• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 822
  • سه شنبه 1385/6/7
  • تاريخ :

تبعیت محض از نفع شخصى



گفتار پیشین: حاکمیت طبیعت بر رفتار انسان 

نظریه «اسمیت‏» درباره نفع شخصى، مشتمل بر سه نكته اساسى بود كه عبارتند از: انحصار انگیزه‏هاى انسان در خودخواهى و نفع‏طلبى شخصى، انحصار نفع شخصى  در ثروت و درآمد، و خیر بودن تعقیب نفع شخصى. بنابراین نقد و بررسى ما بر محور این سه نكته متمركز خواهد شد.

1- این دیدگاه، تلاش فراوانى بكار برد تا تمامى رفتارهاى انسان را با انگیزه خودخواهى و تعقیب نفع شخصى، تفسیر كند. تاكید فراوان آن بر نفى انگیزه خیرخواهى و نوعدوستى حتى در رفتار نجات غریق و سایر كارهاى عام المنفعه، این دیدگاه را با صراحت‏بیان مى‏كند كه چگونه تصویر انسان را از دریچه دوربین تاجر حریصى منعكس میكند كه همه چیز و همه كس را تنها با معیار سود و زیان شخصى خود مى‏بیند و چشمان خود را از مشاهده‏هرگونه‏انگیزه و آرمانى كه افق وسیعترى را جستجوكند، فرومى‏بندد. شایدبتوان‏گفت‏در بینش محدود نظریه‏پردازان «لیبرال - سرمایه‏دارى‏»، اصلا افق وسیعترى وجود ندارد. چگونه میتوان از ذهنى كه آرمانى بالاتر از ثروت و رفاه مادى را نمى‏شناسد، انتظار داشت كه وجود آرمانها و گرایشهاى بالاتر چون عشق به حقیقت و كمال مطلق، عشق به همنوع، عشق به عدالت و... را در باور خود بگنجاند؟ به بیان دیگر، مسئله اصلى، این نیست كه چنین انگیزه‏هایى وجود دارد یا نه؟ مهم، این است كه ما با چه بینشى دنیار ا تفسیر مى‏كنیم، و گر نه كم نیستند انسانهایى كه لااقل در بعضى رفتارهاى خود اصلا نفعى براى خویش، طلب نمى‏كنند و به یقین مى‏توان گفت كه غالب انسانها براساس فطرت پاك و خدادادى، همانطور كه خود را دوست دارند، دیگران را هم دوست دارند و از شادى آنها شاد و از رنجشان، اندوهگین مى‏شوند. انسان همانطور كه آسایش خود را دوست دارد و براى تامین آن تلاش مى‏كند، عدالت را نیز دوست دارد و تجاوز به حقوق دیگران را خوب نمى‏داند و به همین علت در رفتار خود، منافع دیگران را هم در نظر مى‏گیرد و در موارد بسیارى، ازمنافع خود چشم مى‏پوشد و با هدیه و با ایثار، درآمد خود را در اختیار دیگرى قرار مى‏دهد.

آنچه مسلم است، انسانها در رفتارهاى خود كم و بیش این اهداف را در نظر مى‏گیرند و ثروت را براى تامین آنها مفید مى‏دانند. ولى مكتب سرمایه‏دارى از این میان، ثروت را كه در نهایت‏بصورت تولید و مصرف كالاهاى فیزیكى تجلى پیدا مى‏كند، به عنوان هدف رفتار انسان مورد توجه قرار میدهد.

