• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 15879
  • يکشنبه 8/4/1382
  • تاريخ :

دستور زبان فارسی ( مقدمه و تعاریف )

 

.زبان فارسی

.خط فارسی

.صامت

.مصوَِِّت

.تنوع کاربرد نشانه ها

.مقوله های دستوری

 

زبان

زبان در نشانه های صوتی یا نوشتاری ظاهر می شود که اگر در نشانه های صوتی آشكار شود، زبان گفتاری و اگر در نشانه های نوشتاری ( خطی ) آشكار شود، زبان نوشتاری نامیده می شود. علاوه بر این، زبان ِ اشارات و حركات نیز وجود دارد، اما هیچ یک از این ها واقعیت زبان را بیان نمی کنند. زبان را می توان طرحی نظام وار یا دستگاه ارتباطی پیچیده ای با ساختمان انتزاعی فرض كرد كه در گفتار و نوشتار ظاهر می شود و با نوعی رفتار اجتماعی همراه است. در نتیجه زبان، پدیده ی پیچیده ای است و از آن رو تعریف منطقی آن بسیار دشوار است. رفتار زبانی به صورت نوعی فعالیت عضوی از انسان صادر می شود.

زبان فارسی

زبان فارسی از شاخه ی زبان های ایرانی و زبان های ایرانی از شاخه ی زبان های "هند و ایرانی" است. زبان های هند و ایرانی نیز از شاخه ی زبان های "هند و اروپایی" است. زبان های هند و اروپایی یكی از مهم ترین زبان های بشری است كه شاخه های گوناگون آن در سراسر اروپا و قسمت پهناوری از آسیا، آمریكا، اقیانوسیه و آفریقای جنوبی پراكنده شده است.

از آن جا كه زبان، پدیده ای اجتماعی است، نمی تواند صورت ثابت و واحدی داشته باشد و همواره دستخوش دگرگونی ها و تحولات اجتماعی می گردد. در هر دوره ای از تاریخ، ویژگی هایی پیدا می كند كه شكل آن را از زبان دوره ی پیش متمایز می نماید. از این رو می توان در بررسی تاریخی هر زبان، مسیر تحولات آن را از كهن ترین صورت دنبال كرد و تغییرات و تحولات و قوانین حاكم بر آن تحولات را در طول تاریخ تعیین نمود.

زبان فارسی نیز مانند دیگر زبان های ایرانی ( از قدیمی ترین صورت بازمانده ی آن، تا فارسی دری )، سه دوره ی تحولی باستان، میانه و جدید را پشت سر گذاشته است. زبان فارسی امروز دنباله ی طبیعی و صورت تحول یافته ی یكی از گونه های زبان فارسی میانه است و زبان فارسی میانه، خود صورت تحول یافته ی زبان فارسی باستان است.

زبان فارسی كه به آن فارسی دری  نیز می گویند، زبان رسمی، اداری، علمی و ادبی ایران دوره ی اسلامی است و بیش از هزار و دویست سال قدمت دارد. آشكار است كه فارسی دری نیز در عمر دراز خود تحولاتی داشته است؛ اما این تحولات به اندازه ای نیست كه امروزه برای ما فهم سروده های شاعران قرن سوم و قرون بعد، مشکل باشد و زبان فارسی امروز را زبانی به كلی جدا و متمایز از زبان رودكی و فردوسی بدانیم.

خط فارسی

در دوران اسلامی برای نوشتن زبان فارسی، خط عربی به كار گرفته شده است كه از نظر منشأ با خطوط ایرانی دوره ی میانه تفاوت چندانی ندارد؛ زیرا این خط نیز هم چون خطوط ایرانی از زمره ی خطوط سامی محسوب می شود و عناصری كه در تكامل خطوط سامی مؤثر بوده است، در خط عربی نیز به چشم می خورد. نشانه هایی كه امروزه برای نشان دادن آواهای زبان فارسی به كار می رود – یعنی الفبای زبان فارسی – عبارت است از : ا ء ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ك گ ل م ن و هـ ی كه به هر كدام از این نشانه ها حرف گفته می شود.

هر یك  از این نشانه ها به دو یا چند صورت نوشته می شوند، مثلاً هـ ، ه ، ـهـ ، ـه.

واج

نشانه های مذكور، آواهای زبان فارسی را نشان می دهند. هر یك از آواهای زبان فارسی – و هر زبان دیگر – را واج می گویند. واج عبارت است از كوچك ترین واحد صوتی كه می تواند تغییری در معنا ایجاد كند. مثلاً در واژه های « لیز » و « ریز » جزء اول هر یک با این كه از جهت آوایی به هم نزدیك است، اما قابل تشخیص و متمایز است و جابه جایی آن ها، در معنا تغییر به وجود می آورد. هم چنین جزء آخر در واژه های « تاب » و  « تاپ » كه ( ب و پ ) از هم قابل تمیز هستند.

