• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 5511
  • چهارشنبه 1385/5/18
  • تاريخ :

نقدى برحدیث «اصحابى كالنجوم»

 اهل سنّت بر این اعتقادند كه خداى سبحان و رسول گرامى او، اصحاب را تزكیه و پاك گردانده و همه آنها را عادل قرار داده اند و باید بر همین مبنا حركت كرد و هر آنچه را كه صحابه مخالف و منافى نصوص صریح قرآن و سنّت انجام داده اند، به تأویل برد و توجیه كرد. آنان در این ادعا، به آیاتى از قرآن كریم و روایاتى كه در كتب خود از رسول اكرمصلی الله علیه و آله و سلم در فضیلت صحابه نقل كرده اند، استناد جسته اند و یكى از معروفترین احادیثى كه بدان متمسك شده اند، حدیث «اَصحابِى كَالنُّجوم، بِایّهم اِقتَدَیتُم اِهتَدَیتُم» است.
در این مقاله، نخست، دیدگاههاى رجال نامى و علماى معروف اهل سنت را درباره حدیث «نجوم» یادآور مى شویم و سپس به ذكر نقدهاى آن پرداخته و آنگاه راویان آن را مورد ارزیابى قرار مى دهیم؛ و در پایان، مرورى گذرا بر شرح حالات صحابه اى كه مشمول حدیث مزبور هستند، خواهیم داشت.
معناى لغوى «اصحاب»:
در آغاز و براى ورود به بحث، معناى لغوى «صُحبة» را یادآور مى شویم؛ صُحبه در لغت، معاشرت و ملازمت است[1] و جمع اسم فاعل آن، صَحْب و اصحاب و صحابه مى آید.
راغب، در «مفردات» مى گوید: «در عرف، جز به كسى كه ملازمت او زیاد باشد، صاحب گفته نمى شود».[2] بنابراین، صاحب و یار پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم آنگونه كه اقتضاى كلمه، از نظر لغت است، كسى است كه با آن حضرت معاشرت و ملازمت داشته است. چنین شخصى، مسلمان بوده یا كافر، شایسته یا تبهكار، مؤمن یا منافق، تفاوتى ندارد؛ زیرا اصلِ در این اطلاق، آنگونه كه فیّومى نیز گفته است، «كسى است كه با او [یعنى پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم] مجالستى داشته و یا او را دیده است».[3]
معناى اصطلاحى «صحابى»:
اصولیان و محدّثان اتفاق نظر دارند كه نام «صحابى» تنها بر فرد مسلمان اطلاق مى شود. در تعریف صحابى گفته هاى متفاوتى وجود دارد؛ آنچه اصولیان معتبر مى دانند این است كه: «صحابى كسى است كه با پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم مجالستى طولانى داشته و از او پیروى كرده و اوامر و دستورات الهى را از او أخذ نموده است؛ بر خلاف كسى كه تنها آهنگ وى نموده، بى آنكه فضیلت مجالست و ملازمت و پیروى از آن حضرت را دارا باشد».
غالب محدّثان بر این عقیده اند كه: «هر مسلمانى كه پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم را دیده باشد» صحابى است.[4]
و گفته شده: «كسى كه زمان آن حضرت را درك كند، صحابى است؛ هر چند او را نبیند».[5]
و برخى گفته اند: «صحابى كسى است كه پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم را در حالى كه بدو ایمان داشته، ملاقات مى نموده و سرانجام نیز بر ایمان و اسلام از دنیا رفته است؛ هر چند در این میان از دین برگشته باشد».[6] البته در این خصوص، نظرات دیگرى نیز وجود دارد كه از اهمیّت چندانى برخوردار نیست.

بحث درباره حدیثِ «نجوم» را پى مى گیریم؛ این حدیث به عبارات گوناگونى نقل شده است كه در اینجا تنها به دو مورد آن اشاره مى كنیم:
1 ـ قال الحافظ شمس الدین محمد السخاوى، قال البیهقى فى كتابه (المدخل) عن حدیث سلیمان بن أبى كریمة، عن جویبر، عن ضحاك، عن ابن عباس، قال قال رسول اللهصلى الله علیه وسلم: «مهما أوتیتم من كتاب الله فالعلم به لاعذر لأحد فى تركه، فان لم یكن فى كتاب الله فبسنةٍ منّى ماضیة، فإن لم تكن سنّة منّى، فما قال اصحابى، إن أصحابى بمنزلة النجوم فى السماء، فایّما أخذتم به اهتدیتم، واختلاف امّتى رحمة».[7]
2 ـ رواه القضاعى فى «مسند شهاب» و قال أنبأنا ابوالفتح منصور بن على الأنماطى، أنبأ أبومحمد الحسن بن وثیق، أنبأ وهب بن جریر بن حازم عن أبیه عن الأعمش، عن أبى صالح، عن أبى هریرة، عن النبىصلى الله علیه وسلم، قال: «مثل أصحابى مثل النجوم، من اقتدى بشى ءٍ منها اهتدى».

قبل از اینكه حدیث «نجوم» را مورد بررسى قرار دهیم، یادآورى مى كنیم كه مسلمانان، در دیدگاهشان نسبت به صحابه، و ویژگیهاى آنان از جنبه عدالت و غیر عدالت، بر سه دسته اند:
گروه نخست، كسانى اند كه همه صحابه را كافر مى دانند؛ مانند فرقه «كاملیه» و نیز كسانى كه در مسئله غلوّ، اندیشه اى مانند آنان دارند[8].
گروه دوم، كسانى هستند كه همه صحابه را عادل مى شمرند و جایز نمى دانند كه كسى روایات آنها را تكذیب كند، و معتقدند كه این لیاقت، به سبب همنشینى با رسول خدا ـ ص ـ در ایشان پدید آمده است...
مُزَنى مى گوید: «كلهم ثقة مؤتمن»[9]. خطیب مى گوید: «عدالة الصحابة ثابتة معلومة...»[10]. ابن حزم گفته است: «الصحابة كلهم من اهل الجنّة قطعاً»[11]. و ابن عبدالبر[12] وابن اثیر[13] و غزالى[14] و دیگران نیز به این موضوع تصریح كرده اند.
برخى مانند ابن حجر _در «الاصابة»_، بر این معنا ادعاى اجماع كرده اند، ولى آنچه كه جمعى از بزرگان آنان بدان تصریح كرده اند، این گفته را رد مى كند.
حاجب گفته است: «اكثریت، به عدالت صحابه اعتقاد دارند؛ و گفته شده آنان مانند غیر صحابه اند؛ و معتزله گفته اند صحابه عادلند مگر كسانى كه با علىعلیه السلام سرجنگ داشته اند»[15].
اما گروه سوم؛ جمعى از بزرگان اهل سنّت مانند سعد تفتازانى[16] و مازرى _شارح «برهان»_،[17] و ابن عماد حنبلى[18] و شوكانى[19] و دیگران... و از متأخّران، شیخ محمود ابوریّه[20]، و شیخ محمد عبده[21]، و سید محمد بن عقیل العلوى[22] و سید محمد رشید رضا[23]، و شیخ مقبلى[24]، و شیخ مصطفى صادق الرافعى[25] و... بر این عقیده اند كه صحابه بر كنارِ از خطا و اشتباه نیستند و در میان آنان افرادى عادل و غیر عادل وجود دارد، و این دقیقاً همان دیدگاه شیعه است.
پس دسته اخیر، گروهى میانه رو هستند و اتفاق نظر دارند كه صحابه نیز مانند سایر مردم، داراى افرادى عادل و فاسق و مؤمن و منافق اند و همنشینى و مصاحبت با پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم ، هر چند براى آنان افتخار است، ولى به تنهایى نمى تواند موجب بر كنارى آنان از خطا و اشتباه شود و زشتیها را از آنان نفى كند. قرآن مجید نیز در موارد زیادى از صحابه اى كه جنبه نفاق داشته اند، یاد كرده است و همچنین روایات زیادى از رسول اكرمصلی الله علیه و آله و سلم در مذمّت و نكوهش آنان وجود دارد كه در مبحث بررسى حالات صحابه به آن خواهیم پرداخت.
حدیث نجوم، در نگاه پیشوایان اهل سنّت

اینك ببینم ائمه حدیث اهل سنّت و بزرگان آنان در خصوص حدیث «نجوم» چه مى گویند:
احمد بن حنبل (م 241 ه* .):

وى رئیس مذهب حنبلى است كه ذهبى درباره او مى گوید: «شیخ الاسلام، سید المسلمین فى عصره، الحافظ الحجة...». حالات وى در معاجم رجالى مانند تاریخ بغداد، حلیة الاولیاء، طبقات شافعیه، تذكرة الحفاظ، وفیات الأعیان، شذرات الذهب، والنجوم الزاهرة آمده است.
وى، حدیث «نجوم» را حدیثى غیر صحیح مى داند و عده اى، از جمله ابن امیرالحاج در كتاب خود "التقریر و التحبیر" و ابن قدامه در «المنتخب» و صاحب «التیسیر فى شرح التحریر»[26]، نظر او _احمد بن حنبل_ را آورده اند.