بنابراین برخلاف تصور بنیانگذاران اقتصاد سرمایه‏دارى  و «توسعه لیبرالى‏»، انسان، داراى انگیزه‏هاى متعدد است و در رفتار خود از همه آنها تاثیر مى‏پذیرد. اقتصاددانان مكتب تاریخى آلمان با چنین اعتقادى گفتند:

«یك استدلال روانشناسى ناقص و محدود، كلاسیك‏ها را به این نتیجه قابل تردید رسانده كه انسان فقط به خاطر منافع خصوصى خود تلاش و فعالیت میكند و از این نظر كلاسیك‏ها، اقتصاد سیاسى را به «تاریخ طبیعى خودخواهى‏» تنزل داده‏اند، حال آنكه كردارهاى اقتصادى انسانها تابع محرك‏هاى دیگر است، مثلا احساس وظیفه‏شناسى،محبت، مردم دوستى، هوس مجد و نام‏آورى، جاه‏طلبى و غیره. وانگهى زیاده روى در محدود كردن فرضیات، آنها را بحدى از حقیقت دور كرده است كه بجاى آنكه تصویرى از حقیقت‏بیابند، فقط كاریكاتورى از حقایق اقتصادى یافته‏اند.»

حال كه انگیزه‏هاى انسان، متعدد است، میزان نیرومندى هر یك از انگیزه‏ها و عملكرد آنها در ارتباط با یكدیگر چگونه خواهد بود؟ پاسخ این مسئله به عوامل متعددى از قبیل خصوصیات روانى شخص، بینش مذهبى و تربیت اخلاقى او و خصوصیات مورد عمل، بستگى پیدا مى‏كند و قاعده واحدى براى تصمیم‏گیرى وجود ندارد.

در این میان عاملى كه تاثیر آن در شكل دهى رفتارهاى انسان فوق‏العاده حائز اهمیت است، الگوهاى رایج و مطرح در محافل علمى و فرهنگى جامعه است. وقتى یك نظریه بظاهر علمى، تمامى انگیزه‏هاى خیرخواهانه و نوعدوستانه را نفى مى‏كنند و بصورت مبالغه‏آمیزى برانگیزه خودخواهى و نفع‏طلبى، تاكید مى‏ورزد، روشن است كه سلطه چند صد ساله آن بر متون علمى و مراكز فرهنگى و تبلیغى، رفتار مردم را تا حد زیادى متحول ساخته است چنانكه در مقابل، پیامبر اسلام(ص) در عرض مدت كوتاهى با مطرح ساختن الگوهاى متعالى و ارزشهاى والاى انسانى، رفتار جاهلانه اعراب بادیه‏نشین را تحول و تكامل بخشید.

2- نكته دوم در قاعده «نفع شخصى‏» كلاسیك‏ها، انحصار منافع شخصى در سود و درآمد مادى بود. اكنون مى‏خواهیم ببینیم بر فرض اینكه همه انسانها در همه رفتارهایشان از نفع شخصى تبعیت كنند (كه نمى‏كنند) آیا مى‏توان گفت نفع شخصى، همانا ثروت و درآمد مادى است؟


جهت اول مسئله این است كه آیا انسانها در یك رفتار خاص، سود و زیان شخصى خود از پیامد آن رفتار را ملاحظه مى‏كنند یا خیر؟

درست است كه نوع انسانها عاقلند و در رفتار خود، سنجیده عمل مى‏كنند، اما معیار سنجش براى همه و در همه جا یكسان نیست و در سود و زیانى كه با مقایسه قیمت‏ها بدست مى‏آید، خلاصه نمى‏شود. یك خانم خانه‏دار ممكن است‏به هنگام خرید، حساسیت زیادى نسبت‏به سود و زیان خرید داشته و به همین منظور، قیمت‏ها را دقیقا بررسى كند اما یك فیلسوف به علت ارزش زیادى كه براى وقت‏خود قائل است‏به آن اندازه به قیمت‏ها حساسیت نشان ندهد. همچنین معیار سود و زیان براى یك فرد مادى‏گرا كه فقط منافع دنیوى خود را مورد توجه قرار میدهد با فرد با ایمانى كه موطن اصلى خود را در جهان آخرت مى‏بیند و نفع واقعى خود را در سود اخروى مى‏داند، در موارد زیادى، متفاوت است. یك رفتار خاص كه در نظر اولى، «زیان ده‏» به حساب مى‏آید ممكن است‏براى دومى «سودآور» تلقى شود. بنابراین، مسئله «سود و زیان‏» و نفع شخصى، یك امر ارزشى است و عوامل مختلفى مانند بینش دینى، سطح معلومات، نوع شغل، شرایط اجتماعى، فرهنگى بستگى پیدا مى‏كند. به این ترتیب، بصورت یك قاعده كلى نمى‏توان پذیرفت كه همه انسانها در هر شرایط اجتماعى و فرهنگى، نفع شخصى خود را فقط در سود و درآمد مادى مى‏دانند. هر چند ممكن است در جامعه‏اى كه مدتها با تربیت مادى رشد یافته، اكثریت افراد چنین بینشى داشته باشند.

