• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1352
  • جمعه 1382/4/13
  • تاريخ :

سكوت سبز

آنگاه كه خورشید سر بر دوش كوه می نهد و می آرامد ؛

برگ های سبز بر روی هم می لغزند و در سكوتی سبز لبخند می زنند ؛

و چشمه ای آرام و بی صدا ، آهسته می جوشد ؛

او ،

همان سپیده صبح ،

همان طلیعه آبی ،

با قامتی استوار ، با عزمی راسخ ،

و با روحی عظیم ،

تمام كوچه های پر پیچ و خم شب را ، در می نوردد و گاه ،

" تجدید حیات پدری " و

" التیام زخم كهنه عشقی " و

" ترمیم دل شكسته مهربان مادری "  ،

است كه همیشه در آسمان زندگی اش می درخشد .

از تبار بزرگ زن تاریخ است .

انگار ، كه آگاه به تمام غصه های زمین است .

پشت پنجره هایی كه رو به غروبند ،

هر سحر ،

در طلوع نگاه " آذر " گونه ی خورشید ؛

" نسرین " را آرام ، هجا می كند ؛

" با خطبه ای از عشق ."

و " ترنمی كه در صدایش موج می زند "

تمام غصه های سنگین از بار غم را می شكند.

" و صدای گامهایش ،

كه در پناه نگاه مهتابی ماه ، به گوش باغ می رسد ."

تو را . و اندیشه ات را ؛

می برد به " ابدی ترین صفحه تاریخ ."

به " برگ عشق و خون ."

به نام زینب (س).

او كه در هر برهوتی خونین ،

اشك می بارد ؛

آه می سراید ؛

و با طنین " شیوا " و حزین صحبتش ،

زمین و زمان را ،

" بر هر آنچه كه بر برادر گذشته " ، زنده نگاه میدارد .

بر پیكره شبهایی كه از كسالت گنگند ؛

ناله ای از پیچك خمیده به دیوار بر می خیزد .

لبخند است . و او ، نبض زمان را می گیرد و می بیند ،

كه در میلاد سرورش چه با شتاب می تپد .

و " خدای را می ستاییم ، چون تو را برای زمین آفرید ."

" زینب " ،

" تو ، از كجاوه ی  بلند ماه ، والاتری "

و از " ترجمه ی عمیق عشق ، برتر . "

با كدامین لغزش قلم می توان تفسیرت كرد . " ای بلندای نورانی " .

و ما غرق در دردهایی كه همیشه می سوزاندمان ،

تو را در لحظه هایمان می كاویم .

"ای همیشه نام تو بر جهان تابان " ،

صدای زنگ " كاروان " توست ، كه می لرزاندمان .

دست به استغاثه برداشته ایم و می شنویم ،

صدای گام های خودمانی تری را ، كه از روحمان ، به خودمان ، آشناتر است .

و" پرستار " همان ترجمه عشق ، هجای نور و تندیس الفت و انس .

كه روحی پرستاره دارد و دلی سر ریز از باران ستاره .

همیشه با غربت و غریبی نا آشناست .

چون همیشه زینب ( س) را دارد .

و تو ،

همیشه بر پلكانی از نور ،

در فراسوی افق ، پرستار را نظاره می كنی . تا ابد . تا آنجا كه همیشه نور است و روشنی .

« بتول جعفری  »

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
آنجا نشسته چشم کبودش به انتظار

آنجا نشسته چشم کبودش به انتظار

آنجا نشسته چشم کبودش به انتظار
کیست عیدش را فدای حضرت زهرا کند؟

کیست عیدش را فدای حضرت زهرا کند؟

کیست عیدش را فدای حضرت زهرا کند؟
آرزوی گمشده

آرزوی گمشده

آرزوی گمشده
تو فقط غصه نخور

تو فقط غصه نخور

تو فقط غصه نخور
UserName