• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 10191
  • يکشنبه 1385/5/8
  • تاريخ :

اعجاز قرآن از دیدگاه معتزله

چكیده: در كتب "ملل و نحل" و دیگر منابع كلامى و تاریخى، معتزله، یا حداقل جمعى از بزرگانشان، را به نفى اعجاز قرآن متهم كرده‏اند و گفته‏اند كه اینان قرآن را معجزه نبوت پیامبر خاتم نمى‏دانند. این مقاله بر آن است تا این دیدگاه رایج را با استناد به شواهد و قراین موجود در منابع مختلف در بوته نقد قرار دهد; با این امید كه بتواند در شناخت معتزله، این جریان سترگ فكرى، افقهاى جدیدى را بگشاید.

پیدایش جریان فكرى معتزله به نیمه اول قرن دوم باز مى‏گردد. این جریان فكرى عقل‏گرا تا قرن هفتم هجرى ظهور داشته، و مطالب ارزنده بسیارى به جهان اسلام ارائه نموده، كه اغلب آنها بر اثر تعصبات مذهبى و فرقه‏اى از بین رفته‏اند.

توحید، عدل، منزلة بین منزلتین، وعد و وعید، و امر به معروف و نهى از منكر، از اصول مسلم معتزله به شمار مى‏روند. مسعودى(1) در این باره مى‏نویسد: «فهذا ما اجتمعت علیه المعتزلة و من اعتقد ما ذكرنا من هذه الاصول الخمسة كان معتزلیا; فان اعتقد الاكثر او الاقل لم یستحق اسم الاعتزال، فلایستحقه الا باعتقاد هذه الاصول الخمسة.»(2) اما این كه چرا معتزله به این پنج اصل پایبند گردیدند و به اصول مهمترى دست نیازیدند، از عهده این مقال بیرون است.

بعضى نسبتهاى غیر محققانه و متعصبانه به معتزله، موجب گردیده كه دیگران نیز عدم اعجاز قرآن را به اكثر معتزله نسبت دهند. اولین كسى كه در این باره به تصریح سخن گفته، عبدالقاهر بغدادى،(3) صاحب "الفرق بین الفرق" است: «زعم اكثر المعتزلة ان الزنج و الترك و الخزر قادرون على الاتیان بمثل نظم القرآن و بما هو افصح منه و انما عدموا العلم بتالیف نظمه و ذلك العلم مما یصح ان یكون مقدورا لهم.»(4) و در جاى دیگر مى‏نویسد: «زعم النظام مع اكثر القدریة ان الناس قادرون على مثل القرآن و على ما هو ابلغ منه فى الفصاحة و النظم.»(5) این نسبتها باعث‏شده است كه مستشرق معروف، "گلدزیهر"(6) نیز این امر را به معتزله نسبت دهد: «بله، در طبقات معتزله كسانى كه قائل به عدم اعجاز قرآن هستند یا عدم اعجاز قرآن را تضعیف كرده‏اند، یافت مى‏شود.»(7) و براى تایید كلام خود، همین قول عبدالقاهر بغدادى را نقل مى‏كند. همچنین مطلبى از "رسالة‏الغفران" "ابوالعلاء معرى"(8) مى‏آورد، و مى‏گوید: «ابوالعلاء این مطالب را به سخریه نقل كرده است، كه نشانه تضعیف اعجاز قرآن است.» (9) در جواب باید گفت: اولا ابوالعلاء معرى جزء معتزله نیست، بلكه با معتزله بسیار مخالف است;(10) ثانیا ابوالعلاء در رسالة الغفران مطالب را به سخریه آورده است، ولى در باب اعجاز قرآن مطالبش را بر ضد ابن راوندى، (11) طاعن معروف قرآن، آورده است، و سخریه‏اى در آنها یافت نمى‏شود.


دیدگاهها درباره اعجاز قرآن

در باره اعجاز قرآن بین اعلام مذاهب اسلامى اختلاف است، كه مهمترین اقوال عبارت‏اند از:

1. صرفه; یعنى سلب شدن مردم به وسیله خداوند از آوردن مثل قرآن، كه از مهمترین قائلان به این نظریه در معتزله نظام، جاحظ، رمانى، ابواسحاق نصیبى، (12) در شیعه شیخ مفید(13) و سید مرتضى (14) و محقق طوسى،(15) در ظاهریه ابن حزم اندلسى، (16) در اشاعره ابواسحاق اسفراینى،(17) و در زیدیه ابن مرتضى(18) را مى‏توان نام برد.

2. بلاغت قرآن معجزه است، اكثر اشاعره این نظر را پسندیده‏اند.

3. فصاحت قرآن معجزه است، ابوعلى و ابوهاشم جبائى و قاضى عبدالجبار و حاكم جشمى (19) از این دسته‏اند.

4. نظم قرآن معجزه است. جاحظ و زمخشرى و ابوالقاسم بلخى (20) و سكاكى و ابوبكر باقلانى(21) جزء این گروه‏اند.

5. اخبار از غیب و نبودن تناقض و اختلاف در قرآن گواه اعجاز آن است. (22)


كتب معتزله در باره وجوه اعجاز قرآن

1. تاریخنگاران و فهرست‌نویسان، اولین كتاب نگاشته شده در این باره را به جاحظ معتزلى[م 255] نسبت داده‏اند. وى به محمد بن احمد بن ابى داود (23) چنین مى‏نویسد:

من تمام تلاش خویش را به كار برده‏ام و كتابى در احتجاج به قرآن و رد تمام اشكالات براى تو نوشتم، ولى در نامه‏ات ذكر شده كه تو احتجاج به نظم‏قرآن را اراده نكرده‏اى، بلكه به رساله‏اى در خلق قرآن(24) نیازمندى. (25)

و خیاط [م 300] (26) در باره این كتاب مى‏نویسد: "ولایعرف كتاب فى الاحتجاج لنظم القرآن و عجیب تالیفه و انه حجة" و زمخشرى و میر سید شریف جرجانى (29) از این كتاب نام مى‏برند، اما این كتاب اكنون در دسترس نیست و گویا مفقود گردیده است. جاحظ دو كتاب دیگر به نام آى القرآن(30) و حجج النبوة دارد، كه اولى مفقود، و دومى در ضمن رسائل جاحظ چاپ شده است.

2. اعجاز القرآن فى نظمه و تالیفه، از محمد بن یزید واسطى، (31) كه تا كنون اثرى از آن یافت نگردیده است.(32)

3. نظم القرآن، از احمدبن على بن اخشید،(33) كه مفقود گردیده است.(34)

4. النكت فى اعجاز القرآن، از على بن عیسى الرمانى[م 386]، كه در ضمن ثلاث رسائل فى اعجاز القرآن چاپ گردیده است.

5. اعجاز القرآن، از ابوعمر سعید باهلى بصرى. (35) این كتاب نیز به دست ما نرسیده است.(36)

6. قاضى عبدالجبار[م 415] در جزء شانزدهم المغنى، در باره اعجاز قرآن به طور مبسوط بحث كرده است.

7. اعجاز سورة الكوثر، از زمخشرى[م‏538]، كه به تحقیق حامد الخفاف در مصر چاپ شده است.

