• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2492
  • دوشنبه 1385/8/1
  • تاريخ :

چرا فقها از ولی فقیه ننوشته اند؟


گفتار پیشین: تاریخ آغاز نظریه ولایت فقیه

حوزه بحث ولایت فقیه

یكى ازمسائلى كه ذهن بعضى از افراد را به خود مشغول نموده است این است كه‏چرا فقهاء ما در كتب فقهى خود فصل مستقل و منسجمى در مورد ولایت فقیه‏ یا نظام سیاسى اسلام، اختصاص نداده‏اند. مى‏گوییم: بى‏گمان نهج‏البلاغه‏بزرگترین و منسجم‏ترین كتاب پیرامون آراء سیاسى شیعه در زمینه حكمت‏نظرى، عملى و حقوق اساسى مكتب اسلام است . على(ع) «جوانى ازفرزندان عرب مكه در میان اهل آن بزرگ مى‏شود با هیچ حكیمى برخورد نكرده است اما سخنانش در حكمت نظرى بالاتر از سخنان افلاطون و ارسطو قرار گرفته است. با اهل حكمت عملى معاشرت نكرده است اما از سقراط بالاتر رفته است‏» . این كتاب كه اوایل قرن پنجم هجرى توسط سیدرضى جمع‏آورى گردید به حق بنیان مباحث مهم كلامى از جمله مباحث نبوت،بویژه امامت و ولایت را محكم‏تر نمود. بنابر این تا قرن پنجم هیچگاه‏شكى در این مورد وجود نداشت كه مسئله امامت و سیاست، ولایت و حاكمیت‏ یك مسئله كلامى اصولى عقلى قابل استدلال و اثبات است نه یك مسئله‏فرعى، فقهى، تقلیدى آنگونه كه اندیشمندان اهل سنت مانند محمد غزالى(505 - 450 ه’ ق) مى‏پنداشت و تبلیغ مى‏كرد و افرادى چون سیف‏الدین‏آمدى (متوفاى 551 ه’ ق) در كتاب غایة‏المرام فى علم‏الكلام ومؤلف‏المواقف و شارح آن میر سیدشریف از وى تقلید كردند. ابوحامدمى‏گفت: «بحث امامت، یك بحث مهم و عقلى نیست، بلكه یكى از مسایل‏فقهى است.

یكى از مهمترین كارهاى پیامبر، استحكام تداوم رهبرى به وسیله «نخبگان دینى‏» بود. بنابراین «ولایت‏فقیه‏» را نخستین بار او نظرا و عملا پایه‏گذارى نمود و البته بر اساس‏دستوراتى كه از طرف خداوند بر او نازل شده بود .

بدرستی كه این مسئله تعصب هایى را برانگیخته است. اگر كسى‏از بحث امامت دورى كند، سالم‏تر از فردى است كه در این بحث فرو رود،حتى اگر به حقیقت‏برسد تا چه رسد به اینكه خطا كند ». بنابراین‏اندیشمندان سیاسى شیعى به تبع بحث امامت در این قرون، بحث اثباتى‏ولایت نواب عام (فقها) را تالى مباحث امامت جزء مباحث كلامى شمرده وتا آنجا كه شرایط اجازه مى‏داد آن را در همین مباحث مطرح مى‏كردند. به‏تبع این ، كه فلسفه و حكمت را مكمل مباحث كلامى مى‏دانستند نیز، مبحث امامت و ولایت فقیه را بمثابه بحث عقلى اصولى وفارابى (339 - 260) اندیشمندان، فلاسفه اسلامى مانند ابوعلى‏سینا (428 - 370) پذیرفته و دركتب خود به اثبات آن مى‏پردازند. ابوعلى‏سینا در كتاب شفا مى‏گوید:

«واجب است كه سنت‏گذار اطاعت جانشین خود را واجب كند و تعیین جانشین ‏یا باید از طرف او باشد یا به اجماع اهل سابقه بر زمامدارى كسى كه‏به طور علنى براى جمهور مردم ثابت كند كه او داراى سیاست مستقل، عقل‏اصیل، اخلاق شریف مانند: شجاعت، عفت و حسن‏تدبیر است و احكام شریعت‏را از همه بهتر مى‏داند و عالم‏تر از او كسى نیست و اثبات این صفات‏براى شخص مورد نظر باید آشكار و علنى باشد و جمهور مردم آن را بپذیرند و بر آن متفق باشند و اگر اختلاف و تنازع بر اثر پیروى ازهوى و هوس میان آنها ایجاد شود و فرد دیگرى كه استحقاق و لیاقت‏جانشینى را ندارد انتخاب كنند به پروردگار كافر گشته‏اند... و تعیین‏ جانشین با نصب بهتر است زیرا در این صورت از اختلاف و نزاع دور خواهدبود ».