المزنى، شاگرد شافعى، (م 264 ه* .):

 ارباب معاجم، از جمله صاحبان وفیات الأعیان، مرآة الجنان، طبقات شافعیّه، العبر و حسن المحاضرة، از او یاد كرده اند. یافعى درباره او مى گوید: «الفقیه ابوابراهیم... كان زاهداً عابداً مجتهداً...» و شافعى او را ناصردین خود تلقى كرده است. مزنى، حدیث «نجوم» را صحیح نمى داند. ما نظریه او را درباره حدیث یاد شده، از این سخن ابن عبدالبرّ دریافته ایم كه مى گوید:
قال المزنى،رحمه الله فى قول رسول اللهصلی الله علیه و آله و سلم «اصحابى كالنجوم»: «ان صحّ هذا الخبر [أى حدیث النجوم] فمعناه فى مانقلوا عنه و شهدوا به علیه...»
و جمله «إن صحّ هذا الخبر» در این كلام، نقطه مورد نظر ماست و این مطلب، حاكى از آن است كه مزنى در صحت حدیث «نجوم» تردید داشته و صحت آن براى وى محرز نبوده است. شاگرد نامدار

شافعى در ادامه مى افزاید:
«وامّا ما قالوا فیه برأیهم، فلو كان عند انفسهم كذلك، ما خطّأ بعضهم بعضاً ولا أنكر بعضهم على بعضٍ ولارجع منهم احد الى قول صاحبه... فتدبّر»[27].
ناصرالدین آلبانى (معاصر)، ضمن ردّ معنایى كه مزنى در این جمله از الفاظِ حدیث عنوان كرده است، مى گوید:
«الظاهر من الفاظ الحدیث خلاف المعنى الذى حمله علیه المزنى، بل المراد ماقالوا برأیهم و علیه یكون معنى الحدیث دلیلاً آخر على أن الحدیث موضوع، ولیس من كلامهصلی الله علیه و آله و سلم اذاً كیف یسوغ لنا ان نتصور ان النبىصلی الله علیه و آله و سلم یجیز لنا ان نقتدى بكل رجلٍ من الصحابة، مع ان فیهم العالم، والمتوسط فى العلم، ومن هودون ذلك...».

ابوبكر بزّار (م 292 ه* .):

 در میان معاجم رجالى كه شرح حال بزار را آورده اند مى توان به تاریخ الخطیب، تذكرة الحفاظ، شذرات الذهب، تاریخ اصبهان و میزان الاعتدال اشاره كرد.
بزّار، حدیث «نجوم» را مورد قدح و خدشه قرار داده و وجوه ضعف آن را بیان داشته است. عین عبارت ابن عبدالبر در این زمینه این است:
حدثنا ابوالحسن بن محمد بن ایوب الرقى؛ قال قال لنا ابوبكر احمد بن عمرو بن عبدالخالق البزّار: سألتم عما یروى عن النبى ـ ص ـ مما فى ایدى العامة یروونه عن النبىصلی الله علیه و آله و سلم أنه قال: «اصحابى كمثل النجوم ـ أو كالنجوم ـ فبأیها اقتدوا اهتدوا». قال: «وهذا كلام لایصح عن النبىصلی الله علیه و آله و سلم ، رواه عبدالرحیم بن زید العمّى عن ابیه عن سعد بن مسیّب عن ابى عمر عن النبىصلی الله علیه و آله و سلم و ربما رواه عبدالرحیم عن ابیه عن ابن عمر، وانما اتى ضعف هذالحدیث من قبل عبدالرحیم بن زید، لأن اهل العلم قدسكتوا عن الروایة لحدیثه»[28].
و بدین سان، وجه قدح «حدیث نجوم» در سخن بزّار، به وضوح به چشم مى خورد.

ابن عدى (م 365 ه* .):

 او مورد مدح و ستایش بسیار ارباب معاجم است؛ از آن جمله: تذكرة الحفاظ، شذرات الذهب و مرآة الجنان.
سمعانى درباره وى مى گوید: «كان حافظاً متقناً لم یكن فى زمنه مثله» و حمزة بن یوسف سهمى مى گوید: «از دارقطنى خواستم تا كتابى درباره محدّثان ضعیف بنگارد، وى در پاسخ من گفت: مگر كتاب ابن عدى در اختیار تو نیست؟».
ابن عدى، معروف به ابن قطان، حدیث «نجوم» را در كتاب خود (الكامل) كه موضوع آن كتاب معرفى محدثان ضعیف و جعلیات آنهاست، در شرح حال «جعفر بن عبدالواحد هاشمى قاضى» و «حمزه جَزَرى نصیبى» آورده است كه در مباحث آینده، در سخنان زین عراقى بدان اشاره خواهیم كرد. وى با خدشه در رجال اسانید حدیث «نجوم» از جمله «حمزه نصیبى» كه در زمره ضعفاى محدّثان است، سند این حدیث را مورد قدح قرار داده است.

ابوالحسن دارقطنى (م 385 ه* .):

 وى از بزرگان محدثان است و در تذكرة الحفاظ، وفیات الأعیان، المختصر، تاریخ الخطیب و كتب دیگر از او یاد شده؛ از جمله، ابن كثیر درباره او مى گوید: «وكان فرید عصره و نسیج وحده و امام دهره».
دارقطنى، حدیث «اصحابى كالنجوم» را در كتاب خود (غرائب مالك) نقل كرده و آن را روایتى ضعیف دانسته است؛ و این مطلب را ابن حجر عسقلانى از وى نقل كرده است[29].

ابن حزم (م 456 ه* .):

 شرح حال وى در كتابهاى نفح الطیب، العبر، وفیات الأعیان، تاج العروس ولسان المیزان آمده است.
او (ابن حزم) حدیث «نجوم» را تكذیب نموده و حكم به بطلان آن كرده است و آن را حدیثى جعلى تلقى نموده است؛ این موضوع را گروهى از جمله ابوحیّان از وى آورده اند. ابوحیّان هنگامى كه به نقل حدیث مى پردازد، چنین مى گوید:
«قال الحافظ ابو محمد على بن احمد بن حزم فى رسالته (ابطال الرأى والقیاس والاستحسان والتعلیل والتقلید)، وهذا [أى حدیث النجوم] خبر مكذوبٌ موضوعٌ باطلٌ لم یصح قط»[30].

بیهقى (م 458 ه* .):

 حالات وى در شذرات الذهب، طبقات الشافعیة، العبر، النجوم الزاهرة، وفیات الأعیان و تذكرة الحفاظ نقل شده؛ ابن تغرى بردى[31]، درباره او گفته است:
«احمد بن حسین بن على بن عبدالله الحافظ ابوبكر البیهقى كان أوحد زمانه فى الحدیث والفقه».
آنگونه كه ابن حجر عسقلانى از او نقل كرده است، وى در كتاب خود (المدخل) حدیث «اصحابى كالنجوم» را حدیثى ضعیف دانسته است.[32]

ابن عبدالبر (م 463 ه* .):

 شرح حالات وى در اغلب كتب تراجم مانند وفیات الأعیان، مرآة الجنان، المختصر، تذكرة الحفاظ و... وجود دارد. ذهبى، در میزان الاعتدال درباره او گفته است: «الامام شیخ الاسلام حافظ المغرب» وابن حزم مى گوید: «لا اعلم فى الكلام على فقه الحدیث مثله اصلاً».
وى درباره حدیث «نجوم» چنین مى گوید:
قدروى ابوشهاب الحناط، عن حمزة الجزرى، عن نافع، عن ابن عمر، قال: قال رسول اللهصلی الله علیه و آله و سلم: «اصحابى مثل النجوم فایهم اخذتم بقوله اهتدیتم» وهذا إسناد لایصح، ولایرویه عن نافع، من یحتج به.
وى در این روایت، إسنادى غیر از آنچه كه بزّار از سلام بن سلیم نقل كرده، آورده است به این عبارت:
«حدثنا الحارث بن غصین، عن الأعمش، عن ابى سفیان، عن جابر؛ قال قال رسول اللهصلی الله علیه و آله و سلم: «اصحابى كالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم». قال ابوعمرو: هذا إسناد لاتقوم به حجّة، لأن الحارث بن غصین مجهولٌ»[33].
بنابراین، وى با ایراد خدشه در حارث بن غصین به عنوان یكى از رجال سند، جنبه سندى روایت را مخدوش دانسته است.

ابن عساكر (م 571 ه* .):

 در كتب رجال از وى با احترام فراوان یاد شده است؛ از جمله در معجم الادباء، وفیات الأعیان، تذكرة الحفاظ، دول الاسلام، مرآة الجنان، طبقات الشافعیة، المختصر فى اخبار البشرو جامع مسانید ابى حنیفة. یافعى درباره ابن عساكر مى گوید: «الفقیه الامام المحدث البارع».
وى (ابن عساكر) آنگونه كه در گفته مناوى آمده و بعداً نقل خواهد شد، با صراحت كامل، ضعف حدیث «اصحابى كالنجوم» را یادآور شده است.

ابن جوزى (م 597 ه*):

 حالات او با مدح و ثنا در تاریخ ابن كثیر، وفیات الأعیان، تتمة المختصر، الاعلام و... آمده است. ابن خلكان درباره وى گفته است: «ابوالفرج عبدالرحمان بن ابى الحسن... بن محمد بن جعفر الجوزى الفقیه الحنبلى كان علامة عصره».
ابن جوزى در زمینه حدیث «نجوم» مى گوید:
روى نعیم بن حماد؛ قال: حدثنا عبدالرحیم بن زیدالعمّى عن ابیه عن سعید بن المسیب، عن عمر بن الخطاب، قال قال رسول اللهصلی الله علیه و آله و سلم: «سألت ربى فیما یختلف فیه اصحابى من بعدى، فأوحى الىّ یا محمد، ان اصحابك عندى بمنزلة النجوم فى السماء بعضها أضوأ من بعض، فمن اخذ بشى ءٍ مما علیه من اختلافهم فهو على هدى».
و در ادامه مى افزاید:
صحت این روایت، از ناحیه دو راوى، محل تردید است و لذا قابل اعتنا نیست؛ یكى نعیم بن حماد كه مورد قدح و خدش است، و دیگرى عبدالرحیم بن زید عمّى كه یحیى بن معین درباره او گفته است: «عبدالرحیم فردى كذّاب و دروغگو است»[34].