8. بیان الاعجاز فى سورة قل یا ایها الكافرون، از مطرزى خوارزمى، كه به تحقیق حمد بن ناصر الدخیل در عربستان چاپ شده است.

این كتب غیر از كتب تفسیرى معتزله است كه اكثر آنها مفقود گردیده‏اند. سبكى در طبقات الشافعیة نقل‏مى‏كند كه در كتابخانه ابویوسف قزوینى معتزلى (37) تفاسیر ابوالقاسم بلخى و ابوعلى جبائى و پسرش ابوهاشم و ابومسلم محمدبن بحر معتزلى (38) را مى‏توان یافت;(39) و این تفاسیر غیر از تفسیر ابوبكر الاصم (40) و تفسیر ابوالقاسم اسدى(41) و تفسیر ابوبكر النقاش (42) و تفسیر موسى الاسوارى(43) و تفسیر شحام (44) و تفسیر الكشاف است. البته از این همه تفسیر، فقط تفسیر الكشاف و منقولاتى از تفسیر ابومسلم اصفهانى و ابوعلى جبائى بر جاى مانده، كه سیدمحمد رضا غیاثى آنها را در كتابى به نام بررسى آرا و نظرات تفسیرى ابومسلم اصفهانى جمع‏آورى كرده است.

دیدگاه بزرگان معتزله در وجوه اعجاز قرآن


ابوهذیل علاف

:(45) قاضى عبدالجبار از ابوهذیل چنین نقل مى‏كند: «واعلم ان اول ما نقول ما ذكر عن شیخنا ابى هذیل بانه قال: قد علمنا ان العرب كانت اعرف بالمتناقض من الكلام من هولاء المخالفین و كانت على ابطال امر رسول اللهصلى الله علیه و آله احرص و كانصلى الله علیه و آله یتحداهم بالقرآن و یقرعهم بالعجز عنه و یتحداهم بانه لو كان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا كثیرا و یورد ذلك علیهم تلاوة و فحوى لانه كان علیه السلام ینسبه الى انه من عند الله الحكیم و انه مما لایاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه و یدعى انه دلالة وان فیه الشفاء فلو كان الامر فى تناقض القرآن على ما قاله القول لكانت العرب فى ایامه الى ذلك اسبق فلما رایناهم قد عدلوا عن ذلك الى غیره من الامور، علمنا زوال التناقض عنه و سلامته على اللغة.» (46) از این عبارات به روشنى مى‏توان دریافت كه ابوهذیل، عدم تناقض در قرآن را دلیل اعجاز قرآن دانسته، و قائل است كه پیامبر با مشركان به تحدى برخاست; و چون آنان نتوانستند مثل آن را بیاورند، به امور دیگرى پرداختند.


نظام

:

(47) نظریه صرفه نظام از معروفترین نظریات وى درباره اعجاز قرآن است. اولین كسى كه از صرفه گزارش داده، فراء است.(48) سپس جاحظ در رساله خلق القرآن(49) و خیاط در الانتصار (50) این نسبت را به نظام مى‏دهند; و ابوالحسن اشعرى در مقالات الاسلامیین مى‏نویسد: «و قال النظام الآیة و الاعجوبة فى القرآن، مافیه من الاخبار عن الغیوب. فاما التالیف و النظم، فقد كان یجوز ان یقدر علیه العباد لولا ان الله منعهم بمنع و عجز احدثهما فیهم.»(51) و سپس بقیه نویسندگان از اینها نقل مى‏كنند. (52) از مطالب منقول در این كتب مى‏توان فهمید كه نظام قرآن را معجزه مى‏داند; به این دلیل كه خبرهایى از غیب و نفوس مردم داده است، اما اشكال اساسى آن این است كه با تحدى پیامبر نمى‏سازد، لذا نظام قائل به صرفه شده است. درباره صرفه نظام مى‏توان گفت: نظام قائل به یك اعجاز در عدم اعجاز است; یعنى نفس قرآن، از نظر نظم و فصاحت و بلاغت، معجزه نیست، اما عاجز نمودن مردم از مثل آوردن براى قرآن، معجزه‏اى است ابدى كه خداوند در باره قرآن اعمال مى‏نماید.


ابوموسى مردار

:(53) در كتب موجود معتزله، در باره دیدگاه مردار در اعجاز قرآن چیزى یافت نمى‏شود، ولى عبدالقاهر بغدادى در باره ایشان مى‏گوید: «وكان هذا المردار یزعم ان الناس قادرون على ان یاتوا بمثل هذا القرآن و بما هو افصح منه كما قال النظام.» (54) ایشان در جاى دیگر مى‏نویسد: «وكان [المردار] قد افتتح دعوته بان قال لاتباعه ان الناس قادرون على مثل القرآن و على ما هو احسن منه نظما.» (55) سپس ابومظفر اسفراینى (م 471) (56) و شهرستانى (م 548) در الملل و النحل این مطلب را نقل مى‏كنند: «الثالثة: قوله فى القرآن، ان الناس قادرون على مثل القرآن فصاحة و نظما و بلاغة و هو الذى بالغ فى القول بخلق القرآن.» (57) سمعانى (58) نیز در الانساب این مطالب را نقل مى‏كند. (59) قبل از اینها ابوبكر باقلانى در اعجاز القرآن این قول را به صورت مجمل بیان كرده است: و لیس الصرفة اعجب من قول فریق منهم: ان الكل قادرون على الاتیان بمثله و انما تاخروا عنه لعدم العلم بوجه ترتیب لو تعلموه لوصلوا الیه به ولا اعجب من قول فریق منهم: انه لافرق بین كلام البشر و كلام الله تعالى فى هذا الباب و انه یصح من كل واحد منها الاعجاز على حد واحد.(60)

و گویا عبدالقاهر و شهرستانى از ایشان اخذ كرده‏اند; و دیگران از این دو تبعیت كرده‏اند. (61)

وقتى به كتب تالیف شده قبل از اعجاز القرآن باقلانى مراجعه مى‏كنیم، هیچ اثرى از این انتساب نمى‏بینیم. حتى ابوالحسن اشعرى، كه پایه گذار فرقه اشاعره است، در هیچ یك از كتب خود این نسبت را به ابوموسى مردار نداده، و حتى در مقالات الاسلامیین در بحث از اعجاز قرآن این مطلب را بیان نكرده است. ابن راوندى نیز، كه صرفه نظام را نقل كرده و به آن ایراد گرفته است، در این باره كلامى از ابوموسى مردار نقل نمى‏كند; حال آن كه خیاط سه صفحه از كتاب خود را اختصاص داده به مطالبى كه ابن راوندى به ابوموسى مردار نسبت داده است، ولى از عدم اعجاز قرآن نزد ابوموسى مطلبى نمى‏نویسد. (62) همچنین ابن حزم اندلسى - كه همدوره باقلانى‏است، ولى جزء اشاعره نیست - صرفه نظام را آورده، اما كلامى از ابوموسى نقل نمى‏نماید. (63) بنابراین، با وجود نسبت تعصب از طرف اشاعره، مثل فخر رازى، به عبدالقاهر بغدادى و شهرستانى، این نسبت‏بسیار تضعیف مى‏گردد. تعصب عبدالقاهر به اندازه‏اى است كه چنین مى‏گوید:

مردار به مجلس خلفا نمى‏رفت و پول از آنها دریافت نمى‏كرد، لذا من متعجبم چرا خلفا او را به قتل نرسانده‏اند; كسى كه بدعت نرفتن به مجلس خلفا را پایه گذارى كرده است.» (64) حال كسى كه واجب القتل است، این نسبت، كمترین بهایى است كه باید در این راه بپردازد.

