• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 6895
  • دوشنبه 1385/3/1
  • تاريخ :

حكمت متعالیه چیست؟ (2)

هنگامی كه به نكات جزئی تری در تفاوت بین ملاصدرا و سهروردی می رسیم در می یابیم كه با وجود ارتباط نزدیكشان با یكدیگر حكمت متعالیه در بسیاری مطالب از حكمت اشراقی دور می شود مهمترین اختلاف قطعاً مربوط می شود به تاكید ملاصدرا بر اصالت وجود در مقابل اصلات ماهیتی كه سهروردی برگرفته و این اختلافی است كه كربن آن را بنیاد انقلابی می نامد كه ملاصدرا در فلسفه اسلامی ایجاد كرده است. این اختلاف خود منجر به اختلافاتی در نگرش پیرامون مساله تعبیر و تحول تشكیك موجودات ، معادشناسی و مانند آن می شود كه مقایسه جدی آموزه های ملاصدرا با آموزه های سهروردی این تفاوتها را آشكار می سازد.

ملاصدرا خود استاد اندیشه ی مشایی بود و شرح الهدایه? وی كه تقریری از فلسفه مشایی است قرنها به عنوان متن معتبری برای محصلات مكتب فكری ابن سینا در مناطق شرقی جهان اسلام مورد استفاده قرار می گرفت. علاوه بر این ملاصدرا درزمره عمیق ترین و دقیق ترین شارحان ابن سیناست و تعلیقات وی بر شفاء شاید بهترین حاشیه ای ست كه تا به حال در باب بخشهای مابعد الطبیعی این اثر جاویدان نوشته شده است. اما با وجود این عمیق حكمت متعالیه به مكتب مشایی اختلاف های اساسی میان آنها وجود دارد.

دیگر تفاوت بارز بین ملاصدرا و سهروردی مربوط به عالم خیال می شود. در اینجا كافی است كه بگوییم سهروردی اولین فیلسوفی بود كه اظهار داشت قوه خیال در نفس انسان مستقل از بدن است (تجرد قوه خیال) و از این رو پس از مرگ جسمانی به حیات خود ادامه می دهد اما وی قائل به وجود همتایی عینی و كیهانی برای عالم خیال صغیر نبود در حالی كه ملاصدرا به وجود یك عالم خیال كبیر (خیال منفصل) همانند عالم خیال صغیر (خیال متصل) معتقد بود كه پیامدهای ژرفی برای حل معضلات مربوط به صیرورت انسان پس از مرگ و معاد به طور كلی داشت. سرانجام ملاصدرا در طبیعیاتش از نظریات سهروردی فاصله می گیرد و به نظریه ماده و صورت ابن سینا بر می گردد اما در پرتو اصلی حركت جوهری تعبیری از این آموزه ارائه می دهد كه یكی از مشخصه های اساسی حكمت متعالیه است. این اصل ملاصدرا را به تعبیری از ابعاد مختلف طبیعیات و نیز معادشناسی رهنمون می شود كه با تعبیر حكمت اشراقی از این ابعاد متفاوت است هر چند كه در اینجا نیز همچون سایر حوزه ها آشكار است كه ملاصدرا مدیون سهروردی است حتی مطالعه ای بسیار اجمالی و گذرا در آموزه های این دو استاد نمایان خواهد ساخت كه اگر سهروردی نبود تا زمینه را برای ملاصدرا مهیا سازد ملاصدرایی پدید نمی آمد همین گونه چنان كه ملاصدرا در زمره مهمترین مفسران و شارحان ابن عربی شمرده می شود در مورد سهروردی نیز چنین است در واقع ملاصدرا همراه با محمد شهرزوری و قطب الدین شیرازی در زمره برجسته ترین شارحان و تقریر كنندگان حكمت اشراقی به شمار می آید شارحی كه در حالی كه بر آثار استاد اشراق شرح می نویسد حكمت اشراقی را در جهت خاصی بسط می دهد و از آن شالوده ای برای حكمت متعالیه خویش می سازد. وقتی به ابن سینا و فلسفه مشایی بازگردیم دوباره می بینیم كه حكمت متعالیه ملاصدرا تا حدود زیادی مرهون مكتب مشایی و به ویژه خود ابن سیناست اما در عین حال در برخی مطالب اساسی راهش را از این مكتب جدا می كند. ملاصدرا خود استاد اندیشه ی مشایی بود و شرح الهدایه? وی كه تقریری از فلسفه مشایی است قرنها به عنوان متن معتبری برای محصلات مكتب فكری ابن سینا در مناطق شرقی جهان اسلام مورد استفاده قرار می گرفت (5) علاوه بر این ملاصدرا درزمره عمیق ترین و دقیق ترین شارحان ابن سیناست و تعلیقات وی بر شفاء شاید بهترین حاشیه ای ست كه تا به حال در باب بخشهای مابعد الطبیعی این اثر جاویدان نوشته شده است. اما با وجود این عمیق حكمت متعالیه به مكتب مشایی اختلاف های اساسی میان آنها وجود دارد كه در اینجا به برخی از مهمترین آنها اشاره می شود.

وقتی كه از كلام بحث می شود باید گفت ملاصدرا و پیروانش با اینكه در این علم دستی داشتند با شیوه ها و رویكردهای آن مخالفت می كردند. حكمت متعالیه از این نظر شبیه به كلام است كه همه معضلاتی را كه علم كلام به آنها دل مشغولی دارد مورد توجه قرار می دهد در حالی كه فیلسوفان اسلامی متقدم به برخی از معضلات الهیاتی و دینی كلام توجهی نمی كردند.

اختلاف بنیادی بین آموزه های ملاصدرا و ابن سینا را می توان در شیوه های مختلفی كه هر یك در بحث از وجود شناسی در پیش می گرفتند جست و جو كرد ملاصدرا وجود را واقعیتی مشكك كه وحدتش را علی رغم تشكیكش از دست نمی دهد تصور می كند در حالی كه ابن سینا اگر چه به اصالت وجود در هر موجودی اعتراف می كند. معتقد است كه وجود هر موجودی متفاوت از وجود موجودات دیگر است علاوه بر این ابن سینا صیرورت را فرآیندی خارجی كه صرفاً در اعراض اشیاء موثر است می انگارد و از این روست كه حركت جوهری را كه شالوده ای برای حكمت متعالیه است انكار می كند « ناآرامی وجودی» تعبیری كه كربن از این آموزه ملاصدرا كرده است از نگرش ابن سینا به عالم غایب است.

انكار حركت جوهری و نیز تشكیك وجود ابن سینا را به انكار مثل افلاطونی و سلسله مراتب طولی و عرضی رب النوعها و عقول مجرد كه بخش مهمی از آموزه های سهروردی و ملاصدرا را تشكیل می هد واداشته است علاوه بر این ابن سینا امكان « اتحاد عاقل و معقول» را انكار می كند كه بازهم به دلیل انكار حركت جوهری از سوی اوست.

ملاصدرا بر این باور است كه«عشق» اصلی است كه در شریان‌های عالم سریان و در همه مراتب هستی وجود دارد. این آموزه را زوزانه از نوشته های ابن سینا غایب نیست چنان كه آن را مثلا در رساله فی العشق مشهور وی می بینیم اما او هیچ جا نه برهان مناسبی برای این اصل تدارك می بیند و نه آن را به صورت ارگانیك در ما بعدالطبیعه اش جای می دهد.

وقتی كه از كلام بحث می شود باید گفت ملاصدرا و پیروانش با اینكه در این علم دستی داشتند با شیوه ها و رویكردهای آن مخالفت می كردند.(7) حكمت متعالیه از این نظر شبیه به كلام است كه همه معضلاتی را كه علم كلام به آنها دل مشغولی دارد مورد توجه قرار می دهد در حالی كه فیلسوفان اسلامی متقدم به برخی از معضلات الهیاتی و دینی كلام توجهی نمی كردند.

انكار اصل حركت جوهری از جانب ابن سینا و اصرار ملاصدرا بر آن دو استاد را واداشته كه در معضلات مربوط به قدم افلاك و هیولا یعنی كل معضله حدوث و قدم عالم و نیز مساله نحوه رشد نبانات و حیوانات به نحو كاملاً متفاوتی بحث كنند. این مطلب موجب بروز اختلافاتی بین آنها در مسائل مربوط به جهان شناسی و طبیعیات شده است.

همچنین در علم النفس تفاوتهایی اساسی بین این دو وجود دارد كه شاید مشهورتر از تفاوتهای موجود در همه شاخه های دیگر فلسفه سنتی باشد. ابن سینا راجع به علم النفس به عنوان شاخه ای از فلسفه طبیعی (طبیعیات) بحث می كند و عمدتاً دلمشغول توصیف قوای نفس است. ملاصدرا برعكس از علم النفس به عنوان شاخه ای از مابعدالطبیعه (الهیات) بحث می كند و به طور مفصل به نحوی كه در فلسفه اسلامی بی نظیر است به خواستگاه رشد صیرورت پس از مرگ و كمال غایی نفس می پردازد بین آنها حتی اختلاف نظرهایی در باب خود قوای نفس و نحوه ی ارتباط نفس با قوای درونی و بیرونی وجود دارد.

مشخصه هایی كه حكمت متعالیه را از علوم نقلی و كلام متمایز می سازد از همه مشهودتر و آشكارتر است . در حوزه علوم دینی حكمت متعالیه آنها را كاملاً می پذیرد و آموزه های آنها را تكرار می كند اما همواره می كوشد تا معنای باطنی شان را روشن سازد . مثلاً ملاصدرا در تفاسیر قرآنی اش كه بخش مهمی از حكمت متعالیه را تشكیل می دهد همه اصول تفسیری مفسران متقدم را تكرار می كند، و به آنها تفسیر رازورزانه و هرموتیكی (تأویل) را نیز می افزاید در حوزه فقه و مطالعه شریعت هر چند كه ملاصدرا اثر مستقلی ننوشت اما در ارجاعات مكررش یه این عولم هدفش همواره استخراج معانی باطنی آن ها بود. این مطلب مخصوصاً در مورد عبادات صادق است كه می كوشد تا معانی را زورزانه ی احكام و اعمال عبادی روزانه را تحت سرفصلی كه به عنوان اسرار عبادت شناخته شده تقریر كند.

این كار را شاگردان بی واسطه و با واسطه اش از ملامحسن فیض كاشانی و قاضی سعید قمی گرفته تا حاج ملاهادی سبزواری ادامه دادند. یكی از ویژگی‌های برجسته حكمت متعالیه این است كه بر خلاف فلسفه اسلامی متقدم وهمانند عرفان(6) دلمشغول معانی باطنی اعمال عبادی ملموس و مفصل مندرج در عبادات اسلامی است در حالی كه فیلسوفان اسلامی متقدم همچون ابن سینا به سبكی عامتر به بحث از معنای عبادات می پرداختند.

وقتی كه از كلام بحث می شود باید گفت ملاصدرا و پیروانش با اینكه در این علم دستی داشتند با شیوه ها و رویكردهای آن مخالفت می كردند.(7) حكمت متعالیه از این نظر شبیه به كلام است كه همه معضلاتی را كه علم كلام به آنها دل مشغولی دارد مورد توجه قرار می دهد در حالی كه فیلسوفان اسلامی متقدم به برخی از معضلات الهیاتی و دینی كلام توجهی نمی كردند اما تفاوت حكمت متعالیه با كلام در این است كه ملاصدرا و شاگردانش متكلمان را واجد صلاحیت برای حل بسیاری از معضلاتی كه خود آنها طرح كرده بودند نمی دانستند آنها مخصوصاً با جبرگرایی voluntarism متكلمان كه یك ویژگی برجسته مكتب اشعری بود مخالف بودند حكمت متعالیه معضلاتی را كه در كلام موردبحث قرار می گیرد به شیوه ای حل می كند كه بیشتر با سخن گفتن مابعدالطبیعی تناسب دارد تا سخن گفتن كلامی و با شیوه های رایج در علم كلام بسیار متفاوت است.

در خاتمه می توانیم مطالب فوق را چنین جمع بندی كنیم كه حكمت متعالیه چشم انداز جدیدی در حیات عقلی اسلامی است كه بر تلفیق و یكپارچه سازی تقریباً همه مكاتب متقدم اندیشه اسلامی مبتنی می باشد و نیز مكتبی است كه در اعتقادات و حیانی حقایق دریافت شده از طریق كشف و شهور روحانی و الزامات موشكافانه ی منطق و برهان عقلی به صورت امر واحد و یكپارچه ای در آمده اند.

این نكته آموزه‌ای است كه آن را تنها با مراجعه به اندیشه ی مكاتب پیش از آن می توان كاملاً دریافت . با این حال این مكتب ویژگیهای صریح خودش را دارد از جمله جدا كردن مباحث مابعدالطبیعه و علم النفس از طبیعیات و برقرار ساختن تمایز آشكار بین ما بعدالطبیعه و علم نفس از طبیعیات و برقرار ساختن تمایز آشمار بین ما بعدالطبیعه عمومی (الامور العامه?) و خداشناسی استدلالی (الامور الخاصه?) این ویژگی‌ها به جنبه های بنیادی محتوای مابعدالطبیعی حكمت متعالیه نیز ارتباط دارند در حكمت متعالیه همچون هر مكتب فكری سنتی اصیلی همان حقایق مابعدالطبیعی ای را می یابیم كه همیشه بوده و همواره خواهد بود؛ اما در قالبی ارائه شده كه جدید است چرا كه نگرش جدیدی به واقعیت سرچشمه گرفته است. همچنین در فرآیند تولید این مكتب شاهد اطلاق حقایقی جاودانه بر اوضاع و احوال و نیازهای جدید در برهه خاصی از حیات یك سنت پویا هستیم كه از طریق خلاقیتی تمام عیار انجام می وشد.این فرآیند موجب پیدایش مكتبی شد كه دفعتاً هم جدید است و هم در تداوم سنتی قرار دارد كه از آن نشات گرفته است.«حكمت متعالیه» شاخه جدیدی از درخت اندیشه ورزی اسلامی است به قصد آماده شدن در مقابل نیازهای فكری بخش خاصی از جامعه اسلامی در برهه خاصی از زمان و دوره ای از تاریخ كه تا زمان ما تداوم یافته است.

این مكتب به عرصه وجود آمد تا ضامن تداوم حیات فكری این سنت در دوره جدید وجود تاریخی اش و تعبیر جدید دیگری در تاریخ بشر از فلسفه یا خرد جاودانی و جهان شمول باشد ؛ یعنی همان Sophia per Ennis كه حكمای اسلامی به آن تحت عنوان «الحكمه?الخالده»? یا در روایت فارسی « جاویدان خرد» اشاره كرده‌اند.

منبع:

برگرفته از كتاب « صدرالمتالهین شیرازی و حكمت متعالیه» چاپ دفتر پژوهش و نشر سهروردی

دكتر سید حسین نصر - ترجمه حسین سوزنچی

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName