• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
  • تعداد بازديد :
  • 4758
  • دوشنبه 23/5/1385
  • تاريخ :

قواعد فهم قرآن

نگاهى به شش قاعده اساسى


مقدمه

قرآن كریم آخرین كتاب الهى است كه بر خاتم الانبیا، محمد مصطفىصلى الله علیه وآله، به منظور هدایت‏بشر نازل گردیده است. این كتاب جاوید، كه در عصر ما در میان كتب آسمانى تنها مرجع مصون مانده از تحریف است، هنگام نزول بر نبى اكرمصلى الله علیه وآله منشا حركت فكرى و فرهنگى بوده; زیرا از آغاز، مخاطبان خود را از یك سو، به تدبر در آن فرا مى‏خواند (1) و از سوى دیگر، منكرانش را به تحدى دعوت كرده و آسمانى بودن و فوق بشرى بودن خود را مكررا و به صراحت‏بیان نموده است. (2) در عصر ظهور و نورافشانى قرآن، چون این كتاب مقدس به زبان مخاطبان اولیه‏اش نازل شده بود و آنان رسول الله‏صلى الله علیه وآله را، كه مبین كلام خدا و مجسم آیات الهى بود، مى‏دیدند و با قراین آیات - مانند اسباب نزول و شرایطى كه آیات الهى در آن اوضاع نازل شده‏بود. به طور محسوس و ملموس ارتباط داشتند. به سهولت‏به مفاهیم آیات دست مى‏یافتند و هر جا دچار مشكل مى‏شدند از رسول خداصلى الله علیه وآله كمك مى‏گرفتند.

از سوى دیگر، جامعه اسلامى در آن عصر، جامعه‏اى بسیط بود; از جهت فكرى رشد نیافته و باسوادان آن انگشت‏شمار بودند. از جهت اجتماعى نیز روابط مسلمانان در سطحى بسیار ساده شكل یافته و ازپیچیدگى‏هاى موجود در روابط اجتماعى عصر ما، كه نظریه‏هاى گوناگون انسانى، اجتماعى را در پى داشت، خبرى نبود.

طبیعى است كه در چنین جامعه‏اى، مردم نه با سؤالات عمیق فكرى مواجه بودند و نه قابلیت دریافت و هضم مسائل ظریف نظرى را داشتند. تنها اندكى محرم اسرار پیامبراكرمصلى الله علیه وآله بودند كه توان دریافت اندیشه‏هاى بلند و معانى عمیق قرآنى را داشتند. پس از رحلت پیامبراكرمصلى الله علیه وآله، صحابه در شهرهاى اسلامى اسكان گزیدند و تابعان، از آنان علم كتاب خدا و سنت رسول اوصلى الله علیه وآله را فرا مى‏گرفتند. به تدریج، با گذشت زمان، در پى فتوحات مسلمانان، سرزمین‏هاى اسلامى توسعه یافت و اقوام دیگر فوج فوج به اسلام پیوستند و با قوم عرب اختلاط یافتند. بسیارى از آنان هیچ سابقه‏اى نسبت‏به زبان عربى نداشتند، اما شیفتگى آنان به اسلام و قرآن، ایشان را به فراگیرى زبان عربى فرا مى‏خواند، اما این آمیختگى بازتابى دیگر نیز داشت و آن تاثیرى منفى بود كه بر قوم عرب گذاشت و موجب شد اصالت زبانشان رااز دست‏بدهند.

عهد تابعان نیز به سرآمد، اما توسعه سرزمین‏هاى اسلامى همچنان ادامه داشت و به همان نسبت، آمیختگى با فرهنگ‏هاى دیگر روز به روز افزون گشت. این آمیختگى در عصر خلافت‏بنى‏عباس به دلیل ترجمه كتب یونانى و طرح بحث‏هاى فلسفى و عقیدتى و بروز شبهات فكرى، شدیدتر و عمیق‏تر شد.دیگر نه از آن شفافیت اجتماعى، فرهنگى و فكرى عصر بعثت‏خبرى بود و نه از بساطت فكر و اندیشه مردم. این مساله همچنان تداوم یافت و عوامل مثبت و منفى مورد اشاره دست‏به دست هم داده، دست‏یابى به مفاهیم حیات‏بخش قرآن را مشروط به بهره‏مندى و اعمال اصول و قواعدى گرداند كه فقدان آن‏ها مانع از درك صحیح قرآن است.


قواعد فهم قرآن

فهم قرآن و دست‏یابى به مفاهیم و معانى آن، اعم از منطوق و مفهوم، و آنچه كه لزوما بر آن دلالت دارد، اعم از ظاهر و باطن آیات، در سایه قواعد و اصولى چند حاصل مى گردد.