ابن دحیه (م 632 ه* .):

 حالات وى در كتب تراجم مانند بغیة الوعاة، شرح المواهب الّلدنیة، وفیات الاعیان، حسن المحاضرة و نفح الطیب با احترام یاد شده است. سیوطى در «حسن المحاضرة» درباره او گفته است: «الامام العلامة الحافظ الكبیر كان بصیراً بالحدیث و...».
ابن دحیه، در حدیث «نجوم» خدشه وارد ساخته و صحت آن را نفى كرده است. عین عبارات او به نقل زین عراقى در این خصوص، این گونه است:
قال ابن دحیة: «وقد ذكرت حدیث اصحابى كالنجوم، حدیث لایصح»[35].

ابو حیان اندلسى (م 745 ه* .):

 او در كتبى مانند الدرر الكامنة فى اعیان المأة الثامنة، الوافى بالوفیات، بغیة الوعاة، البدر الطالع، طبقات القراء، نفح الطیب، طبقات الشافعیة، النجوم الزاهرة و... مورد ستایش قرار گرفته است. ابن عماد، درباره او مى گوید: «الامام اثیر الدین ابو حیّان، نحوى عصره، و لغویه و مفسره و محدّثه و...».
وى درباره حدیث «نجوم» تحقیقى جالب دارد كه به سبب سودمند بودن آن، به نقل گوشه هایى از آن مى پردازیم. او ابتدا مطلب زیر را از زمخشرى نقل مى كند:
قال الزمخشرى: فان قلت، كیف كان القرآن تبیاناً لكل شى ء؟ قلت: المعنى انه بین كل من امور الدین حیث كان نصاً على بعضها و إحالة على السنة، حیث امر باتباع رسول اللهصلی الله علیه و آله و سلم و طاعته، وقال: «ماینطق عن الهوى» و قد رضى رسول اللهصلی الله علیه و آله و سلم لامته اتباع اصحابه والاقتداء بآثاره فى قوله: «اصحابى كالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم» قد اجتهدوا وقاسوا، ووطئوا طریق القیاس والاجتهاد.
و سپس در نقد گفته زمخشرى مى افزاید:
وقوله: «وقد رضى رسول اللهصلی الله علیه و آله و سلم إلى قوله... اهتدیتم» لم یقل ذلك رسول اللهصلی الله علیه و آله و سلم و هو حدیث لایصح بوجه عن رسول اللهصلی الله علیه و آله و سلم.
وى نقل مى كند كه حافظ ابو محمد بن احمد بن حزم نیز در رساله اش (ابطال الرأى والقیاس) گفته است:
وهذا [أى حدیث النجوم] خبر مكذوب على النبىصلی الله علیه و آله و سلم مما فى ایدى العامة ترویه عن رسول اللهصلی الله علیه و آله و سلم أنه قال: «انما مثل اصحابى كمثل النجوم ـ او كالنجوم ـ بایها اقتدوا اهتدوا» و هذا كلام لم یصح عن النبىصلی الله علیه و آله و سلم و رواه عبدالرحیم بن زید العمّى عن ابیه عن سعید بن المسیّب عن ابن عمر عن النبىصلی الله علیه و آله و سلم وانما اتى ضعف هذا الحدیث من قبل عبدالرحیم، لأن اهل العلم سكتوا عن روایة حدیثه.
گفتنى است كه ابن معین، رجالىِ معروف، درباره عبدالرحیم بن زید عمّى، یكى از كسانى كه در حدیث فوق از راویان بوده، در «الموضوعات» چنین مى گوید: «عبدالرحیم بن زید كذاب لیس بشی» و بخارى در «العفاء» گفته: «وهو [أى عبدالرحیم] متروك» و درباره حمزه جزرى، راوى دیگرى كه او نیز حدیث را نقل كرده مى گوید: «وحمزة هذا ساقط متروك».

شمس الدین ذهبى (م 748 ه* .):

 كتب تراجم از جمله الدرر الكامنة، طبقات الشافعیة، فوات الوفیات، البدر الطالع، شذرات الذهب، النجوم الزاهره، طبقات القراء و... وى را ستوده اند. ابن تغرى بردى، درباره او مى گوید: «الشیخ الامام الحافظ المؤرخ صاحب التصانیف المفیدة».
ذهبى، در كتاب «میزان الاعتدال فى نقد الرجال» در موارد متعددى حدیث «نجوم» را مورد خدشه قرار داده است. از جمله در شرح حال جعفر بن عبدالواحد هاشمى قاضى، پس از نقل گفته علماء درباره او، مى افزاید:
و من بلایاه، عن وهب بن جریر عن ابیه عن الأعمش، عن ابى صالح، عن ابى هریرة، عن النبى ـ ص ـ «اصحابى كالنجوم من اقتدى بشى ءٍ منها اهتدى»[36].
و در جاى دیگر در ذكر حالات «زید العمى» پس از نقل حدیث مى گوید: «فهذا باطل[37]».

تاج الدین، ابن مكتوم (م 749 ه* .):

 ذكر حالات وى در الدرر الكامنة، حسن المحاضرة، طبقات القراء، الجوهر المضیئة فى طبقات الحنفیة و... با ستایش آمده است. سیوطى درباره او مى گوید: «ابن مكتوم تاج الدین ابو محمد القیسى جَمَع الفقه واللغة».
وى (ابن مكتوم) نیز با استشهاد به سخنان استادش ابو حیّان كه قبلاً از او سخن به میان آوردیم، عین گفته او را درباره حدیث «نجوم» از «البحر المحیط» در كتاب خود (الدرر اللقیط من البحر المحیط) نقل كرده است[38].

محیى الدین، ابن قیم جوزیه (م 751 ه* .):

 كتب تراجم غالباً از وى یاد كرده اند؛ مانند اعلام الموقعین، الدرر الكامنة، البدر الطالع، الوافى بالوفیات، بغیة الوعاة و تاریخ ابن كثیر. ابن كثیر درباره وى مى گوید: «فى لیلة الخمیس... توفى صاحبنا الشیخ الامام العلامة شمس الدین امام الجوزیة و قیّمها».
ایشان، حدیث «نجوم» را مورد خدشه قرار داده است و در ردّ «مقلدین» و دلائل آنان چنین گفته است:
الوجه الخامس والاربعون قولهم: یكفى فى صحة التقلید الحدیث المشهور: «اصحابى كالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم». جوابه من وجوه: احدها، أن هذا الحدیث قد روى من طریق الأعمش عن ابى سفیان بن جابر، و من حدیث سعید بن المسیب عن ابن عمر، و من طریق حمزة الجزرى عن نافع عن ابن عمر، ولا یثبت منها شى ءٍ.
و در ادامه مى افزاید:
قال ابن عبدالبر: حدثنا محمد بن ابراهیم بن سعید، ان اباعبدالله بن مفرح حدثهم ثنا محمد بن ایوب الصموت قال، قال البزار: وامّا ما یروى عن النبى ـ ص ـ «اصحابى كالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم» فهذا الكلام لایصح عن النبى صلى الله علیه وسلم[39].

زین الدین عراقى (م 806 ه** .):

 ذكر حالات وى را مى توان در همه كتب تراجم ملاحظه نمود؛ از جمله در طبقات القراء، الضّوء اللامع، البدر الطالع و شذرات الذهب. ابن عماد در حوادث سال 806 درباره وى مى گوید: «وفیها: الحافظ زین الدین عبدالرحیم بن... العراقى الشافعى حافظ العصر...».
زین عراقى درباره حدیث «نجوم» مى گوید:
حدیث «اصحابى كالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم» رواه الدارقطنى فى «الفضائل» و ابن عبدالبر فى «العلم» من طریقه من حدیث جابر و قال: «هذا إسناد لاتقوم به حجّة، لأن الحارث بن غصین مجهولٌ».
وى، همچنین نقل مى كند كه:
عبد بن حمید در «مسند» خود، آن را از روایت عبدالرحیم بن زید عمّى از پدرش از ابن مسیّب از ابن عمر آورده است، و اظهار داشته كه بزّار درباره حدیث گفته است: «منكرٌ لایصح».
و ابن عدى آن را در «الكامل» از روایت حمزة بن أبى حمزة نصیبى از نافع از ابن عمر به لفظ «فایهم اخذتم بقوله، اهتدیتم» آورده و گفته است: «وإسناده ضعیف من أجل حمزة فقد اتهم بالكذب».
و نیز بیهقى آن را در «المدخل» از حدیث عمرو، از حدیث ابن عباس و به همین گونه از طریق دیگر به نحو ارسال آورده و گفته است: «متنه مشهور و أسانیده ضعیفة لم یثبت فى هذا إسناد».

