• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2183
  • دوشنبه 1385/3/29
  • تاريخ :

ایران و مستشرقین غربی...


توجه به تاریخ امروز در كلیه زمینه‏ها و رشته‏هاى علمى سكه رایج زمان شده است، تاریخ عقاید اقتصادى،تاریخ اندیشه‏هاى سیاسى، تاریخ جنبشها و انقلاب‏هاى معاصر، تاریخ علم و فلسفه و دهها عنوان دیگر به خوبى‏ مؤید این نكته است كه توجه به سرچشمه‏ها و پیشینه‏هاى تاریخى نه تنها نقطه شروع و هسته‏هاى اولیه هرعلمى را معلوم مى‏دارد بلكه این توجه سیر تحولات و كاستیها و فزونیهاى موضوعى و علمى و مسئله سازیهاى‏ بعدى را در هر رشته تا دوران ما مبرهن و معلوم مى‏دارد.

 برخى روشنفكران ما در برابر استعمار، دچار نوعى تناقض بوده و هستند. این تناقض به ‏سبب كین و مهر ایشان به غرب بوده است: كین به استعمار غربى و مهر به اندیشه‏هاى غربى.

البته هر چه در تاریخ علوم مختلف به طرف علوم انسانى به طور اعم و علوم اجتماعى به طور اخص‏نزدیكتر شویم، صورت مسئله حساس‏تر و ظرافت كار بیشتر و عوامل تحریف و اختلاف افزونتر مى‏گردد. یك ‏علت مهم این امر این است كه بعد از انقلاب مشروطیت كه دو نیروى سكولار و غیر سكولار در این جنبش‏اجتماعى و سیاسى شركت داشتند، با توجه به عوامل مختلف سیاسى و اجتماعى، نیروهاى مذهبى واندیشه‏هاى دینى بعد از دو دهه مجبور به عقب نشینى شده و در غالب سنوات دوران پهلوى اول و دوم از نظرحاكمیت‏سیاسى (و نه تاثیر اجتماعى و سیاسى) در حاشیه قرار گرفتند، این امر یعنى حاكمیت رسمى‏ فرهنگ غیردینى باعث ‏شد حوادث دور و نزدیك تاریخ تحولات ایران بر اساس دیدگاهى غیر دینى و به عبارت ‏دیگر نظریه‏هاى سكولار نوشته شود و سه طیف ماركسیست‏ها و لیبرالهاى غربگرا و مدعیان نگارش تاریخ ‏علمى براساس نوعى جهان بینى مادى و غیر الهى و با توجه به تحلیلهاى دنیوى و در چارچوب تك بعدى‏ دیدن انسان به تاریخ نگارى بپردازند. در این كتب، بسته به میزان علائق و یا منافع و گاه تقرب به قدرت‏حاكمه و فرهنگ سكولار آن، حوادث در التقاطى آشكار و پنهان، تحریفى ظریف و سانسورى مرموز به روح و جهتى پیش مى‏رفت كه به جهان بینى‏ها و ایدئولوژیها و شناخت‏ شناسى‏هاى سه طیف و منشعبین آنها ربط داده مى‏شد. از نظر موضوع شناسى براى هر یك از این دیدگاهها و جریانات مسائلى خاص حساس شده وبرعكس مسائلى دیگر در حاشیه قرار مى‏گرفت، هر چند مقاطعى تاریخى مانند انقلاب مشروطیت و یا برخى‏ تحولات مهم مانند سقوط قاجاریه و یا شهریور 20 و یا تحولات سنوات 1320 تا 1332 لااقل از جنبه‏موضوعى قدر مشترك و یا علائق مرتبط بین همه این طیفها محسوب مى‏گشت.