مراد ازاین قواعد تنها قواعد فهم زبان عربى نیست، اگرچه خداوند متعال از آن براى بیان مقاصد خود بهره جسته است و در نتیجه، فهم كلام او اقتضا دارد كه مفسر به قواعد زبان عربى آشنا باشد. اما علاوه بر آن، چون گوینده در كلام خود معانى و مفاهیمى متعالى و متافیزیكى را مطرح ساخته كه نه تنها براى انسان عصر نزول قرآن بكر بوده، بلكه براى بشریت همواره نو و در بردارنده پیایى تازه است، در نتیجه، الفاظ و عبارات وضع شده براى معانى محسوس و اعتبارى زبان عرب، در اداى روشن این معانى بلند ناتوان بوده است، ناگزیر، مفاهیم خود را در قالب تمثیلات، تشبیهات، استعارات و كنایات بیان نموده و براى مجذوب ساختن عرب شیفته شعر و ادب، از سبكى خاص در گفتار بهره گرفته كه نه نثر بوده، نه نظم اگرچه از امتیازات جمیع آنها نیز بهره‏مند است.این زیبایى سبك و بلنداى معناست كه بشریت را مسحور و مجذوب خود ساخته است.

این عوامل و عوامل دیگر موجب گردید فهم معانى قرآن به قواعدى فراتر از قواعد زبان عربى نیازمند گردد. از این‏رو، دانشمندان علوم قرآنى و مفسران درصدد برآمدند كه قواعد یاد شده را با تحقیق و تامل كشف كنند و آن را نظام‏مند سازند. نتیجه این تلاش‏هاى ارزنده را مى‏توان در كتب علوم قرآنى و مقدمه برخى از كتب تفسیر به دست آورد. این نوشتار به شمه‏اى از این مطالب اشاره كرده و در آن به شش قاعده، كه اساسى‏تر به نظر مى‏رسد، نگاهى افكنده است:

1- در نظر گرفتن قواعد ادبى و لغت عرب

قرآن به زبان عربى فصیح و مطابق با زبان متداول عصر بعثت نازل گردیده است.پس این‏سه‏ویژگى عربى بودن، طابقت‏با لغت متداول و در عصر بعثت‏بودن - را باید در نظر داشت و در مقام برداشت از آن، از توانایى‏هاى علمى مرتبط با آنها برخوردار بود تا در انطباق قواعد و فهم از قرآن خطا نكرده و برداشت درستى داشته باشیم.

به دلیل ویژگى نخست، باید با علم لغت، اشتقاق و صرف و نحو زبان عربى در حد مطلوب آشنا بود; زیرا در فهم واژگان قرآن، باید چند مرحله را پیمود كه متناسب با هر مرحله، باید از علم خاصى برخوردار بود و به منبع خاصى رجوع نمود:

مرحله نخست، دست‏یابى به معانى واژه‏ها - به طور كلى - است كه باید بر علم اشتقاق تسلط داشت تا ریشه اصلى لغات را تشخیص دهیم و معانى احتمالى را كه بر اثر تفاوت ریشه‏هابراى یك واژه وجود دارد، به دست آوریم، با وجود آنكه آن معنا ممكن است از معانى مورد نظر در آیه باشد. به عنوان مثال، واژه «مسیح‏» ممكن است از«سیاحت‏» و یا از «مسح‏» مشتق شده باشد. در فرض اول، به معناى «سیاح‏» و در فرض دو، به معناى «ممسوح‏» ( مالیده شده به روغن) است. در این‏جاست كه پس از پى بردن به ریشه لغت، در منابع لغوى به دنبال معانى آن مى‏رویم. مرحله دوم، آگاهى از معانى حقیقى و مجازى است كه شناخت این دو در تفسیر نقشى اساسى دارد. محقق باید با قواعد تشخیص معانى حقیقى از مجازى آگاه باشد تا از میان معانى متعددى كه در كتب لغت آمده، معانى حقیقى را از معانى مجازى متمایز سازد; زیرا در بسیارى از كتب لغت، معانى ذكر شده در ذیل یك واژه اعم از معانى حقیقى و مجازى است. مفسر باید از انواع علاقه‏هایى كه براى اراده معانى مجازى ذكر شده،آگاهى یابد تا هم معانى مجازى را دریابد و چنان كه در كلام، قرینه‏اى وجود دارد بتواند معناى مجازى مورد نظر را بشناسد و هم در صورتى كه در آیه، هیچ قرینه‏اى بر معناى مجازى نیست، معناى حقیقى را مورد نظر قرار دهد.

مرحله سوم، تعیین معناى مورد نظر در آیه است. در این مرحله، مفسر باید از قواعد محاوره عقلایى كه بیش‏تر در علم اصول و تا حدودى، در علم معانى مطرح شده، آگاهى یابد و با تامل در آیه و در نظر گرفتن مجموعه قراین به دست آمده، از میان معانى مجازى وحقیقى، معناى مورد نظر را تشخیص دهد.«آشنایى با علم صرف و نحو ضرورى است; زیرا در پرتو علم صرف، ابنیه كلمات و صیغه‏هاى آنها شناخته مى‏شود و به كمك علم نحو، روشن مى‏گردد كه كلمات با اعراب‏هاى مختلف از چه معانى‏اى برخوردارند.» (3)

ویژگى دوم قرآن فصاحت آن است - قرآن كلامى فصیح، بلكه افصح كلام است و در آن، تمثیلات، تشبیهات، استعارات، كنایات و... بسیار به كار رفته كه فهم دقیق آن‏ها در گرو آشنایى با علوم معانى، بیان وبدیع است.