فارابى نیز در مدینه فاضله مى‏گوید: رئیس مدینه فاضله یا رئیس اول است ‏یا رئیس ثانى. اما رئیس اول كسى است كه به او وحى‏مى‏شود «خداوند عز و جل توسط عقل فعال به او وحى مى‏كند» و او واضع‏قوانین است و حكم امور را بیان مى‏كند «شرایع و قوانینى كه این رئیس ‏و امثال او وضع كرده‏اند گرفته و مقرر مى‏شود» او رئیس اول مدینه‏است. اما مدینه همیشه صاحب چنین رئیسى نیست. رئیس دومى كه جانشین اومى‏شود باید بسیارى از صفات او را داشته باشد قوانین و سنتها وروشهاى رئیس اول را بداند و نگهبان آنها باشد. پس باید داراى‏«آنچنان اندیشه خوب و قوه استنباطى باشد كه بتواند نسبت ‏به امورى‏ كه در جریان حوادث و مرور زمان پیش آید آن امور و حوادثى كه براى ‏پیشوایان گذشته پیش‏آمد نكرده، احكام آنها را به خوبى دریافته،استنباط نماید و باید صلاح و مصلحت مدینه را جستجو و رعایت‏كند ». علامه حلى (متوفاى 726 ه.ق) كه در فقه استاد خواجه ‏نصیرالدین طوسى و در فلسفه و ریاضیات شاگرد وى بوده است و یكى ازپایه‏ گذاران تشیع در ایران محسوب مى‏شود در كتابهاى خود به مناسبتهاى‏ متعدد شئون مختلف ولایت و امامت را در زمان غیبت، حق فقهاى شیعه‏ دانسته است اما از اینكه فقها بحث امامت و شرایط آن را از علم كلام‏ به فقه منتقل نموده‏اند اظهار نگرانى مى‏كند و مى‏گوید: «عادت فقها براین جارى شده است كه امامت و شرایط آن را در این باب (قتال باغى) ذكر مى‏كنند، تا معلوم شود اطاعت چه كسى واجب و خروج بر چه كسى حرام‏است و قتال با چه كسى واجب مى‏باشد. ولى این مسئله از قبیل مسائل علم‏فقه نیست‏ بلكه از مسائل علم كلام است ». بنابراین اصل مسئله‏ ولایت فقیه و اثبات آن اصولا و اساسا فقهى نیست همانطور كه اثبات ولایت‏امامان معصوم نمى‏باشد كه فقها فصل منسجمى در مورد آن در كتب فقهى‏ خود بیاورند، بلكه شئونات آن است كه بایستى پرتوى بر مسائل فقهى‏ بتاباند؛ كه فقهاء ما در ابواب مختلف فقهى مانند امر به معروف و نهى‏از منكر، قضا، حدود، جهاد، خمس، بیع، حجر، نكاح، طلاق، صوم، حج، صلاة‏جمعه و ... موشكافی هایى در خور، نسبت‏ به آن داشته‏اند، همانطور كه درمورد حدود ولایت امام(ع) در فقه بحث نموده‏اند نه اثبات آن.

پیامبرهیچگاه راضى نمى‏شد كه امتش بدون سرپرست عالم یا اعلم به حیات خود ادامه دهد زیرا خود مى‏دانست «كه وضع امتش رو به سقوط و انحطاط خواهد رفت‏» بنابراین جانشینان خود در جامعه را به معصومین محدود ننمود.

مبدا عملى و نظرى "ولایت فقیه"

