانی از لغو سخنرانی...

انتقاد علی لاریجانی از لغو سخنرانی مطهری
راهبرد سیاست خارجی ایران از منظر حسام الدین آشنا

راهبرد سیاست خارجی ایران از منظر حسام...

راهبرد سیاست خارجی ایران از منظر حسام الدین آشنا
UserName
عضویت در خبرنامه