علم معانى روشن مى‏سازد كه تركیب‏هاى گوناگون كلام چه خواصى دارند و چه معنایى افاده مى‏كنند. علم بیان از چگونگى خواص تركیبات كلام از حیث وضوح دلالت و خفاى آنها سخن مى‏گوید. علم بدیع (4) وجوه نیكوسازى كلام را تعلیم مى‏دهد. این علوم را علوم بلاغت مى‏گویند و مفسر به منظور درك جنبه‏هاى اعجاز بیانى قرآن، شدیدا بدان‏ها نیازمند است. (5) ویژگى سوم قرآن مطابقت‏با زبان عصر بعثت است. قرآن به زبان عربى عصر بعثت نازل شده و زبان عربى چون هر زبان دیگرى دچار تحول‏مى‏گردد. برخى لغات درعصر بعثت، معنایى داشته كه امروز دیگر از آن معانى خبرى نیست و معنایى دیگر پیدا كرده و یا آن معانى حفظ شده، ولى معانى جدید دیگرى نیز پیدا كرده‏اند. باید بررسى كرد كه هر لفظ در زمان بعثت معناى رایجش چه بوده و معنایى كه ما انتخاب مى‏كنیم، مطابق با معناى رایج آن عصر باشد. شهید بهشتى در این زمینه مى‏گویند:

«شخصى واژه "كفات" را در لغت‏به معناى "پرنده تیز پرواز" دیده و بعد آیه «الم نجعل الارض كفاتا» را چنین معنا كرده: «آیا زمین را به صورت یك موجود تیز پرواز قرار ندادیم و استدلال كرده بود كه از نظر قرآن،زمین پرواز (حركت) مى‏كند و حال آنكه "كفات" معناى اصلیش عبارت است از در برگیرنده; یعنى، آیا زمین را در برگیرنده قرار نداریم؟ دنباله‏اش مى‏گوید: براى زنده‏ها و مرده‏ها - كه این معناى دوم با آیات بعد سازگار است.» (6)

هرچند برخى در این مثال مناقشه كرده‏اند، ولى سخن بر سر اصل مساله است . ما نمى‏توانیم واژگان قرآن را طبق معانى‏اى كه سال‏هاى بعد براى آن واژه‏ها پدید آمده تفسیر كنیم. براى تشخیص معانى عصر نزول، باید به منابع لغوى كهن مانند العین و كتبى كه به صورت مستند معانى را ذكر مى‏كنند، مانند لسان العرب مراجعه نمود و آنها را مبنا قرار داد. علاوه بر آن، باید قدرت استنباط معانى لغت را مطابق با عصر نزول داشت تا در مواردى كه كتب لغت معانى متفاوت و متعارضى ارائه مى‏دهند، بتوان با توجه به كاربردهاى هر واژه، در قرآن و روایات و فرهنگ عامه عصر نزول كه در روایات و منابع تاریخى است - معناى عصر نزول را تشخیص داد.

2- در نظر گرفتن روایات تفسیرى

پیامبراكرمصلى الله علیه وآله و به اعتقاد ما شیعیان، ائمه معصوم علیهم‏السلام به تفاصیل آیات، اعم از ظاهر و باطن آن‏ها، عالم بودند. و این حقیقتى بود كه خداوند متعال، خود ضامن و متكفل آن شد، چنانچه در آیات كریمه مى‏فرماید: «ان علینا جمعه و قرءانه فاذا قراناه فاتبع قرءانه، ثم ان علینا بیانه‏» (قیامت:17-19); همانا بر ماست گرد آوردن و خواندنش. وقتى آن را خواندیم، پس پیروى كن از خواندنش. سپس بر ماست‏بیانش. به همین دلیل، خداوند تعالى تبیین آیات قرآن و بیان تفصیلات احكام را به عنوان تكلیف و رسالتى براى پیامبرصلى الله علیه وآله ذكر مى‏نماید: «و انزلنا الیك الذكر لتبین للناس ما نزل الیهم‏» (نحل: 44); به سوى تو قرآن را فرستادیم تا براى مردم بیان كنى آنچه را به سویشان فرستاده شده است. اگرچه مطابق صریح آیات، قرآن كریم بیان كننده همه چیز است:(و نزلنا علیك الكتاب تبیانا لكل شى‏ء - نحل:89)، ولى به طور اجمال; توضیحات، ویژگى‏ها، قیود، و تبصره‏ها و احكام در قرآن كریم نیست; (7) مثلا، قرآن كریم مى‏فرماید: «اقیموا الصلاة و آتوا الزكاة‏»;(بقره:44) نماز را به پا دارید و زكات بپردازید. ولى اینكه نماز چند ركعت و كیفیت آن چگونه است‏یا زكات مقدارش چقدر است و به چه اجناسى تعلق مى‏گیرد، در قرآن نیامده و رسول خداصلى الله علیه وآله و ائمه معصوم‏علیهم‏السلام آن را تبیین نموده‏اند. پس سنت، عدل قرآن و مبین آن است، چنانچه در حدیثى، نبى اكرمصلى الله علیه وآله مى‏فرمایند: «الاانى اوتیت القرآن و مثله معه یعنى السنة‏» (8) ; همانا به من قرآن و مثل قرآن - یعنى، سنت - عطا شده است. در نتیجه، رسول اللهصلى الله علیه وآله مرجعى بود كه وقتى صحابه در فهم و تفسیر آیه‏اى دچار مشكل مى‏شدند، به ایشان رجوع مى‏كردند، ابن تیمیه در مقدمه‏اش در اصول تفسیر، حدیثى از ابوعبد - الرحمن السلمى بیان مى‏كند، بدین تعبیر:كسانى كه قرآن را بر ما قرائت مى‏كردند مثل عثمان بن عفان و عبدالله بن مسعود و دیگران، وقتى قرآن را از پیامبر تعلیم مى‏گرفتند، از ده آیه تجاوز نمى‏كردند تا هر آنچه در ارتباط با آن آیات بود، فرا گیرند و بدان‏ها عمل كنند. (9)

