• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 920
  • دوشنبه 1385/4/12
  • تاريخ :

مرزهاى سیاسى و کارآمدی حکومت (1)


امروز جمعیت كره زمین در میان عناصر سیاسی و اجتماعى خاصى به اسم كشور تقسیم شده اند و هر كشور داراى حكومتى است و در خانوادهء بین المللى داراى شانى و با دیگر اعضا، شبكه اى از روابط را داراست. از جمله ویژگى هاى این كشورها داشتن سرزمین معین است كه حدود آن ها با مرزهاى سیاسى مشخص مى شود. مرزهاى سیاسى امروز، محصول حوادث تاریخى متعددى است كه طى سال ها و قرن هاى گذشته اتفاق افتاده است.

اما گذشته از دلایل آن حوادث و بر حق یا بر باطل بودن عناصر اصلى جریان هاى سابق، مردم دنیا به این اصل مهم رسیده اند كه: باید مرزهاى كشورها را محترم شمرد و حكومت ها باید سعى كنند با احترام به حاكمیت سایر كشورها منافع برون مرزى خود را دنبال نمایند. استدلال عمده براى این حكم، مصلحتى است یعنى اگر غیر آن باشد نتیجه اش جنگ و خون ریزى است و این امر ـ حتى اگر منافع موقتى براى برخى كشورها دربر داشته باشد1نهایتا به ضرر همه است. سازمان ها وقوانین بین المللى همه بر این اساس استوارشده اند.

علماى علم سیاست، ضمن قبول مصلحت اندیشى فوق، از دیرباز سعى كرده اند توجیه درستى از مرزبندى سیاسى پیداكنند. انگیزهء آنان در این كاوش نظرى عمدتا دو مطلب بوده است: اول این كه: اگر فرض كنیم همهء مردم، زمام كار را به دست عقلا بدهند، در آن صورت چه نوع تقسیم بندى درست و معقولى به جاى وضع قبلى مى توان ارائه كرد؟ دوم1:مرزهاى سیاسى امروز محصول لشكركشى ها و جاه طلبى هاى حكومت هاى خودكامه و زورمدار سابق (و لاحق!) و نوعى خروج ازحالت طبیعى و چه بسا سرچشمه گرفتارىهاى متعددى بین جوامع بشرى است. لذا، اگر مبناى درست، كشف شود و به تدریج همه بدان مذعن شوند، مى توان سیرى تدریجى به سوى حالت معقول به راه انداخت كه در زمان مناسب مرزبندى سیاسى عقلایى را تحقق بخشد.

دیدگاه فلاسفه لیبرال، اتكا به مفهوم ملیت براى ترسیم حدود كشورها است و در طول چهار قرن گذشته كتاب ها و رساله هاى متعددى در غرب درباره حدود این مفهوم و كاربردهاى آن در غرب نگارش یافته است.

كاوش هاى نظرى در این مورد را مى توانیم به سه دسته تقسیم كنیم:

دسته اول: علمایى كه سعى كرده اند با ارائه ی مفهوم ملیت(NATIONALITY) آن را مبناى مرزبندى قراردهند. این مسلك غالب در فكر سیاسى قرون نوزدهم و بیستم بوده است و فقط در دهه هاى آخر قرن جارى میلادى است كه تردید دربارهء آن در ادبیات فلسفه سیاسى غرب ظاهر شده است.1

دسته دوم: تلاش براى ترسیم حدود عقلایى یك كشور(STATE) بر اساس كارآمدى حكومت است. این مسلك از ارسطو آغازشد و عمدتا در ادبیات مدرن به دست فراموشى سپرده شده است.

دسته سوم: تلاش براى ترسیم حدود كشور بر اساس اقتضاى عقلانیت مشترك است كه باید قوىترین مبنا در بحث مرزها شمرده شود، اگرچه غالب سیاستمداران با آن سر خوشى ندارند!