اما مسئله، ابعاد دیگرى نیز دارد و آن، قرار گرفتن ثروت و درآمد در موضع عالى‏ترین هدف فعالیت‏هاى انسان است. ابتدا مى پرسیم كه آیا در دنیاى واقعى، چنین چیزى بصورت یك قاعده كلى وجود دارد؟ این قضیه نیز مانند بسیارى از اصول پایه‏اى اقتصاد سرمایه‏دارى، یك قضیه ایدئولوژیك است چنانكه استوارت میل با اعتراف به این امر، انسان اقتصادى مورد نظر كلاسیك‏ها را نه یك موجود خارجى، بلكه یك مفهوم انتزاعى میداند كه براى توضیح پاره‏اى از جنبه‏هاى حیات انسانى، مفید است. اهمیت ثروت و درآمد در زندگى فردى و اجتماعى انسان، مورد تردید هیچ عاقلى نیست اما جایگاه ثروت در زندگى انسان، مسئله قابل تاملى است كه همواره مورد بحث‏بوده است. در واقع، این مسئله به برداشت انسان از مقوله‏هاى سعادت و شقاوت، هدف زندگى و فلسفه آفرینش مربوط می شود.

از دیدگاه معتقدان به ادیان الهى، هدف قرار گرفتن ثروت، حركتى است در جهت‏باطل نمودن آرمانهاى بزرگى كه پیامبران براى تحقق آن قیام نموده‏اند، و نمى‏توان آن را پذیرفت.

اگر نگاه خود را فقط به اهداف دنیوى، محدود كنیم، مى‏توانیم اهداف متعددى براى زندگى انسان، معرفى كنیم كه اهم آنها عبارتند از: عزت نفس، رشد علمى، شهوت وموقعیت اجتماعى، آرامش روانى، بهداشت جسمى، امنیت، عدالت و رفاه و آسایش.

آنچه مسلم است، انسانها در رفتارهاى خود كم و بیش این اهداف را در نظر مى‏گیرند و ثروت را براى تامین آنها مفید مى‏دانند. ولى مكتب سرمایه‏دارى از این میان، ثروت را كه در نهایت‏بصورت تولید و مصرف كالاهاى فیزیكى تجلى پیدا مى‏كند، به عنوان هدف رفتار انسان مورد توجه قرار میدهد.

3- محور سوم در نقد دیدگاه سرمایه‏دارى درباره «نفع شخصى‏»، این است كه ببینیم با فرض قبول اینكه انسان بطور طبیعى، تحت تاثیر انگیزه خودخواهى ونفع شخصى قرار دارد و نفع شخصى را هم منحصر در ثروت و درآمد مى‏داند آیا از نظر اخلاقى مى‏توان چنین چیزى را پذیرفت؟

اقتصاددانان اولیه سرمایه‏دارى كه با اعتقاد به دئیسم، معیارهاى مذهبى و ارزشهاى متعالى را نفى كرده و «وضع غریزى‏» را معیار خوب و خیر مى‏دانستند، وقتى در تشریح «وضع طبیعى‏» نیز فقط انگیزه خودخواهى و نفع‏طلبى را واقعى مى‏پنداشتند، قهرا نه تنها رفتار منفعت‏طلبانه را «خیر» مى‏دانستند، بلكه براساس اصول پذیرفته شده آنان معیار دیگرى براى فعل اخلاقى، به جز «فایده شخصى‏»، وجود نداشت.