محمد مصطفى(ص) رسول هدایت و نور (53 ق.ه 11 ه). او كه به درهم‏ شكننده بتهاى جهل و نادانى شهرت یافت در زمانى‏انقلاب خود را پایه‏گذارى نمود كه نظام بین‏الملل یك نظام دو قطبى بود و مكه سرزمینى تقریبا فراموش شده میان این دو قطب و بر سر راه‏كاروانهاى تجارى شرق به غرب و بر عكس. یكى از مهمترین كارهاى پیامبراستحكام تداوم رهبرى به وسیله «نخبگان دینى‏» بود. بنابراین «ولایت‏فقیه‏» را نخستین بار او نظرا و عملا پایه‏گذارى نمود و البته بر اساس‏دستوراتى كه از طرف خداوند بر او نازل شده بود . گفته‏هاى او دراولین نظریه‏هاى «ولایت‏» بسیار نفوذ داشت. پیامبر اكرم(ص) ولایت‏«عالم به احادیث و روایات‏» كه آنها را «فقیه‏» مى‏نامید، بر جامعه‏عقلا و شرعا لازم مى‏دید و مى‏فرمود: «مردم! جانشینان من كسانى هستندكه بعد از من راویان احادیث و سنت من مى‏باشند .» مسلما ایشان‏همان فقهاء هستند زیرا «كسى كه نگهدارنده چهل حدیث‏براى امت من‏باشد خداوند او را فقیه محشور مى‏گرداند » و «فقیهان ». و علما وارث انبیااند كه علم آنها را به ارث‏مى‏برند . پیامبر پس از ارائه چنین نظریه‏اى، از میان فقها «نخبگان‏» آنها كه همان معصومین از جانشینان فقیهش باشند را به‏عنوان جانشینان خاص خود و فقها غیرمعصوم را به عنوان جانشینان عام‏معرفى فرموده و در واقع، دست كم بخشى از اندیشه‏هاى پیامبر در موردخلافت و ولایت را باید به عنوان واكنشى در برابر واپسگرایى جاهلى قریش ‏و قبیله‏گرایى و ملى‏گرایى اوس و خزرج به شمار آورد، كه محمد(ص) آن راعلت عمده انحراف و واپسگرایى مى‏انگاشت. او از هرج و مرجى كه ممكن‏ بود در جامعه اسلامى رواج یابد بسیار نگران بود و به آن دسته ازكسانى كه مى‏خواستند بانى ارتجاع باشند انتقاد مى‏نمود. پیامبردیدگاه، سیاسیش را كه مبتنى بر «ولایت‏» بود براى مقابله با آنچه كه‏خود آن را «سلطنت‏» مى‏دانست ‏ساخته و پرداخته نموده بود و مى‏فرمود:«فقهاء امین پیامبران هستند تا زمانى كه وارد دستگاه سلطنتى نشده‏باشند .» سرانجام باید گفت كه پیامبر در لسان جامعه‏شناسى سیاسى،نخبه‏گرا و بر این اعتقاد بود كه «ولایت فقهاء» باید نیروى مسلط برجامعه گردد زیرا عالمانند كه توانایى تفسیر درست قوانین و دستورات‏ خداوند را دارند و قادر به اصلاحاتى‏اند كه هدفش حل مسائل درون نظام ‏اجتماعى است. پیامبر، مى‏فرمود: «اگر زمام امر ملتى واگذار به شخصى‏گردد كه در آن ملت اعلم از او وجود داشته باشد وضع آن ملت همیشه روبه انحطاط و سقوط رفته تا زمانى كه مردم از آن راه رفته بازگردند، و زمام امر را به دست داناترین خود بسپارند. » و حتى این شرط درانتخاب عمال و فرمانداران و مقامات پایین‏تر از مقام رهبرى نیز باید مراعات شود كه براى انتخاب فرماندار مثلا اگر امر دائر بین عالم وجاهل است عالم مقدم است و اگر دائر بین عالم و اعلم است قطعا باید اعلم را مقدم داشت كه در غیر این صورت خیانت است . و بالاخره ‏پیامبر اگر چه مى‏توانست دانشمندان دیگرى كه علم صنعت، تاریخ، هیئت وطب، معمارى و ... را دارند به عنوان جانشین و حاكم بر مردم انتصاب‏ كند اما بیش از هر چیز، به «الهیات‏» تكیه نمود. پیامبرهیچگاه راضى نمى‏شد كه امتش بدون سرپرست عالم یا اعلم به حیات خود ادامه دهد زیرا خود مى‏دانست «كه وضع امتش رو به سقوط و انحطاط خواهد رفت‏» بنابراین جانشینان خود در جامعه را به معصومین محدود ننمود. برخى خلیفه رسول خدا بودن فقیهان را فقط در نقل حدیث ومسئله‏گویى، محدود نموده‏اند كه این اشتباه است.به تعبیر امام‏خمینى(ره)، جاى تعجب است كه هیچكس از جملات پیامبر كه [ شامل ] «علی خلیفتی‏» یا «الائمة خلفائی‏» [ است ]، " مسئله‏گویى ونقل حدیث" به تنهایى را استنباط نمى‏كند و براى خلافت و حكومت ائمه به‏ آنها استدلال مى‏گردد «لكن در این جمله به «خلفایى...» كه رسیده‏اند توقف نموده‏اند و این نیست مگر به واسطه آنكه گمان كرده‏اند خلافت‏ رسول‏الله محدود به حد خاصى یا مخصوص به اشخاص خاصى است و چون ائمه‏علیهم‏السلام هر یك خلیفه هستند نمى‏شود پس از ائمه علماء فرمانروا وحاكم و خلیفه باشند و باید اسلام بى‏سرپرست و احكام اسلام تعطیل باشد و حدود و ثغور اسلام دستخوش اعداء دین باشد و آن همه كجروى رایج‏شود كه‏اسلام از آن برى است .»

نویسنده: احمد جهان بزرگی

ادامه دارد...

سیاست های کلی انتخابات باید قانون شود

سیاست های کلی انتخابات باید قانون شود

سیاست های کلی انتخابات باید قانون شود
مبارزات سیاسی آیت الله مهدوی کنی

مبارزات سیاسی آیت الله مهدوی کنی

مبارزات سیاسی آیت الله مهدوی کنی
نفوذ در وزارتخانه!

نفوذ در وزارتخانه!

نفوذ در وزارتخانه!
وحدت دین و سیاست در اندیشه امام خمینی

وحدت دین و سیاست در اندیشه امام...

وحدت دین و سیاست در اندیشه امام خمینی
UserName
عضویت در خبرنامه