مسائل ملیت

الف) دیدگاه فلاسفه لیبرال، اتكا به مفهوم ملیت براى ترسیم حدود كشورها است و در طول چهار قرن گذشته كتاب ها و رساله هاى متعددى در غرب درباره حدود این مفهوم و كاربردهاى آن در غرب نگارش یافته است. قطع نظر از اختلاف دیدگاه هاى مطرح شده مى توانیم تئورى كلاسیك ملیت را در سه اصل زیر خلاصه كنیم:

اصل اول: ملیت ماهیت تاریخى دارد و درنتیجه، امرى جعلى نیست و مردمى كه داراى یك ملیت مشترك هستند، داراى اشتراكات متعددى مانند زبان، فرهنگ و دین و امثال این ها مى باشند. سرزمین مشترك هم غالبا جزء این اشتراكات محسوب مى شود.

اصل دوم: ملیت امرى محترم و مقدس است و احترام به آن باید همگانى باشد. مردم صاحب یك ملیت مشترك باید ضمن مقدس شمردن ملیت خود در راه حفظ آن از هیچ امرى (حتى فداكردن جان خود!) دریغ نورزند.

اصل سوم: حق مسلم هر ملیتى این است كه حكومت خود را داشته باشد.

ب) على رغم ضعف هاى اساسى كه متفكران لیبرال در استدلال براى مبناى فوق با آن روبه رو بوده اند، ملیت گرایى در قرون هیجدهم و نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم را باید پایه تاسیس اغلب حكومت هاى اروپایى امروز به شمار آورد! و باید گفت روشنفكران و اصحاب قلم سهم مهمى درعمومى كردن مسلك ملیت گرایى داشته اند. از جمله مشكلات نظرى كه تئورى ملیت با آن روبه رو است مى توان به دو مورد مهم زیر اشاره نمود:

اشكال اول: مربوط به وضع اقلیت ها است این مشكل را باید قدیمى ترین مشكل فكر سیاسى لیبرال دانست. فرض كنید جمعیت كوچكى از ملیت آلمانى در وسط سرزمین لهستانى ها در شهرى زندگى مى كنند لهستانى ها و آلمانى ها حكومت هاى خاص خود را دارند اما با این اقلیت چه باید كرد؟ اگر بخواهیم آنان را مستقل كنیم (یا به آلمانى ها بپیوندند) حفظ امنیت لهستان دچار مشكل مهمى خواهد شد. از سوى دیگر فكر لیبرال، شهروند درجه دو را هم فرض مى كند به عبارت دیگر، اقلیت مذكور، على رغم این كه رسما شهروند درجه یك به حساب مىآیند، اما به خاطر اقلیت بودن عملا نمى توانند هیچ قدرتى را در جامعه لهستان از طریق دموكراتیك كه مبتنى بر راى عمومى است، به دست آورند.

اشكال دوم: جان فشانى براى حفظ ملیت با اصالت فردى در تعارض كامل است، زیرا حكومت دلیل وجودى خود را از ژاندارمى آزادىهاى فردى به دست مىآورد تا انسان ها بتوانند در محدودهء قانونى هرچه مى خواهند بكنند. فداشدن براى ملیت نقض این غرض است.2

ج) اشكال اول قدیمى است و براى علاج آن نسخه ی خودمختارى (و تشكیلات فدرالى براى دولت) ارائه شده است. این امر به معناى عدول از اصل سوم، یعنى حق استقلال سیاسى براى ملیت ها است. درنتیجه در همهء اصول ایجاد تردید مى نماید مثلا فداكارى براى خودمختارى معنا ندارد. تردید در اصل اول كه مدعى ماهیت تاریخى براى ملیت است تكان دهنده تر است! فرض كنید حكومتى داراى بخش هاى خودمختار متعددى باشد در آن صورت چه چیزى باید وحدت حكومت را قوام دهد؟ تجربه ی جدید تشكیل دولت آمریكا اصل اول تئوى كلاسیك ملیت را تغییرداد مبتنى بر نظر جدید، ملیت مى تواند جعلى باشد همانند ملیت آمریكایى كه به كوره ی ذوب فرهنگ ها تشبیه شده است یعنى همهء ملیت ها باید در ملیت جدیدى مبتنى بر زبان انگلیسى، تفكر لیبرال و منش آمریكایى! ذوب شوند. رهبران سیاسى این تجربه معتقدبودند كه با سرمایه گذارى در نحوه ی آموزشى و تبلیغات مى توان در طى یكى دو نسل ملیت جدیدى را شكل داد كه اساس وحدت كشور جدید باشد. تجربه ی ماركسیست ها در شوروى سابق هم دقیقا همین بود.

