• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1190
  • چهارشنبه 1385/4/7
  • تاريخ :

مبانى نظرى جامعه مدنى


جامعه مدنى معاصر غربى كه پس از رنسانس و در دوران مدرنیته شكل گرفته بر نگاه فلسفى خاصى نسبت ‏به انسان و حقوق و ارزشهاى او استوار است. این نگاه جدید كه ریشه در اومانیسم و انسان محورى دارد، بازتاب وسیعى در مقوله سیاست و اقتصاد و حقوق داشته است. دستاورد جامعه مدنى در عرصه اقتصاد، رشد و رواج بازار آزاد اقتصادى و رقابت و كشمكش حول محور جلب سود و رفاه بیشتر بوده و در عرصه سیاست، دولت مدرن را به دنبال داشته است؛ دولتى كه حیطه اقتدار محدود دارد و در قلمرو سعادت فردى و خیر افراد دخالتى ندارد و صرفا در خدمت رفاه و امنیت افراد و دفاع از حریم مالكیت ‏خصوصى و آزادیهاى فردى است. مقولاتى نظیر فضیلت و خیر در دولت مدرن راهى ندارند. تشخیص خیر و فضیلت‏ به عهده هر فرد و انتخاب خود اوست و دولت در این باب كاملا بى‏طرف است و هیچ اندیشه و تدبیرى ندارد، بلكه صرفا باید شرایط و چارچوبى قانونى فراهم آورد تا هركس خیر خود را آن گونه كه مى‏پسندد رقم بزند (1) . در جامعه مدنى، قدرت سیاسى براساس رقابت احزاب سیاسى و به دست آوردن اكثریت آراء، توزیع مى‏گردد و احزاب مختلف براساس منافع مشترك اقشار و اصناف و طبقات شكل مى‏گیرند و هر حزب سیاسى خود را متعهد به حفظ منافع هواداران و اعضاى خویش مى‏داند. اراده جمعى و راى اكثریت نه تنها معیار توزیع قدرت سیاسى است، بلكه در قانون‏گذارى نیز تاثیر قطعى دارد. افراد در حقوق برابرند و از آزادى مالكیت و بیان و عقیده برخوردارند. آزادیهاى فردى بالاترین ارزشهاست و عواملى نظیر سنت، مذهب و اخلاق نمى‏توانند محدودكننده آزادیهایى باشند كه در چارچوب قانون براى همه افراد قرار داده شده است؛ قوانینى كه براساس راى اكثریت و منافع گروههاى اجتماعى مختلف تنظیم شده و مشروعیت‏یافته است. به این ترتیب در جامعه مدنى امورى نظیر احترام به حقوق و آزادیهاى فردى، بردبارى و تسامح و تساهل، حاكمیت قانون، توافق جمعى و اعتنا به راى اكثریت و عقل‏گرایى (اعتناى صرف به خرد و ذهن انسان و برترى دادن به او نسبت‏به سنت و مذهب در همه عرصه‏هاى سیاست، اقتصاد، حقوق، فرهنگ)، شاخصهاى محورى مى‏باشند.

عقل و خرد مورد نظر در اینجا خصوص قوه درك‏ كننده كلیات و مباحث نظرى و فلسفى نیست، بلكه داراى مفهومى عام است كه شامل ذهن به عنوان ابزار شناخت و كلیه دستاوردهاى آن اعم از علمى، فلسفى، حقوقى و هنرى مى‏شود.

واقعیت این است كه جامعه مدنى غربى برآیند و نتیجه یك نظریه سیاسى و اقتصادى خاص نیست، بلكه حاصل تكامل تاریخى نظریه ‏پردازیهاى متنوعى است كه على‏رغم اختلاف نگرشها، در چند اصل ریشه‏اى و نظرى كه بنیان فلسفى مدرنیته را تشكیل مى‏دهند، اشتراك نظر دارند. مراد و مقصود از پایه‏ها و مبانى نظرى جامعه مدنى اشاره به این اصول و مبانى مشترك است؛ به اعتقاد نگارنده، سه اصل فردگرایى، (INDIVIDUALISM) ،سكولاریزم، و عقلانیت ابزارى، (RATIONALISM) از مهم‏ترین این مبانى هستند.


