• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1324
  • پنج شنبه 1383/5/15
  • تاريخ :
Killer

داشتم فكر میكردم (مگه فكر هم میكنم من؟)

هر كی منو میبینه میگه همه

تو گرد همایی چشمشون دنبال تو بود

هوملس میگه كف كردم از بس گفتم نیومده

هر كی هم ما رو میبینه میگه كجا بودی

حالا كه من نتونستم شما عزیزان رو ملاقات كنم

میتونم عكسهای شما ها روببینم

نه نترسید خودمم عكس میدم از خودم

لطفا هر كی پایه هستkiller رو ببینه

یه عكس از خودش به ادرس

killer@tebyan.org

یا

killer@tebyan.net

بفرسه كه منم به ادرس فرستنده

دو سه تا از خودم عكس بفرسم

خیلی جیگرم كباب شد گردهمایی رو از دست دادم

اما خب اینطوری شاید بتونم یكم خودمو اروم كنم

از همكاریتون متشكرم

اسمتون یادتون نره حتما بگید

اگه غریبه هم هستید بازم عكس بدید

منم یه روز غریبه بودم الان اشنا شدم

همتونو نسبتا دوست دارم

و راستی دیگه بچه ها منو میشناسن و بهم اعتماد دارن

نمیخوام هك كنم یا چی

فقط میخوام اشنا بشیم

و یه گروهی هم از بچه های تبیان داریم جمع میكنیم

از قدیمیای با معرفت و با سابقه و جدیدای باحال و تو دل برو

كه یه مقدار رابطمون بیشتر بشه و در واقع

روابط خارج تبیان هم داشته باشیم

دختر و پسر فرق نداره اما یه سری قانونم هست

كه دختر پسرای عضو باید بهش پای بند باشن

مثلا رعایت اخلاق و ادب و شئونات اسلامی و . . .

این گروه یه هسته اولیه داره كه همه قدیمی هستن

این هسته میخواد كه جمع رو گسترده تر بكنه

میتونیم از این عكسا هم استفاده كنیم

میتونیم از تو شما ها رفقای توپ انتخاب كنیم

موفق باشید

K I L L E R

در ضمن خــجــالـت هم نكشید بچه پر رو ها

مشاهده نظرات دیگران در باره مطلب : كیلر - تاریخ مطلب : 1383/05/12

نام : مسیحای موعود - تاریخ : 1383/05/13 - کیفیت مطلب :

راستی چرا تو گرد همایی همه چشمشون دنبال تو بود....!؟!؟!؟!؟!؟!

1

نام : سامان_پسری از نسل سوم - تاریخ : 1383/05/13 - کیفیت مطلب : عالی

نه عزیزان این كیلر خدایی آخر مرام و معرفته. هر كی دوست داشت عكسشو بفرسته من ه خودم كلی عكس بهش دادم قبل ار اینكه ببینمش تازه! سو استفاده و این خرفا به كیلر ما نمیچسبه!

قربون همگی

بای

2

نام : بق بقووووو - تاریخ : 1383/05/13 - کیفیت مطلب : بسیار خوب

قبولت داریم كیلر جان

اما پیشنهاد من اینه كه با خود مسئولین تبیان هماهنگ كنی تا بتونیم راحتتر همدیگرو ببینیم و زیر نظر تبیان فعالیتی هم داشته باشیم

امیدوارم بقیه هم قبول كنن

موفق باشید

3

نام :KhanoomGool - تاریخ : 1383/05/13 - کیفیت مطلب : عالی

به نام خدا

سلام خوبی داداش كیلر

برام از عكسات میفرستی منتظرم به یاهو فرستادم اونچیزای كه می خواستی

موفق و موید باشی من منتظرم به یاهو نفرست یا به رشد بفرست یا به تبیان

ممنونت میشم

4

نام : شادی جون - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب :

چند تا سوال دارم ؟

من قدیمیم یا مدرنیزه؟؟؟؟؟؟

سابقه دارم ؟؟؟؟؟

اگه از عكسمون سوءاستفاده بشه چی؟؟؟؟

میشه اول شما عكس بفرستی ؟؟؟؟

ممنون میشم.