جاحظ: (65) ایشان در حجج النبوة مى‏گوید:

لان رجلا من العرب لو قرا على رجل من خطبائهم و بلغائهم سورة واحدة، طویلة او قصیرة، لتبین له فى نظامها و مخرجها وفى لفظها و طبعها انه عاجز عن مثلها ولو تحدى بها ابلغ العرب لظهر عجزه عنها... ولو اراد انطق الناس ان یؤلف من هذا الضرب سورة واحدة، طویلة او قصیرة، علم نظم القرآن و طبعه و تالیفه و مخرجه لما قدر علیه و لو استعان بجمیع قحطان و معدبن عدنان.(66)

در جاى دیگرى چنین آورده است:

قرآن با نظم و تالیف خویش بلغا و شعرا را به مبارزه طلبیده، ولى كسى پاسخ مثبت‏به آن نداده است. حتى كسى پیدا نشده كه ادعا كند شبیه آن را در بعضى موارد آورده است. (67)

در البیان و التبیین نیز مى‏گوید:

و لابد من ان نذكر فى الجزء الثالث، اقسام تالیف جمیع الكلام و كیف خالف جمیع الكلام الموزون و المنثور و هو منثور غیر مقفى على مخارج الاشعار والاسجاع و كیف صار نظمه من اعظم البرهان و تالیفه من اكبر الحجج. (68)

ولى متاسفانه این وعده را فراموش كرده و در جلد سوم به شعوبیه و رد آن مى‏پردازد. از این عبارات چنین برداشت مى‏شود كه جاحظ قرآن را بر طبق اشعار و اسجاع مى‏داند; یعنى قائل است كه در قرآن سجع وجود دارد، لذا ابوبكر باقلانى به او تاخته است و مى‏گوید:

كسى كه قائل به سجع در قرآن است، باید بپذیرد كه در نظم و تالیف قرآن اعجازى نیست; و فرقى بین كلام خدا و كلام بشر نیست.(69)

جاحظ نفس قرآن را معجزه دانسته و نظم و تالیف قرآن را اعجاز گونه مى‏داند، كه مثل آن را كسى نمى‏تواند بیاورد.(70) وى صرفه را نیز در باره قرآن قبول دارد و مى‏نویسد:

... و مثل ذلك ما رفع من اوهام العرب و صرف نفوسهم عن المعارضة للقرآن بعد ان تحداهم الرسول بنظمه... و فى كتابنا المنزل الذى یدلنا على انه صدق، نظمه البدیع الذى لایقدر على مثله العباد... .(71)

البته باید توجه كرد كه جاحظ، بر خلاف نظام، قرآن را معجزه ذاتى مى‏داند، ولى معتقد است‏براى این كه آشفتگى افكار پیش نیاید، خداوند عرب را از معارضه با قرآن بازداشت. از این رو، صرفه جاحظ غیر از صرفه نظام است. یحیى بن حمزه علوى (72) در الطراز مى‏گوید: «ما سه نوع صرفه داریم: صرفه نظام، صرفه جاحظ و صرفه سید مرتضى.» سپس هر یك را به‏طور مشروح بررسى مى‏كند و فرقهاى آنها را بیان مى‏دارد. (73) البته صرفه چهارمى نیز داریم، كه صرفه ابن حزم است. (74)


هشام الفوطى

(75) و عبادبن سلیمان: (76) مطالب زیادى از این دو نفر در دست نیست. اشعرى در باره نظرات این استاد و شاگرد در باره اعجاز قرآن مى‏نویسد: قال هشام و عباد: لا نقول ان شیئا من الاعراض یدل على الله سبحانه; و لا نقول ایضا ان عرضا یدل على نبوة النبىصلى الله علیه و سلم  و لم یجعلا القرآن علما للنبى صلى الله علیه و سلم و زعما ان القرآن اعراض. (77)

از كلام اشعرى هویداست كه این دو نفر قرآن را دلیل نبوت پیامبر نمى‏دانسته‏اند، بلكه آن را جزء اعراض مى‏پنداشتند; و اعراض را دال بر چیزى قرار نمى‏دادند. اما قاضى عبدالجبار در جواب كسانى كه همین مطالب را یادآور شده‏اند، مى‏گوید:

این دو نفر منكر معجزه بودن قرآن نیستند، بلكه چون در اعراض نظر خاصى دارند، سبب شده كه بپذیرند قرآن بعد از عصر پیامبر دال بر نبوت پیامبر نیست. البته این دو نفر نزول جبرئیل را دلیل بر صدق نبوت پیامبر مى‏دانستند، و از این طریق، به معجزه بودن قرآن پى‏مى‏بردند.(78)

اگر نسبتى كه قاضى عبدالجبار به عباد و هشام مى‏دهد صحیح باشد، پس نزد این دو نفر نزول جبرئیل خود یك امر خارق عادتى است كه دال بر نبوت پیامبر است; و تا زمانى كه پیامبر بود، قرآن دلیل نبوت بود، ولى بعد از پیامبر دلیل نیست. آنچه باعث‏شده این دو نفر قائل به این قول شوند، نظر آنها در باب اعراض است: «جسم، همان جوهر و اعراض لاینفك اوست، لذا اگر عرضى از جسم منفك شد، دیگر جسم نیست و دال بر شى‏ء دیگر هم نیست; و چون قرآن صوت است و از جسم منفك شده است، لذا دال بر شیئى نیست.» (79) ابوبكر باقلانى و عبدالقاهر جرجانى(80) نیز همین نسبت را به صورت مجمل بیان كرده‏اند.(81)


ابوعلى جبائى

:(82) اكنون هیچ كتابى از ابوعلى در دست نیست، ولى قاضى عبدالجبار در جاى جاى المغنى از كتب ابوعلى یاد كرده است; از جمله مى‏گوید: شیخ ما، ابوعلى، قائل است كه در كلام طویل و تالیف كثیر، از كسى كه علوم را آموخته باشد، رفع تناقض و اختلاف بعید است، لذا قرآن نمى‏تواند از طرف كسى غیر از خدا، كه عالم بنفسه است، باشد.(83)

ولى آنچه از ابوعلى جبائى در وجه اعجاز قرآن معروف است، قول به فصاحت قرآن است. این مطلب را علامه حلى نقل كرده و مى‏فرماید: «فقال الجبائیان ان سبب اعجازالقرآن فصاحته.» این مطلب از فحواى كلام قاضى هم بر مى‏آید، اما ایشان در هیچ جا صراحتا آن را به ابوعلى نسبت نمى‏دهد.