الف) فردگرایى

فردگرایى براى جامعه مدنى معاصر غرب علاوه بر نقش متافیزیكى و هستى‏شناختى، نقش اخلاقى و ارزشى نیز دارد؛ یعنى به مثابه مبنایى فلسفى براى اخلاق و سیاست و فرهنگ و اقتصاد قرار مى‏گیرد. تعهدات آشناى مدنیت معاصر نسبت‏به آزادیهاى فردى، مدارا و تساهل اخلاقى و فرهنگى و سیاسى، از اعتقاد به فردیت ناشى مى‏گردد. فرد از جامعه واقعى‏تر است و بر آن مقدم مى‏باشد. این تقدم را، هم مى‏توان هستى‏شناختى تفسیر كرد و هم ارزشى و اخلاقى. در تفسیر هستى‏شناختى این تقدم چنین استدلال مى‏شود كه فرد به لحاظ وجودى، قبل از تشكیل جامعه و پیدایش وضع مدنى وجود داشته است (در وضع طبیعى به سر مى‏برده است). بنابراین قبل از ورود به جامعه داراى حقوقى مى‏باشد كه باید رعایت ‏شود. پس فرد واقعى‏تر و بنیادى‏تر و مقدم بر جامعه بشرى است. در تفسیر ارزشى این تقدم چنین گفته مى‏شود كه ارزش اخلاقى فرد مقدم‏تر و والاتر از جامعه و هر گروه جمعى دیگر است و به همین جهت است كه ارزشها و اخلاق به فردیت گره مى‏خورد و فردگرایى سنگ زیرین اخلاق و حقیقت، ( TRUTH) تلقى مى‏شود. (2)

از نظر نباید دور داشت كه فردگرایى گونه‏هاى متعددى داشته است. در تلقى لیبرالهاى كلاسیك، فرد معمولا به عنوان وجود منفرد، محاط به خود، (SELF ENCLOSED) و حبس شده در ذهنیت و فردیت‏خویش نگریسته مى‏شد؛ محدوده‏هاى بدن همان محدوده‏هاى فرد بود. این نظریه كه با نظریه فردگرایى ملكى، (POSSESSIVE INDIVIDUALISM) پیوند دارد، مى‏گوید فرد مالك بدن و كلیه تواناییهاى خویش است و به هیچ رو بدهكار جامعه نیست و تولیدات شخص، تنها از آن خود اوست.

سكولاریزم آرمانها و غایات و ارزشهاى سیاسى و اجتماعى بشر را كاملا مادى و دنیوى تفسیر مى‏كند. بنابراین در راه شناخت این اهداف و ارزشها و نیز راههاى وصول به آنها هیچ نیازى به استمداد از دین وجود ندارد.

از دیدگاه "هابز" و "هیوم " و "بنتام" هدفها و مقاصد انسان توسط عقل تعیین نمى‏گردد، بلكه این امیال و غرایزند كه تعیین‏كننده هستند و عقل را مى‏توان فقط خدمتكار، یا به قول "هیوم"، «برده‏» شهوات و خواهشها قلمداد كرد و هركس در درون خویش بر اثر این علایق و تمایلات، هدایت و رانده مى‏شود. عقل نمى‏تواند به ما بگوید هدفى بیش از هدف دیگر عقلانى است. كار عقل این است كه چگونگى ارضاى خواهشها، سازش دادن آنها با یكدیگر و با خواهش براى همان چیز از سوى دیگران را معین كند. (3)

براساس فردگرایى، بهترین داور براى قضاوت در باب شهوات و تمایلات هر فرد خود اوست و وظیفه سایر نهادها این است كه از قضاوت درباره این امور پرهیز كنند. هیچ مسئولیت نهادى یا جمعى در این باب وجود ندارد و افراد، خود مسئول خودشان هستند و تنها «خیر»، خیر فرد است. خالص ترین و مصرانه‏ترین شكل فردگرایى، «فردگرایى محدود نشده‏»، (UNCONSTRAINED INDIVIDUALISM) است كه بر طبق آن هیچ اخلاق و نظریه ارزشى‏اى وجود ندارد كه بتواند فرد را محدود و تحت فشار قرار دهد. زیرا به لحاظ منطقى «فرد» منبع همه ارزشهاست. این نظریه هیچ مجالى براى «خیر عمومى‏» باقى نمى‏گذارد. (4)

