• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 3611
  • دوشنبه 1385/6/27
  • تاريخ :

سروده استاد شهریار در وصف مدینه

سلام ای سرزمـین وحی و الهـام

سلام ای شهر شـاهنشاه اسلام

***

سلام ای پایتخت پادشاهی

سـلام ای پایه عــرش الهی

***

سلام ای کـان الماس فتوت

سلام ای کاخ سلطان نبوت

***

سلام ای سر در کاخ خدائی

حــریم بـــارگــاه کــبــریــائی

***

سلام ای مشرق مشکوة ایمان

سلام ای عـرشه قـندیل رحمان

***

چه روحی خفته در آنیّت تو

مـلائـک مـحو روحـانیــت تـو

***

خبر داری که با این شوق مدهوش

چـه جانـی را گـرفتستی در آغوش

***

در این جا خفتـه آن آرام جان‌ها

که دارد از مـلائـک پـاسبـان ها

***

چه روحی قدسی اینجا آرمیده

چه روحـانیــتی در وی دمـیــده

***

تو گوئی غرفه‌ها مهد فرشـته است

به هـر در آیـت غفـران نوشـته است

***

در و پیکر همه آیات و الواح

شبستان‌ها عبادتگاه ارواح

***

چه شـهری جنت المأواست گوئی

چه نخلی سدره و طوباست گوئی

***

چه خاکی و چه اقــبالی خــداداد

که چندان بوسه بر جای نبی داد

***

نـشان پای پیغمبر به خاکش

ثریا سرمه ای از خاک پاکش

***

مشام جان کن اینجا جلد و چالاک

شــمیم خــلد پیـغـمبـر کـن ادراک

***

به هر طاق از ملائک آشیان‌هاست

همـانـا غـرفه‌هـای آسـمان‌هـاست

***

افـق را یاد عهد وحی و تنزل

هنوزش انعکاس بانک جبریل

***

تــو گــوئــی در فـضــا آیـات قرآن

پراکنده است و چون پروانه پران

***

به مرغان سپیدی مانند اوراق

که از قرآن برافشاند در آفــاق

***

صــفا آکــنده ایـن آفــاق و انفس

نسیمش چون مسیحا در تنفس

***

به چشمان چشمه‌ها بینی درخشان

سـرشك شـوق و خجلت پرتو افشان

***

چه بخشــش‌ها که بارد با خجل‌ها

چه آرامش که می‌بخشد به دل‌ها

***

به مــوجی بی‌کـران ایمان زند برق

به دریایی ز رحمت می‌شوی غرق

***

بـیـان ما رسـای این صفت نیست

به قاموس بشر اینجا لغت نیست

***

چه گــویی در مـقام بهت و حیرت

که هر دم می‌درخشد برق غیرت

***

در اینجا عقل محو و عشق مات است

که ایــنجا ســرزمـین مـعــجـزات است

***

بــه روی ایــن زمــیــن‌هــا راه رفــتـند

به جان عرشی به تن در خاک خفتند

***

سلام ای مهد انـس و آشنایی

سلام ای آشــیـان روشــنـایی

***

تو دیــدی رحـمة للعالمین را

شنیدی بانگ جبریل امین را

***

نــگیــن خاتمیت قـطــب الاقـطاب

به دورش حلقه‌های خیل اصحاب

***

علی را دیدی و اسـباط و اوتاد

ابـاذر دیدی و سـلمان و مقداد

***

چه ریحان‌های روحانی که دیدی

چه گوهرهای رحمانی که دیدی

***

به حرف آی ای حریف سرگذشتی

چه رویاها که دیـدستی بـهـشتی

***

حدیث از جان و جانان کن ببینم

سخن از روح و ریحـان کن ببینم

***

تو را شــاید که با این لـعـل خاموش

سخن گویی از آن سرچشمه نوش

***

ســخـن اینـجـا ورای حــد قــال است

که روی این سخن با اهل حال است

***

سکوت عـشق را اینجا بیانی است

که پهنای فلک با وی دهانی است

استاد شهریار

UserName