ا بوهاشم جبائى :

(84) از كتب ابوهاشم، مثل كتب پدرش، هیچ اثرى نیست. و آنچه از نظریات ابوهاشم مى‏دانیم، منقول از دیگران است. قاضى عبدالجبار مى‏نویسد:

و قال شیخنا ابوهاشم:(85) والعادة انقضت‏بان انزله جبرئیل علیه فصار القرآن معجزا لنزوله و على هذا الوجه و لاختصاص الرسول به، لان نزول جبرئیل هو معجز، لكنه لو انزل ما لیس بمعجز لكان لا یعلم صدق رسول الله... . (86)

از این عبارات به دست مى‏آید كه ابوهاشم نزول جبرئیل را معجزه مى‏داند، ولى این معجزه اگر كلام اعجاز گونه نباشد، دال بر صدق پیامبر نخواهد بود. از این رو، ابوهاشم قرآن را معجزه دانسته، و اعجاز آن را در فصاحت قرآن دیده است. (87) ابوهاشم عدم تناقض در قرآن را هم دلیل اعجاز مى‏داند. (88)

رمانى: (89) ایشان در رساله خویش مى‏نویسد: «وجوه اعجاز قرآن هفت تاست، كه از جمله آنها بلاغت، اخبار از غیب و صرفه است.»(90) سپس تمام رساله خویش را به بحث از بلاغت قرآن اختصاص مى‏دهد. ایشان اولین فردى است كه اسجاع قرآن را فواصل مى‏نامد و مى‏گوید:

الفواصل حروف متشاكلة فى المقاطع توجب حسن افهام المعانى و الفواصل بلاغة و الاسجاع عیب و ذلك لان الفواصل تابعة للمعانى و اما الاسجاع فالمعانى تابعة لها. (91)

دیگر ادیبان نیز از ایشان تقلید كرده و اسجاع قرآن را فواصل نامیده‏اند; مانند ابوبكر باقلانى، عبدالقاهر جرجانى و ابن ابى اصبع. ایشان صرفه نظام را قبول دارد و آن را یكى از وجوه عقلى اعجاز قرآن مى‏داند.(92) پس نزد رمانى بلاغت از اهم ادله اعجاز قرآن است; بلاغتى كه اشاعره بعدا بر آن بسیار تاكید كردند.


قاضى عبدالجبار

:(93) قاضى از جمله كسانى است كه كتابهایش دستخوش حوادث نگردیده است. اكثر كتب وى در یمن یافت‏شده است. قاضى عبدالجبار تنها دلیل اعجاز قرآن را فصاحت مى‏داند، و صرفه و اخبار از غیب و ... را رد مى‏نماید و مى‏گوید: چون پیامبر به قرآن تحدى نمود، لذا باید دلیلى باشد كه همه قرآن را شامل شود; و این وجوه، بعض قرآن را شامل مى‏شوند. البته همین وجوه دلیل صدق پیامبر هستند، اما دلیل اعجاز قرآن نیستند.(94)


زمخشرى:

(95) آقاى صاوى الجوینى كتابى به نام "منهج الزمخشرى فى تفسیر القرآن و بیان اعجازه" دارد، و تحقیق مبسوطى در این باره كرده است. ایشان مى‏فرماید: «زمخشرى قرآن را از دو راه معجزه مى‏داند: یكى نظم و دیگرى اخبار از غیب.» (96) و خود زمخشرى در جاى‏جاى الكشاف از این مسئله پرده بر مى‏دارد; (97) و قائل است نظمى كه ارتباط واثق با معانى دارد، دال براعجاز قرآن است. (98)


مطرزى خوارزمى:

(99) ایشان در رساله خویش مى‏نویسد: و جمع فى هذه الكلم المعدودة و الجمل المحدودة بین اسباب الفصاحة و اركان البلاغة من الحذف و الاضمار ... .» (100)

از عبارات ایشان چنین بر مى‏آید كه وى فصاحت و بلاغت را دلیل اعجاز قرآن مى‏داند.


سكاكى:

(101) ایشان در مفتاح العلوم مى‏گوید: و اعلم ان شان الاعجاز عجیب یدرك و لایمكن وصفه... و مدرك الاعجاز عندى هو الذوق و ان علمى المعانى والبیان هما الوسیلة الاكتساب الذوق الذى تدرك به مواطن الجمال البلاغى على انهما لایكشفان كشفا تاما على وجه الاعجاز لتعذر الاحاطه بكل اسرار القرآن البلاغیة. (102) به‏نظر سكاكى بلاغت قرآن دلیل‏اعجاز است، ولى‏فهم این بلاغت‏به ذوق افراد وابسته است.

و معتزله كم كم از صحنه روزگار محو شد; به گونه‏اى كه در سال 730 هجری قمری، كه ابن بطوطه به خوارزم رفته است، مى‏گوید:

اكثر علماى شهر اورگنج معتزلى مذهب بودند، ولى از تظاهر به معتقدات خویش پرهیز مى‏كردند، زیرا سلطان محمد اوزبك و فرمانرواى آن در شهر اورگنج از اشاعره هستند. (103)

آنچه از این فرقه كلامى باقى مانده، مقدارى بسیار ناچیز از كتب آنهاست. البته بسیارى از اقوال منتسب به آنها در كتب دیگر فرق كلامى ذكر شده است.


نتیجه

بنابر آنچه گفته آمد، تمام معتزلیان، قرآن را معجزه دانسته‏اند، ولى در وجوه اعجاز آن اختلاف دارند، كه امرى طبیعى است. اما به این دلیل كه اشاعره از مخالفان سرسخت آنها بودند، نسبتهایى ناروا به معتزلیان داده‏اند; و چون نویسندگان اشاعره و مذهب آنها بیشترین طرفدار را در عالم اسلام داشته، نظرات آنان بیشتر از دیگران مورد توجه قرار گرفته است. از این رو، نسبت عدم اعجاز به معتزله شیوع پیدا كرده است.


پى‏نوشتها:

1. ابوالحسن على بن حسین مسعودى، احتمالا از نوادگان عبدالله بن مسعود، صحابى معروف پیامبر، اهل بغداد، ساكن مصر و مدفون در فسطاط، متوفاى 356ق. مسعودى به بسیارى از شهرهاى اسلامى مسافرت كرد. مروج الذهب و التنبیه و الاشراف، از كتب معروف اوست. در مذهب او اختلاف است: زركلى از ذهبى نقل مى‏كند كه او معتزلى است; طبقات الشافعیه این مطلب را به صورت «قیل‏» مى‏آورد; عده‏اى آن را شیعه دانسته‏اند، چون از امامان شیعه به لفظ «امام‏» یاد كرده است; گروهى هم وى را اسماعیلى مى‏دانند، چون اكثر عمر خود را در مصر، در زمان حكومت‏خلفاى فاطمى، گذرانده است.

2. مروج الذهب، 3/222; چاپ دارالاندلس، بیروت 1385.

3. ابومنصور عبدالقاهر بن طاهر بن محمد تمیمى بغدادى، فقیه، متكلم، ادیب، شافعى اشعرى مذهب، شاگرد ابواسحاق اسفراینى و استاد ابومظفر اسفراینى است. او در سال 429ق در اسفراین در گذشت.

4. الفرق بین الفرق، ص 140، تحقیق محمد زاهد الكوثرى، نشرالثقافة‏الاسلامیة، مصر.

5. عبدالقاهر بغدادى، اصول الدین، ص‏184 ، دارالكتب، بیروت.

6. مستشرق مجارى یهودى الاصل، شاگرد محمد عبده و طاهر الجزایرى، متوفاى 1921.

7. گلدزیهر، مذاهب التفسیرالاسلامى، ص 142، ترجمه عبدالحلیم نجار، چاپ دار اقرا، 1405.

