• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2092
  • دوشنبه 1385/3/1
  • تاريخ :

انسان‌شناسی صدرالمتالهین (4)

موانع رسیدن به سعادت حقیقی:  با توجه به این كه هدف اساسی خلقت انسان حكمت، عرفان و عبادت عارفانه است و این دو موجب سعادت حقیقی هستند، چرا بسیاری از انسان‏ها از این نعمت و سعادت باز می‏مانند . صدرالمتالهین چندین عامل را بر می‏شمارد كه عبارتند از:


الف- موانع معرفت ‏حقیقی( دریافت معقولات)

1 - نقصان طبیعیكه مربوط به ذات و جوهر نفس انسان می‏شود، مثل نفس كودك قبل از این كه به رشد عقلی برسد، معقولات را نمی‏تواند درك كند.

2 - خباثت و ظلمت نفس كه به واسطه كثرت معاصی حاصل می‏شود، چرا كه سیاهی گناه مانع درخشش قلب و پاكی نفس است، بنابراین، مانع ظهور تابش نور حق و نور علم و معرفت الهی در آن است .

3 - عدم توجه به معقولات: این روی‏گردانی و عدم توجه ویژه دسته اول و دوم نیست، بلكه برخی صالحان و مطیعان هم، اگر چه قلبشان از كدورت معاصی پاك است، چون در طلب معارف حقیقی و حقایق ملكوت نیستند، طبیعی است كه به این مرتبه از سعادت نایل نمی‏شدند، چون همتشان را به اعمال بدنی و عبادات شرعی و او را در اذكار مصروف داشته و از تامل در حقیقت، این اعمال و اذكار و ادعیه غفلت كردند .

4 - حجاب تقلید و تعصب: چه بسا افرادی كه دوست دارند، حقایق هستی بر آنها متجلی شود، اما به دلیل اعتقاداتی كه از راه تقلید بر ذهنشان نقش بسته و به آنها دل بسته‏اند نمی‏توانند حقایق را دریابند، مگر آن كه حجاب تقلید را كشف كرده و به حق دل بندند .

به ‏راستی چگونه می‏توان هم مطیع نفس اماره بود و هم مطیع خدای سبحان، و كسی كه الهش را هوای نفسش قرار داد، چگونه می‏تواند امید هدایت داشته باشد:« افرایت من اتخذ الهه هواه و اضله الله علی علم - فمن یهدیه.»

5 - جهل به طریق كسب معارف:چنین نیست كه هر طالب علمی به مطلوب برسد، چرا كه هر ممكنی معلول علت ‏خاصی خودش است، كسب علم هم ممكن نیست، مگر از طریق اسباب و علل خاص خودش، پس جهل به اصول معارف (الهی) و كیفیت ترتیب و روابط شان مانع تحصیل معرفت‏ حقیقی است. (73)صدرالمتالهین بعد از برشمردن این موانع می‏گوید:اینها اسبابی هستند كه مانع نفس ناطقه در معرفت‏ حقایق امور است و الا هر نفسی به حسب فطرت اصلی‏اش شایسته شناخت ‏حقایق اشیاست، چون نفس ذاتا امری قدسی است . و آنچه در روایت آمده اگر چنین نبود كه شیاطین بر قلوب آدمیان احاطه كرده‏اند، هر آینه انسان‏ها ملكوت آسمان‏ها را می‏دیدند، اشاره به این قابلیت ذاتی انسان است، پس وقتی این حجاب‏ها و موانع از قلب انسان مرتفع شد، صورت ملك و ملكوت در آن تجلی پیدا می‏كند و ذاتش را در بهشتی می‏بیند كه عرضش آسمان‏ها و زمین است . و وسعت مملكت هر كسی در بهشت ‏به میزان وسعت معرفت او و تجلی ذات و صفات و افعال حق در ذات اوست. (74)


موانع عبادت عارفانه و اطاعت ‏خالصانه:

همان‏گونه كه اشاره كردیم صدرالمتالهین هدف از انجام طاعات و اعمال جوارح را تصفیه قلب و تطهیر نفس می‏داند تا به واسطه آن جنبه عملی نفس یا عقل عملی اصلاح شود . از دیدگاه ایشان، خود طهارت و صفای قلب كمال حقیقی نیست، چون طهارت زدودن آلودگی‏هاست و این امر عدمی است و اعدام نمی‏توانند كمال باشند، بلكه مراد از آن حصول انوار ایمان، یعنی اشراق نور معرفت ‏به خدای تعالی و افعال و كتاب‏های رسولان و روز قیامت است، پس تهذیب نفس برای دست‏یابی به شرح صدر است و شرح صدر برای دریافت انوار هدایت، چنان كه خدای توالی می‏فرماید:«فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام فهو علی نور من ربه‏» (75)؛ خدا كسی را بخواهد هدایت كند سینه‏اش را برای پذیرش اسلام فراخ می‏كند، پس او در پرتو نور پروردگارش است .
چنین نیست كه هر طالب علمی به مطلوب برسد، چرا كه هر ممكنی معلول علت ‏خاصی خودش است، كسب علم هم ممكن نیست، مگر از طریق اسباب و علل خاص خودش، پس جهل به اصول معارف (الهی) و كیفیت ترتیب و روابط شان مانع تحصیل معرفت‏ حقیقی است.