واج ها به دو دسته  تقسیم می شوند: واج های صامت یا هم خوان و واج های مصوّت ( صدا دار ) یا واكه.

صامت

صامت به آن گروه از آواهای گفتاری گفته می شود كه در ادای آن ها جریان هوا پس از گذشتن از نای گلو، در نقطه ی میان گلو و لب ناگهان براثر مانعی متوقف می شود و با فشار از تنگنایی می گذرد، یا از خط میانه ی دهلیز دهان منحرف می شود و یا یكی از اعضای گفتار بالاتر در گلو را به اهتزاز در می آورد. تعداد صامت ها در زبان فارسی 23 عدد است كه عبارتند از:

 ء ب پ ت ج چ خ د ر ز ژ س ش ف ق ك گ ل م ن و هـ ی.

برای نشان دادن برخی از صامت ها، چند نشانه ( حرف ) به كار می بریم. مثلاً  ز ذ ض ظ  چهار نشانه ی متفاوت هستند كه برای نشان دادن یك واج صامت به كار می بریم. مجموعه ی نشانه هایی ( حرف ها ) را كه برای نشان دادن واج های ِ صامت به كار می بریم، در جدول نشان داده شده است:

مقدمه و تعاریف

مصوَّت ( واكه )

مصوت ( واكه ) آوایی است كه با لرزش تار آواها از گلو بیرون می آید و هنگام آدای آن دهان تا حدودی باز می ماند، چنان كه جریان هوا می تواند از گلو تا لب آزادانه عبور کند. در زبان فارسی امروز شش مصوت وجود دارد.

آ        او      ای

مصوت های فارسی به خط آوایی را به این صورت نشان می دهیم:

a e o ā ū i

تنوع كاربرد نشانه ها

برخی از نشانه ها ( حروف )، گاه نشانه ی صامت است و گاه نشانه ی مصوت است که عبارتند از : ا، و، هـ، ی. درباره ی هر یك توضیحی می دهیم:

« ا » : این نشانه اگر در آغاز كلمه بیاید، واج صامت، همزه را نشان می دهد كه با یكی از مصوت ها همراه شده است. ( همزه به کمک یكی از مصوت های كوتاه یا بلند ، قابلیت ادا شدن و به تلفظ درآمدن را می یابد )، به طور مثال در اسبasb. بنابر این اَ، اِ، اُ دو جزء هستنند: صامتِ همزه + مصوت.

« الف » : اگر در میانه یا پایان كلمه قرار گیرد، نشانه ی مصوت آ خواهد بود. به طور مثال در پایه، دارا؛ علاوه بر این « الف » گاهی كرسی برای تنوین نصب قرار می گیرد، در كلمه هایی نظیر فوراً، مثلاً. گاهی در کلمه های عربی به عنوان كرسی  برای همزه قرار می گیرد. به طور مثال در شأن و منشأ.

« و »: این نشانه می تواند در میان و پایان كلمه ها نشانه ی مصوت ū باشد. مانند  روز (zūr)، مو (mū)، و در آغاز و میانه و پایان کلمات می تواند نشانه ی صامت (v) باشد و با مصوت های شش گانه تركیب شود. به طور مثال در وش (vaš)، ورد (verd)، وسعت (vosat)، واج (vāj)، وول (vūl)، ویر (vir)؛ و همین طور در میان و پایان كلمه قرار می گیرد. مانند دَوَران (davarān)، روش (raveš)، میوه (mive ). در میانه و پایان كلمه می تواند به صورت صامت ساكن به كار رود. مثلاً در جاودان (javdān)، گاو (gāv) .

« و »: در برخی كلمه ها نشان مصوت كوتاه __ُ_ (o) است: تو (to)، دو (do)، آخور (āxor)، خوردن (xordan)، فورد (ford). مجموعه ی خ+و = خو، در زبان قدیم فارسی، صامت مستقلی بوده كه در فارسی جدید از میان رفته و در برخی از لهجه ها و زبان های محلی باقی مانده است. لغت نویسان گذشته « و » را در « خو » نوعی  « واو معدوله » نامیده اند. واو معدوله امروز فقط در نوشتن باقی مانده است. به طور مثال در خوار (xār)، خواب (xāb)، خواستن (xāstan) .

كاربرد دیگر این نشانه  یعنی « و » آن است كه نه صامتی را نشان می دهد و نه مصوتی را، بلكه كرسیی برای همزه ی كلمه هایی که  از عربی گرفته شده اند، می باشد. مانند مؤذن و مؤمن.