8. ابوالعلاء احمد بن عبدالله بن سلیمان تنوخى، شاعر و اندیشمند نابیناى عرب، متولد معرة النعمان، كه نزدیك حلب است. او بیشتر عمر خویش را در انزوا گذرانده، و بسیارى از بزرگان را هجو نموده، ولى كسى را مدح نكرده است. وى صله هیچ كس را نمى‏پذیرفت. او در سال 363ق در همان مكان درگذشت. در باره عقاید ابوالعلاء، معروف به شاعر لزومیات، حرف بسیار است. به او نسبت زندیق، معتزلى، جبرى مذهب، مزدكى، شیعى، قرمطى، برهمایى، دروزى و اهل تقیه داده‏اند. دیوان لزومیات او در سال 1303ق در هند چاپ شده است. براى اطلاع بیشتر درباره ابوالعلاء، ر.ك: الجامع فى اخبار ابى العلاء المعرى و آثاره. تالیف محمدسلیم الجندى، چاپ دمشق.

9. مذاهب التفسیر الاسلامى، ص 143.

10. ابوالعلاء عقل‏گراست و در بعضى از مبانى با معتزله همراه است، ولى شعرى دارد كه به صراحت معتزلى بودن خود را رد مى‏كند: «و معتزلى لم اوافقه ساعة / اقول له فى اللفظ دینك اجزل.» ر. ك: الجامع فى اخبار ابى العلاء، ج‏1، ص‏405.

11. احمد بن یحیى بن اسحاق ریوندى، اهل روستاى ریوند نیشابور، معروف به ابن راوندى، در اوایل عمر جزء معتزله بود. سپس از اعتزال برگشت و كتب بسیارى در رد معتزله نوشت. كتاب فضیحة‏المعتزله او معروف است. كتاب الدامغ، طعنهاى او به تاویلات معتزله در باب قرآن است. هیچ كتابى از او به دست ما نرسیده است. وى در بین تمام مذاهب اسلامى به ملحد و زندیق معروف است.

12. ابواسحاق ابراهیم بن عیسى النصیبى، از متكلمان معتزله بصره، و همدوره ابوحیان توحیدى است. ابوحیان در المقابسات و مثالب الوزیرین بسیار از او بدگویى مى‏كند. حاكم جشمى مى‏گوید: «او استاد سید مرتضى بوده است.»

13. اوائل المقالات، ص 18، تحقیق دكتر مهدى محقق، چاپ دانشگاه تهران، 1372.

14. الذخیرة فى علم الكلام، ص 378، تحقیق سید احمد حسینى، چاپ جامعه مدرسین، 1411.

15. كشف المراد، ص 384، چاپ مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، 1399.

16. ابن حزم اندلسى در قرطبه به دنیا آمده است. در فروع شافعى‏مذهب و در اصول ظاهرى مذهب، و مخالف اشعرى و صوفیه است. او در سال 456 ق درگذشت. الفصل، 3/31، چاپ دارالجیل بیروت.

17. ایجى در شرح المواقف (8/246) مى‏گوید: یكى از قائلان به صرفه ابواسحاق اسفراینى است، كه از ما [اشاعره] است، ولى آنچه موجب تعجب نویسنده گردیده، دو گونه عمل نمودن عبدالقاهر بغدادى است. او دركتاب اصول الدین، نظام را به دلیل قول به صرفه كافر مى‏داند; حال آن كه استادش ابواسحاق اسفراینى هم قائل به صرفه است. شگفت این است كه ابوبكر باقلانى در اعجاز القرآن خود به نظام تاخته كه چرا قائل به صرفه است; حال آن كه مى‏دانسته همشاگردى او در درس ابوالحسن باهلى، یعنى ابواسحاق اسفراینى، قائل به صرفه است، ولى در باره او هیچ سخنى نمى‏گوید. عجیبتر از اینها، نظر آقاى توفیق الفكیكى است كه در مجله رسالة الاسلام بر آن است كه سید مرتضى و شیخ مفید قائل به صرفه نیستند، بلكه این حرفها را در جدلیات زده‏اند. دكتر مهدى محقق نیز در پاورقى بر اوائل المقالات در باره استاد توفیق الفكیكى مى‏گوید: استاد توفیق مقاله قیم و خوبى در رسالة‏الاسلام در باب اعجاز قرآن آورده است; حال آن كه استاد توفیق امانتدار خوبى براى شیخ مفید و سید مرتضى و خواجه نصیرالدین طوسى و علامه حلى نیست، و نظرات آنها را در باب صرفه نیاورده، ولى نظراتشان را در باب فصاحت و بلاغت آورده است.

18. المهدى لدین الله احمد بن یحیى بن مرتضى، از امامان زیدیه در یمن، متوفاى 840ق. صاحب طبقات المعتزلة و البحر الزخار.

19. امام حاكم ابوسعد محسن بن محمد بن كرامة جشمى بیهقى، از نوادگان محمدبن حنفیه، متوفاى 494ق، و شاگرد شاگردان قاضى عبدالجبار است. در اصول معتزلى‏مذهب است، و جزء زیدیه محسوب مى‏شود.

20. عبدالله بن احمد بن محمود، معروف به ابوالقاسم كعبى یا بلخى، از متكلمان بزرگ معتزله، شاگرد عبدالرحیم خیاط، ساكن بلخ خراسان، كاتب علویان طبرستان، متوفاى 319ق. ردیه‏هاى او و ابن قبه شیعى بر یكدیگر معروف است. كتاب المقالات او در ضمن طبقات المعتزلة چاپ شده است.

21. قاضى‏ابوبكربن‏طیب‏بن باقلانى، از متكلمان‏بزرگ اشاعره، متولدبصره، ساكن‏بغداد، شاگرد ابوالحسن‏باهلى بصرى و ابن مجاهد، همكلاسى ابن فورك و ابواسحاق اسفراینى، متوفاى 403 ق. مباحثاتش با شیخ مفید معروف است.

22. ر.ك: اعجازالقرآن باقلانى; دلائل الاعجاز; اسرارالبلاغة و رسالة الشافعیة عبدالقادر جرجانى; الاتقان سیوطى; تحریر التحبیر ابن ابى اصبع مصرى; شرح مقاصد، جلد پنجم; شرح المواقف ایجى،8/244. ایجى نظم قرآن را به بعضى از معتزله، و بلاغت را به جاحظ نسبت مى‏دهد، كه این نسبت‏به عكس است. المنتقذ من التقلید، جلد اول; الذخیرة سید مرتضى.

23. ابو ولید محمد بن احمد بن ابى داود، قاضى بغداد در زمان متوكل، از معتزله، متوفاى 239ق.

24. امامیه لفظ خلق و مخلوق را در باره قرآن به كار نمى‏برد، بلكه بنا بر روایتى از امام رضا علیه السلام ، كلمه محدث را به كار مى‏برد، ولى معتزله بر خلق قرآن اصرار زیادى داشتند، كه باعث واقعه محنت گردید.

25. رسائل جاحظ، 3/287; رساله خلق قرآن، تحقیق عبدالسلام محمد هارون.

