• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 5126
  • پنج شنبه 1383/7/16
  • تاريخ :

صبح شد. مردمی که به خیابان آمده بودند دخترکی را دیدند که روی زمین افتاده. پزشک را خبر کردند. اما دخترک ساعتها پیش مرده بود و اطرافش پر از چوب کبریت های سوخته بود.

اشک در چشمهای مردم حلقه زد. زنی با صدای بلند گریه می کرد و می گفت: من را ببخش. دخترک بیچاره اگر دیشب از تو کبریت می خریدم شاید این اتفاق نمی افتاد.

چند نفر دیگر هم آه کشیدند و با چشمانی اندوهگین به دخترک نگاه می کردند.

UserName