« هـ »: این نشانه كه آن را با نام های گوناگون از جمله « های دو چشم » و « های هَوَز » می خوانند و در خط فارسی با اشكال مختلف نوشته می شود، می تواند در آغاز و میانه و پایان كلمه، نشانه ی صامت باشد، مانند هنر(honar)، شهر (šahr)، راه (rāh)؛ و در پایان كلمه، نشانه ی مصوت كوتاه است. به طور مثال در خانه (xāna-xāne)، گربه (gorbe-gorba). مصوت پایانی این قبیل كلمه ها در برخی لهجه ها از جمله در لهجه ی مركزی ایران e و در برخی نقاط a است. در این صورت آن را های بیان حركت گویند.

« ی »: این نشانه كه در آغاز كلمه به صورت « یـ » و در وسط به صورت « ـیـ » و در پایان به صورت « ی » نوشته می شود، در میان و پایان كلمه می تواند نشانه مصوت بلند  I  باشد، مانند شیراز (širaz)، تهرانی (Tehrani)؛ و گاهی نشانه ی واج صامت است، در این صورت در آغاز، میانه و پایان كلمه می آید. به طور مثال در یك (yek)، شاید ( Šayad)، پای (Pāy )؛ در كلمه های عربی نیز به جای نشانه ی مصوت بلند ā به كار می رود. مانند عیسی (Isā)، یحیی (yahyā) .

 

مصوت مركب:

مصوت مركب به مصوتی گفته می شود كه در حین اَدای آن، وضع اعضای گفتار تغییر می پذیرد و بر اثر آن، رنگ یعنی ارتعاشات فرعی صوت نیز متفاوت می شود و صدا از یك مصوت به سوی مصوت دیگر تغییر می کند؛ چنان كه می توان آن را در حكم دو مصوت شمرد كه با هم آمیخته و به صورت واحدی درآمده باشند. مصوت مركب، بسیط نیست، اما یك واج شمرده می شود.

به نظر برخی از یبان شناسان در زبان فارسی، دو مصوت مركب وجود دارد. یكی از آن ها مصوت مركبی است كه در كلمه های فردوسی (Ferdowsi)، نوروز (Nowrūz)، روشن (rowšan) دیده می شود. چنان كه ملاحظه می شود این مصوت مركب را باow نشان داده ایم. دیگر ی مصوت مركبی است كه در كلمه های می (mēy)، كی (kēy)، ری (rēy) ؛ وجود دارد، این مصوب مركب را با ey نشان داده ایم. به مصوت مركب، واكه مركب و آوا گروه نیز می گویند.

 

مقوله های دستوری: جمله ، فعل، اسم

ما با کمک جمله ها سخن می گوییم. جمله، مجموعه ای منطقی و نظام یافته از واژه هاست كه اندیشه ها، خواسته ها، عواطف و احساسات ما را بیان می کند. دستور زبان، این روابط منطقی و نظام یافته را بررسی می كند و نشان می دهد كه چگونه آن چه ما می خواهیم در قالب جمله بیان كنیم، در ساده ترین صورت خود ارتباطی است كه میان دو امر برقرار می شود. مثلاً وقتی كه می خواهیم میان « عملِ رفتن » و « مردی كه او را می شناسیم » ارتباطی برقرار سازیم، می گوییم.

مرد رفت.

هم چنین وقتی كه « عمل شكستن » را به « شیشه » نسبت می دهیم، می گوییم:

شیشه شكست.

هر كدام از این ها یك جمله است. در این جمله ها عمل اسناد یا نسبت به جزئی انجام می گیرد كه در آخر جمله قرار دارد و نسبت به كسی یا چیزی داده شده كه در آغاز جمله قرار دارد. اغلب جمله های فارسی در ساده ترین صورت خود، چنین وضعی دارند:

مرد رفت.

شیشه شكست.

گیاه رویید.

باد وزید.

فرش بافته شد.

دزد محكوم شد.

در این جمله دو دسته واژه وجود دارد: واژهایی كه در آغاز جمله قرار دارند و نسبتی به آن ها داده شده، و واژه هایی كه به دسته ی نخستین، اسناد داده شده اند. در این جا دو مقوله از مقوله های دستور زبان فارسی به دست می آید: كلمه ای كه در محل اسناد است، فعل نامیده می شود و كلمه ای كه بدان اسناد می دهیم ( یعنی مسندالیه )، اسم نام دارد. اسم، كلمه ای است كه بدون این كه جانشین كلمه ی دیگری شود، مورد اِسناد قرار می گیرد و مسندالیه واقع می شود، یعنی چیزی به او اسناد داده می شود.

UserName