آن ها زبان روسى و مكتب ماركسیسم ـ لنینیسم را مبناى ملیت جدید قراردادند.

اما تجربه ی جدید با مشكلات فراوانى روبه رو شده است: در مبانى نظرى، نیاز براى داشتن توجیه در تعریف ملیت جعلى، سیستم لیبرال را با بن بست روبه رو كرده است: چرا زبان انگلیسى یا روسى، چرا فكر لیبرال یا ماركسیسم، چرا منش آمریكایى یا روسى؟ در تحقق خارجى هم شكست این تز كم تر از میدان فكر و نظر نبوده است: همگان شاهد تجربه روسى بودیم و تجربه ی آمریكایى هم جامعه اى پرتنش و پر از تبعیض ارائه داده است.

اروپایى ها در تجدید نظر در تئورى ملیت كلاسیك، به فرمول تعدد ملیت ها رسیده اند كه نمونه بارز آن كشور سوئیس است: چند زبان رسمى، چند ملیت و.

د) پس از برخورد با مسائل فوق و عناصر دیگرى كه فعلا مجال بحث آن ها نیست3، توجه متفكران سیاسى لیبرال به تئورى جدیدى جلب شده است كه در آن مرزهاى سیاسى موجود به تدریج كم رنگ شده و جهان به سوى نظم مدنى واحدى سیر خواهدكرد كه در آن ارزش هاى لیبرال مبناى روابط مدنى خواهد بود. البته عجیب نیست كه سیاستمداران آمریكایى و غربى از این تئورى بیش ترین استقبال را بكنند. براى آن ها چه بهتر از جهانى كه توسط كلوپ غرب اداره شود!4


پی نوشت ها:

1. یكى از محققان بنام معاصر در زمینه مسائل ملیت و ملیت گرایى اى.دى.اسمیت( A.D. SMITH) است كه در این باره آثار گران بهایى عرضه نموده است. كتاب زیر یكى از آن ها است كه مورد استفاده حقیر در این رساله مى باشد:

(SMITH.A.D THEORIES OF NATIONALISM 2ND EDITION (LONDON: DUCKWORTH 1983

2. ر.ك به: محمدجواد لاریجانى، كاوشهاى نظرى در سیاست خارجى (تهران: انتشارات علمى و فرهنگى، 1374) ص246.

3. محمدجواد لاریجانى، نظم بازى گونه (تهران: انتشارات اطلاعات، 1371)، ص72.

4. براى نقد چهار تئورى معروف در این زمینه ر.ك: محمدجواد لاریجانى كاوشهاى نظرى در سیاست خارجى، ص263.


لینک مطالب مرتبط:

 دانش اسلامی؛ نگاهی متفاوت، چالشی نو...‌ 

 توسعه سیاسى در نظام سیاسى اسلام 

 اسلام و سرمایه دارى 

انتقاد از فقدان استراتژی ترامپ در سیاست خارجی

انتقاد از فقدان استراتژی ترامپ در...

انتقاد از فقدان استراتژی ترامپ در سیاست خارجی
ترس از ایران به جان ترکیه افتاد

ترس از ایران به جان ترکیه افتاد

ترس از ایران به جان ترکیه افتاد
اندیشه سیاسی استاد مطهری

اندیشه سیاسی استاد مطهری

اندیشه سیاسی استاد مطهری
انتقاد علی لاریجانی از لغو سخنرانی مطهری

انتقاد علی لاریجانی از لغو سخنرانی...

انتقاد علی لاریجانی از لغو سخنرانی مطهری
UserName
عضویت در خبرنامه