اگر به كتب روایى رجوع كنیم، روایات بسیارى درباره تفسیر آیات قرآن خواهیم یافت كه از پیامبراكرم و ائمه معصوم‏علیهم‏السلام و صحابه آنها روایت‏شده; از آن جمله است این روایات:

احمد بن حنبل، ترمذى و دیگران از عدى بن حیان نقل مى‏كنند كه رسول‏اكرمصلى الله علیه وآله فرمودند: «ان المغضوب علیهم هم الیهود وان الضالین هم النصارى‏» (10) ; آنان‏كه مورد غضب قرار گرفتند یهود; و گمراهان، نصارى هستند.

در روایتى دیگر، شخصى اعرابى از پیامبرصلى الله علیه وآله درباره آیه كریمه «و لم یلبسوا ایمانهم بظلم‏» (انعام:82); كسانى كه ایمان آوردند و ایمان خویش را به ستم نیالودند، سؤال مى‏كند و مى‏گوید: «اینالم یظلم نفسه؟»; كدام‏یك از ما به خود ستم نكرده است؟ پیامبراكرمصلى الله علیه وآله به استناد آیه كریمه «ان الشرك لظلم عظیم‏» «لقمان:130»، مى‏فرمایند: مراد از ظلم شرك است. (11) در روایتى دیگر، رسول خداصلى الله علیه وآله درباره آیه كریمه «واعدوالهم مااستطعتم من قوة‏» (انفال 60)، مى‏فرمایند: مراد از «قوة‏» تیراندازى است. (12)

در ایمان به حقانیت روایات تفسیرى و لزوم تبعیت از آن، هیچ تردیدى نیست، اما این سخن نسبت‏به روایاتى صادق است كه از نظر سند و دلالت، قطعى باشند، لكن متاسفانه چنین روایاتى بسیار نادر است; زیرا روایات تفسیرى یا یكى از دو ویژگى مذكور را ندارند یا هر دو را فاقدند; یعنى، یا سندشان مخدوش است‏یا دلالتشان و یا هر دو. ذهبى در این باره مى‏گوید: جاعلان، احادیث جعلى بسیارى بر روایات تفسیرى افزودند و احادیثى به رسول خداصلى الله علیه وآله نسبت دادند كه ایشان نفرمودند. بدین دلیل، علما بسیارى از احادیثى را كه منسوب به رسول الله‏صلى الله علیه وآله است، مردود شمرده‏اند تا جایى كه احمد بن حنبل مى‏گوید: سه چیز اصل و ریشه‏اى ندارد: تفسیر، جنگ‏نامه‏ها و شرح حال جنگ‏جویان . مراد او - همان‏گونه كه پیروان محققش گفته‏اند - این است كه غالب این احادیث‏سندى صحیح و متصل ندارند.در نتیجه، باید به دو نكته توجه داشت:

اولا، همان‏گونه كه رجوع به احادیث در مقام فهم و برداشت از قرآن لازم است، تفحص از سند و دقت در دلالت آن‏ها نیز ضرورت دارد و این كار متوقف بر چند مساله است:

الف - آشنایى با علم رجال - به منظور توان یافتن بر ارزیابى سند حدیث;

ب - علاوه بر مطالعه احوال افرادى كه در سند احادیث مذكورند، باید محیط آن‏ها و اوضاع سیاسى، اجتماعى آن محیط ، تاثیر و تاثراتشان و سیر تاریخى آن‏ها را نیز مورد مطالعه قرار داد; زیرا این موارد در روشن ساختن جهت صدور روایت و اینكه آیا روایت‏به دلیل رعایت تقیه صادر شده یا حال شنونده و یا جهات دیگرى نیز لحاظ گردیده، بسیار مؤثراست.