ابن حجر عسقلانى (م 852 ه* .):

 در تمام كتب تراجم از ابن حجر به شایستگى یاد شده است؛ از جمله در حسن المحاضرة، البدر الطالع، الضوء اللامع و شذرات الذهب. سیوطى درباره او مى گوید: «امام الحفاظ فى زمانه، قاضى القضاة و...».
عبارت ابن حجر در خصوص حدیث «نجوم» چنین است:
حدیث «اصحابى كالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم» رواه عبد بن حمید فى مسنده من طریق حمزة النصیبى عن نافع عن ابن عمر؛ و حمزة ضعیف جداً».
و نیز مى گوید:
حدیث «اصحابى كالنجوم فبایهم اقتدیتم اهتدیتم» را دار قطنى در «المؤلف» از روایت سلام بن سلیم از حارث بن غصین از اعمش، از ابى سفیان از جابر، مرفوعاً نقل كرده و گفته است: «سلامٌ ضعیفٌ» و آن را از طریق حمید بن زید در «غرائب مالك» از مالك، از جعفر بن محمد، از پدرش، از جابر، در اثناى حدیثى نقل كرده كه در آن آمده است: «فباىّ قول اصحابى اخذتم اهتدیتم، انما مثل اصحابى مثل النجوم من اخذ بنجم منها اهتدى» و گفته است: «لایثبت عن مالك، و رواته دون مالك مجهولون».
و خطیب آن را در «الرواة» از مالك از طریق حسن بن مهدى عن عبدة المروزى از محمد بن احمد السكونى، از بكر بن عیسى المروزى از ابو یحیى از جمیل نقل كرده و راویان آن را ضعیف دانسته است.
و عبد بن حمید و دار قطنى آن را در «الفضائل» از حدیث حمزه جزرى از نافع از ابن حمزه نقل كرده و گفته اند: «و حمزة اتّهموه بالوضع».
و ابن طاهر [صاحب «قانون الموضوعات»]، آن را از روایت بشر بن حسن از زبیرى، از أنس، روایت كرده است: «وبشرٌ كان متهماً ایضاً».
و بیهقى آن را در «المدخل» از روایتِ جویبر از ضحاك، از ابن عباس نقل كرده است «وجویبر متروك». و نیز از روایتِ جویبر از جوّاب بن عبیدالله آن را مرفوعاً آورده است «وهو مرسل». همچنین در «المدخل» از ابن عمر روایت كرده است كه: «سألت ربى فیما یختلف فیه اصحابى من بعدى، فاوحى الىّ یا محمد، اصحابك عندى بمنزلة النجوم فى السماء بعضها أضوء من بعض فمن اخذ بشى ء مما هم علیه من اختلافهم فهو عندى على هدى» و «فى اسناده عبدالرحیم بن زید العمّى و هو متروك»[40].

ابن همام (م 861 ه* .):

 شرح حالات وى در البدر الطالع، حسن المحاضرة، بغیة الوعاة، هدیة العارفین، التیسیر فى شرح التحریر، شذرات الذهب و... آمده است. ابن عماد، در حوادث سال 861 درباره او گفته است: «وفیها... ابن الهمام الحنفى الامام العلّامة». وى از جمله علماى بزرگ حنفى است؛ او در مبحث اجماع و در پاسخ به حدیث «اقتداء» و حدیث «علیكم بسنتى» آورده است:
«واجیب: یفیدان اهلیة الاقتداء، لامنع الاجتهاد، و علیه ان ذلك مع ایجابه، إلّا أن یدفع بأنه آحاد، و بمعارضته بأصحابى كالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم، و خذوا شطر دینكم عن الحمیراء؛ الّا انّ الاوّل [أى حدیث النجوم] لم یعرف».[41]

ابن امیر الحاج (م 879 ه* .):

 حالات او در الضوء اللامع، شذرات الذهب و البدر الطالع آمده است. ابن عماد، درباره او گفته است: «شمس الدین محمد بن... المعروف بابن امیر الحاج الحلبى الحنفى عالم الحنفیة بحلب و صدرهم».
او، وهن و پوچى حدیث «نجوم» را به وضوح و روشنى بیان كرده و مى گوید:
وأجیب ایضاً بمعارضة كل منهما: «أصحابى كالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم» و «خذوا شطر دینكم عن الحمیراء [العائشه]»، و إن خالف قول الشیخین او الاربعة إلّا ان الأوّل [أى حدیث النجوم] لم یعرف.
و نیز مى گوید:
بنا به گفته ابن حزم در رساله مهم او حدیثى است باطل و جعلى، با اینكه داراى طرقى است از روایت عمرو بن عمر، و جابر و ابن عباس و أنس، به الفاظ گوناگون، كه نزدیكترین آنها به لفظ مذكور، حدیثى است كه ابن عدى آن را در «الكامل» و ابن عبدالبر در «بیان العلم» از ابن عمر آورده است كه: قال رسول اللهصلی الله علیه و آله و سلم: «مثل اصحابى مثل النجوم یهتدى بها، فأیهم اخذتم بقوله اهتدیتم». و روایتى كه دار قطنى و ابن عبدالبر از جابر نقل كرده اند، این است:
قال رسول اللهصلی الله علیه و آله و سلم: «مثل اصحابى فى امتّى مثل النجوم فبایهم اقتدیتم اهتدیتم». نعم لم یصح منها شى ء و من ثمة قال احمد: «حدیث لایصح» و قال البزار: «لایصح هذا الكلام عن النبى صلى الله علیه وسلم». در حالى كه بیهقى در كتاب «الاعتقاد» گفته است: رویناه فى حدیث موصول باسناد «غیر قوى» و فى حدیث آخر «منقطع».
و ابوذر الحلبى (شارح شفا)، درباره حدیث نجوم به عنوان اعتراض به قاضى عیاض گفته است: «وكان ینبغى للقاضى ان لایذكره [أى حدیث النجوم] بصیغة جزم لما عرف عند اهل الصناعة وقد سبق له مثله مراراً».

سخاوى (م 902 ه* .):

 حالات او در اكثر كتب رجالى و تاریخى مانند شذرات الذهب، مفاكهة الخلّان، الضوء اللامع، البدر الطالع و النور السافر آمده است. ابن عماد در حوادث سال 902 درباره او مى گوید: «وفیها الحافظ شمس الدین... محمد السخاوى برع فى الفقه والعربیة والقرآن...».
سخاوى، مى گوید: بیهقى در كتاب «المدخل»، درباره حدیث «اختلاف امتى رحمة» و حدیث «اقتداء» سخن به بیان آورده است. وى پس از ذكر حدیث «نجوم»، درباره رجال اسانید و راویان آن مى گوید:
از این رو، طبرانى و دیلمى در مسند خود به یك لفظ آورده اند كه: «و جویبر ضعیف، و الضحاك عن ابن عباس منقطع»[42].

ابن أبى شریف (م 906 ه* .):

 ذكر حالات او در الضوء اللامع، البدر الطالع، و الأنس الجلیل، و... آمده است. ابن عماد، درباره او گفته است: «هو الشیخ الامام شیخ الاسلام ملك العلماء الأعلام».
وى با نقل سخن استادش ابن حجر عسقلانى، در حدیث «نجوم» خدشه وارد ساخته كه در مباحث آتى، در سخنان مناوى به گفته وى برمى خوریم.

جلال الدین سیوطى (م 911 ه* .):

 شرح حالات وى در كتبى چون حسن المحاضرة، البدر الطالع، شذرات الذهب، مفاكهة الخلّان و... آمده است. ابن عماد در حوادث سال 911 درباره او گفته است: «و فیها، الحافظ جلال الدین السیوطى ... صاحب المؤلفات الفائقة النافعة».
سیوطى، در كتاب «الجامع الصغیر من احادیث البشیر النذیر»، حدیث «نجوم» را آورده و در پایان آن، حرف «ض» را كه نزد او رمز ضعیف بودنِ روایت است، بر آن نهاده است[43].

على متقى هندى (م 975 ه* .):

 حالات وى به شایستگى در النور السافر، سبحة المرجان، شذرات الذهب و ابجد العلوم، وارد شده است. ابن عماد درباره او گفته: «على المتقى... كان من العلماء العالمین و عباد الله الصالحین».
وى (متقى) در كتاب معروف خود «كنز العمال» و نیز در «منتخب كنز»، حدیث نجوم را ذكر كرده و به همان نحو و شیوه حافظ سیوطى (استادش) آن حدیث را تضعیف نموده است.

على قارى (م 1014 ه* .):

 شرح زندگى و حالات او در خلاصة الاثر، البدر الطالع و كشف الظنون آمده است. محبّى درباره او مى گوید: «على بن محمد... المعروف بالقارى نزیل مكة و أحد صدور العلم، فرد عصره».
وى درباره حدیث «نجوم» مى گوید:
ابن الدیبع گفته است كه حدیث «اصحابى كالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم» را ابن ماجه نقل كرده است و همچنین جلال الدین سیوطى در «تخریج احادیث الشفاء» آن را آورده است. و ابن حجر آن را در «تخریج احادیث الرافعى» در باب ادب القضاء، نقل كرده و در خصوص آن، به طور مستوفى سخن گفته و افزوده است: «انه ضعیف واه»؛ بلكه از ابن حزم نقل كرده است كه «إنه [أى حدیث النجوم موضوع باطل».

المناوى (م 1029 ه* .):

 شرح حال او در كتب خلاصة الاثر، البدر الطالع، الأعلام و... آمده است. محبّى درباره او گفته است: «... زین الدین الحدادى ثم المناوى الامام الكبیر الحجة الثبت القدوة».
مناوى در شرح حدیث «سألت ربى فیما یختلف فیه اصحابى ...» مى گوید:
ابن جوزى در «العلل» آورده كه: «هذا لا یصح» و نُعَیم مخدوش است، و ابن معین عبدالرحیم را كذّاب و دروغگو دانسته است، و در «المیزان» آورده كه: «هذا الحدیث باطل»[44] و ابن حجر در «تخریج المختصر» گفته است: [حدیث نجوم] حدیثى غریب است كه درباره آن از بزار سؤال شد و او در پاسخ گفت: «لا یصح هذا الكلام عن النبىصلی الله علیه و آله و سلم ». و كمال بن ابى شریف مى گوید: «سخن استادِ ما (ابن حجر) اقتضا دارد كه این حدیث [نجوم] مضطرب باشد». ابن سعد مى گوید: «زید العمى ابوالحوارى كان ضعیفاً فى الحدیث...» و ابن عدى گفته است: «عامة ما یرویه عنه ضعفاء»[45].
و نیز سندى، پس از بیان حدیث ثقلین و دلالتِ آن مى گوید: «فان قلت قد ورد: اصحابى كالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم، و ورد: اقتدوا بالذین من بعدى [الشیخین]، و ورد: علیكم بسنتى و سنة الخلفاء الراشدین؛ فقد ثبت الحث باقتداء غیرهم و اهتداء من اقتدى بهم، قلت: الحدیث الاول [أى حدیث النجوم] موضوع، و الّا لكان قوله: اهتدیتم فیه خاصة مما یدل على عدم خطئهم ...»[46].

شهاب خفاجى (م 1096 ه* .):

 مصادر رجالى مانند خلاصة الاثر، ریحانة الألباء والأعلام، حالات او را یادآور شده اند. محبى درباره او گفته است: «الشیخ احمد بن محمد... شهاب الدین الخفاجى صاحب التصانیف الكثیرة».
وى در كتاب «شرح الشفاء» به ضعف حدیث «نجوم» اذعان كرده است[47].

قاضى بهارى (م 1119 ه* .):

حالات وى در سبحة المرجان (در زمره علماى هندوستان)، الاعلام، ابجد العلوم، كشف الظنون، هدیة العارفین، ایضاح المكنون و... آمده است. زركلى مى گوید: «محب الدین عبدالشكور البهارى الهندى قاضٍ، من الأعیان».
وى حجیّتِ اجماع شیخین و یا خلفاى چهارگانه را نفى مى كند و مى گوید:
«قالوا: اقتدوا باللذین من بعدى ابى بكر و عمر، و علیكم بسنّتى... [الحدیث]. قلنا: خطاب للمقلدین و بیان لأهلیة الاتباع، لأن المجتهدین كانوا یخالفونهم و المقلدون قد یقلدون غیرهم، و امّا المعارضه بـ «أصحابى كالنجوم» و «خذوا شطر دینكم عن الحمیراء» كما فى «المختصر» فتدفع، بانّهما [أى حدیث النجوم و حدیث شطر دینكم] ضعیفان»[48].

قاضى شوكانى (م 1250 ه* .):

 شرح حالات وى در البدر الطالع، ابجد العلوم، الأعلام و... آمده است. زركلى درباره او مى گوید: «محمد بن... الشوكانى فقیه مجتهد من كبار علماء الیمن».
وى در مبحث اجماع مى گوید:
و هكذا حدیث «اصحابى كالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم» یفید حجیّة قول كل واحدٍ منهم و فیه مقال معروف: «لأن فى رجاله عبدالرحیم العمّى عن ابیه، و هما ضعیفان جدّاً». و بلكه ابن معین گفته: «ان عبدالرحیم كذاب» و بخارى گفته: «متروك» و ابوحاتم نیز به همین گفته، تصریح كرده است.
این حدیث از طریق دیگرى هم نقل شده كه در آن حمزه نصیبى است؛ قال: «و هو ضعیف جدّاً». بخارى مى گوید: «منكر الحدیث» است و ابن معین گفته: «لا یساوى فلساً» و ابن عدى اظهار داشته كه: «عامة مرویاته موضوعة». و نیز از طریق جمیل بن زید نقل شده است كه درباره اش گفته اند: «و هو مجهول»[49].
و نظام الدین سهالوى نیز در مبحث اجماع و در احتجاج به حدیث «اقتداء»، و حدیث «علیكم بسنتى» مى گوید: و اجیب ایضاً بانهما معارضان بقولهصلی الله علیه و آله و سلم: «اصحابى كالنجوم، بایهم اقتدیتم اهتدیتم» و قوله «خذوا شطر دینكم عن هذه الحمیراء» و اجیب بان الحدیث الاوّل [أى حدیث النجوم] ـ و ان روى عن المعتبرات ـ لم یُعرف[50].

صدیق حسن خان (م 1307 ه* .):

 حالات وى در كتبى چون الأعلام، ابجد العلوم، ایضاح المكنون و... آمده است. زركلى درباره او گفته است: «محمد صدیق خان بن حسن... من رجال النهضة الاسلامیة المجدّدین». وى در مسئله «عدالة الصحابة» به ذكر این حدیث اكتفا كرده و گفته است:
و قوله «اصحابى كالنجوم» على مقال فیه معروف.[51]