بازتاب فردگرایى در مقوله اخلاق، اعتقاد به استقلال اخلاقى فرد است. یكى از شرایط این استقلال آن است كه فرد، ملزم به پذیرش فرمانهاى اخلاقى نهادهاى دینى یا دنیوى نبوده و در این جهت از او انتظارى نمى‏رود. تحلیل فردگرایان از ماهیت و سرشت انسان و محصور كردن حقیقت انسان در امیال و غرایز و معرفى انسان به عنوان موجودى كه صرفا به دنبال تامین منافع و ارضاى شهوات و امیال خویش است، نتایج‏سیاسى گسترده‏اى به دنبال دارد. براساس این تحلیل، «اخلاق سیاسى‏» دیگر جایى در مقوله سیاست ندارد. انسانها موجوداتى هستند كه هریك به دنبال «حق‏» خویش هستند، نه فضایل و خیرات. وظیفه دولت و قدرت سیاسى تلاش براى تامین هرچه بهتر حقوقى است كه ریشه در طبیعت و امیال و غرایز بشر دارند (حقوق طبیعى). وظیفه سیاست و اخلاق، كنترل مردم در ارضاى امیال است. البته این كنترل تنها در مواردى است كه ارضاى تمایلات فرد، حقوق برابر دیگران در ارضاى تمایلاتشان را مخدوش مى‏كند و در غیر این صورت هیچ مجوزى براى اعمال محدودیت وجود ندارد. یعنى امیال و حقوق طبیعى برخاسته از آنها فى حد ذاته خارج از حوزه اخلاق و هر نیروى قاهر دیگر مى‏باشند. زیرا واقعیاتى غیر قابل تغییر و نهاده شده در طبع بشر هستند. پس این وظیفه اخلاق و سیاست و مذهب است كه خود را با آنها سازگار كنند و نمى‏توانند وظیفه‏اى برخلاف آنها بر انسان تحمیل كنند. نتیجه منطقى فردگرایى در حوزه اقتصاد، ترویج اقتصاد بازار آزاد و دفاع از رقابت آزادانه اقتصادى افراد و پرهیز از اعمال محدودیت اقتصادى است.


ب) سكولاریزم

سكولاریزم نفى حكومت دینى و اعتقاد به بشرى بودن كامل امور سیاسى و اجتماعى است. براساس این بینش، دین از شئون دنیوى انسان جداست و اداره این شئون، اعم از سیاسى و اقتصادی، به انسان تعلق دارد و انسان باید در سایه عقل و علم خویش بدون استمداد از آموزه‏هاى دینى مناسبات اقتصادى و سیاسى جامعه را سامان دهد. نتیجه چنین گرایشى پایه‏ریزى جامعه مدنى براساس تدبیرها و تقنین‏هاى بشرى است.

سكولاریزم آرمانها و غایات و ارزشهاى سیاسى و اجتماعى بشر را كاملا مادى و دنیوى تفسیر مى‏كند. بنابراین در راه شناخت این اهداف و ارزشها و نیز راههاى وصول به آنها هیچ نیازى به استمداد از دین وجود ندارد. از نگاه سكولار، نه تنها نیازى به دخالت دین در عرصه‏هاى مختلف جامعه مدنى وجود ندارد، بلكه اساسا این دخالت ناممكن است. زیرا روابط و مناسبات اقتصادى و اجتماعى جوامع بشرى در بستر زمان، در تحول و تغییر دائمى است؛ و از طرفى دین وجهه ثابت و تغییرناپذیر دارد، چگونه مى‏توان بین دین ثابت و نیازهاى متغیر، نسبتى برقرار كرد؟ یك لباس با هر اندامى سازگار و مناسب نمى‏افتد.