معیار اخلاقى كه مبناى اقتصاد سرمایه‏دارى را تشكیل داد، بعدها مورد ایرادات فراوانى قرار گرفت، مثلا رفتارهاى منفعت‏طلبانه جنایت‏آمیز مانند بمباران اتمى شهرهاى هیروشیما و ناكازوكى، یا باید براساس این معیار مورد تایید قرار مى‏گرفت، كه البته چنین چیزى جز از ناحیه افراد ناقص‏العقل و مریض‏القلب ممكن نیست، و یا باید تمسك به معیار دیگرى محكوم مى‏گردید و این به معناى عدول از مبناى «منفعت‏طلبى‏» بود. به دلیل همین ایرادات، امروزه هیچ مكتب اخلاقى، مبناى منفعت‏طلبى را بصورت مطلق، قبول ندارد و حتى مادى‏گرایان افراطى نیز آنرا با اضافه كردن قیودى مى‏پذیرند.

امروزه با باطل شدن معیار «فایده‏گرایى‏»، اقتصاددانان لیبرال - سرمایه‏دارى كه بخش زیادى از سرمایه علمى خود را مدیون همین معیار هستند؟ با ترفندهاى مختلف مانند جدایى اخلاق از اقتصاد و توسل به فرمولهاى ریاضى تلاش مى‏كنند تا این واقعیت را مخفى نگهدارند. ولى انتقاداات اقتصاددانان معارض و اندیشمندان علوم اجتماعى نشان میدهد كه آنان موفقیت چندانى در این كار كسب نكرده‏اند. كینز، اقتصاددان بزرگ معاصر، با انتقاد از اصول اقتصاد كلاسیك، اقتصادگرایى را مورد سرزنش قرارداد و پیشنهاد كرد بهتر است كه دیگر، اقتصاد به عنوان هدف و ارزش نهایى تلقى نشود، بلكه از آن به عنوان وسیله‏اى در جهت تحقق هدفهاى متعالى اجتماعى از قبیل عدالت و سایر هدفهاى انسانى و اجتماعى استفاده شود. برتراند راسل نیز با آنكه گرایشهاى مادى دارد در انتقاد به اخلاق سرمایه‏دارى مى‏گوید:

«كارى كه منظور آن فقط درآمد باشد، نتیجه مفیدى بار نخواهد آورد. براى چنین نتیجه‏اى باید كارى پیشه كرد كه در آن «ایمان‏» به یك فرد، به یك مرام و به یك غایت، نهفته باشد.»

افزون بر این قبیل انتقادات از دیدگاه معتقدان به ادیان الهى، هدف قرار گرفتن ثروت، حركتى است در جهت‏باطل نمودن آرمانهاى بزرگى كه پیامبران براى تحقق آن قیام نموده‏اند، و نمى‏توان آن را پذیرفت.

سیاست های کلی انتخابات باید قانون شود

سیاست های کلی انتخابات باید قانون شود

سیاست های کلی انتخابات باید قانون شود
مبارزات سیاسی آیت الله مهدوی کنی

مبارزات سیاسی آیت الله مهدوی کنی

مبارزات سیاسی آیت الله مهدوی کنی
نفوذ در وزارتخانه!

نفوذ در وزارتخانه!

نفوذ در وزارتخانه!
وحدت دین و سیاست در اندیشه امام خمینی

وحدت دین و سیاست در اندیشه امام...

وحدت دین و سیاست در اندیشه امام خمینی
UserName
عضویت در خبرنامه