یادآورى این نكته لازم است كه علما و شخصیتهایى كه در خصوص حدیث «نجوم» چنین نظریاتى داشته اند، منحصر به این افراد نیستند. اندیشمندان بسیارى غیر از این افراد به ضعف حدیث «نجوم» تصریح كرده اند كه به جهت اختصار از شرح مطالب آنان خودارى مى شود. از جمله: ابن ملقن، ابن تیمیه، جلال المحلى، ابونصر سجزى، ابوذر الحلبى، احمد بن قاسم العبادى، السبكى، صاحب منهاج الاصول، عبدالعلى بحرالعلوم صاحب شرح مسلم الثبوت، و (از علماى متأخر) محمد ناصرالدین آلبانى و سید محمد بن عقیل العلوى.
به هر حال، از نظرات این بزرگان مى توان نتیجه گرفت كه این، دیدگاه غالب علماى متقدم و متأخر اهل سنّت در زمینه حدیث «نجوم» است. آنان، اشتباه و خطاى صحابه را جایز مى شمرند و همه آنها را عادل تلقى نمى كنند، و قائل به مصونیّت آنها از خطا و معصیت نیستند.
و مقصود از بیان حالات رجال نامى اهل سنت به نقل از كتب رجالى ایشان،[52] این بود كه خوانندگان منصف بدانند بى اعتبارى و واهى بودن حدیث «نجوم»، بر زبان اهل فن و بزرگان اهل سنّت جارى شده است.
و نیز همانگونه كه قبلاً یادآور شدیم، حدیث «نجوم» داراى اسانید متعددى است كه هیچ یك از آنها از طعن علماى رجال و ارباب جرح و تعدیل اهل سنّت، مصون نمانده است؛ اینك مرورى گذرا بر احوال راویان و ناقلان این حدیث:
راویان و ناقلان حدیث «نجوم»
عبدالرحیم بن زید:
حدیث نجوم را از عبدالله بن عمر نقل كرده اند و در سندش «عبدالرحیم بن زید» است و كسى كه به كتاب «الضعفاء» بخارى و «الضعفاء» نسایى و «العلل» از ابن أبى حاتم و «الموضوعات» و «العلل المتناهیة» از ابن جوزى و «میزان الاعتدال» و «الكاشف» و «المغنى» از ذهبى و «خلاصة تذهیب تهذیب الكمال» از خزرجى و منابع معتبر دیگر مراجعه كند، ملاحظه خواهد كرد كه نسبت به این شخص، كلمات طعن و ذمّ فراوان به چشم مى خورد؛ مانند: «لیس بشى ء»، «كذاب»، «ضعیف» و «كذّاب خبیث».[53]
زید العمّى:
به ضعف این شخص نیز تصریح كرده اند؛ بلكه پیشتر، نقل مناوى از ابن عدى در این باره گذشت كه گفت: «عامة مایرویه و من یروى عنه ضعفاء».[54]
حمزه جزرى:
روایت «نجوم» را به سند دیگرى از عبدالله بن عمر نقل كرده اند كه در سند آن «حمزه جزرى» است كه در كتاب «الضعفاء» بخارى آمده است كه حمزه جزرى «منكرالحدیث» است[55] و در «الضعفاء» نسایى آمده است كه: «هو متروك الحدیث»[56] و یحیى در «الموضوعات» گفته: «لیس بشى ء» و ابن عدى گفته است: «یضع الحدیث» و در همین كتاب از احمد نقل شده كه گفته: «هو مطروح الحدیث». و از یحیى منقول است كه مى گوید: «لایساوى فلساً» و مانند این كلمات را در «البحر المحیط» از ابوحیّان و «المیزان» و «الكاشف» از ذهبى و دیگران مى یابید.[57]
نُعَیم بن حماد و ابوسفیان و سلام بن سلیم:
حدیث «نجوم» را از عمر بن خطاب نیز نقل كرده اند و در سند روایت، افرادى چون زیدالعمّى، عبدالرحیم بن زید، و نعیم بن حماد هستند كه نعیم، همچنانكه در ذیل ابن جوزى و مناوى آمد، مخدوش است.[58] و از جابر بن عبدالله انصارى هم به طریقى نقل شده است كه راویان آن مجهول اند.
و نیز به سند دوّمى آن را از جابر روایت كرده اند، ولى در سند آن، افرادى چون «ابوسفیان» است كه ابن حزم درباره او گفته است: «ابوسفیان ضعیفٌ»[59] و نیز «سلام بن سلیم» است كه ابن حجر درباره او بیان داشته: «وسلام ضعیفٌ» و ابن حزم گفته است كه: «یروى الاحادیث الموضوعة و هذا [أى حدیث النجوم] منها بلاشك». و ابن خراش گفته است: «هو كذّاب». و ابن حبان درباره او اظهار داشته است كه: «روى احادیث موضوعة» و این كلمات را در «سلسلة الاحادیث الموضوعة و الضعیفة» آورده و اضافه كرده كه: «مجمع على ضعفه».[60]
حارث بن غصین:
ابن عبدالبر، پس از آنكه حدیث «نجوم» را با إسناد از جابر نقل كرده است مى گوید: «هذا إسناد لاتقوم، حجة، لأن الحارث بن غصین مجهول».[61]
سلیمان بن ابى كریمه:
روایت «نجوم» را از ابن عباس نیز روایت كرده اند كه در سند روایت، فردى چون «سلیمان بن أبى كریمه» است و ابوحاتم رازى و جلال الدین سیوطى و محمد بن طاهر، وى را ضعیف شمرده اند. و ابن عدى گفته است: «عامة احادیثه مناكیر» و ذهبى گفته است: «لین صاحب مناكیر». در این باره مى توان به «الموضوعات» از ابن جوزى و «میزان الاعتدال» و «المغنى» از ذهبى و «لسان المیزان» از ابن حجر، و «قانون الموضوعات» از محمد بن طاهر مراجعه كرد.
جویبر بن سعید:
نسایى در «الضعفاء» درباره او گفته: «متروك الحدیث» و بخارى در «الضعفاء» آورده كه: «جویبر بن سعید البلخى عن الضحاك، قال على بن یحیى: كنت اعرف جویبراً بحدیثین ثم أخرج هذه الاحادیث فضعف». و ابن جوزى در «الموضوعات» گفته: «وامّا جویبر فاجمعوا على تركه» و احمد گفته است: «لایشتغل به» و نسایى و دار قطنى و دیگران گفته اند: «وهو متروك الحدیث» و در «الكاشف» گفته است: «تركوه».[62]
ضحاك بن مزاحم:
درباره این شخص در «المیزان» و «المغنى» ذهبى، و «تهذیب التهذیب» ابن حجر عسقلانى، و غیر آن منبع آمده است كه: «ان الرجل كان یحدث عنه، ضعیفاً فى الحدیث مجروحاً».[63] شعبه و جمعى از بزرگان، منكر آن شده اند كه این شخص، ابن عباس را دیده باشد.
جعفر بن عبدالواحد:
و آنجا كه حدیث [نجوم] را از ابوهریره نقل كرده اند، در سند آن، فردى چون جعفر بن عبدالواحد القاضى الهاشمى وجود دارد، و چنانكه از مراجعه به كتبى مانند «تخریج احادیث الكشاف» و «لسان المیزان» از ابن حجر عسقلانى و «المغنى» و «المیزان» ذهبى[64]، و «اللّئالى المصنوعة فى الاحادیث الموضوعة» از جلال الدین سیوطى به دست مى آید كه گفته اند: «كان هذا الرجل متهماً بوضع الحدیث و سرقته، متروكاً كذاباً...».[65] اینها كه گفته شد، با صرف نظر از ماجراى معروف درباره خود ابوهریره است كه در تاریخ آمده است.
بشر بن الحسین:
حدیث «نجوم» از أنس بن مالك نیز نقل شده است كه در سند روایت، فردى چون «بشر بن الحسین» است. وى روایت را از زبیر بن عدى از أنس نقل كرده است و ذهبى در «المغنى» گفته: «قال الدارقطنى هو متروك» و ابوحاتم گفته است: «یكذب على الزبیر» و سایر گفته هایى را كه در مذمت و نكوهش او وارد شده در «لسان المیزان» از ابن حجر مى توان ملاحظه كرد.
ژرف‌كاوى در حدیث «نجوم»
با تحقیق و ژرف نگرى مشخص مى شود كه متن این حدیث [نجوم]، توسط ایادى مرموزى دچار دَسّ و تحریف شده است. در حالى كه اصل آن این بوده است: «النجوم امانٌ لأهل السماء... و اهل بیتى أمان لأمتى، فاذا ذهب اهل بیتى أتى امتى ما یوعدون» و كلمه «اصحابى» به جاى «اهل بیتى» نهاده شده است.
جهت اطلاع خوانندگان محترم، حدیث مذكور را به طور مفصل از «مستدرك» نقل مى كنیم، تا هر چه بیشتر به وجوه تحریف آن آشنا شویم:
«حدثنا ابوالقاسم عبدالرحمن بن الحسن القاضى بهمدان من اصل كتابه، ثنا محمد بن المغیرة الشكرى، ثنا القاسم بن الحكیم [الحكم] العرنى، ثنا عبدالله بن عمرو بن مرة، حدثنى محمد بن سوقة عن محمد بن المنكدر عن ابیه عن النبى صلى الله علیه وسلم، انه خرج ذات لیلة وقد أخرت صلاة العشاء، حتى ذهب من اللیل هَنیهةً اوساعة والناس ینتظرون فى المسجد، فقالصلی الله علیه و آله و سلم: ما تنتظرون؟ قالوا: ننتظر الصلاة، فقالصلی الله علیه و آله و سلم: إنكم لن تزالوا فى صلاة انتظرتموها ثمّ قال: أما انها صلاة لم یصلها احد ممن قبلكم من الامم؛ ثم رفع رأسه الى السماء فقال: النجوم أمان لأهل السماء فان طمست النجوم، أتى السماء ما یوعدون، و أنا امان لأصحابى، فاذا قبضتُ، أتى اصحابى مایوعدون، و اهل بیتى أمان لأمتى، فاذا ذهب اهل بیتى أتى امتى مایوعدون»[66].
دلایلى بر بطلان حدیث «نجوم»:
با یادآورى اصل حدیث، به طور مستوفى، اینك دلائلى را كه بر بطلان حدیث «نجوم» از حیث متن و دلالت، مى توان اقامه كرد، از نظر گرامیتان مى گذرانیم:
نخستین دلیل بر بطلان حدیث «نجوم»، مخالفت آن با اجماع و ضرورت است؛ گفته اند: حدیث مزبور، دلالت بر صلاحیت تمام اصحاب رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم دارد، و این مطلب به اجماع باطل است. و نیز دلالت دارد بر اینكه همه آنان (صحابه) راهنمایان امت اند، كه این نیز باطل است؛ زیرا عده بسیارى از صحابه، مردم را به گمراهى كشاندند. همچنین گفته اند: دلالت بر این دارد كه همه صحابه سزاوارند كه امّت به آنها اقتدا كنند، و این نیز ظاهر البطلان است؛ زیرا بسیارى از صحابه، بلكه بیشتر آنها، به دلایلى كه برخواهیم شمرد، شایستگى چنین مرتبه اى را ندارند.
دومین دلیل بر عدم صحت حدیث «نجوم»، این است كه برخى صحابه، گناهان بزرگى مانند زنا، قتل نفس محترمه، فروش و شرب خمر، و شهادت دروغ و امثال آن را مرتكب شده اند. براى كسى كه در حالات آنان دقت كند، این واقعیات به خوبى روشن است. بنابراین آیا معقول است كه رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم هر یك از آنان را به عنوان رهبر و هدایت كننده امت معرّفى فرماید؟!
سومین دلیل اینكه آیات بسیارى از قرآن كریم، از جمله آیاتى از سوره انفال، و سوره برائت، و سوره احزاب، و سوره جمعه، و سوره منافقین، در مذمت و نكوهش عده اى از صحابه وارد شده است؛ آیا پذیرفتنى است كه پیامبر گرامى اسلام، چنین صحابه اى را به رهبرى امت خویش، منصوب نموده باشد؟!
چهارمین دلیل بر بطلان حدیث «نجوم»، مخالفتِ آن حدیث با دیگر روایات است. چه اینكه روایات بسیارى از رسول خدا ـ ص ـ در نكوهش صحابه رسیده كه مى توان آنها را در صحاح و مسانید معتبره اهل سنت یافت از جمله:
حدیث: الحوض...
و حدیث: الارتداد...
و حدیث: لاترجعوا بعدى كفاراً...
و حدیث: الشرك أخفى فیكم من دبیب النمل...
و حدیث: لا ادرى ما تحدثون بعدى...
و حدیث: اتباع سنن الیهود والنصارى...
و حدیث: التنافس...
و حدیث: ان من اصحابى من لایرانى بعدى ولا أراه...
و حدیث: ان فى اصحابى منافقین...
و حدیث: قد كثرت علىّ الكذابة...