مشخصات تاریخ ایران در كتب ایران شناسى (شرق‏شناسى غربیها، ایران‏شناسى روسى)

 حاكمیت رسمى‏ فرهنگ غیردینى باعث ‏شد حوادث دور و نزدیك تاریخ تحولات ایران بر اساس دیدگاهى غیر دینى و به عبارت ‏دیگر نظریه‏هاى سكولار نوشته شود و سه طیف ماركسیست‏ها و لیبرالهاى غربگرا و مدعیان نگارش تاریخ ‏علمى براساس نوعى جهان بینى مادى و غیر الهى و با توجه به تحلیلهاى دنیوى و در چارچوب تك بعدى‏ دیدن انسان به تاریخ نگارى بپردازند.

از نظر تاریخى شاید بتوان كمى به عقب برگشت و ریشه برخى از این نوشتارهاى تاریخى را در جریانات و شاخه‏هاى دیگر در خارج از مرزهاى ایران جستجو كرد. در این مورد مى‏توان به دو دیدگاه عمده ایران‏شناسى ‏با دو گرایش غربى و شرقى اشارت داشت، دو دیدگاهى كه علیرغم اختلاف نظرات زیاد لااقل از جنبه موضوعى ‏و طرح مسئله یعنى نگارش تاریخ و سیر حوادث ایران داراى اشتراكاتى بوده‏اند هر چند این دو جریان امروز كاملا از بین نرفته است ولى به هر حال صورت مسئله تماما مانند قرن 19 و اوایل قرن 20 هم نبوده، كاستیها وفزونیهاى قابل توجهى هم یافته است چرا كه با برخى نحله‏ها و مكاتب و دیدگاههاى فكرى و سیاسى جدید ممزوج شده و در شاخه‏ها و فروعاتى افتاده است كه براى یك قرن و یا حتى دهه‏هاى پیشین قابل تصور و طرح نبوده است. با توجه به تمهیدات فوق مناسب است این دو دیدگاه ایران شناسانه را با مشخصات كلى آن‏ به بحث‏ بگذاریم تا با رویكردى تاریخى به سراغ متون تاریخ نگارى معاصر رفته باشیم.


شاخه‏اى از شرق‏شناسى غرب

در تاریخ سده اخیر، كتابهاى متنوعى به ویژه در زمینه تاریخ، سیاست و جامعه‏شناسى ایران نوشته شده‏است كه نویسندگان آنها به طور عمده ایران‏ شناسان غربى بوده‏اند. ایران‏شناسى، شاخه‏اى خاص است كه درزمان قاجاریه از سوى دولتهاى اروپایى به راه افتاد و قسمتى از مطالعات آنها را شامل مى‏شد. نكته مهمى كه ‏در مورد ایران‏شناسى باید توجه داشت، این است كه این مطالعات كاملا در جهت‏ سیاست استعمارى اروپا بوده‏است و ایران‏شناسانى كه روى تاریخ ایران مطالعه كرده‏اند، به طور قطع با سیاست و مسائل سیاسى كار داشته‏اند و معمولا با انگیزه سیاسى به این تحقیق دست مى‏زده‏اند. از طرف دیگر، ایران‏شناسى، شاخه‏اى ازشرق‏شناسى در غرب محسوب مى‏شده است.

 نكته مهمى كه ‏در مورد ایران‏شناسى باید توجه داشت، این است كه این مطالعات كاملا در جهت‏ سیاست استعمارى اروپا بوده‏است و ایران‏شناسانى كه روى تاریخ ایران مطالعه كرده‏اند، به طور قطع با سیاست و مسائل سیاسى كار داشته‏اند و معمولا با انگیزه سیاسى به این تحقیق دست مى‏زده‏اند.

به جز ایران‏شناسى، سه جریان دیگر در تاریخ ‏نگارى ایران در دوره قاجاریه وجود داشته است كه تاریخ را با آن ملاكها مطالعه مى‏كرده‏اند؛ و اینها عبارتند از:

1. تاریخ‏نگارى ماركسیستى، 2. تاریخ‏نگارى ناسیونالیستى، 3. تاریخ‏نگارى علمى.