f_sh@tebyan.org

راستی

تو همایش جات خیلی خالی بود

5

killer

من رو تو

گردهمایی ندیدید؟

killer

خر شانس

دیس كانكت كه بلدی بكنی؟

سگ جون شنیدی؟

از ایمیلای پر مهر و

محبتتون ممنون

من نامردی نكردم و بد قول

هم نیستم

میل باكسم پر بود از نامه

های پر مهر و محبت

بابا خب نتونستم بیام چی

كار كنم

قضیه این طوری بود

پریشب كه شبی بود كه صبحش گردهمایی بود

ساعت 9:30 كه از بچه های چت خداحافظی

كردم

دیدم خیلی بیكارم

خونه هم كه تنها بودم

مثلا خانواده رو دك كرده بودم مسافرت كه

بیام گردهمایی

حوصله خوابیدن نداشتم

گشنه هم بودم

گفتم برم بیرون یه دوری بزنم یه شامی

بخورم و برگردم

اونم با ماشین پدر عزیزم

برا خودمون رفتیم یه شامی خوردیم

داشتیم ول میگشتیم

و تو حال و هوای فردا صبح تو هتل اوین بودیم

كه یه 206 نامرد همچین

پیچید جلومون كه

اگه ترمز نكرده بودم معلوم نبود الان كجا

بودم

بوق زدم صدای اهنگش خیلی بلند بود نشنید

چراغ زدم دستشو اورد بیرون

با انگشتاش یه چیزی نشون داد

و گازشو گرفت

منم دیگه تاب نیاوردم انداختم پشتش

یه چند دقیقه ای ادامه دادیم

من چسبونده بودم پشتش راه نمیداد بهم

وسط همت همیچین میرفت دیوونه انگار از

جونش سیر شده

منم گفتم بذاز بهش بفهمونم

من بی كله تر از تو هستم

از یه خروجی همت زد بیرون

افتادیم تو سردار جنگل

رفت تو این فرعی ها منم دنبالش

خلاصه جو گرفته بود حسابی

تاریك هم بود

داشت صاف میرفت یهو كشید كنار

منم پشتش بودم هیچی

نمیدیدم

چشمتون روز بد نبینه

یه چاله بود اندازه چرخ ماشین قطرش

بود

افتادن همانو تركیدن لاستیك همان

تلق تلق تلق تلق تلق

یهو زدم رو ترمز كه دیگه نفمیدم چی شد

گور بابای ای بی اس

ماشین با یه ضربه محكم وایساد

خودمو با هزار زور از رو فرمون جمع كردم

میخواستم پیاده بشم نمیتونستم

هر چی زور میزدم از جام نمیتونستم بلند

بشم

نگاه كردم دیدم كمربند بستم

اما نمیتونستم درست بگیرمش بازش كنم

وقتی از ماشین اومدم پایین

هیچی نمیفهمیدم

كلم بد جوری خورده بود رو فرمون

از ته حلقم بوی خون میومد

بوی خون كه دیدی چطوریه؟

احساس میكردم صورتم صاف

شده

دماغمو نمیتونستم احساس

كنم

از درد نمیدونستم چی كار باید بكنم

پیشونیم انگار داشت میتركید

گیج گیج میخوردم

چشام سیاهی میرفت افتادم زمین

هر چی سعی كردم دوباره رو پام وایسم

نمیتونستم

فقط دیدم رفتم تو جدول وسط خیابون

و

 سه چهار متر گارد وسط رو كندمو

و یه تیر برق وسط كاپوت ماشینه

چهار دستو پا رفتم

نشستم رو جدول

سرم بد جور گیج میرفت

خون از دماغم همچین میاومد كه گفتم دیگه

كارم تمومه

برام روشن بود كه مهدی جون

فردا حلوای تو رو میخورن

اول خواستم برگردم تو

ماشین

كه اگه مردم جنازم وسط

خیابون نباشه

بلكه یكی ببینه به دادم

برسه

این قدر حالم بد بود كه حتی یادم نمیومد

باید بترسم

بعد از اینكه یكم حالم جا اومد

دیدم نه مثل اینكه بازم قسمت نشد بریم

خون دماغم هم بند اومده بود

خودمو از رو لب جدول جم و جور كردم

درهای ماشینو قفل كردم

كج كوله و تلو تلو خوران رفتم تو خیابون

اصلی

یه ماشین گرفتم گفتم بریم یه بیمارستان

یارو برگشت منو نگاه كرد

بد بخت كرك و پرش ریخت تمام صورتم و

لباسم خونی بود

خلاصه رفتیم بیمارستان همون طرفاست

در بیمارستان رو كه باز كردم همه منو

نگاه میكردن

یه بچه هم بود كه تا منو با اون سر و وضع

دید زد زیر گریه

اون كه پشت صندوق بود تیز رفت دكتره رو

اورد

یارو یه عكس از كلم گرفت

گفت شكستگی نداره

كلی هم نور انداخت تو چشمم و اینا

دست و پامو تكون داد یه نگاهی كرد

بعد گفت خون ریزی داخلی هم

احتمالا نداری

گفتم بوی حون چی پس؟

گفت از دماغت چون فشارش

زیاد بوده رفته تو حلقت

گفت ولی شاید ضربه مغزی شده باشی

گفتم من دفه اولم نیست ها

یه دفه هم با موتور عموم یه نیسان وانت

زیر گرفتم

اون ور نیسان با صورت اومدم زمین

اون دفه هم گفتن احتمالا ضربه مغزی شدی

گفت كار یه دفه میشه

(خیابون با موتور بر عكس نرید هیجان داره

اما خطر هم داره)

گفتم خب چی كار كنم

گفت زنگ بزن یكی بیاد دنبالت

گفتم كسی نیست

گفتم همه فامیلای مامانم وخود مامان

بابام رفتن مسافرت

من تنهام

موندم تهران فردا صبح یه جایی باید برم

گفت فامیلای بابات چی

گفتم خدا خیرت بده ولم كن

حال ندارم((اخر ابرو ریزیه دیگه))ا

خلاصه گفت شب نباید بخوابی

گفت ممكنه بخوابی دیگه بلند نشی

گفتش كه شاید خون لخته شده باشه تو مغزت

خلاصه منم كه نه ماشینی داشتم نه جایی كه

برم تنها نمونم

البته خونمون نزدیك بود

سه چهار كیلومتر فاصله داشت تقریبا

اما میرفتم خوابم میبرد چی

سر و صورت رو شستم

تا دم نماز تو تزریقات نشستم با یارو

حرف زدن

خیلی ضعف داشتم

لباس خونی ها رو در اوردم

نماز خوندم بعد گفتم خب یه چرت بزنم یه

ساعت دیگه

پاشم برم خونه لباس بپوشم برم هتل اوین

به یارو تزریقاتیه گفتم منو 6 بیدار كن

گفت خیالت راحت

اقا ما از خواب پاشدیم دیدیم

بــَـــــَـــــَــــَــــَــله هوا روشن روشنه

وقتی چشمم به ساعت افتاد نزدیك بود از

ناراحتی فریاد بكشم

رفتم گفتم این تزریقاتیه كجاس

گفت اون اطاق رفتم دیدم نیست

گفتم نبود گفت اگه اون یكی رو میگی اون

شیفتش تموم شد رفت

ساعت 10:30 صبح و منم با سر و وضع اون طوری

خلاصه با نا امیدی تمام كارت ماشین

و كارت دانشجوییم

رو گذاشتم بیمارستان رفتم بقیه پولشون رو

اوردم

بعد هم كه رفتم دنبال جرثغیل كه این

ماشین رو ببریم

وقتی ماشین رو دیدم ترس همه وجودمو گرفت

تازه فهمیدم الان باید بترسم

دیشبش اصلا حالیم نبود

فقط درهارو قفل كرده بودم و راه افتاده

بودم

ماشین توی گاردای وسط خیابون

مثل یه پشه تو تار عنكبوت بود

یه تیر برق

فلزی رو هم كج كرده بود

من چطوری سالم مونده بودم خدا میدونه

البته

اگه كمر بند نبسته بودم كه از توی

ماشین پرت میشدم بیرون

 بعد شانس اورده بودم خیابونه از اون

خیابونای پرت بود

كه سالی یه ماشین ازش رد

میشه

كسی به ماشین كار نداشت

چه پلیس چه دزد

ماشین رو بردم صاف كاری بابای یكی از بچه

ها

گذاشتمش اونجا كه بابام از در اومد تو

نبینه ماشینو

بابای رفیقم گفت اینو برا

چی اوردی اینجا

با خنده گفت این باید بره اسقاطی

گفتم حالا بذار اینجا باشه

تا بعد

خلاصه من موندمو

جاموندن از گردهماییو

یه زانتیای مچاله و

یه بابایی كه نمیدونستم عكس العملش چیه

وقتی از مسافرت برگرده ببینه ماشینش نیست

منم حســـــــــــــــــــــــــــــاس

خانواده دیروز بعد از ظهر

پرواز داشتن برا برگشت

اومدن اول متوجه نشدن ماشین نیست

چون سر و صورت من حواسشونو پرت كرد

گفتم از پله های حیاط افتادم

بابام

لباساشو عوض كرد رفت حیاط باغچش رو اب بده

منم پشت سرش

بعد گفت راستی ماشین كو

یهو قیافم یه جوری شد

بابام نگاهم كرد و چون خوب پسرشو میشناخت

گفت خرای كاری كردی

باز

گفتم اره

گفت پس با ماشین از پله ها افتادی

بعد اروم اروم تعریف كردم

البته با سانسور یه قسمتایی

گفت كسی رو كه نكشتی

گفتم كسی نبود كه بكشمش

منتظر بودم بابام بزنه تو گوشم

سرمو انداختم پایین

چشمامو بستم صورتمو اماده

كرده

بودم با

اون دستای گنده بزنه

یه ورم رو بپرونه