بنابراین، از دیدگاه ملاصدرا شرح صدر غایت ‏حكمت عملی و نور معرفت غایت ‏حكمت نظری است . حكیم الهی جامع این دو است و این فوز عظیم است .

در این‏ جا ذكر این نكته لازم است كه مراد ملاصدرا از علم الهی و حكمت علم توحید و علم راه خدا فلسفه، بلكه مراد از آن ایمان حقیقی (تصدیق قلبی) به خدا و ملائكه مقربین و كتاب‏های خدا و انبیای الهی و ایمان به روز آخرت است. (76)

به هر حال، گرچه ملاصدرا غایت‏ حكمت علمی را هم حكمت نظری می‏داند، لكن انسان تا این راه را طی نكند، به آن غایت و مقصد نمی‏رسد، پس باید موانع این باب را هم بشناسیم .

صدرالمتالهین در رساله سه اصل به رذایلی كه مانع هستند در ضمن سه اصل اشاره می‏كند و آنها عبارتند از:

1-خودناشناسی یا جهل به معرفت نفس كه این معظم‏ترین اسباب شقاوت است، چرا كه من عرف نفسه فقد عرف ربه و كسی كه عارف به رب باشد، ذاكر او خواهد بود، اما اگر عارف و ذاكر رب نبود و با ذكرش انس نگرفت آن روز از لطف او برخورداری نیابد، (77)پس چنین انسانی اگر عبادتی هم داشته باشد، چون همراه با معرفت نیست، چندان ثمربخش نیست .

2-حسب جاه و مال و میل به شهوات و لذات و سایر تمتعات نفس حیوانی كه جامع همه حب دنیاست. (78)

هر نفسی كه خود را به این تمتعات حیوانی و مستلذات جسمانی عادت داد و متخلق به صفات بهیمی وسیعی شد، بدیهی است كه از عبادت و اطاعت ‏خالصانه بازماند .

3-تسویلات نفس اماره و تدلیسات شیطان مكار، لعین و نابكار كه «بد» را «نیك»‏ و «نیك»‏ را «بد» وامی‏نماید و معروف را منكر و منكر را معروف می‏شمارد، كارش ترویج ‏سخنان باطل و تزیین عمل غیر صالح است. (79)به ‏راستی چگونه می‏توان هم مطیع نفس اماره بود و هم مطیع خدای سبحان، و كسی كه الهش را هوای نفسش قرار داد، چگونه می‏تواند امید هدایت داشته باشد:« افرایت من اتخذ الهه هواه و اضله الله علی علم - فمن یهدیه.»‏ (80)مكن طاعت نفس شهوت پرست كه هر ساعتش قبله دیگر است (81)پس انسان به سعادت انسانی خویش و كمال نفسانی‏اش نمی‏رسد، مگر این كه این موانع را بر طرف و با دو بال علم و عمل پرواز كند .

حاصل سخن:   با توجه به مباحث گذشته دیدگاه‏های صدرالمتالهین درباره انسان در حكمت متعالیه را كه بر مبانی و اصول فلسفی او در هستی شناختی و معرفت‏شناختی استوار است می‏توان در موارد زیر خلاصه كرد:

1.انسانیت انسان به هویت وجودی او و هویت وجودی او به نفس ناطقه اوست .

2.نفس جسمانیه? الحدوث و روحانیه? البقاست؛ یعنی:

اولا، نفس حادث است نه قدیم،

ثانیا، حدوث نفس به حدوث بدن است نه همراه با حدوث بدن،

ثالثا، نفس در ابتدا صورتی طبیعی مادی دارد، بعد تجرد برزخی و عقلی پیدا می‏كند .

3.انسان دارای سه نشئه وجودی قبل از دنیا، در دنیا و بعد از دنیاست .

4.نفس انسان در مقام معرفت‏حسی و خیالی بیشتر شبیه به فاعل مخترع است تا محل قابل، و در مقام معرفت عقلی خود نفس تعالی پیدا می‏كند تا ذوات معقول را مشاهده كند . نه این كه محسوس را مجرد كند تا معقول شود .

5.نفس با مدركاتش در مراتب ادراك اتحاد پیدا می‏كند; یعنی حاس با محسوس و خیال با متخیل و عاقل با معقول متحد می‏شود .

6.سعادت انسان در تعالی او در معرفت عقلی و معارف حقیقی است و تلاش او در طاعت الهی، اخلاق عملی و تهذیب نفس مقدمه اشراق معارف الهی بر قلب اوست و درجه انسان از حیث مقامات معنوی متناسب با تشبه او به باری و معرفت او به اسما و صفات و افعال الهی است . بنابراین، خودناشناسی و حب دنیا و پیروی از هوای نفس بزرگ‏ترین موانع انسان در رسیدن به كمال و ارزش‏های انسانی است.


پی‏نوشت‏ها:

73-همان، ج‏ 9، ص‏136 تا 138.

74-همان، ص‏ 139.

75-انعام ؛6  آیه 126.

76-ملاصدرا، رساله سه اصل، ترجمه محمد خواجوی، چاپ اول، انتشارات مولی، 1376، ص‏ 9.

77-ر. ك: همان، ص‏ 16.

78-همان، ص‏ 29.

79-همان، ص‏ 33.

80-جاثیه ، 45 ، آیه ??.

81-ملاصدرا، رساله سه اصل، ص 19.

منبع:فصلنامه پژوهشهای فلسفی - كلامی، شماره9 و10

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName