• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 811
  • يکشنبه 1385/7/2
  • تاريخ :

سینمای ایران آن سوی مرزها

مدتی قبل در یك همایش دانشگاهی با عنوان «موج های نو، سینماهای نو» در دانشگاه لیدز انگلستان شركت كردم. این همایش را دانشجویان دكترا در رشته های مطالعات سینمایی، مطالعات فرهنگی و... برگزار كرده بودند. فرصت دیدار و آشنایی با دانشجویانی كه درگیر پروژه های پژوهشی مشابه نگارنده بودند غنیمتی بود. ظاهرا دغدغه هایی چون سینمای ملی، هویت فرهنگی، جهانی شدن و... چندان هم كه گمان می رود مهجور و فراموش شده نیست، بلكه می توان ادعا كرد كه رو به فزونی است. به تعبیر نظریه پردازان مشهور جهانی شدن و فرهنگ نظیر رولاند رابرتسون ROLAND ROBERTSON و جان تاملینسون JOHN TOMLINSON جهانی شدن روند شكل گیری و ابراز هویت های فرهنگی را تشدید می كند. در واقع جهانی شدن باعث می شود مرزها كمرنگ و دیوارها شفاف و دورها نزدیك شده و در نتیجه انسان ها ناگهان خود را همجوار «دیگرانی» OTHERS احساس كنند كه با «خود» SELF آنها متفاوت اند. معمولا در چنین وضعیتی است كه خودآگاهی انسان نسبت به تفاوت هایش با دیگران فزونی می یابد و همین تفاوت ها هستند كه شكل گیری و ابراز «هویت» IDENTITY را تشدید می كنند. پیشتر برخی نظریه پردازان گمان می كردند جهانی شدن صرفا به تشدید شباهت ها یا همگن سازی فرهنگی HOMOGENIZATION آن هم از نوع غربی WESTERNIZATION بینجامد. اما ظاهرا نتیجه همیشه و همه جا اینگونه نبوده است. دغدغه روزافزون هویت در دنیای معاصر نشانگر چنین وضعیتی است. در همایش فوق الذكر نیز دانشجویانی از اقصی نقاط عالم درباره سینمای كشورشان یا كشور مورد مطالعه شان سخن گفتند و از موج های نو گفتند و از بیم هالیوود، از تنگنای اقتصادی «سینماهای نو»، از جشنواره و فیلم هایی كه جایزه می برند اما در داخل كشورشان اقبالی بدان ها نمی شود و موج های نویی كه نیامده می روند و.... سئوال ها و نگرانی ها نسبتا مشابه بود. دغدغه هویت هویدا بود اگرچه هویت ها متفاوت بود. پروفسور جفری نوئل اسمیت GEOFFREY NOEL SMITH گردآورنده صاحب نام كتاب تاریخ سینمای جهان آكسفورد، سخنران كلیدی این همایش بود. سخنرانی او با عنوان «معنای موج نو» مروری نقادانه بر سینمای دهه شصت میلادی بود. سخنرانی او با جمله بسیار جالبی شروع شد: به باور او دهه شصت یك دهه منحصر به فرد در تاریخ سینما و خصوصا تاریخ موج نو است. از نظر او «انقلاب موج نو» در شرایطی به وجود آمد كه فیلمسازان موج نو همه امید داشتند كه «سیستم» نظام سرمایه داری قابل سرنگونی و شكست است. اما به گفته او پس از این دهه دیگر هیچ گاه چنان امید و شوری در كار نبود كه «موج نویی» بیافریند.

در حین پذیرایی گفت وگوی مختصری با او داشتم. از آن انگلیسی های اصیل و رند بود از آشنایی اش با سینمای ایران پرسیدم. گفت فیلم های قدیمی تر كیارستمی و مخملباف را دیده اما چندان پیگیر سینمای ایران نبوده است. برایم جالب بود كه در این میان فقط به فیلم زیر نور ماه رضا میركریمی اشاره و از آن تعریف كرد. از او پرسیدم خبر دارد كتابش در ایران به فارسی ترجمه شده است با تعجب پاسخ منفی داد و رندانه گفت: من پولم حق مولف را می خواهم گفتم متاسفانه ایران عضو كپی رایت نیست و جهت آبروداری اضافه كردم كه این آمریكایی ها تا حالا با عضویت ما در سازمان تجارت جهانی مخالفت می كردند، شاید مشكل از آنجا باشد. واقعا نمی دانستم این دو به هم ربط دارد یا نه اما او زرنگ تر از این حرف ها بود. گفت: من می روم به دادگاه شریعت اسلامی شكایت كنم البته به او نگفتم كه ناشر كتابش در ایران یك ناشر دولتی بنیاد فارابی است، گفتم شاید او هم به فكر بیفتد یك كتیبه ایرانی از موزه شیكاگو به جای حق تالیفش مطالبه كند. پرسیدم آیا تاكنون به جشنواره فجر دعوت شده است باز هم پاسخش منفی بود. با خود گفتم ای كاش در كنار دعوت از دلال هایی كه كارشان انتخاب فیلم برای تزیین ویترین جشنواره های خارجی است، برخی صاحب نظران چون نوئل اسمیت هم به جشنواره فجر دعوت می شدند، حداقل در ازای حق تالیفشان

اما نكته كلیدی صحبتش درباره سینمای ایران موضوع دیگری بود. او گفت: مسئله بسیار اساسی و پیچیده برای ما وقتی فیلم های ایرانی را تماشا می كنیم این است كه نمی توانیم باور كنیم این فیلم ها در ایران و تحت یك حكومت اسلامی و ایدئولوژیك ساخته شده اند. اصلا گویی كه این فیلم ها در یك كشور دموكراتیك و آزاد ساخته شده باشند. این فیلم ها اصلا با آن تصوری كه ما از یك حكومت مذهبی داریم همخوان نیست.

اینكه در داخل ایران این سخن نوئل اسمیت تمجید و تحسین سینمای ایران محسوب شود یا اشكال و عیب آن فعلا بماند اما از نگاه خارجی، تحلیل این گفته او به همراه برخی شواهد دیگر كه كمتر در داخل بازگو شده است شاید بتواند روشنگر برخی جنبه های نادیده از تاثیر غیرمستقیم فیلم های ایرانی در خارج كشور باشد. مشكل اصلی همانگونه كه ادوارد سعید در كتاب COVERING ISLAM كه نامی دوپهلو و كنایه آمیز است: هم به معنی «پوشش رسانه ای اسلام» و هم به معنی «پوشاندن اسلام» بیان كرده است، نوع نگرشی است كه رسانه های غربی نسبت به دنیای اسلام در غرب ترسیم كرده اند و ذهن نخبگان و خواص نیز از تاثیر آن نگرش مستثنا نیست. در گفتمان غالب DOMINANT DISCOURSE رسانه های غربی، مفهوم حكومت دینی خاطره قرون وسطی را تداعی می كند كه نمونه سخیف و كاریكاتورگونه آن حكومت طالبان است. حكومت ایدئولوژیك و تمامیت خواه TOTALITARIANISM هم خاطره شوروی سابق و آلمان نازی و دستگاه فرهنگی هنری كاملا كنترل شده و تبلیغاتی PROPAGANDA آنها را یادآور است. برای آنها اینكه یك حكومت كه در ذهنشان تركیبی از این خاطرات هولناك را تداعی كند، اصلا سینمایی داشته باشد به اندازه كافی شگفت هست. چه رسد به اینكه در این سینما جریان های خلاق هنری و سبك های نوین سینمایی هم امكان رشد و نمو داشته باشد. من صرفا جهت تنویر ذهن این جناب یادآوری كردم كه پس از انقلاب مسائل فرهنگی هنری برای مسئولان ایرانی بسیار اهمیت داشته است. بسیاری از آنها با مباحث فرهنگی و هنری مدرن آشنا بوده اند. مثال زدم كه نخست وزیر ایران در دهه اول انقلاب خودش یك معمار و نقاش مدرنیست بود. رئیس جمهور سابق ایران پیش از آن سال ها وزیر فرهنگ بود. آیت الله خامنه ای رهبر كنونی نیز یك خواننده جدی و پیگیر رمان های غربی و كاملا آشنا با شعر و ادبیات است. اضافه كردم كه بعضی وقت ها نویسندگان غربی تفاوت های فرهنگی كشور ما با كشوری مثل عربستان را متوجه نمی شوند، صرفا به این دلیل كه ظاهرا هر دو حكومت داعیه اسلام دارند این ناشی از همان تصویر سطحی، یكپارچه UNIFIED و بعضا خصمانه ای است كه رسانه ها از دنیای اسلام ارائه می دهند. اینجا جناب نوئل اسمیت ضمن تعجب از شنیدن این نكات، به شدت از موضع تایید وارد شد و گفت: بله، شما ایرانی ها در طول تاریخ تمدن داشته اید، این عرب ها كه فقط خوش شانس بوده اند كه در سرزمین شان نفت پیدا شده است .

این خاطره به همراه بحث داغ و مفصلی كه اخیرا در حضور رهبر معظم انقلاب بر سر سینمای به اصطلاح جشنواره ای بین برخی كارگردان های ایرانی درگرفت موجب شد از زاویه ای متفاوت به این مقوله بپردازم.من هم تا مدتی قبل به استثنای آثار كیارستمی و مجیدی و تعداد معدودی فیلم دیگر، به جوایز بسیاری از فیلم های مشهور یا متهم به «جشنواره ای» به دیده تردید می نگریستم، در برخی موارد هم به دیده بدبینی. مثلا آنگاه كه به یك دختر 16 ساله نشانی اهدا می شد كه قبلا به فلینی و آنتونیونی اهدا شده بود، هرچه تلاش می كردم به عنوان یك ایرانی احساس افتخار كنم، نمی شد واكنش منفی برخی از ایرانیان خارج از كشور هنگام نمایش این فیلم ها یا پخش آنها از تلویزیون های غربی را هم از نزدیك دیده بودم. اما اكنون بر این باورم كه برای ارزیابی حضور بین المللی سینمای ایران اكتفا به این موارد نمی تواند نتیجه ای همه جانبه دربرداشته باشد. واقعیت این است كه برخی از تحسین ها و تمجید هایی كه از سینمای ایران شده، توسط افرادی بوده كه اگر نگوییم از فعال ترین چهره های فكری و فرهنگی ضداستعماری و ضدسرمایه داری آمریكایی بوده اند، قطعا نمی توانیم ادعا كنیم از عوامل استكبار و استعمار هستند. سه نمونه كه شخصا با آنها مواجه شدم را مثال می زنم.

1 همه با مواضع سیاسی و رادیكال ژان لوك گدار فیلمساز شهیر فرانسوی آشنا هستند. او از معدود «موج نویی ها» است كه به اصطلاح جذب و مستحیل در «سیستم» نشد. اعتبار سینمایی او هم كه دیگر قابل تردید نیست تا آنجا نظریه پردازی چون دیوید برودل سینمای گدار را سینمایی جدای از همه سبك ها و ژانرها قلمداد می كند. وقتی گدار ظاهرا در ویژه نامه كایه دو سینما درباره كیارستمی می گوید: «سینما با گریفیث شروع شد و با كیارستمی تمام شد» درباره این نظر او چه می توان پنداشت یك تعارف یك شوخی یك اغراق شخصیت گدار مانع از آن است كه به این سادگی درباره او قضاوت كنیم. من البته به شخصه برای كیارستمی بیشتر از آن رو احترام قائل ام كه او حداقل با خودش صادق است، اصل است، ضمنا سیاسی كار و كلا كاسب مآب هم نیست. اگرچه هوش و فهم سیاسی فوق العاده ای دارد. اگر شك دارید نامه شگفت انگیز او خطاب به دكتر احمدی نژاد با عنوان «تو را بیشتر دوست دارم» كه قبل از انتخابات مرحله دوم منتشر شد را بخوانید تا بدانید چگونه خود را یك سر و گردن فراتر از هنرمندان و روشنفكرانی قرار داد كه طی اقدامی تاریخی بسیج وار به حمایت از آقای هاشمی رفسنجانی شتافتند البته برخی معتقدند كیارستمی بعد از طعم گیلاس، با كیارستمی قبل از طعم گیلاس متفاوت است. دكتر حمید دباشی استاد برجسته دانشگاه كلمبیا و نویسنده یكی از معدود كتاب های قابل اعتنا درباره سینمای ایران به زبان انگلیسی، از چنین دیدگاهی منتقد كیارستمی است. البته توقع بسیار بزرگی است كه بخواهیم كسی قبل و بعد از نخل طلا هیچ تغییری نكند. بعضی ها با یك سیمرغ كن فیكون می شوند

