• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 212122
  • شنبه 1385/7/8
  • تاريخ :

ابیاتی برگزیده از اشعار مولانا

آدمی فربه شود از راه گوش// جانور فربه شود ازحلق و نوش»

مثنوی

«آدمی مخفی است در زیر زبان// این زبان پرده‌است بر درگاه جان»

مثنوی

«آزمودم مرگ من در زندگی است// چون رهم زین زندگی، پایندگی است»

مثنوی

«آفت ادراک آن حال است و قال// خون به خون شستن محال است و محال»

مثنوی

«آنچه اندر آینه بیند جوان// پیر اندر خشت بیند بیش از آن»

مثنوی

«از پی هر گریه آخر خنده ایست// مرد آخربین مبارک بنده ایست»

مثنوی

«از محبت، نار نوری می‌شود// وز محبت، دیو حوری می‌شود»

مثنوی

«ای خنک آن را که پیش از مرگ مرد// یعنی او از اصل این زر بوی برد// مـرگ تبدیلـی که در نـــوری روی// نه چنان مـرگی که در گـوری روی»

مثنوی

«ای که تو از ظلـم چاهی می‌کنی// از برای خـویش دامی می‌تنی»

مثنوی

«این جهان کوه‌است و فعل ما ندا// باز گردد این نداها را صدا»

مثنوی

«پا تهی گشتن به‌است از کفش تنگ// رنج قربت به که اندر خانه جنگ»

مثنوی

«پیش چشمت داشتی شیشه کبود// زان جهت عالم کبودت می‌نمود»

مثنوی

«پیش مؤمن کی بود این قصه خوار// قدر عشق گوش، عشق گوشوار»

مثنوی

«تا که احمق باقی است اندر جهان// مرد مفلس کی شود محتاج نان»

مثنوی

«تیغ دادن در کف زنگی مست// به که آید علم، ناکس را بدست»

مثنوی

«چون زخود رستی همه برهان شدی// چون که گفتی بنده‌ام سلطان شدی»

مثنوی

«چون که دندان تو را کرم اوفتاد// نیست دندان بر کنش ای اوستاد»

مثنوی

«خنک آن چشم که گوهر زخسی بشناسد// خنک آن قافله‌ای کو بودش دوست خفیر»

دیوان شمس تبریزی

«در پس هر گـریه آخر خنده ایست// مـرد آخربین مبارک بنده ایست»

مثنوی

«دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر// کز دیـو و دد ملولم و انسانم آرزوست// گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما// گفت آن که یافت می‌نشود آنم آرزوست»

دیوان شمس تبریزی

«دیگران چون بروند از نظر از دل بروند// تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی»

دیوان شمس تبریزی

«زآنهمه بانگ و علا لای سگان// هیچ واماند ز راهی کاروان؟»

مثنوی

«سخـت گیــری و تعصـب خامـی است// تا جنینی کار خون آشــامـی است»

مثنوی

«شب غلط بنماید و مبدل بسی// دید صائب شب ندارد هرکسی»

مثنوی

«شتران مست شدستند، ببین رقص جمل// زاشتر مست که جوید ادب و علم و هنر»

دیوان شمس تبریزی

«صـورت زیبا نمــی آید به کار// حرفی از معنی اگر داری بیار»

مثنوی

«ظالم آن قومی که چشمان دوختند// وز سخنها عالمی را سوختند»

مثنوی

«عاقبت جوینده یابنده بود// چونکه در خدمت شتابنده بود»

مثنوی

«عشقهایی کز پی رنگی بود// عشق نبود عاقبت ننگی بود»

مثنوی

«عقل از سودای او کور است و کر// نیست از عاشق کسی دیوانه‌تر»

مثنوی

«عقل اول راند بر عقل دوم// ماهی از سر گنده گردد نی ز دم»

مثنوی

«عقل، بند ِ رهروان و عاشقان است ای پسر// بند بشکن، ره عیان اندر عیانست ای پسر»

دیوان شمس تبریزی

«عـقــل تا تدبیـر و اندیشه کند// رفته باشد عشــق تا هفتـــم سما// عـقــل تا جوید شتر از بهر حج// رفته باشد عشــق بر کــــوه صفا»

مثنوی

«کرد مـــردی از سخـــن دانی سؤال// حق و باطل چیست ای نیکومقال// گوش را بگرفت و گفت این باطل است// چشم حق است و یقینش حاصل است»

مثنوی

«گفت خر! آخر همی زن لاف لاف// در غریبـــی بس توان گفتن گزاف»

مثنوی

«گفت هان ای محتسب بگذار و رو// از برهنه کی توان بردن گرو»

مثنوی

«موی بشکافی به‌عیب دیگران// چو به‌عیب خود رسی کوری از آن»

مثنوی

«نردبان خلق این ما و من است// عاقبت زین نردبان افتادن است// هرکه بالاتر رود ابله تر است// کاستخوان او بتر خواهد شکست»

مثنوی

«هرکسی را بهـر کاری سـاختند// میل آنرا در دلـش انداختند»

مثنوی

«هرکه او بی مرشـدی در راه شد// او زغـولان گمره و در چاه شد// هرکه گیـرد پیشـه بـی اوستـا// ریشخندی شد به شهـر و روستا// کـار بی استـاد خواهـی ساختن// جاهلانه جان بخـواهــی باختن»

مثنوی

«هـرکه اول بین بود اعمی بود// هـرکه آخر بین چه با معنی بود// چشـم آخربین تواند دید راست// چشم اول بین غرور است و خطاست// هـرکه آخربین تر او مسعودتر// هـر که اول بین تر او مطرودتر// هـرکه اول بنگرد پایان کار// انـدر آخر او نگردد شرمسار// حکم چون بر عاقبت اندیشی است// پادشـاهی بنده درویشــی است»

مثنوی

«هرکه را نبض عشق می‌بجهد// گر فلاطون بود، تواش خر گیر// هر سری کو زعشق پر نبود// آن سرش را زدم مؤخر گیر»

دیوان شمس تبریزی

«هیچ آییـنه دگر آهــن نشد// هیــچ نانی گنـدم خرمـن نشد// هیچ انگـوری دگر غوره نشد// هیـچ میـوه پخته باکوره نشد// پختـه گرد و از تغیـّر دور شو// رو چو برهـان محقق نور شو»

مثنوی

تا زنده ام کنگره شعر را برگزار می کنم

تا زنده ام کنگره شعر را برگزار می کنم

تا زنده ام کنگره شعر را برگزار می کنم
نوروز در زادگاه اهل ادب

نوروز در زادگاه اهل ادب

نوروز در زادگاه اهل ادب
چرا مفاهیم دینی، دغدغه نویسنده نیست؟

چرا مفاهیم دینی، دغدغه نویسنده نیست؟

چرا مفاهیم دینی، دغدغه نویسنده نیست؟
حاشیه های خواندنی یک دیدار

حاشیه های خواندنی یک دیدار

حاشیه های خواندنی یک دیدار
UserName
عضویت در خبرنامه