• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2497
  • دوشنبه 1385/3/1
  • تاريخ :

حقیقت ادراك و مراحل آن در فلسفه ملاّ صدرا(4)



بخش سوم: مراحل و مراتب ادراك در فلسفه ملاّ صدرا

ملاّ صدرا در فصلی كه در كتاب اسفار با عنوان «فی انواع الادراكات» گشوده است، نخست انواع ادراكات را چهار نوع می‏داند و سپس آنها را به سه نوع به تناسب عوالم سه‏گانه طبیعت محسوس، مثال و عقل برمی‏گرداند. در آغاز می‏گوید:

«احساس»، ادراك چیزی مادّی است كه در نزد ادراك‏كننده با همان ویژگی‏ها و خصوصیات محسوسش نظیر زمان و مكان و وضع و كیف و كم و غیر آن حاضر شده باشد، لكن آنچه نزد ادراك‏كننده حاضر می‏شود، صورتی از آن شی‏ء محسوس است نه خود آن.

«بدان كه ادراكات بر چهار نوع است: احساس، تخیّل، توهم، تعقل،» و سپس در توضیح این چهار نوع ادامه می‏دهد:

«احساس»، ادراك چیزی مادّی است كه در نزد ادراك‏كننده با همان ویژگی‏ها و خصوصیات محسوسش نظیر زمان و مكان و وضع و كیف و كم و غیر آن حاضر شده باشد، لكن آنچه نزد ادراك‏كننده حاضر می‏شود، صورتی از آن شی‏ء محسوس است نه خود آن؛ زیرا بدون آن كه در احساس‏كننده اثری از محسوس پیدا شود، حالت بالقوّه احساس‏ كننده به حالت بالفعل تبدیل نخواهد شد، و باید اثری كه از محسوس برای احساس ‏كننده حاصل می‏شود، با احساس ‏كننده تناسب داشته باشد(از نظر نوع وجود همسان باشند)؛ زیرا اگر اثر محسوس متناسب با احساس‏ كننده نباشد، احساس حاصل نخواهد شد. بنابراین باید آنچه در حسّ حاصل می‏شود صورتی باشد مجرّد از مادّه، لكن تجرّدی كه در اینجا به وسیله حسّ صورت می‏گیرد تجرّد كامل نیست. پس از حسّ نوبت به تخیّل می‏رسد. تخیّل نیز ادراك آن شی‏ء مادّی است با همان خصوصیات و ویژگی‏هایش؛ زیرا قوّه خیال همان را تخیّل می‏كند و نقش برمی‏دارد كه در احساس آمده است؛ و توهّم، ادراك معنای غیر محسوس است، بلكه ادراك معنای معقولی است، لكن نه به نحو كلیّت و عموم، بلكه به نحو اضافه به جزئی محسوس و لذا معنای متوهّم هیچ‏گاه مشترك نیست، بلكه مخصوص به همان معنای شخصی و جزئی است كه احساس و تخیّل بدان تعلّق گرفته است. اما تعقّل، ادراك شی‏ء است به لحاظ حقیقت و ماهیتش بدون این كه چیزی دیگر در نظر گرفته شود؛ چه این حقیقت را به تنهایی یافته باشد یا همراه دیگر صفاتی كه به همین نوع (یعنی به لحاظ حقیقت و ماهیت كه با كلیّت و عموم تلازم دارد) ادراك شده‏اند. پس هر ادراكی به نوعی از تجرید نیازمند است و این چهار نوع ادراك هركدام به ترتیب همراه با نوعی تجرید است. ادراك نخست (ادراك حسّی) به سه چیز مشروط است: اوّل، حضور ماده مُدرَك نزد آلت و وسیله ادراك؛ دوم، آمیختگی با خصوصیّات ادراك‏شونده؛ سوم، جزئی بودن ادراك ‏شونده. و ادراك دوم [تخیّل] از شرط اول رها است، و ادراك سوم (توهّم) از شرط دوم رها است، و ادراك چهارم (تعقّل) از همه این شروط رها است (یعنی نه به حضور مادّه مدرَك نزد وسیله و ابزار ادراك نیازمند است و نه آمیخته با خصوصیات ادراك‏شونده است، و نه جزئی است.) و بدان كه فرق میان ادراك وهمی و عقلی بالذات نیست، بلكه به سبب اثری خارج از ذات آن‏ها است كه عبارت است از تعلق و اضافه به جزئی و عدم آن. پس در حقیقت ادراك سه نوع است همان‏گونه كه عوالم سه می‏باشند، و گویی وهم همان عقل است كه از رتبه و جایگاه خود تنزّل یافته است.(18)


از آنچه در این متن آمده، نتایج زیر به دست می‏آید:

مراتب «ادراك و معرفت» با مراتب اصلی وجود تطابق دارند. همان گونه كه عالم وجود دارای سه مرتبه اصلی است كه هر مرتبه‏ای از آن را«عالَم» می‏نامیم كه عبارتند از: عالم جسم و طبیعت (ناسوت) و عالم تجرّد مثالی یا مثال (ملكوت) و عالم تجرد محض یا عالم عقل (جبروت). مراتب ادراك نیز متناسب با این عوالم سه‏گانه است. ادراك حسّی متناسب با ناسوت است، و ادراك مثالی متناسب با ملكوت، و ادراك عقلی متناسب با جبروت.

1. مراتب و مراحل اصلی ادراك چهار است:

مرتبه اول مرتبه حسّ است. ادراك در این مرتبه به وسیله تماس حسّی ادراك‏كننده با محسوس مادی حاصل می‏شود، و با پایان یافتن این تماس حسّی، پایان می‏یابد.

مرتبه دوم مرتبه تخیّل است كه پس از احساس و برقراری تماس حسّی بین دستگاه‏های حسّی ادراك با شی‏ء محسوس، ذهن آدمی صورتی از این احساس را نزد خود نگه می‏دارد. این صورت پس از پایان یافتن رابطه حسّی با شی‏ء محسوس همچنان در ذهن باقی می‏ماند. این صورت كه از آن به «صورت خیالی» تعبیر می‏شود، همه خصوصیات شی‏ء محسوس را جز مادّه آن دارا است.

مرتبه سوم مرتبه وهم است. در این مرتبه ذهن آدمی صورت محسوس را از خصوصیاتش مجرّد می‏كند بدون آنكه رابطه این صورت مجرّد با آن مصداق محسوس به طور كامل قطع شود. صورت مجرّد، كه صورت وهمی شی‏ء محسوس است، بر غیر آن شی‏ء جزئی محسوس قابل انطباق نیست؛ نظیر تصویر مبهمی كه در ذهن ما از چیزی منعكس می‏شود كه آن را از دور می‏بینیم، اما خصوصیاتش را ادراك نمی‏كنیم و نمی‏دانیم حیوان است یا انسان و رنگ و حجم و تركیب اجزا و اعضایش را دقیقا نمی‏دانیم. این تصویر با آنكه فاقد خصوصیات آن شی‏ء خارجی است، بر آن منطبق است و بر غیر آن منطبق نیست و با آنكه مجرّد از خصوصیات است، جزئی است. ادراك وهمی نیز از این قبیل است، با آنكه از خصوصیات مُدرَك محسوس مجرّد شده است، ولی از جزئیّت بیرون نیامده، و تنها بر همان شی‏ء خاص قابل انطباق است.

مرتبه چهارم ادراك، مرتبه تعقّل است. در این مرتبه ذهن، صورت ادراكی را از همه خصوصیاتش و نیز از حالت جزئی و شخصی بودنش مجرّد می‏كند. صورت ادراكی در اینجا نه تنها بر مُدرَك محسوس قابل انطباق است، بلكه بر اشیای دیگری نیز كه با آن مُدرَك محسوس در این صورت كلی مشتركند قابل انطباق است. این مرتبه، مرتبه تجرّد كامل صورت ادراكی است.

2. تفاوت بین مراتب ادراك حسی و خیالی و عقلی تفاوت بالذّات است؛ بدین معنا كه هریك از این سه مرتبه درجه‏ای از مراتب وجودی نفس است كه با دیگری متفاوت است؛ در حالی كه تفاوت بین ادراك وهمی و ادراك عقلی تفاوت بالذات نیست، بلكه به لحاظ موضوع ادراك ـ یعنی مدرَك ـ است؛ زیرا مُدرَك در ادراك وهمی، جزئی است و در ادراك عقلی، كلّی. بنابراین، میان ادراك وهمی و ادراك عقلی تفاوت مرتبه حقیقی نیست. پس درحقیقت مراتب ادراك به سه مرتبه اصلی باز می‏گردند: حس، خیال و عقل.

بنابراین، مراتب «ادراك و معرفت» با مراتب اصلی وجود تطابق دارند. همان گونه كه عالم وجود دارای سه مرتبه اصلی است كه هر مرتبه‏ای از آن را«عالَم» می‏نامیم كه عبارتند از: عالم جسم و طبیعت (ناسوت) و عالم تجرّد مثالی یا مثال (ملكوت) و عالم تجرد محض یا عالم عقل (جبروت). مراتب ادراك نیز متناسب با این عوالم سه‏گانه است. ادراك حسّی متناسب با ناسوت است، و ادراك مثالی متناسب با ملكوت، و ادراك عقلی متناسب با جبروت.

در فلسفه ملاّ صدرا، مدركات عالم عقل نیز بر سه گونه اصلی است:

1. معقول اول كه عبارت است از مقولات یا مفاهیم كلی برگرفته از محسوسات و منطبق بر آنها؛ نظیر انسان، حیوان، سفیدی و سیاهی. این دسته از معقولات كه «معقولات اولی» نامیده می‏شوند، دارای مصداق خارجی‏اند و در حقیقت نخستین مرتبه ادراك عقلی به شمار می‏روند.

2. معقول ثانی منطقی، كه عبارت است از مفاهیم منطقی؛ نظیر كلیّت و جزئیّت، یا نوع و فصل و جنس. این دسته از مفاهیم را كه در منطق به كار برده می‏شوند و به همین دلیل از آنها به «معقولات منطقی» تعبیر می‏شود، به این سبب معقولات ثانیه می‏گویند كه ذهن پس از ادراك معقولات اُولی به آنها دست می‏یابد. ذهن پس از دست‏یابی به مفاهیم و معقولاتی نظیر انسان، حیوان، درخت، سفیدی، سیاهی، و مقایسه آنها با مفاهیمی نظیر این درخت و این انسان و این حیوان، مفاهیم جدیدی را در خود می‏آفریند؛ همچون كلّیّت، جزئیّت، جنس، فصل، نوع، مثلین و ضدّین. چنین مفاهیمی مصادیق خارجی ورای ذهن آدمی ندارند و همچون انسان و حیوان از معقولات اولیّه قابل انطباق بر مصادیق خارجی معینی نیستند.

3. معقول ثانی فلسفی كه عبارت است از مفاهیم عام فلسفی؛ نظیر وجود، عدم، وحدت، كثرت، علّت و معلول، امكان و ضرورت. این دسته از معقولات ثانیه، همچون معقولات ثانیه منطقی مصداق معینی در خارج ندارند، ولی این تفاوت را با آنها دارند كه وصف اشیاء خارجی قرار می‏گیرند؛ مثلاً انسان خارجی، وصف امكان می‏پذیرد، ولی وصف كلیّت نمی‏پذیرد. این مفاهیم از این نظر معقول ثانی به شمار می‏آیند كه از نظر شمول و احاطه مفهومی، شامل‏ترین و عام‏ترین مفاهیم ذهنی می‏باشند. معقولات اولیه همگی بر دسته‏ای خاص از موجودات قابل انطباق‏اند، ولی معقولات ثانی فلسفی، مفاهیم فراگیری هستند كه دایره انطباق و شمول آنها همه اشیا را در برمی‏گیرد، و به همین لحاظ از این مفاهیم به «معقولات ثانیه» تعبیر می‏شود.(19)

منابع:

ـ كولپه، ازوالد، مقدّمه‏ای بر فلسفه، ترجمه احمد آرام،(تهران، بی‏نا،1335)

ـ مطهری، مرتضی، كلیات منطق، مجموعه آثار، (تهران، صدرا، بی‏تا)، ج 5؛

- شرح مبسوط منظومه، (تهران، حكمت، 1404، ج 1)؛

ـ رازی، فخر، المباحث المشرقیه، (تهران، بی‏نا، 1996 م، ج )1؛

ـ ملاصدرا، اسفار، (قم، دارالمعارف الاسلامیه، بی‏تا، ج1)؛

ـ طباطبائی، سید محمدحسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 2؛


پی‌نوشت‌ها

:

18ـ همان، ص 360ـ362.

19ـ همان، ج 1، ص332.

نویسنده: محسن اراكی

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName