• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2569
  • دوشنبه 1385/6/20
  • تاريخ :

«مرد حصیری» تازه ترین فیلم نیل لابیوت


بازسازی بی دلیل

فرض كنیم قحطی فیلمنامه آمده و كفگیرها به ته دیگ خورده است، اما چه اصراری است كه این همه بازسازی های نیم بند از فیلم هایی كه زمانی برای خود اسم و رسم و كیا و بیایی داشته اند، به خورد سینماروها داده شود ؟

بازسازی فیلم كالت ترسناك و موزیكال سال 1973، «مرد حصیری» ، جمعه 10شهریور با همان نام به روی پرده رفت. در فیلم اصلی با فیلمنامه آنتونی شافر و به كارگردانی رابین هاردی، گروهبان نیل هاوی ادوارد وودوارد بعد از دریافت نامه ای بی امضا درباره ناپدید شدن یك دختربچه به جزیره ای دورافتاده در غرب اسكاتلند می رفت و با فرقه ای از مشركان پرستشگر نیروهای طبیعت به سركردگی لرد سامرایزل كریستوفر لی روبه رو می شد و متوجه می شد كه نامه دامی برای او بوده تا به عنوان قربانی مراسم باروری در داخل آدمك حصیری بزرگی سوزانده شود.

فیلم جدیدی كه نیل لابیوت نوشته و كارگردانی كرده است، نیكلاس كیج را در نقش اصلی و الن برستاین را در جایگاه كریستوفر لی دارد. تفاوت مهم این فیلم با نسخه اصلی آن است كه فمینیسم افراطی مادرسالارانه را جایگزین آئین مذهبی مشركان ساخته و سعی كرده مكان ماجرا را به جزایر شرقی آمریكا منتقل كند كه اصلا جای مناسبی برای چنین رویدادهایی به نظر نمی رسد.

ادوارد مالوس كیج افسر گشت موتورسوار پلیس كالیفرنیا، بعد از مشاهده صحنه تصادف و زنده در آتش سوختن مادر و دختری در داخل یك اتومبیل روحیه شكننده ای پیدا می كند و تا چند ماه با خوردن قرص اعصاب روزگار می گذراند. نامه ای از نامزد سابقش كیت بیهان به دست او می رسد كه به او اطلاع می دهد دخترش، رووان اریكا شای گیر ، در جزیره «پوجت ساوند» ناپدید شده است. مالوس به جزیره ای می رود كه آنقدر دور افتاده است كه گوشی موبایل او آنتن نمی دهد. در آنجا اجتماعی از زنان به رهبری خواهر سامرسیزل برستاین را می بیند كه اكثرا بلوند و دوقلو هستند و كارشان نگهداری زنبور عسل است و چند مرد هم كه در آنجا زندگی می كنند، برای آنها در حكم زنبورهای كارگر هستند. بعد از اتفاقات خطرناكی كه لاموس را تا مرز غرق شدن و مردن از نیش زنبور پیش می برد، در می یابد كه دختربچه زنده است و خود او باید پوست خرس بپوشد و داخل آدمك حصیری برود تا خواهر سامرسیزل با چهره ای رنگ كرده همچون مل گیبسون در «شجاع دل» مراسم را برگزار كند.

نیل لابیوت كه در آثار قبلی اش مانند «پرستار بتی» و «دارایی» ماهیت قدرت و سلطه و نبرد دو جنس را زیر ذره بین برده ، این داستان را محمل مناسبی برای دغدغه های همیشگی خود یافته اما با تغییر آئین جماعت شرور جزیره و تبدیل آن به جادو و جنبل های آئین پرستش الهه های باستانی، فیلم را به مرز زن ستیزی هیستریك كشانده است.

لابیوت در این فیلم تا حد یك تكنیسین ناآشنا به ژانر سقوط كرده است. او سعی كرده با نشان دادن صحنه تصادف اول فیلم عمقی به شخصیت نحیف و بی قواره كیج بدهد كه موفق نشده است. گروهبان فیلم اصلی مردی بود كه اعتقادات و هدفی برای خود داشت، اما در اینجا كیج فقط به خاطر وابستگی های شخصی به دنبال یك فرد است. این فرد آن قدر در مواجهه با شرایط غریب اطرافش كند واكنش نشان می دهد كه گاهی فیلم را به یك كمدی نزدیك می كند. مثلا بعد از آنكه ده ها بلا را از سر رد می كند، می گوید: «چیز بدی می خواهد اتفاق بیفتد. می توانم احساسش كنم» نماد كندوی زنبور غیر از نشان دادن وضعیت مردها در جزیره كاربرد دیگری ندارد و این نماد كلیسای مورمون و ایالت یوتا در آمریكا، عملا موجب سردرگمی تماشاگر می شود. با وجود فیلمبرداری زیبا و بلندپروازانه پرده عریض پل ساروسی، فضاسازی آنقدر با شلختگی صورت گرفته كه به جای گیرا یا شگفت انگیز بودن، اكثر لحظه ها را كسالت آور ساخته است. بازی خوب و در مواردی غیر متعارف زنان نقش های اصلی و فرعی فیلم الن برستاین، لیلی سابیسكی، فرانسیس كانروی، مالی پاركر و دایان دلانو یكی از معدود مزایای این فیلم است. موسیقی بی روح آنجلو بادالامنتی با بازسازی فیلمی كه از فرط استفاده از موسیقی مورد پسند دهه ??، به یك موزیكال ترسناك تبدیل شده بود، تناسبی ندارد.

در مجموع، به نظر نمی رسد فیلم هراس آوری كه در لحظات اندكی ممكن است موفق به ترساندن تماشاگرانش شود، امید چندانی به موفقیت در گیشه داشته باشد.

ساسان گلفر


لینک :

 سینمای جهان 

UserName