و دیگر روایات و احادیثى كه در مذمت و نكوهش صحابه، وارد شده، كه قابل شمارش نیست، و این احادیث با حدیث «نجوم»، ـ آن هم اگر صحیح باشد، ـ تعارض دارند. بنابراین، عملِ به این حدیث، صحیح نیست.
دلیل پنجم اینكه احادیثى در كتب عامه وجود دارد كه به صراحت دلالت دارند بر اینكه رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم اقتدا به صحابه را ممنوع اعلام كرده است؛ از جمله: «ان من اقتدىهم فى النار».
عاصمى آورده است كه: وقالعلیه السلام: «اذا ذكر اصحابى فأمسكوا» یعنى از ناسزا گفتن به اصحاب من، و از بیان لغزشهاى آنان بپرهیزید!! و نیز مى گوید: اخبرنى جدى المهاجر قال: أخبر ابوعلى الهروى، قال: أخبرنا المأمون قال: اخبرنا عطیة عن ابن المبارك عن ابن لهیعة عن یزید بن أبى حبیب قال: قال رسول الله [ص]: «یكون من اصحابى احداث بعدى، یعنى الفتنة التى كانت بینهم، فیغفرها الله لهم سابقتهم، ان اقتدى بهم قوم من بعدهم كبهم الله فى نارجهنم».
ابن لهیعه مى گوید: «هذا رأیى منذ سمعت هذا الحدیث»[67].
متقى هندى گفته است كه پیامبر فرموده: «تكون بین اصحابى فتنة یغفر الله لهم سابقتهم، ان اقتدى بهم قوم من بعدهم كبهم الله تعالى فى نار جهنم»[68].
دلیل ششم بر بطلان حدیث «نجوم»، اعترافِ خود صحابه به عدم شایستگى خودشان براى رهبرى مردم است؛ در كتب اهل سنت احادیث بسیارى وجود دارد كه خود صحابه به عدم شایستگى خود براى رهبرى، اعتراف كرده اند.
غالب مورخان نیز یادآور شده اند كه گروهى از صحابه در حوادث و مسائلى كه پیش مى آمد، براى به دست آوردن حكم شرعى، به دیگران متوسل مى شدند و در میان صحابه افرادى بودند كه خود اعتراف داشتند «كل الناس أفقه منّى حتى المخدرات فى الحجال»؛ بلكه برخى از آنها از سرِ جهل به احكام، در یك قضیه، چند حكم متناقض مى دادند. طبرى در تفسیر خود، موارد شگفت آورى از خلیفه دوّم آورده است.
بنابراین، محال است رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم كه علم اولین و آخرین نزد اوست، چنین افرادى را با وجود جهلشان به احكام و معارف، به عنوان مراجع و رهبران امت معرّفى نماید.
دلیل هفتم اینكه مى دانیم به دلیل آیه تطهیر و حدیث ثقلین و دیگر آیات و روایات، در عصمت ائمه اهل بیت علیهم السلام از خطا و اشتباه، تردیدى نیست. بنابراین، با وجود این بزرگواران، با عقل سازگار نیست كه رسول خدا ـ ص ـ خطاكاران را به منزله ستارگان آسمان قرار دهد... با اینكه برخى از همان صحابه، تالى تلو مقام ائمه بوده اند؛ مانند: ابوذر، سلمان، مقداد، و عمار...
دلیل هشتم اینكه شكى نیست در احكام شرعى ـ چه منصوص و چه غیر منصوص ـ میان صحابه اختلاف بوده است و این مطلب، خود موضوع كتب متعدد است؛ از جمله «الانصاف فى بیان سبب الاختلاف» از شاه ولى الله دهلوى. بنابراین هیچ مؤمن هوشمندى به خود چنین اجازه اى نمى دهد كه این گونه افراد را به عنوان رهبران امت قرار داده و آنها را به ستارگان هدایت تشبیه كند؛ تا چه رسد به خاتم النبیینصلی الله علیه و آله و سلم.
دلیل نهم در رد حدیث «نجوم» كه صحابه را چون ستارگان آسمان دانسته است، این است كه باب تخطئه بر روى اصحاب رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم باز بود؛ بلكه تخطئه برخى نسبت به بعضى دیگر از حد اعتدال گذشته و به تكذیب و تكفیر مى انجامید؛ اینها قضایایى است كه در كتب اهل سنّت مدوّن است. بنابراین چگونه فرد عاقل باور مى كند كه همه اینان ـ با این حالت ـ پیشوایان دین و رهبران مسلمانان باشند؟!
دهمین دلیل اینكه برخى از صحابه، پایبند به كتاب خدا و سنّت نبوى نبودند و در دین، بدعت مى نهادند؛ آیا اینگونه افراد، بسان نجوم و ستارگان آسمانند كه مردم از آنها پیروى كنند؟! به عنوان نمونه، در باب رضاعة الكبیر «صحیح بخارى» آمده است برخى صحابه فتوا دادند كه جایز است مردان بزرگسال از پستان زنان، شیر بمكند و بدین وسیله با آنها محرم شوند و مى توانند به بدن آنها بدون پوشش نگاه كنند، و خودِ فتوا دهندگان، مردانى را نزد خواهران و دختر برادران خود مى فرستادند تا در این امر شگفت آور پیشگام باشند. آیا چنین افرادى شایستگى رهبرى امت را دارند؟!
نمونه دیگر اینكه برخى از صحابه، نوشیدن شراب مثلث را روا مى دانستند؛ به این نحو كه شراب ناب را پس از جوشانیدن و ثلثان شدن مى نوشیدند و مى گفتند حلال شده است. این ماجرا در «المبسوط»[69] آمده كه یكى از بزرگان صحابه(!) دست به این كار زد و مورد اعتراض قرار گرفت و وقتى بدو گفتند: آتش، چیزى را حلال نمى كند؛ در پاسخ گفت: «یا أحمق، الیس یكون خمر ثم یصیر خلّاً فناكله؟»!
دلیل یازدهم آنكه عده اى از صحابه، بسیارى از احكام دین و سنت رسول خدا ـ ص ـ بدانها نرسیده بود و از آنها اطلاعى نداشتند و به همین دلیل، بسیار اتفاق مى افتاد كه بر خلاف حكم رسول خدا ـ ص ـ عمل مى كردند، و چه بسا برخى اوقات، بر خلافِ قرآن و نص آن، رفتار مى نمودند.
دلیل دوازدهم آنكه بى اعتنایى برخى از صحابه نسبت به احكام دین و سؤال نكردنشان از رسول خدا ـ ص ـ در تاریخ معروف است؛ ابن عباس روایت كرده و گفته است:
«ما رأیت قوماً كانوا خیراً من اصحاب رسول اللهصلی الله علیه و آله و سلم ما سألوه الّا عن ثلاث عشره مسأله حتى قبض، كلّهن فى القرآن، منهن و یسئلونك عن الشهر الحرام قتالٍ فیه و یسئلونك عن المحیض» و... «ما كانوا یسألون الّا عمّا ینفعهم»[70].
گفته ابن عباس دلیل بر این است كه بسیارى از صحابه به احكام شرعى بى پروا بوده و بدان توجه و عنایتى نداشته اند و با اینكه وجود مقدس پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم میان آنان موهبتى الهى بوده، فرصت را غنیمت نشمرده و از وى سؤال نمى كردند تا مسائل دین را بیاموزند؛ به قول ابن عباس، صحابه در طول عمر بابركت رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم فقط سیزده سؤال از او پرسیدند، كه همه آنها در قرآن وجود داشت. بنابراین چگونه این افراد شایستگى مقتدایى امت را دارند؟![71]
دلیل سیزدهم اینكه امور زیادى از ناحیه صحابه، خودسرانه و بدون علم، چه به صورت فتوا (اجتهاد در برابر نص) و چه غیر فتوا، به ظهور رسیده كه براى تتمیم بحث، به برخى از آنها اشاره مى كنیم:
1 ـ بعضى صحابه، بر خلاف فرموده پیامبر، فتوا دادند كه حرام است زنها در حال احرام كفش بپوشند!
2 ـ بعضى فتوا دادند كه بوسیدن، وضو را باطل مى كند!
3 ـ بعضى فتوا دادند كه میّت، با گریه زندگان، مورد عذاب قرار مى گیرد!
4 ـ بعضى فتوا دادند كه همه ماههاى سال 29 روز است!
5 ـ برخى به حرمتِ ازدواج متعه، فتوا دادند!
6 ـ از جارى كردن حدِّ زنا بر یكى از صحابه كه مرتكب این عمل شده بود، خوددارى كردند!
7 ـ گروهى از صحابه در جنگِ جمل، پنجاه تن را وادار كردند كه شهادت دهند منطقه مورد نظر، منطقه «ماء حوأب» نیست، و نخستین گواهى و شهادت دروغ در اسلام، در آنجا توسط این صحابه صادر شد و در تاریخ معروف است.
8 ـ برخى از بزرگان صحابه، سهمیه «مؤلّفة قلوبهم» را كه رسول اكرم ـ ص ـ به آن اهتمام فراوان داشت، از بیت المال قطع كردند.
9 ـ بعضى از كبار صحابه، از دستور اكید پیامبر مبنى بر پیوستن به لشكر اسامة بن زید، سرپیچى كردند، به این بهانه كه چرا پیامبر فردى جوان را بر ما گمارده است!
10 ـ برخى فتوا دادند كه در صورت نبودنِ آب براى وضو، مى توان نماز را ترك كرد!
11 ـ بعضى از بزرگان صحابه كه از پیامبر ـ ص ـ شنیده بودند: «كسى كه فاطمه را اذیت كند مرا آزرده و كسى كه مرا بیازارد، خدا را آزرده است»، با این حال، زهراى مرضیه را به خشم آوردند و درِ خانه اش را به آتش كشیدند.
12 ـ به دستور بعضى از صحابه بزرگ، فجائه سلمى را دست بسته در آتش افكندند و سوزاندند، در حالى كه رسول اكرم ـ ص ـ از این كار نهى اكید فرموده بود.
13 ـ در حجّى كه پیامبر ـ ص ـ به همراهى مسلمانان به جا آورد، برخى از بزرگان صحابه صریحاً از دستور پیامبر مبنى بر تراشیدن سر بعد از ذبح قربانى، سرپیچى كردند.
14 ـ در آنكه بین صحابه، افرادى وجود داشتند كه قائل به جواز فروش شراب بودند، و این گناه بزرگ را انجام دادند، هر چند این عمل را بر اثر «اجتهاد» خود مرتكب شدند (!!) ولى به اندازه اى عمر بن خطاب را آشفته كردند كه گفت: «قاتل الله فلاناً باع الخمر!» و عایشه ام المؤمنین نیز اینگونه معاملات آنها را سبب بطلان حج و جهادشان با رسول خداصلی الله علیه و آله و سلم شمرد و به همین انتقادات اكتفا شد!!
15 ـ برخى از صحابه از دین برگشته و مرتد شدند كه ماجراى آنها در تاریخ معروف است.
16 ـ بعضى از بزرگان صحابه، بر اثر آشنا نبودن به قرآن و یا حتى به معناى الفاظ عربى، در پاسخ سؤال از «كلالة» درماندند و گفتند: «ما در این قضیه، نظرى خاص داریم؛ اگر درست بود، از ناحیه خداى یگانه است و اگر اشتباه بود از ناحیه ما و شیطان است.» و بارها كه در پاسخ پرسشها و شبهات مردم در مانده مى شدند، پاسخ را از على بن ابى طالبعلیه السلام مى گرفتند و مكرّر مى گفتند: «اگر على نبود، ما هلاك شده بودیم»[72].
و خلاصه اینكه: آیات كریمه قرآن و احادیث نبوى و كتبِ تاریخ و فقه، شاهد و گواه بر بطلان حدیث «نجوم» اند و نیز دلالت دارند كه رسول خدا ـ ص ـ به صِرف اینكه صحابه بى یى همراهى او كرده است، به ما اجازه پیروى و اقتداى به وى را نمى دهد؛ زیرا آنگونه كه ملاحظه كردید، در میان صحابه، افرادى منافق، فاسق و مجرم نیز وجود داشته اند.
بنابراین، معناى حدیث «نجوم»، خود، دلیل دیگرى است بر اینكه این روایت، جعلى و ساخته و پرداخته دست واضعان است. به علاوه ضعف همه راویان و طُرُق نقل این حدیث كه از نظر شریفتان گذشت.
براى اثبات واهى و باطل بودن حدیث «نجوم» در این مقاله، سعى شد كه جز به معتبرترین منابع حدیثى و روایى و تاریخى و تراجم ائمه اهل سنّت و نظرها و آراى ایشان درباره این حدیث، استناد نشود. بنابراین، با تأمل و دقت در متن حدیث، به روشنى پیداست كه این حدیث، با جمیع الفاظ و اسانید آن باطل است و تمسك و استناد به آن، به هیچ وجه مقرون به صحت نیست.