26. ابوالحسین عبدالرحیم خیاط، رئیس معتزله بغداد، شاگرد جعفربن حرب و جعفربن مبشر و استاد ابوالقاسم بلخى، صاحب كتاب الانتصار. فرقه خیاطیه به او منتسب است.

27. الانتصار، ص 226، تحقیق محمد حجازى، مكتبة الثقافة الدینیة، مصر.

28. اعجاز القرآن، ص 6، تحقیق سید احمد صقر.

29. الكشاف، ص 15.

30. ابن ندیم، الفهرست، ص 208; الحیوان، 3/86.

31. ابوعبدالله محمد بن یزید واسطى، شاگرد ابوعلى جبائى، از بزرگان معتزله بغداد، متوفاى 306ق.

32. الفهرست، ص 218.

33. ابوبكر احمد بن على بن معجور، معروف به ابن اخشید، فقیه، متكلم و مفسر، از رؤساى معتزله بصره، شاگرد ابوعبدالله صیمرى، شافعى‏مذهب، با ورع و زاهد، پدرش از والیان عباسى است. متوفاى 326ق.

34. الفهرست، ص 220.

35. ابوعمر محمد بن عمر بن سعید باهلى بصرى، قاضى بصره، استاد ابوعلى جبائى، متوفاى قبل از 300ق. در وعظ بسیار قوى بوده است; به گونه‏اى كه متكلمان نیز پاى وعظ او گریه مى‏كرده‏اند. وى از معتزله بصره محسوب مى‏شود.

36. الفهرست، ص 219.

37. ابو یوسف عبدالسلام بن محمد بن یوسف قزوینى، شاگرد قاضى عبدالجبار، از معتزله بصره، متوفاى 488ق.

38. ابومسلم محمد بن بحر اصفهانى، كاتب، نحوى، ادیب، متكلم و مفسر معتزلى‏مذهب، از رجال دولت عباسى، شاگرد عبدالرحیم خیاط، دبیر علویان طبرستان، متوفاى 322ق.

39. طبقات الشافعیة، 5/121.

40. ابوبكر عبدالرحمان بن كیسان الاصم، شاگرد شاگردان واصل بن عطاء، و استاد ابوعلى جبائى در تفسیر. با ابوهذیل مناظراتى داشته است. او حضرت امیر علیه السلام را در بسیارى از افعالش خاطى، و معاویه را در بعضى از افعالش مصاب مى‏دانست. ابوبكر الاصم معتزلى، غیر از ابوالعباس الاصم اشعرى، استاد ابومظفر اسفراینى است.

41. عبیدالله بن محمد جرو اسدى، معروف به ابوالقاسم اسدى، شاعر، نحوى و كاتب عضدالدوله دیلمى، شاگرد ابوعلى فارسى و ابوسعید سیرافى، از معتزله بغداد، شاگرد رمانى، متوفاى 387ق.

42. ابوبكر محمد بن حسن بن محمد، از معتزله بغداد، متوفاى 351ق. نسخه خطى تفسیر ایشان در دارالكتب مصر و كتابخانه بریتانیا موجود است.

43. ابو على موسى بن سیار اسوارى، شاگرد ابوهذیل و نظام، و به زبان فارسى و عربى تفسیر مى‏گفت. سى سال تفسیر گفت و تفسیر قرآن به پایان نرسید. سال وفاتش معلوم نیست.

44. ابو یعقوب یوسف بن عبیدالله بن شحام، رئیس معتزله بصره، استاد ابوعلى جبائى، شاگرد ابوهذیل علاف، متوفاى 267ق.

45. محمد بن هذیل بن عبدالله، از پیشوایان نخستین معتزله است. چون در محله كاه فروشان منزل داشت، به او علاف مى‏گفتند. وى شاگرد عثمان الطویل است. در جدل همتا نداشت. سال وفات ابوهذیل را 227، 230 و235 نقل كرده‏اند، ولى قول به 235 را كه سید مرتضى و ابن مرتضى نقل نموده‏اند یقینا صحیح نیست، چون قاضى عبدالجبار مى‏گوید: وقتى علاف از دنیا رفت، واثق، خلیفه عباسى، در جلسه تعزیه او شركت كرد; و واثق متوفاى 232ق است، لذا باید علاف قبل از واثق از دنیا رفته باشد. بنابراین، قول به 230ق صحیحترین قول است.

46. المغنى، 16/387.

47. ابراهیم بن سیار بن هانى، معروف به نظام، خواهرزاده و شاگرد ابوهذیل علاف، از بصره به بغداد رفت و كتب فلاسفه را، كه به تازگى ترجمه شده بود، مطالعه كرد. و سپس به بصره برگشت و با ابوهذیل به مناظره برخاست. اولین كسى است كه مطالب فلسفه را در مباحث معتزله وارد كرده و صاحب نظریات خاصى در این باره است. درباره سال وفات او اختلاف است:

الف: دكتر طه حاجرى در الجاحظ حیاته و آثاره چنین نقل مى‏كند: اكثر تراجم و كتب تاریخى نوشته‏اند: نظام در 36 سالگى و در سال 221 یا 231 از دنیا رفته است، ولى با وجود شواهد و قراین بسیار، یكى از این دو مطلب (در جوانى مردن، در سال 221 از دنیا رفتن) باطل است.

ب: معجم الادباء(5 / 169) نقل مى‏كند كه بین نظام و ضراربن عمر در نزد هارون الرشید مناظره‏اى پیش آمده است; وچون هارون الرشید از بحث آنها چیزى نفهمید، آنها را پیش كسائى نحوى فرستاد تا بین آنها قضاوت كند. این داستان نشان مى‏دهد باید این مناظره قبل از سال 190ق صورت گرفته باشد; چرا كه كسائى متوفاى 189ق است و هارون الرشید متوفاى 193ق. و اگر بپذیریم كه نظام در 36 سالگى درسال 221 از دنیا رفته است، باید متولد سال 185 باشد; و در هنگام مناظره با ضراربن عمر، سه یا چهار ساله باشد; و هارون الرشید مباحث‏سنگین طفل چهار ساله را نفهمیده است .

ج: سید مرتضى در امالى (1/189) و المنیة (ص 152) نقل مى‏كند كه پدر نظام، وى را نزد خلیل بن احمد فراهیدى براى درس خواندن برده است; و نظام در آن وقت جوانى بیش نبوده است. نیز قصه‏اى كه دال بر علم نظام است نقل مى‏كند; حال آن كه خلیل بن احمد مابین 170 تا 175 ق از دنیا رفته است; یعنى پنج‏یا ده سال قبل از به دنیا آمدن نظام. نظام هنگامى كه جوان بوده، در درس خلیل بن احمد حاضر مى‏شده است.

د: شاگردى جاحظ نزد نظام از اجماعیات است. وى در سال 255ق از دنیا رفته است. سال وفات وى را به اختلاف، 90 تا 96 سالگى، ذكر كرده‏اند. با این حساب، جاحظ باید متولد سالهاى 159 تا 165 باشد; یعنى در سال 185، كه سال تولد نظام است، 20 تا 25 سال داشته است. اگر قبول كنیم كه نظام در 20 سالگى جاحظ را به شاگردى قبول كرده، باید جاحظ در آن زمان حدود 40 تا 45 سال داشته باشد; حال آن كه جاحظ در این سن از معروفترین متكلمین معتزله بوده است كه كتابهایش به خراسان و به دست مامون رسیده است. از طرف دیگر، گفته‏اند جاحظ در جوانى با فردى به نام مویس بن عمران از شاگردان نظام برخورد كرده و به واسطه او به درس نظام راه یافته است; حال آن كه با محاسبات قبلى، جاحظ حداقل بالاى 40 سال داشته، كه به درس نظام رفته است; آن هم در بصره كه همه مى‏خواهند متكلم شوند.