ج آشنایى با اصول اسلام و مبانى تفكر شیعه تا بتوان دلالت‏حدیث راارزیابى نمود وصحت وسقم مفاد آن‏رامحك‏زد.

ثانیا، باید توجه داشت كه اگر حدیثى از حیث‏سند و دلالت هم بى‏عیب باشد، در نهایت، خبر واحد صحیح است كه مفید ظن خواهد بود. چنین چیزى اگرچه در فقه معتبر است، اما در تفسیر، میزان كارآیى آن مورد بحث و بررسى است، (13) بویژه باید این روایات با روایات دیگرى سازگار باشند و با صراحت آیات نیز معارض نباشند.

اما اقوال صحابه، علماى عامه نسبت‏به اقوال صحابه نظر واحدى ندارند. بعضى مثل ابن كثیر به اجمال و بدون تفصیل، ضرورت رجوع به اقوال صحابه را پس از رجوع به قرآن و سنت مطرح كرده‏اند. او مى‏گوید: وقتى در تفسیر آیه‏اى، مطلبى در قرآن و سنت رسول خداصلى الله علیه وآله نیافتیم، به اقوال صحابه رجوع مى‏كنیم; زیرا آنان به قرآن آگاه‏ترند; به دلیل آنكه قراین و شرایط آیات را مشاهده كرده و از فهم تام، علم صحیح و عمل صالح برخوردار بودند.

بعضى تفصیل قایل شده، مى‏گویند: اگر اقوال صحابه نسبت‏به سبب نزول یا مساله‏اى باشد كه اجتهادشان در آن دخالت نداشته باشد، رها كردن سخن آنان و رجوع به دیگرى جایز نیست; زیرا آنان آنچه گفته‏اند از نبى‏اكرم‏صلى الله علیه وآله شینده‏اند.

این بیان تلویحا اشاره دارد به اینكه اگر راى صحابه زاییده اجتهادشان باشد، پذیرش آن واجب نیست.

ذهبى در التفسیر و المفسرون، به این دو دیدگاه اشاره كرده، مى‏گوید:

بعضى پذیرش راى صحابه را واجب نمى‏دانند; زیرا بر این باورند كه آنان در اجتهاد مثل سایر مجتهدان، ممكن است‏خطا كنند، اما بعضى دیگر مى‏گویند: پذیرش آن واجب است; زیرا اولا، این احتمال وجود دارد كه آنچه گفته‏اند از رسول خداصلى الله علیه وآله شنیده باشند. ثانیا، اگر اجتهاد و راى شخصى خودشان هم باشد، چون آنان اهل زبان قرآن بوده و از بركت هم‏نشینى پیامبرصلى الله علیه وآله برخوردار شده و به اخلاق او تخلق یافته بودند و در زمان نزول آیات، قراین و شرایط آیات را مشاهده مى‏كردند، پس اجتهاد آن‏ها نزدیك‏تر به صحت است. بنابراین، پذیرش راى آن‏ها واجب مى‏باشد. (14) به اعتقاد علماى شیعه، اقوال صحابه و تابعان، اصالتا اعتبارى ندارد و اعتبار قول آن‏ها درگرو آن است كه كاشف از قول معصوم علیهم‏السلام باشد. پس اگر قول آنها به معصوم منتهى نگردد و یا مفید یقین نباشد مثل خبر واحد، در تفسیر نقش تعیین كننده ندارد، بلكه تنها ارزش مطالعه تاریخى را داراست.

نكته شایان توجه دیگر آن است كه معلم و مبین بودن پیامبرصلى الله علیه وآله و ائمه علیهم‏السلام را نباید به معناى عدم اعتبار فهم ما از قرآن دانست، بلكه بیانات آن بزرگواران گاهى جنبه تفسیرى داشته و بیان معناى ظاهر آیات است; مانند روایات پیشین. این دسته از روایات روش تفسیر آنان را تعلیم داده و به مفسر توجه مى‏دهند كه چگونه مفاد ظاهرى آیات را به دست آورد و با دقت در آن‏ها، باید روش فهم و تفسیر آیات را بیاموزد.

ولى گاهى بیانات آن بزرگواران بیان قیود و شرایطى است كه از آیات دیگر به دست نمى آید; از آن جمله، توضیحات مربوط به آیات الاحكام و یا بیان معانى بطنى قرآن است كه در این موارد، باید همان بیانات را مورد نظر قرار داد و از آن بهره برد.

در هر صورت، فهم ظواهر قرآن بر اساس قواعد محاوره عقلایى، در جاى خود محفوظ و معتبر است.