1 - قاموس المحیط، ماده صحب.
2 - المفردات من غریب القرآن، ماده صحب.
3 - مصباح المنیر، ماده صَحَب.
4 - المختصر، ج 2، ص 17
5 - مقباس الهدایة.
6 - این نظریه را شهید ثانى و ابن حجر عسقلانى انتخاب كرده اند.
7 - المقاصد الحسنة فى بیان كثیر من الاحادیث المشتهرة على الالسنة.
8 - این موضوع را سید عبدالحسین شرف الدین در اجوبة مسائل جارالله ص 12 نقل كرده است.
9 - متن كلام وى در خلال بحث این مقاله مى آید.
10 - ابن حجر این موضوع را از او در الإصابة ج 1، ص 17 ـ 18 آورده است.
11 - الاصابه، ج 1، ص 19
12 - الإستیعاب، ج 1، ص 8
13 - اسدالغابة، ج 1، ص 3
14 - احیاء علوم الدین.
15 - المختصر، ج 2، ص 67
16 - شرح المقاصد، ج 1، ص 310
17 - الاصابة، ج 1، ص 19. النصایح الكافیة، ص 161
18 - النصایح الكافیة، ص 162
19 - ارشاد الفحول، الى تحقیق الحق من علم الاصول.
20 - شیخ المضیرة ابو هریرة، محمود ابوریّة، ص 101
21 - نقل از اضواء على السنة المحمّدیة محمود ابوریّة.
22 - النصایح الكافیة.
23 - نقل از شیخ المضیرة.
24 - همان.
25 - اعجاز القرآن.
26 - التیسیر، ج 3، ص 243
27 - جامع بیان العلم، ابن عبدالبر، ج 2، ص 89 ـ 90
28 - جامع بیان العلم ج 2، ص 190. اعلام الموقعین ج 2، ص 223. البحرالمحیط ج 5، ص 528...
29 - الكافى الشافى فى تخریج احادیث الكشاف، ج 2، ص 628
30 - البحر المحیط، ج 5، ص 528
31 - جمال الدین یوسف ابن تغرى بردى، فقیه و محدّث و رجالى حنفى مصرى، شاگرد ابن حجر عسقلانى و تقى الدین مقریزى بود كه در 874 هجرى درگذشت. «المنهل الصافى» در احوال رجال و «النجوم الزّاهرة» در اخبار مصر و قاهره، از اوست.
32 - [الكافى الشافى فى] تجریح أحادیث الكشاف، ج 2، ص 628
33 - جامع بیان العلم، ج 2، ص 90 ـ 91
34 - فیض القدیر فى شرح الجامع الصغیر، ج 4، ص 76؛ و نیز: العلل المتناهیة فى احادیث الواهیة.
35 - تعلیق تخریج احادیث المنهاج بیضاوى. این قطعه در عبقات نیز آمده است.
36 - میزان الاعتدال، ج 1، ص 413
37 - همان، ج 2، ص 102
38 - الدرر اللقیط من البحر المحیط، المطبوع على هامش البحر المحیط: البحر المحیط، ج 5، ص 527
39 - اعلام الموقعین، ج 3، ص 223
40 - [الكافى الشافى فى] تخریج احادیث الكشاف، ج 2، ص 628
41 - التحریر بشرح ابن امیر الحاج (التقریر والتحبیر)، ج 3، ص 99
42 - المقاصد الحسنة فى بیان كثیر من الاحادیث المشتهرة على الألسنه، ص26 ـ 27
43 - الجامع الصغیر بشرح المناوى، ج4، ص76.
44 - التیسیر فى شرح الجامع الصغیر، ج2، ص48.
45 - فیض القدیر، فى شرح الجامع الصغیر، ج4، ص76.
46 - دراسات اللبیب فى الاسوة الحسنة الحبیب، ص240.
47 - نسیم الریاض فى شرح شفاء القاضى عیاض، ج4، ص423 ـ 424.
48 - مسلم الثبوت بشرح الانصارى، ج2، ص241.
49 - ارشاد الفحول الى تحقیق الحق من علم الاصول، ص83 ؛ تهذیب التهذیب، ج 1، ص 392
50 - الصبح الصادق بشرح المنار.
51 - حسن المأمول من علم الاصول، ص 56
52 - در این راه، از «خلاصة عبقات الانوار، سیدعلى الحسینى المیلانى، انتشارات بنیاد بعثت، 1405» به عنوان منبع، بهره بردیم.
53 - آنچه گذشت و بیش از آن را در «تهذیب التهذیب» ابن حجر عسقلانى، تحقیق عبدالقادر عطا، بیروت ـ 1415، ج 4 ، ص 441 بجویید.
54 - و نیز ر.ك به تهذیب التهذیب، ج 2، ص 238
55 - الضعفاء، الامام البخارى، ص 36
56 - الضعفاء، الامام النسائى، ص 32
57 - نیز نظر ابن حجر و مِزّى را درباره او در «تهذیب التهذیب، ج 3، ص 35» بجویید.
58 - و نیز تهذیب التهذیب، ج 10، ص 408
59 - سلسلة الاحادیث، ج 1، ص 78، (مقصود، ابوسفیان بن جابر بن عتیك انصارى است كه از پدرش جابر روایت مى كند).
60 - تهذیب التهذیب، ج 2، ص 462
61 - جامع بیان العلم، ج 2، ص 90
62 - تهذیب التهذیب، ج 1، ص 397
63 - تهذیب التهذیب، ج 2، ص 572
64 - میزان الاعتدال، ج 1، ص 413
65 - تهذیب التهذیب، ج 1، ص 383
66 - مستدرك، ج 3، ص 457
67 - زین الفتى فى تفسیر سورة هل اتى.
68 - كنز العمال، ج 22، ص 174
69 - المبسوط، ج 24، ص 7
70 - الانصاف فى بیان سبب الاختلاف.
71 - در جستجوى اینگونه دلائل و اسناد آنها در كتب مورخان و سیره نویسان اهل سنّت، ر.ك به: نظریة عدالة الصحابة عندالسنة والشیعة، احمد حسین یعقوب الاردنى، دارالبصائر.
72 - در باب فتاواى جاهلانه و مقابل نص صحابه، ر.ك به «النص والاجتهاد»، سید عبدالحسین شرف الدین.

عباس جلالى - فصل نامه علوم حدیث-شماره 1

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
قیام جاودانه

قیام جاودانه

قیام جاودانه
ماجرای سقیفه پس از پیامبر(ص)

ماجرای سقیفه پس از پیامبر(ص)

ماجرای سقیفه پس از پیامبر(ص)
امام حسن علیه السلام و پاسداری از ارزش‏ها

امام حسن علیه السلام و پاسداری از...

امام حسن علیه السلام و پاسداری از ارزش‏ها
امام حسین؛ پسر سیدالوصیین

امام حسین؛ پسر سیدالوصیین

امام حسین؛ پسر سیدالوصیین
UserName