ه: معجم الادباء (19/53) و البیان و التبیین (1/175) نقل مى‏كنند قطرب نحوى در سال 206ق از دنیا رفته است. او شاگرد سیبویه در نحو، و شاگرد نظام در كلام بوده است; حال آن كه در سال 206 نظام هنوز 20 ساله نشده بود.

و: فراء كتابى دارد به نام معانى القرآن، كه در آن به صرفه نظام چند اشكال وارد كرده است. فراء متوفاى 206 است; یعنى باید نظام قبل از 20سالگى قائل به صرفه شده باشد; و آن قدر این قول اعتبار داشته باشد كه فراء، نحوى بزرگ، در كتاب خود به آن پرداخته و آن را رد نماید.

ز: ابن مرتضى در المنیة و الامل (ص 153) نقل مى‏كند كه بین جعفر بن یحیى برمكى و نظام در باره ارسطو بحثى درگرفت، و نظام به جعفر گفت: آیا مى‏خواهى كتاب ارسطو را از اول تا آخرش برایت‏بخوانم؟ جعفر از این گفتار نظام تعجب كرد; در حالى كه جعفربن یحیى در سال 187 به دست هارون الرشید به قتل رسیده است; یعنى زمانى كه نظام دو ساله بوده، جعفر از دنیا رفته است. ممكن نیست‏بین بچه دو ساله و وزیر خلیفه این مباحث‏سنگین رد و بدل شود; و بچه دو ساله كتب ارسطو را حفظ باشد; كتبى كه به تازگى ترجمه شده است.

ح: یاقوت در معجم الادباء (6/86) نقل مى‏كند كه نظام معاصر سیبویه و دوست صمیمى او بوده است. سیبویه متوفى 176ق است و شاگرد خلیل بن احمد; یعنى قبل از به دنیا آمدن نظام سیبویه از دنیا رفته است; نظامى كه رفیق سیبویه بوده است و همشاگردى وى در درس خلیل.

ط: در ضحى الاسلام (3/119) آمده است كه نظام با ابونواس مناظره‏اى داشته و ابونواس نظام را به سبب نظریاتش هجو كرده، و به نظام نسبت زندیق و كافر داده است. ابونواس متوفاى 198ق است; یعنى وقتى كه نظام سیزده ساله بوده، ابونواس پیرمرد نظریات وى را هجو نموده، كه بسیار بعید به نظر مى‏رسد.

ى: ابن مرتضى در المنیة (ص 151) نقل مى‏كند كه فرزند صالح بن عبدالقدوس از دنیا رفت، و نظام همراه با استادش ابوهذیل به ملاقات صالح رفتند. و نظام در آن زمان نوجوانى بود كه نزد ابوهذیل، دایى خود، درس مى‏خواند; حال آن كه بنا بر تصریح همه مورخان صالح بن عبدالقدوس در سال 160 در زمان خلافت مهدى، به حكم زندیق بودن، به قتل رسیده است; یعنى نظام سى سال قبل از به دنیا آمدن همراه استادش ابوهذیل به دیدار صالح بن عبدالقدوس رفته است. تمام این قراین و شواهد نشان مى‏دهد یكى از این دو مطلب (در جوانى از دنیا رفتن نظام، در سال 221ق از دنیا رفتن) باطل است. دكتر احمد امین در ضحى الاسلام (3/106) براى فرار از این اشكال، بدون ذكر این مطلب، مى‏گوید: «كان النظام آیة النبوغ.» ولى به نظر نگارنده این سطور، به احتمال بسیار قوى نظام در جوانى از دنیا رفته است، ولى نه در سال 221، بلكه حدود سالهاى 190 ; چرا كه در تمام قراین حضور نظام تا سال 190 هویداست، و بعد از آن قرینه‏اى دال بر زنده بودن نظام یافت نمى‏شود. بنابراین، نظام حوالى سالهاى 150 به دنیا آمده و حوالى سالهاى 190 از دنیا رفته است، نه متولد 185 و متوفاى 221 یا 231، ر. ك: دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج‏1، مدخل ابراهیم بن سیار.

48. ابوزكریا یحیى بن زیاد بن عبدالله، معروف به فراء، امام كوفیان در نحو، استاد فرزندان مامون، متوفاى 206ق. درباره شیعه بودن فراء به مجله رسالة‏الاسلام (15/96) مراجعه كنید. معانى القرآن، ص 301، به نقل از كتاب الباقلانى و كتابه اعجاز القرآن از دكتر عبدالرؤوف مخلوف، ص 37.

49. رسائل جاحظ، 3/287.

50. الانتصار، ص 68.

51. مقالات الاسلامیین، ص 271.

52. اعجازالقرآن، ص 46; كشف المراد، ص 384; الاتقان، ص 1006 ; التبصیر فى الدین، ص 72; الملل و النحل بغدادى، ص 98; الفرق بین الفرق، ص 87 ، 97.

53. ابوموسى، عیسى بن صبیح، ملقب به مردار یا مزدار، معروف به راهب معتزله، شاگرد بشر بن معتمر، رئیس معتزله بغداد، استاد جعفرین، متوفاى 226ق. اعتزال در بغداد به دست او منتشر شد.

54. الفرق بین القرآن، ص 100.

55. الملل و النحل ، ص 109، تحقیق دكتر البیر نصر نادر.

56. ابومظفر طاهر بن محمد اسفراینى، شافعى اشعرى مذهب است. وى به پیشنهاد نظام‏الملك به توس عزیمت كرد. التبصیر فى الدین، ص 72، عالم الكتب.

57. الملل و النحل، ص 67.

58. ابوسعد عبدالكریم بن محمد تمیمى سمعانى، اشعرى مذهب، متوفاى 562، صاحب كتاب معروف الانساب.

59. عبدالله بن صالح، الملل و النحل الواردة فى كتاب الانساب، ص 67.

60. اعجاز القرآن، ص 46.

61. مثل محمد بن یوسف كرمانى (م 786) شاگرد عضدالدین ایجى در كتاب الفرق الاسلامیة، ص 21.

62. الانتصار، ص 117 - 121.

63. الفصل فى الملل و الاهواء و النحل، 3/25 - 31.

64. الملل و النحل، ص 109.

65. عمروبن بحر جاحظ، متوفاى 255، از ادیبان و متكلمان معتزله بصره، شاگرد نظام، صاحب تصنیفات عدیده. وى مى‏گوید: بصره در زمان ما طورى بود كه همه مى‏خواستند متكلم شوند، لذاما هم كلام آموختیم.

66. رسائل جاحظ ، رساله حجج النبوة، 3/229.

67. همان، ص 251.

68. البیان و التبیین،1/242، تحقیق حسن سندوبى.

69. اعجاز القرآن، ص 84.

70. درباره اعجاز قرآن نزد جاحظ، ر.ك: بینات، شماره 16 و 17.