ج) عقلانیت

عقل و خرد مورد نظر در اینجا خصوص قوه درك‏ كننده كلیات و مباحث نظرى و فلسفى نیست، بلكه داراى مفهومى عام است كه شامل ذهن به عنوان ابزار شناخت و كلیه دستاوردهاى آن اعم از علمى، فلسفى، حقوقى و هنرى مى‏شود. باور به عقلانیت و خردگرایى نه تنها به معنى قبول كاركرد ذهن بشر در تمامى این عرصه‏ها، بلكه به معناى برترى خرد انسانى بر كلیه منابع معرفتى دیگر است. خردگرایى نه تنها راه را بر سنت‏گرایى، بلكه بر مذهب‏گرایى نیز مى‏بندد. نقش دین و مذهب را در حیات روحى و معنوى انسان مى‏توان پذیرفت، اما نمى‏توان به آن به عنوان منبعى معرفت‏بخش نگریست؛ به ویژه در عرصه‏هاى مربوط به حیات اجتماعى و سیاسى (دنیوى) بشر. بنابراین، جهان‏بینى عقلانى مجالى براى جهان‏بینى سنتى، عرفانى و مذهبى باقى نمى‏گذارد.

در این عقلانیت جدید چنین تصور مى‏شد كه در سایه اقتدار و استیلاى تكنولوژیك بر طبیعت، آرمانهاى مادى و طبیعى بشر محقق خواهد شد و جنگ انسان با انسان خاتمه خواهد پذیرفت و صلح و امنیت و رفاه حاكم خواهد گردید. عقل باید ابزارى براى رسیدن به این آرمانهاى مدرنیته باشد؛ همان طور كه عقل فردى هر شخص ابزارى براى ارضاى تمایلات اوست و هیچ فردى نمى‏تواند فراتر از تمایلاتش بایستد و عقل ابزارى خویش را فراتر از سود و نفع فردى به كار زند، در دید كلان نیز عقل جمعى بشر به عنوان ابزارى براى تامین اهداف و آرمانهاى مدرنیته به كار بسته شد و در جامعه مدنى نوین، نظام فكرى و عقلانیت فلسفى متناسب با عقلانیت و حسابگرى مدرن و مدیریت عقلانى زندگى اجتماعى و سیاسى در جهت آرمانهاى مادى و سودانگارانه مدرنیته شكل گرفت.


پی نوشتها:

1. ANDREW VINCENT, MODERN POLITICAL IDIOLOGIES, BLACKWELL, 1992, P.48.

لیبرالیسم و منتقدان آن، مایكل ساندل، احمد تدین، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، ص‏19 و111.

2. آنتونى آر بلاستر، ظهور و سقوط لیبرالیسم غرب، نشر مركز، ص‏19.

MODERN POLITICAL IDIOLOGIES, VINCENT,P. 32.

3. آنتونى آر بلاستر، پیشین، ص‏50و51.

4. MODERN POLITICAL IDIOLOGIES, PP.32,33.

منبع: مجله نقد و نظر، شماره 12 - نویسنده: احمد واعظى


لینک مطالب مرتبط:

 جامعه مدنى مرادف با مدنیت 

 علوم اجتماعی و پیوندهای آن با علوم شرعی 

 دین، جامعه و انحرافات اجتماعی 

 پیشگیری از انحرافات اجتماعی در دیدگاه اسلام 

 قلمرو دین، عرصه سیاست، همپوشانی یا...؟ 

 بنیادهاى دمكراسى... 

 ظهور پوزیتیویست‌های افراطی 

 تكثر بر پایه عقلانیت حق مدار 

 حكومت و جامعه الهی 

 آزادى ... 

سیاست های کلی انتخابات باید قانون شود

سیاست های کلی انتخابات باید قانون شود

سیاست های کلی انتخابات باید قانون شود
مبارزات سیاسی آیت الله مهدوی کنی

مبارزات سیاسی آیت الله مهدوی کنی

مبارزات سیاسی آیت الله مهدوی کنی
نفوذ در وزارتخانه!

نفوذ در وزارتخانه!

نفوذ در وزارتخانه!
وحدت دین و سیاست در اندیشه امام خمینی

وحدت دین و سیاست در اندیشه امام...

وحدت دین و سیاست در اندیشه امام خمینی
UserName
عضویت در خبرنامه