3- در نطر گرفتن سازگارى تفسیر آیات با یكدیگر

در مقام فهم و برداشت از قرآن، ملاحظه مجموع آیات و در نظر داشتن سازگارى و هماهنگى مدلول آن‏ها با یكدیگر ضرورى است. نباید آیه یا آیاتى از قرآن را بدون ملاحظه سازگاریش با سایر آیات، بررسى كرد; زیرا اولا، قرآن مجموعه واحدى است كه هدف واحدى را دنبال مى‏كند. ثانیا، آیات آن به محكم، متشابه، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقید و ... تقسیم مى‏شوند. بنابراین، از جمله لغزشگاه‏هاى خطرناك در تفسیر و برداشت از قرآن آن است كه آیه‏اى با قطع نظر از آیات دیگر، تفسیر گردد كه نتیجه آن پیدایش مذاهب و عقاید گوناگون و بعضا متقابل و متعارض خواهد بود. اسلام نیز در طول حیاتش، از این سهل‏انگارى و مسامحه‏كارى رنج‏برده و زخم‏ها برداشته است. شهید صدررحمه الله در این ارتباط مى‏فرماید: «تفسیر آیه به آیه قرآن جداى از ارتباط مفهومى آن با آیات دیگر، موجب بروز تناقضات كلامى عدیده‏اى در طول حیات اسلام گردیده; زیرا هر مفسر به یك آیه كه مؤید مذهب اوست، جداى از آیات دیگر، تمسك جسته و آن را دلیل بر صحت عقیده خود دانسته است كه در نتیجه، موجب بروز مذاهب كلامى مختلف مثل مذهب جبریه، مفوضه و مجسمه گردیده است.»

قاعده مذكور در ارتباط با همه آیات قرآن مطرح است، چه آیاتى كه از سنن الهى سخن مى‏گویند، چه آیاتى كه از لقت‏بحث مى‏كنند و چه آیات احكام و یا آیات تاریخى. اما حساسیت و اهمیت این قاعده نسبت‏به آیات معارف به دلیل نقش حیاتى معارف در زندگى انسان و به دلیل ظرافت، دقت و عمق آن‏ها، شدیدتر است. به عنوان نمونه، در آیات بسیارى، خداى متعال به علم، قدرت، اراده، سمع، بصر، حیات، تكلم و دیگر صفات جمالى توصیف شده و از صفات جلالى منزه دانسته شده است. حضرت على علیه‏السلام در نهج البلاغه، مى‏فرمایند: «من وصفه فقد حده و من حده فقد عده و من عده فقد ابطل ازله‏»; هر كه او را با صفتى توصیف كند، او را محدود ساخته است و هر كس او رامحدود سازد، او را شماره كرده است و هر كه او را شماره كند ازلیت و تقدم او را بر همه چیز از بین برده است.

در نتیجه، باید تمام آیاتى را كه درباره صفات خداى متعال سخن مى‏گویند به گونه‏اى تفسیر نمود كه با حفظ هماهنگى و تعاضد و به دور از هر نقیصه‏اى چون تركیب و حدوث، جمیع صفات كمال را براى خداوند متعال اثبات كند; مثلا، آیه كریمه «قد احاط بكل شى‏ء علما» (طلاق:12) اشاره به علم مطلق الهى دارد. این علم باید به گونه‏اى اثبات شود كه ملازم با حدوث و تغییرى در ذات الهى نباشد. این مهم نیازمند آشنایى با مباحث كلامى و فلسفى مى‏باشد. آلوسى‏از آن به علم كلامى یاد مى‏كند و در ضرورت‏آن، مى‏گوید:«فقدان‏آن مفسر را به هلاكت مى‏اندازد.»

4- در نظر گرفتن مبانى تفسیر قرآن

مسائل متعددى وجود دارد كه هر گونه موضع‏گیرى مثبت‏یا منفى و پذیرش یا عدم پذیرش آن‏ها در تفسیر آیات مؤثر واقع مى‏شود; مانند: اعجاز قرآن، مطابق با واقع بودن بیانات قرآنى، جامعیت قرآن و مصونیت قرآن از تحریف. مفسر باید این مسائل را به نحو صحیح و دقیق فراگیرد، در تفسیر خود، آنها را مبنا قرار دهد وبرداشت‏هاى تفسیرى خود را با آن‏ها محك بزند. برداشتى كه لازمه آن عدم اعجاز قرآن یا تحریف قرآن باشد، بى‏شك برداشتى نادرست است.

چنانچه میزان گستردگى قلمرو قرآن كه در بحث جامعیت قرآن مطرح مى‏شود و مطابقت‏بیانات قرآن با واقع، به مفسر نشان مى‏دهد كه آیات قرآن را چگونه تفسیر كند. به‏عنوان مثال، اینكه آیات ناظر به پدیده‏هاى این‏جهانى و زندگى دنیوى انسان و نیز آیات ناظر به مسائل علمى را چگونه تفسیر كند و چه مفاهیمى از آن‏ها برداشت نماید.

5- در نظر گرفتن قواعد علم اصول و منطق

همان‏گونه كه قبلا گفته شد، در قرآن كریم، آیات ناظر به یكدیگرند. در مجموع قرآن، آیات محكم و متشابه، عام و خاص، مطلق و مقید، ناسخ و منسوخ، ظاهر و صریح و... وجود دارد و مفاهیم و معانى قرآن كریم بعضى از منطوق لفظ و بعضى از مفهوم آن به‏دست مى‏آید.