71. الحیوان، 4/89، 90; 6/269.

72. الامام المؤید، یحیى بن حمزه زیدى، متوفاى 749، از امامان زیدى مذهب در یمن، صاحب تالیفات فراوان. كتابى به نام الامام المجتهد یحیى و آراء الكلامیه نوشته دكتر احمد محمود صبحى به تازگى درباره ایشان چاپ شده است.

73. الطراز المتضمن لاسرار البلاغة و حقایق الاعجاز، 1/5; 3/391; رسالة‏الاسلام، 4/59.

74. الفصل، 3/31.

75. ابو محمد هشام بن عمروالفوطى، شاگرد ابوهذیل علاف، از معتزله بصره، صاحب عقاید خاص در اعراض و فنا، متوفاى 230ق.

76. عباد بن سلیمان، شاگرد هشام الفوطى، از معتزله بصره، صاحب عقاید خاص. سال وفاتش روشن نیست.

77. مقالات الاسلامیین، ص 271.

78. المغنى، 16/242.

79. مقالات الاسلامیین، 2/6.

80. عبدالقاهر جرجانى، متوفاى 471، متكلم اشعرى مذهب و فقیه شافعى مذهب، شاگرد ابوعلى فارسى در نحو، و صاحب دلائل‏الاعجاز و رسالة الشافعیه و اسرار البلاغة.

81. اعجاز قرآن، ص 23; رسالة الشافعیة، ضمن ثلاث رسائل فى اعجاز القرآن، ص 142، و ضمن كتاب دلائل الاعجاز، ص 625. محقق دلائل الاعجاز در مقدمه این كتاب مى‏گوید: «هم و غم عبدالقاهر جرجانى قبل از اثبات اعجاز قرآن، رد قول جاحظ و قاضى عبدالجبار در وجوه اعجاز قرآن است. از این جا اختلاف اشاعره و معتزله بهتر مشخص مى‏شود.

82. ابوعلى محمد بن عبدالوهاب جبائى، از بزرگترین متكلمان معتزله بصره، شاگرد ابویعقوب شحام، متوفاى 303ق. تفسیر ابوعلى در نزد ابن طاووس بوده است، و در باره او مى‏گوید: ابوعلى با بنى هاشم با قلم و بیان جنگیده است. ولى این كلام ابن طاووس با نظریه ابوعلى در افضلیت على علیه السلام ناسازگار است. لازم به ذكر است كه از اختلافات عمده معتزله بصره با بغداد، افضلیت‏حضرت امیر بر خلفاى سه گانه است. از بصره ابوهذیل قائل به افضلیت على بر عثمان است، ولى واصل و عمرو و عثمان طویل و جاحظ و شحام و اصم و ... قائل به افضلیت‏خلفا بر على هستند. ابوعلى، كه رئیس معتزله بصره بود، به بغداد سفر مى‏كند; و سپس قائل مى‏شود اگر خبر طائر صحیح باشد، على بر خلفا افضل است. پس از آن، هیچ یك از معتزله قائل به افضلیت‏خلفا بر حضرت امیر نیستند; به گونه‏اى كه قاضى عبدالجبار عثمان را جزء طبقات معتزله محسوب نمى‏كند.

83. المغنى، 16/328.

84. ابوهاشم عبدالسلام بن ابو على جبائى، رئیس فرقه بهشمیه، از معتزله بصره، متوفاى 321، شاگرد پدرش، داراى عقاید خاص. كتاب جامع صغیر او در دست ابن طاووس بوده است.

85. بعضى از تراجم و تذكره‏نویسان قاضى عبدالجبار را شاگرد ابوهاشم دانسته‏اند; حال آن كه این نسبت‏به سه دلیل صحیح نیست: 1. ابوهاشم متوفاى 321 و قاضى عبدالجبار متولد 320 است; 2. ابوهاشم جزء طبقه نهم معتزله و قاضى عبدالجبار جزء طبقه یازدهم است; 3. حاكم جشمى در شرح عیون مى‏گوید: قاضى در اول زندگى اشعرى مذهب بود. سپس نزد ابوعبدالله بصرى و ابواسحاق عیاش تلمذ كرد و از معتزله گردید. بنابراین، باید بپذیریم كه قاضى شاگرد ابوهاشم نبوده، بلكه جزء فرقه بهشمیه بوده است.

86. المغنى، 16/231.

87. كشف المراد،ص 384; المغنى، 16/197.

88. المغنى، 16/328.

89. ابوالحسن على بن عیسى الرمانى نحوى معتزلى (269 - 386)، شاگرد ابن اخشید، و از مخالفان ابوهاشم جبائى، شاگرد ابوعلى فارسى در نحو است.

90.ثلاث رسائل فى اعجازالقرآن، ص 69.

91. همان، ص 89.

92. همان، ص 101.

93. عبدالجبار بن احمد همدانى اسدآبادى، قاضى آل بویه در رى، شاگرد ابوعبدالله بصرى و ابواسحاق عیاش، از بزرگترین متكلمان معتزله، متوفاى 415ق.

94. شرح اصول خمسه، ص 586، 589، 600; المغنى، 16/164، 226، 246، 311، 316، 325، 318; رسائل العدل و التوحید، ص 238; در بینات، شماره 19، مقاله‏اى از حسینعلى تركمانى دراین باره چاپ شده است.

95. جارالله محمود بن عمر زمخشرى، اهل خوارزم، متوفاى 538، لغوى و مفسر و متكلم معتزلى، از معتزله بغداد، شاگرد ضبى اصفهانى، حنفى‏مذهب.

96. منهج الزمخشرى، ص 216، دارالمعارف، مصر.

97. الكشاف، 1/424، 437; 2/184، 262، 378، 406.

98. منهج الزمخشرى، ص 295 .

99. ابوالفتح ناصربن ابوالمكارم عبدالسید بن على مطرزى خوارزمى، متوفاى 610 در خوارزم، حنفى معتزلى، و شاگرد شاگردان زمخشرى است. ازمعتزله شرق محسوب مى‏شود.

100. بیان الاعجاز فى سورة قل یا ایهاالكافرون، ص 36، تحقیق حمد بن ناصر الدخیل، ریاض.

101. ابویعقوب یوسف بن ابى بكر بن محمدبن على خوارزمى، معروف به سكاكى، صاحب مفتاح العلوم، حنفى مذهب و جزء معتزله شرق. روضات الجنات مى‏گوید: ما به استادان و شاگردان او دست نیافتیم.

102. مفتاح العلوم، ص 221.

103. رحلة ابن بطوطة، 1/233.مهدى فرمانیان - فصلنامه هفت آسمان شماره 4

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
پیامبر هم ضامن آهو بود!

پیامبر هم ضامن آهو بود!

پیامبر هم ضامن آهو بود!
قرآن حقیقتى ماورایى یا الفاظ بشری (2)

قرآن حقیقتى ماورایى یا الفاظ بشری (2)

قرآن حقیقتى ماورایى یا الفاظ بشری (2)
قواعد فهم قرآن

قواعد فهم قرآن

قواعد فهم قرآن
جریانات سیاسی در زمان امام صادق(علیه السلام)

جریانات سیاسی در زمان امام صادق(علیه...

جریانات سیاسی در زمان امام صادق(علیه السلام)
UserName