2 ادوارد سعید را نیز همه می شناسند. او روشنفكری سكولار، اما به شدت منتقد تفكرات مدرن اروپا محور EUROCENTRIC بود و بسیاری از بنیان های تفكر مدرن خصوصا نگرش غرب به شرق را مورد نقد شدید قرار داد و بلكه دگرگون ساخت. امروز اندیشه های انتقادی او و همفكرانش مثل هومی بابا و اسپیواك و... تحت عنوان اندیشه های پسااستعماری POSTCOLONIALISM هم ردیف پست مدرنیسم در دانشگاه های غربی در مقطع فوق لیسانس و دكترا تدریس می شود. از نظر سیاسی هم كه به یاد داریم ادوارد سعید به عنوان یك فلسطینی تا آخر عمر با توافق اسلو و به رسمیت شناختن اسرائیل مخالف بود. حتی آنگاه كه در ایران برخی روشنفكران و سیاستمداران با شعار «نباید فلسطینی تر از فلسطینی ها شویم» زمزمه به رسمیت شناختن اسرائیل را سر داده بودند پس حداقل برچسب صهیونیسم و... به او نمی خورد او سینمای ایران را اینگونه توصیف می كند: «یكی از خارق العاده ترین جریان های هنری و اجتماعی زمانه ما.» به نقل از روی جلد كتاب CLOSE UP نوشته حمید دباشی درباره سینمای ایران. آیا می توان چنین اظهار نظری را هم ناشی از سیاه نمایی فیلم های جشنواره ای تلقی كرد آیا ادوارد سعید كه خود از منتقدان تصویر سیاهی است كه رسانه های غربی از دنیای اسلام و حتی انقلاب ایران ارائه می دهند می تواند طرفدار سیاه نمایی فیلم های ایرانی باشد

3 پروفسور فردریك جیمسون (FREDRIC JAMESON) نه تنها از پرآوازه ترین نظریه پردازان فرهنگ و هنر در آمریكا شناخته می شود، بلكه شهرت جهانی او بیشتر به خاطر مواضع چپ گرایانه قاطع و نظریه های فرهنگی ضد سرمایه داری او است. دانشگاه دوك DUKE در شهر دورهام ظاهرا یكی از پایگاه های آكادمیك جریان فكری فرهنگی چپ در آمریكا است كه جیمیسون و همفكرانش آنجا به تدریس و تحقیق مشغولند. چندی قبل، از جیمسون جهت ترجمه یكی از مقالاتش درباره جهانی شدن كسب اجازه كردم كه او ضمن استقبال از این موضوع از من خواسته بود اگر مطلبی درباره سینمای ایران نوشتم برای او بفرستم. می دانستم او علاقمند سینمای ملل مختلف است. اما اخیرا مصاحبه ای از او یافتم مربوط به سال 2003 كه در آن اظهار نظری شگفت انگیز و این بار واقعا غرورانگیز درباره سینمای ایران كرده بود. جیمسون در این گفت وگو پس از اظهار نظر درباره سینمای چند كشور مختلف می گوید:

«امروز سینمای ایران با فاصله ای بسیار از دیگران جذاب ترین سینماها است و خوشبختانه ما امكان دیدن این فیلم ها را در آمریكا داریم. البته من شنیده ام كه سینمای ایران بسیار وسیع تر از آن تعداد فیلم هایی است كه ما در اینجا موفق به دیدن آن می شویم... اما ظاهرا سهم متعادلی از بهترین فیلم های ایرانی به دست ما می رسد.»

