• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 4374
  • يکشنبه 1385/5/15
  • تاريخ :

حكیم ستایی غزنوی

(وفات بین 525 و 545 هـ)

ابوالمجد مجدود بن آدم شاعر و عارف قرن ششم هجری است. در آغاز شاعری مسعود بن ابراهیم و بهرام‌شاه بن مسعود را مدح كرد ولی از مدح آنان نصیبی نبرد، ملالت وی از دربارها باعث آمد تا دست به دامن عرفان زند و از دنیا و دنیا‌پرستان كناره‌گیری كند. سنایی چند به سفر و سیر و سیاحت پرداخت و در ایامی كه در بلخ بود راه كعبه در پیش گرفت و پس از بازگشت از سفر حج چندی در بلخ و مرو و نیشابور بسر برد و سرانجام به غزنین آمد و تا آخر عمر به گوشه‌گیری و عزلت پرداخت و عاقبت در نیمه‌اول قرن ششم هجری چشم از جهان فرو بست. حدیقة الحقیقه و طریق التحقیق و چند اثر دیگر از آثار اوست. مزارش در غزنین است.


نعمت حضرت رسول‌صلی الله علیه وآله

كفر و ایمان را هم اندر تیرگی هم  در صفا 

 نیست دارالملك، جز رخسار و زلف مصطفی

موی و رویش گر به صحرا ناوریدی قهر و لطف

كافری بی‌برگ ماندستی و ایمان بی‌نوا

نسخه جبر و قدر در شكل روی و موی اوست

این ز"وَ اللّیلت"1 شود معلوم و آن از "وَ الّضحی"‌‌‌2

گر قسیم كفر و ایمان نیستی آن زلف و رخ

كی قسم گفتی بدان زلف و بدان رخ پادشا 3

كای محمّد این جهان و آن جهانی نیستی

لاجرم این جانداری صدر و آنجا متكّا

رحمتت زان كرده‌اند این هر دو تا از گرد نعل

این جهان را سرمه باشی آن جهان را توتیا

اندرین عالم غریبی زان همی گردی ملول 

تا «اَرِحنا یا بِلالت4» گفت باید بر ملا

عالمی بیمار بودند اندرین خرگاه سبز

قائِد هر یك وبال و سائق هر یك وبا5

زان فرستادیمت اینجا تا ز روی عاطفت

عافیت را همچو استادان در آموزی شفا

گر ز داروخانه روزی چند شاگردت به امر

شربتی ناوردشان این جا به حكم امتلا

گر تو را طعنی كنند ایشان مگیر از بهر آنك

مردم بیمار باشد یافه گوی و هرزه لا‌6

تابش رخسار توست آنرا كه می‌خوانی صباح

سایه زلفین توست آنجا كه می‌گویی مسا

روبروی تو كز آنجا جانت را "ما وَدَّعَك"7 

شو به زلف تو كزین آتش دلت را ماقلی 8

در دو عالم مر تو را باید همی بودن پزشك

 لیكن آنجا به كه آنجا به بدست آید دوا

هر كه این جا به نشد آنجا برو داروش كن

كاین چنین معلول را، بی‌شك چنان باید هوا

لاجرم چندان شرابت بخشم از حضرت كه تو

از عطا خشنود گردی و آن ضعیفان از خطا‌9

دیو را دیوی فرو ریزد هم اندر عهد تو 

 آدمی را خاصه با عشق تو كی ماند جفا؟

پس بگفتش ای محمد منّت از ما دار از آنك

 نیست دارالملك منّتهای ما را منتها

نه تو درّی بودی اندر بحر جسمانی یتیم

فضل ما تاجیت كرد از بهر فرق انبیا10

نه تو راه شهر خود گم كرده بودی ز ابتدا

 ما تو را كردیم با همشهریانت آشنا11

غرقه دریای حیرت خواستی گشتن ولیك

 آشنائی ما برونت آورد ازو بی آشنا

نی به قلّت خواست كردن مر تو را تلقین حرص

 پیش از آن كانعام ما تعلیم كردت كیمیا

با تو در فقر و یتیمی ما چه كردیم از كرم

تو همان كن ای كریم از خُلق خود با خَلق ما12

مادری كن مر یتیمان را بپرورشان به لطف

خواجگی كن سایلان را طبعشان گردان وفا13

نعمت از ما دان و شكر از فضل ما كن تا دهیم

مر تو را زین شكر نعمت نعمتی دیگر جزا14


پی‌نوشت‌ها:

1و 2- اشاره است به آیه شریفة: والّضحی و الّلیل اذّا سجی ما ودّعك ربّك و ما قّلی: آیات 1. 2و 3 سوره الضحی) «سوگند به چاشتگاه (یا روز) و به شب هنگام كه تیرگی افكند. بدرودت نگفت پروردگارت و نه خشمگین شد.»

3- اشاره است به آیه شریفة: لعمرك انّهم لفی سكرتهم یعمهونّ (آیه 72 سوره حجر) «به جان تو سوگند[ای پیامبر] اینان در مستی و غفلت خویش فرو روندگانند.»

4- ارحنا یا بلال: اشاره است به حدیث: یا بلال ارحنا بالصلوة كه مولوی نیز بدان اشاره دارد:

جان كمال است و ندای او كمال        مصطفی گویان ارحنا یا بلال

(رك: احادیث مثنوی، ص21).

5- قائِد: رهبر، پیشوا، كشنده، كسی كه از پیش می‌راند و برمی‌انگیزد- سائق: راننده و برانگیزنده- مقابل قاید: كسی كه از دنبال می‌راند.

6- هرزه لا[ی]: بیهوده‌گوی- یاوه‌گوی

7و 8- در توضیح 1و 2 همین بخش بدان اشاره شد.

9- اشاره است به آیه شریفه: ولسوف یعطیك ربّك فترضی (آیه5 سوره الضحی):  و «هرآینه زود است كه پروردگارت آن قدر عطایت دهد تا خشنود شوی.»

10- اشاره است به آیه شریفه: الم یجدك یتیما فاوی(آیه 6 سوره الّضحی) «آیا نیافت تو را یتیمی پس جای و پناه دادت.»

11- اشاره است به آیه شریفة: و وجدك ضالا فهدی: «و یافتت در سر به گمی پس رهبریت كرد.» (آبه 7، سوره و الّضحی).

12و 13- اشاره است به آیات مباركات: فامّا الیتیم فلا تقهر و امّا السائل فلاتنهر: «پس امّا یتیم را قهر و سركوب مكن و امّا سوال كننده را پس زجر مكن و از خود مران.» (آیات 11و 12 سوره و‌الّضحی)

14- اشاره به آیه مباركه: امّا بنعمة ربّك فحدّث: «امّا به نعمت پروردگارت اخبار كن و سخن‌گوی» (آیه آخر سوره والّضحی).

* دیوان حكیم سنائی غزنوی، نصحیح مدرّس رضوی، كتابخانه سنائی، تهران، 1362هـ. ش

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
آنجا نشسته چشم کبودش به انتظار

آنجا نشسته چشم کبودش به انتظار

آنجا نشسته چشم کبودش به انتظار
کیست عیدش را فدای حضرت زهرا کند؟

کیست عیدش را فدای حضرت زهرا کند؟

کیست عیدش را فدای حضرت زهرا کند؟
آرزوی گمشده

آرزوی گمشده

آرزوی گمشده
تو فقط غصه نخور

تو فقط غصه نخور

تو فقط غصه نخور
UserName