• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 9770
  • چهارشنبه 1385/6/15
  • تاريخ :

تاملی در سریال شبانه نرگس

  

وقتی در پایان یك روز شلوغ و پرالتهاب با تن و جانی خسته از زیستن در آشوبكده ای چون تهران به خانه بازمی گردی و قرار است كه در كنار دیگر خستگان خانه، جرعه ای چای بنوشی، این تنها جعبه جادویی است كه همچون عضوی خستگی ناپذیر و تازه نفس خودش را به خلوت اعضای خانه تحمیل می كند و دیگران را ناگزیر از همراه شدن با خود. خدا خیرش دهد آن كه تلویزیون را اختراع كرد تا بار همه خستگی ها و كوفتگی های پایان روز را بر دوش گیرد و خانواده را در سكوت باخود همسفر كند.

بگذریم از سلیقه متولیان تلویزیون خودمان كه دلشان می خواهد همین پنج، شش كانال ناقابل را هم در بهترین ساعات شب، پر كنند از اخبار مربوط به ناآرامی های جهان و اگر بخواهند كمی سلیقه به خرج دهند یك كارشناس محترم را دعوت می كنند و دیگر بقیه تراژدی را خودتان از بر هستید... چاره ای نمی ماند جز این كه به تماشای نمایشی بنشینید و با آدم های قصه همراه شوید، قصه ای كه مدت ها است تنها گزینه ناگزیر مردم در شب های بلند تابستان شده است.

گزینه ای كه نام آن نرگس است و در ابتدا این تصور را در ذهن پدید می آورد كه گویی شما قرار است تماشاگر نمایشی لطیف و شیرین چون نرگس باشید. اما در همان ابتدای كار جریان داستان چنان به پیش می رود كه بدون هیچ تردیدی شما را به یاد نبردهای افسانه ای و اساطیری اهورا و اهریمن می اندازد. اهورایی كه تنها است.

چون اهریمن پلید همه یاران او را به وسوسه های شیطانی خود فریفته است و برای شكست اهورا از همه نیروهای خیر و شر كمك می گیرد، و به نبرد اهورا می آید. فقط به خاطر آن كه او ذاتش اهریمن است و دیگری ذاتش اهورا... و این نبرد هزار سال به طول می انجامد.

هزار سالی كه همه طبیعت و خلقت وارد این كارزار می شوند و در این جنگ افسانه ای شركت می كنند و می بایست كه از همان ابتدا تكلیف خود را روشن كنند كه در كدام خیمه هستند، خیمه اهورا یا خیمه اهریمن و این جنگ هزار سال به طول می انجامد. نویسندگان اساطیر كهن می دانستند كه نمی شود برای همیشه اهریمن به وضوح اهریمن باشد و اهورا به وضوح اهورا این بود كه در هزاره های بعد داستان را پیچیده تر كردند و هزاره دوم را چنان نوشتند كه نیروهای خیر و شر در هم می آمیزد و هیچ كس حق مطلق یا باطل مطلق نیست و قضاوت بسیار مشكل می شود، تا آن كه دوره آخر زمان فرا می رسد و سوشیانس از راه می رسد این اسطوره مكرر تاریخ است و دیگر همه ملت ها و اقوام در همه سرزمین ها و با هر سطحی از فرهنگ و تعلیمات در باورهای عمومی خود به این نقطه قطعی رسیده اند كه هزاره وضوح اهریمن و اهورا پایان یافته است و دیگر چنان حق و باطل در هم آمیخته است كه كسی را یارای تشخیص و تمییز قاطع نیست. بگذریم از این كه بسیاری از جوامع حتی در شرایط پایان دوره اختلاط و نسبی بودن به سر می برند و در انتظار آمدن منجی هستند.

نكته قابل طرح در اینجا است كه داستان نرگس، داستان برگرفته از حال و هوای هزاره اول خلقت بشر است. داستانی كه در آن اردوگاه خیر در یك سو و اردوگاه شر در سوی دیگر بود و شر به خوبی می توانست با تطمیع و وعده و وسوسه، حیله و نیرنگ به كار گیرد و آدم های واسط میان دو اردوگاه را به سوی خود جذب كند و آدم ها با اندكی مقاومت به لشكر او می پیوستند تا حادثه ای اتفاق افتد و وجدان خفته شان بیدار شود واز كرده خود پشیمان شوند. اما افسوس كه در داستان نرگس آدم های واسط حتی همان مقاومت اندك را هم از خود نشان نمی دهند و همه انگیزه شان برای تصمیم گیری درباره پیوستن به اردوی خیر یا شر به دسته ناقابلی اسكناس صد هزار تومانی بستگی دارد.

این نكته جای تامل بسیار دارد كه سازندگان محترم سریال نرگس چرا این اندازه قیمت شرافت و كرامت آدمیزاد را پایین آورده اند چرا آدم های قصه این قدر ارزان فروشند در جامعه ای كه خط فقر آن یكصد و هشتاد هزار تومان اعلام شده است چگونه قهرمانان با شكوه قصه با یك دسته اسكناس صد هزار تومانی از این رو به آن رو می شوند این یك سئوال جدی و اساسی در بحث روانشناسی اجتماعی است كه شما به وسیله رسانه می توانید سطح آگاهی، باور، سلیقه و شعور مردم را به خوبی در دست بگیرید و آن را در هر سمت و سویی كه مایلید بچرخانید .

دنیا در داستان نرگس بر كام اهریمن است چون كیمیایی به نام پول دارد و این كیمیای نایاب قدرت را برای او به ارمغان آورده است و اهورا در داستان نرگس ناكام است چون پاشنه آشیلی به نام شرافت و كرامت، دارد و نمی تواند در این بازی پیش آمده رخ به رخ وارد میدان شود در نتیجه همیشه شكست خورده و مقهور است. او قواعد بازی را یا بلد نیست یا اگر می داند توانایی استفاده از آنها را ندارد، پس ترجیح می دهد كه در برابر رجزخوانی و میدان داری اهریمن تنها سكوت كند و گلیم خود را از آب بیرون كشد. در نتیجه اهریمن تنها پیروز میدان است.

میدان رزمی كه قرار است هزار سال به طول انجامد و البته شاید در پایان این بازی گونه های دیگری هم داشته باشد اما تا اینجای كار كه قصه همین است. سئوال مطرح شده در اینجا این است كه وقتی شما قواعد و قانون هزاره اول خلقت را برای آدمیانی كه خواه ناخواه در هزاره سوم و چهارم زندگی می كنند به نمایش می گذارید و چنان كه در ابتدای مطلب عرض شد همگان از كوچك و بزرگ و پیر و جوان و میانسال و روشنفكر عامی و تاجر و كارمند ناگزیر از همراهی آنند. آیا از خود پرسیده اید كه بینندگان داستان با كدام سویه ماجرا ارتباط بهتری برقرار می كنند.

و به زبان ساده تر دلشان می خواهد در كدام لشكر باشند لشكری كه دنیا را به كام خود می بیند و اگر همین گونه كه هست پیش برود و اشتباهی از او سر نزند عن قریب دنیا را ملك طلق خود خواهد كرد یا آن كس كه در شخصی ترین تصمیم زندگی خود نیز ناموفق و ناكام است و حتی توانایی ایجاد ارتباط با تنها خویشاوند خونی خود را هم ندارد و با آن كه می داند شیطان در حال برنامه ریزی برای نبرد آخرین با او است دست روی دست گذاشته و تنها به ناكجاآباد چشم می دوزد

هیچ وقت از خود سئوال كرده اید چرا بینندگان این سریال، بهروز، شوكت، اعظم، زهره، مجید و اسماعیل را خوب می شناسند و در اطراف خود نمونه هایی مثل آنها را بسیار سراغ دارند. اما نرگس همچنان برایشان یك غریبه است، غریبه ای كه نمی توانند باورش كنند و حتی اگر بخواهند در زندگی تصمیمی شبیه تصمیم های او بگیرند، سرگذشت ناكامی ها و شكست های پیاپی او همه را از نرگس بودن پشیمان می كند.

زندگی كردن در دنیای مدرن قوانین خاص خود را دارد. قوانینی كه نرگس نازنین آنها را بلد نیست. سازندگان این سریال ناآگاهانه این ضرب المثل قدیمی را در ذهن ها حك می كنند كه «برو قوی باش كه در نظام طبیعت، ضعیف پایمال است» ممكن است كسی بگوید صبر كنید تا ببینیم انتهای داستان چه خواهد شد، باشد صبر می كنیم كه چاره دیگری نداریم اما تا همین جای داستان هم به اندازه كافی مخاطب نوجوان و جوان پی به این راز طلایی زندگی در دنیای مدرن برده است كه پول منشاء همه كام های دنیای ناكامی است. و همین میزان برای آموزش كافی است.

در داستان نرگس ما به مخاطبان خود یاد می دهیم كه چگونه در برابر لكه دار شدن شرافت و كرامت انسانی خود باز هم سرخم كنند و بله قربان گو باشند، درست مثل مجید قصه كه وقتی می خواهد كریمانه زندگی كند و در برابر توهین های شوكت سرفرود نیاورد باید زخمی و كتك خورده آواره خیابان شود.

بدون آن كه شاهد پرداخت حتی بهایی اندك برای كرامت انسانی اش باشیم، می بینیم كه شوكت باشكوه، او را به واكس زدن كفش هایش وامی دارد تا كلید مغازه را به او بازگرداند... راستی كارشناسان محترمی كه از صبح تا شب سخن می رانند كه انسان شرافت دارد و كرامت دارد و بزرگ است و عزیز است... كجا هستند تا در برابر چنین تحقیرهایی كه رسانه ملی آن را آموزش می دهد فریاد و فغان سردهند. اصلا شاید این كارشناسان محترم فرهنگی خودشان هم چنان محو شكوه شوكت شده اند كه به مجید بیچاره حق می دهند.

جان كلام آن كه سریال نرگس داستان كهنه و قدیمی جنگ میان اهورا و اهریمن است با این تفاوت كه برای آدم های دوران مدرن نمایش داده می شود و این آدم ها كه همه چیز را در ترازوی «نفع» می سنجند، یقینا از شخصیت شكست خورده و ناكام داستان را همراهی نخواهند كرد، شخصیتی كه قواعد بازی را بلد نیست و نمی داند كه اگر او كاری به دشمن نداشته باشد دشمن دست از سر او برنخواهد داشت و نكته دوم داستان در ارزان فروشی و چوب حراج زدن به شرافت و كرامت انسانی است.

چیزی كه در این نمایش به زشت ترین و غیراخلاقی ترین صورت ممكن پایمال می شود له می شود و به عنوان عاملی برای ناكامی در زندگی نشان داده می شود باشد كه روزی بیاید تا همه نویسندگان و كارگردانان و هنرپیشگان نمایش هایمان آدم هایی را كه خلق می كنند دوست بدارند و برایشان احترام قائل شوند. باشد كه هیچ نویسنده ای نپسندد كه انسان های قصه اش تا این اندازه خوار و ذلیل باشند باشد كه نویسندگانمان در قصه هایشان تا این اندازه قضاوت نكنند و خط مستقیمی میان نور و ظلمت نكشند، آدم ها را خاكستری ببینند باشد كه هیچ نمایشی نبینیم كه دلمان بخواهد یكی از آدم های آن مانند شوكت قصه نرگس از كره زمین محو شود تا همه در خیر و خوشی شركت كنند. باشد كه بدانیم چه می نویسیم به امید آن روز.

مژگان ایلا نلو


لینک :

 دلیل استقبال مردم از نرگس و خاطرات شون کانری 

 «پوپک گلدره» - وقتی دقیق‌تر می‌بینیم ... 

 پا به پای سكانس‌های «نرگس» اشك می‌ریزم 

 وداع تلخ پوپک گلدره با نرگس 

 نقد یک روانشناس بر سریال «نرگس» 

 گفتگو با عاطفه نوری بازیگر نقش نسرین 

 گفت و گو با ستاره‌ اسكندری‌، «نرگس‌» جدید 

UserName