او در ادامه می گوید اگر سینمای ایران می تواند چند نام بزرگ داشته باشد این موضوع بیش از آنكه به نبوغ فردی آن افراد وابسته باشد به كلیت و مجموعه یك سینمای فعال بازمی گردد كه از میان آن نام های بزرگ هم پدید می آیند. از نظر او هالیوود موجودیت و كلیت این قبیل سینماها را در كشورهای مختلف مورد تهدید قرار می دهد و این گونه خلاقیت و نوآوری هنری و سینمایی در سطح جهان رو به زوال خواهد رفت.

به نظرم این دست اظهارنظرها نشان می دهد نمی توان صرفا اغراض سیاسی و یا سیاه نمایی را دلیل حضور یا موفقیت بین المللی سینمای ایران قلمداد كرد. حتی آنهایی كه ارزش های فرهنگی هنری فیلم های ایرانی را نادیده می انگارند نمی توانند این واقعیت را نفی كنند كه این فیلم ها آنسوی مرزها و در نگرش اقشار فرهیخته، دانشگاهی و متفكران و اندیشمندان غربی كاركردی داشته باشند كه شاید هیچ ابزار و رسانه داخلی دیگری قادر بدان نباشد. البته نمی توان مدعی شد تصویری كه همه این فیلم ها از ایران ارائه كرده و می كنند تصویر شایسته و مطلوبی است. لیكن علل پیچیده و مختلف فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و همچنین سوء تدبیر ها و سوءبرخوردهایی كه در مجموع موثر در شكل گیری چنین نگرش هایی در برخی از فیلمسازان شده را نیز باید مدنظر قرار داد. به تعبیر رهبر انقلاب در حوزه فرهنگ خیلی ها مسئولیت دارند و نباید صرفا هنرمند را متهم و مقصر شناخت. با همه این اوصاف یك نكته را اما می توان مدعی شد و آن اینكه در مجموع حتی تصویری كه این فیلم های جشنواره ای از ایران در خارج از كشور ارائه می دهند از تصویری كه رسانه های غربی از ایران ارائه می دهند بسیار بهتر است. طبیعی است كه مثلا ایرانیان خارج از كشور كه شناخت قبلی و شخصی درباره ایران دارند برخی از این فیلم ها را نپسندند، اما وضعیت درباره شهروندان غربی اینگونه نیست. به گمانم به جای تداوم برخی عداوت های كهنه و بدبینی های بی حاصل و سیاه نمایی و تحقیر سینمای ایران نزد بزرگان و مردم كه متاسفانه در رسانه ملی هم باب شده است، وقت آن است كه «همه» سینمای ایران را با همه نقاط ضعف و قوتش به رسمیت بشناسند، آن را باور كنند و بدان بها دهند. به نظرم حكمت و پیام اصلی آن دیدار 3ساعته رهبر انقلاب با كارگردانانی از همه طیف ها و دیدگاه ها همین بود. تا این تغییر نگاه رخ ندهد و وضع موجود شناخته نشود، سینمای ایران هرگز امكان آن را نخواهد یافت كه گام های بلند تر و پرافتخار تر و عزتمندانه تری در عرصه فرهنگ و هنر داخلی و جهانی بردارد و به وضع مطلوب نائل شود.

*دانشجوی دكترای نظریه انتقادی و مطالعات فرهنگی دانشگاه ناتینگهام انگلستان

شهاب اسفندیاری

UserName