3 - الف : مشخصات استعمار در تاریخ ایران‏ به طور كلى تاریخ حضور مرئى و نامرئى استعمار در كشورهاى مختلف، به یك شكل، با یك سطح و در یك‏ زمینه نبوده و آنچه در این باره در ایران قابل تحقیق و بررسى است، ویژگیهایى به شرح زیر دارد:

الف - صدمات فراوانى از ناحیه استعمار به ایران وارد شده است.

ب - ایران مستقیما تحت ‏سلطه استعمار قرار نگرفت؛ به‏عبارت دیگر، استعمار در ایران نفوذ داشته، اما این نفوذ، هیچگاه به صورت سلطه مستقیم سیاسى غرب نبود و ایران هرگز به صورت مستعمره رسمى درنیامد. ازاین رو كمتر رابطه و وضعیت ما نسبت ‏به غرب در تاریخ سنجیده شده است و یا دست كم نفوذ فرهنگى غرب، كمتر از نفوذ سیاسى و اقتصادى آن به‏ بحث گذاشته شده‏است.

ج - برخى روشنفكران ما در برابر استعمار، دچار نوعى تناقض بوده و هستند. این تناقض به ‏سبب كین و مهر ایشان به غرب بوده است: كین به استعمار غربى و مهر به اندیشه‏هاى غربى. ایران از استعمار ضربه خورد؛اما هیچگاه همانند الجزایر و مصر و عراق به اشغال خارجى درنیامد. لذا ایران‏شناسى كه شاخه‏اى ازشرق‏ شناسى بوده، با مصرشناسى كه آن هم شاخه‏اى از شرق‏شناسى بوده، فرق مى‏كرده است؛ یعنى دیدگاه ‏افراد در ایران درباره استعمار، با دیدگاه مردم كشورى مثل الجزایر تفاوت داشت، و روشنفكرى در ایران با تجدد خواهى و فرنگى‏ مآبى مترادف شد. در ایران چون استعمار به طور رسمى وجود نداشت، روشنفكران روابط معنوى - فرهنگى خود را با غرب نسنجیدند (مثل پناهنده‏شدن مشروطه‏خواهان به سفارت انگلستان). البته‏ اشغال ایران در جنگ بین‏المللی اول و دوم، تا حدودى بر هوشیارى ملى ایرانیان افزود؛ به عبارت روشنتر،آزادیخواهان ایران تا حدودى احساس خطر كردند و فهمیدند كه خارجیان وقتى منافع خود را به دست آوردند، خیانت مى‏كنند. شرق‏شناسى درمورد ایران زمانى شروع شد كه در اروپا دو جریان پوزیتیویسم و پراگماتیسم‏غلبه داشت. به این مطالب مى‏توان چند مورد و مشخصه دیگر هم افزود:

الف - تجدد و ترقى و فرنگى‏ مآبى با هم در ایران رواج یافتند و مترادف همدیگر خوانده شدند.

ب - در رابطه فرهنگى و معنوى با غرب، تفكر و تعمقى نمى‏شد.

ج - انحطاط عصرطلایى ایران، با انقلاب صنعتى اروپا مصادف شد.

نویسنده: موسى نجفى


لینک مطالب مرتبط:

  علوم اجتماعی و پیوندهای آن با علوم شرعی 

  دانش اسلامی؛ نگاهی متفاوت، چالشی نو...‌ 

  قلمرو دین، عرصه سیاست، همپوشانی یا...؟ 

وجه تسمیه ایران

وجه تسمیه ایران

وجه تسمیه ایران
چه کسی نهاد آموزشی ما را غربی کرد؟

چه کسی نهاد آموزشی ما را غربی کرد؟

چه کسی نهاد آموزشی ما را غربی کرد؟
چرا محمدرضا ، غرب را به عنوان تكیه گاه خود انتخاب كرد؟

چرا محمدرضا ، غرب را به عنوان تكیه گاه...

چرا محمدرضا ، غرب را به عنوان تكیه گاه خود انتخاب كرد؟
سورنا که بود؟

سورنا که بود؟

سورنا که بود؟
UserName