براى تطبیق و مقایسه صحیح این آیات، باید ویژگى هریك را بشناسیم، چگونگى ارائه و مقایسه آن‏ها با یكدیگر را بیابیم و ضابطه تقدم و تاخر هر یك و نوع تاثیرى را كه هر یك بر دیگرى مى‏گذارد، به‏دست آوریم. بخشى از علم اصول متكفل بحث درباره این امور مى‏باشد. بنابراین، بر مفسر قرآن لازم است كه با این ضوابط و قواعد آشنا باشد تا توانایى برداشت و فهم صحیح از آیات را پیدا نماید، چنانچه وجود براهین عقلى و مجادلات كلامى در خلال آیات قرآن آشنایى و تسلط بر علم منطق و قواعد منطقى را به منظور كشف مدلول آیات لازم دارد. قاعده جرى و اطباق در آیات اگرچه در نظر داشتن شان نزول آیات هنگام برداشت از قرآن نكته‏اى ضرورى است. اما این بدان معنا نیست كه مدلول و معناى آیه را در چهارچوب آن منحصر سازیم; زیرا در عین اینكه قرآن كلامى است كه در زمان و شرایط خاص و به ملاحظه حوادثى مشخص نازل شده، اما همان‏گونه كه قبلا بیان شد، این كتاب حیاتى جاوید رسالتى جهانى برعهده دارد. بنابراین، نمى‏توان معانى آن را به زمان نزول محصور كرد، بلكه باید به زمان‏ها و مكان‏هاى دیگر گسترش داد; زیرا قرآن مانند امثال، اختصاص به مورد خود ندارد، بلكه بر هر مصداقى كه با مورد نزول از حیث ملاك متحد باشد، جریان مى‏یابد.

در این‏باره ، مرحوم علامه طباطبائى مى‏فرماید: «اگر در شان نزول آیات، روایاتى آمده است، نباید حكم آیه را مخصوص آن واقعه بدانیم تا پس از انقضاى واقعه و از بین رفتن آن حكم، آیه نیز ساقط شود; زیرا بیان آیه عام است و علت آن را مطلق مى‏كند. پس اگر در حق افرادى از مؤمنان مدحى مى‏كند و یا نسبت‏به غیر مؤمنان مذمتى مى‏نماید، مدح و ذم خود را به صفاتى از آن‏ها تعلیل كرده و نباید حكم را منحصر به آن‏ها دانست، بلكه هر كه داراى آن اوصاف باشد مشمول حكم آیه مى‏گردد.»

از این ویژگى آیات یعنى قابلیت انطباق بر مصادیق متعدد در همه زمان‏ها و مكان‏ها به «جرى و اطباق‏» تعبیر مى‏شود. البته این تعبیر - همان‏گونه كه مرحوم علامه طباطبائى مى‏گویند - متخذ از بیانات معصومان است علیهم‏السلام «جرى اصطلاحى است كه از كلمات ائمه اهل‏البیت علیهم‏السلام گرفته شده است; مثلا، در تفسیر عیاشى از فضیل بن سیار روایت‏شده كه گفت: من از امام باقرعلیه‏السلام درباره این روایت پرسیدم كه فرموده‏اند: هیچ آیه‏اى در قرآن نیست، مگر اینكه ظاهرى دارد و باطنى، فرمود: ظاهر قرآن تنزیل آن و باطنش تاویل آن است. بعضى از تاویل‏هاى آن گذشته وبعضى هنوز نیامده است. هر وقت چیزى از آن تاویل‏ها آمد، مصداقى از آن است.»

از این‏جا، روشن مى‏گردد كه آنچه در بعضى از روایات به‏عنوان تفسیر آیه آمده و آیه را بر معناى شخصى یا اشخاصى منطبق ساخته است، از باب جرى و اطباق و بیان مصداق است، نه از باب انحصار.

6- تعارض قواعد

تعارض، تقابل و تنافى ادله است، به شكلى كه یكى بر اثبات موضوعى دلالت نماید و دیگرى بر نفى آن، و جمع بین آن‏ها ممكن نباشد.پس اگر مغایرت بین ادله به گونه‏اى باشد كه جمع آن‏ها ممكن باشد، دیگر به آن تعارض نمى‏گویند; مثلا، در تفسیر آیه كریمه «اهدنا الصراط المستقیم‏» آمده كه مراد از آن قرآن، اسلام، طریق عبودیت و اطاعت‏خدا و رسول اوصلى الله علیه وآله‏است. این معانى مغایرتى با هم ندارند; زیرا اسلام همان طریق قرآن و هر دو همان عبودیت و هرسه همان اطاعت از خدا و رسول الله‏صلى الله علیه وآله است. چنانچه قواعد مذكور با هم تعارض داشته باشند، از سه فرض خارج نیستند: یا هر دو قطعى‏اند یا یكى قطعى و دیگرى ظنى است. فرض اول هیچ‏گاه مصداق خارجى نمى‏یابد; یعنى، موردى پیدا نمى‏شود كه دو دلیل قطعى با هم تعارض پیدا نمایند; زیرا دو دلیل قطعى متعارض، هر یك مدعى است كه به‏طور قطع و یقین، از واقع خبر مى‏دهد، در حالى كه در متن واقع، تنها یكى از دو متعارض امكان تحقق دارد; زیرا تحقق هر دو مستلزم اجتماع نقتضین یا ضدین است كه به بداهت عقل باطل است. پس هیچ‏گاه اجتماع دو دلیل متعارض قطعى ممكن نیست، بلكه قطعا یكى كاذب است.

در فرض دوم، دلیل ظن كنار گذاشته مى‏شود و دلیل قطعى اخذ مى‏گردد.و در فرض سوم، باید دید مرحجات كدام بیش‏تر است. (در علم اصول، توضیحات لازم در این باب آمده است.) در صورت رجحان یافتن هر یك، نتیجه آن تنها ترجیح مقتضاى آن است، به تعین یافتن مدلول آن.


ضابطه كلى تفسیر

در مقام فهم و برداشت از قرآن، در صورتى كه آیه معنا و مفهوم بین و صریحى داشته باشد، آن‏را اخذ مى‏نماییم; مثل آیه كریمه «اقیموا الصلاة و آتو الزكاة‏» (بقره:43); نماز را به پا دارید و زكات بپردازید.یا آیه كریمه «ولاتقربوا الزنا» (اسراء:32); به زنا نزدیك نشوید.

چنانچه مفهوم آیه ظاهر باشد، نه صریح، اگر دلیل قطعى (چه عقلى و چه نقلى متواتر) بر آن معنا دلالت نماید، اخذ آن واجب است و اگر دلیل قطعى منافى با آن باشد، ظاهر آیه را تاویل مى‏ناییم.

اما اگر دلیل ظنى مطابق و موافق با ظاهر آیه بود (چه دلیل عقلى و چه نقل واحد) - هرچند خبر صحیح باشد - تنها موجب ترجیح معناى ظاهر گردیده، اما سبب تعین آن نیست، «اگرچه در فقه، اخذ به خبر واحد لازم و عمل بر اساس آن واجب است، اما در تفسیر چنین نیست.» (15) اگر با ظاهر آیه مخالف باشد، دلیل ظنى كنار گذاشته مى‏شود.

اما آیات متشابه قرآن باید به محكمات ارجاع داده شوند و تفسیر گردند; زیرا متشابه آیه‏اى است كه استقلال در اقاده مدلول خود نداشته باشد و به واسطه رد به سوى محكمات روشن خواهد شد، نه اینكه هیچ راهى براى فهم مدلول آن در دست‏رس نباشد. (16)

حبیب الله زارعى - فصلنامه معرفت شماره 24


پى‏نوشت‏ها

1- « كتاب انزلناه الیك مبارك لیدبروا آیاته و لیتدكر اولواالالباب‏» (ص:29)

2-«وان كنتم فى ریب مما نزلنا على عیدنا فاتوا بسورة من مثله و ادعوا شهداءكم من دون الله ان كنتم صادقین‏» (بقره:23)

3- جلال الدین سیوطى، الاتقان، ج 2، ص 128

4- علم بدیع هرچند به جنبه‏هاى زیباسازى ظاهرى آیات نظر دارد، ولى آگاهى از آن سبب مى‏شود تا مفسر در فهم آیات، به توجیه‏تراشى مبتلا نشود و بداند كه گاهى اختلاف در تعابیر ممكن است‏براى زیباسازى جنبه لفظى آیات باشد و از سوى دیگر، بدون دلیل، تفاوت‏ها و تغییر لحن‏ها و بیان‏ها را حمل بر تفنن در عبارت نكند.

5- جلال الدین سیوطى، همان، ج 2، ص 128

6- محمدحسین بهشتى، روش برداشت از قرآن، نشر هادى، ص 15

7- سید محمدحسین طباطبائى، قرآن در اسلام، ص 32

8- جلال الدین سیوطى، همان ، ج 2، ص‏1197

9- الشیخ خالد عبداالرحمن العك، اصول التفسیر و قواعده، ص 32

10- محمدحسین ذهبى، التفسیر و المفسرون، ج 1، ص‏47

11- الشیخ خالد عبدالرحمن العك،همان ص 32

12- جلال الدین سیوطى، همان، ج 2، ص 192

13- محمدحسین بهشتى، همان، ص 35/ سیدمحمد حسین طباطبایى، همان، ص 101 تفسیرابن كثیر، ج 1، ص‏3

14- مقدمه ابن‏الصلاح، ص 24 به نقل از كامل موسى، كیف نفهم القرآن، ص 194-195

15- سید محمدحسین طباطبایى، همان، ص 101،/ محمدحسین بهشتى، همان ص 38

16- محمدحسین طباطبایى، همان، ص 52

5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
UserName