كه با ارامش گفت

تجربه ای باشه كه بدون

اجازه و بدون گواهینامه نشینی

پشت ماشین

گفتم همین دیگه چیزی نمیخوای بگی؟

گفت تو الان خودت مثل ... پشیمونی دیگه

چی بهت بگم

منم كلی حال كردم

البته هنوز ماشینو ندیده

احتمالا ببینه نظرش عوض

میشه

و اینطوری شد كه دیروز نتونستم بیام

بعد كه میگم من اخر شانسم میگن نه

ایناها دیگه

هم مسافرت نرفتم

هم گردهمایی نرسیدم

هم ماشینو له كردم

هم كلی ابرو ریزی شد

هم كلی پول پیاده شدم

البته از یه نظر هم اخر شانسم

چون زنده هستم

البته نسبتا زنده ام

چند نتیجه اخلاقی از ماجرای

پریشب من

1.هیچ وقت تنهایی شام نرید

بیرون (اگه گشنه تون بود بگیرید بخوابید)ا

2.این قدر مطمئن نباشید از

كارهاتون (مثل من كه مطمئن بودم

میام گردهمایی) خدا میزنه پس سرتون

3.بدون گواهی نامه رانندگی

نكنید

چون اگه كسی رو بكشید قتل عمد

محسوب میشه

4. هیچ

وقت به ایربگ

(air bag)

 ماشینتون اطمینان نكنید

مخصوصا اگه ماشینتون زانتیا هست

5.لاستیكتون تركید ترمز نكنید

ماشین یهو منحرف میشه

6.شبی كه فرداش قرار دارید كل

نندازید با كسی

7.به جاده اعتماد نكنید ممكنه

زیر ماشینتون

یهو دره  باز بشه

ا(به قول اقای وزیری خودمون

اینجا ایرانه)ا

8.هر پژو 206 دیدید بزنید دهنشو

سرویس كنید

خلاصه كه هم حالم گرفته شد

هم حسابی شرمنده بعضی ها شدم

هوملس هم كه تنها موند

جواب اونو كی میخواد بده

منم كه

end

شانسم

از در و دیوار

همین طور

بد شانسی میارم

مشاهده نظرات دیگران در باره مطلب : كیلر - تاریخ مطلب : 1383/05/12

نام : ناصر - تاریخ : 1383/05/13 - کیفیت مطلب :

سلام

خدا را شكر كه سالمی.

خداییش اگه بلایی سرت میومد خیلی ضایع بود.

قاتل را كه بكشند دیگه هیچی.....

ولی خیلی هم غصه اش را نخور.

عوضش كلی نكته اخلاقی ازش درومد.

مخلصیم.

naser-es@tebyan.net

...................................( سكوت بلورین )

1

نام : رضا هادی زاده ابیانه(رضا آنلاین64) - تاریخ : 1383/05/13 - کیفیت مطلب : عالی

اوپس

اوپس اوپس

بچه اون ساب رو خاموش كن

2

نام : گمنام - تاریخ : 1383/05/13 - کیفیت مطلب :

زانتیا دارین؟؟؟؟

خوش به حالتون

ما كه مجبوریم پز بوق فولكس واگن همسایه رو بدیم .

من بچه جردن جنوبیم .تو حسرت یه زانتیا (مثل زانتیای شما ) یه عمریه موندنیم .

دست ما رو هم بگیر

جسارتا شما

از اون نوعrich boy هستید ؟؟؟؟

اگه جوابتون مثبته

بی چون و چرا حتی بی سربازی حاضرم زنت بشم وصله تنت بشم .

اگه حاضری جون عباس نه نیار .بزار ما هم به یه نون و نوایی برسیم

از قدیم میگن نون این بچه فقیر ها تو جیب بابای شما پولدار هاست

به همون زانتیای داغون هم راضیم .بیا و آقایی كن منو زنت كن.

كفش طلا رو پام كن .منو واسه خودت نشون كن

خوشگلما؟؟؟؟؟؟

خود دانی

3

نام : مجید اس اچ - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب :

خیلی طولانی نوشتی...

غصه نخور از این همایشها زیاده

4

نام : وینچنزو-آقاسی - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب :

سلام

خوشحالم كه هنوز نصف نشدی

ولی زیاد خوشحال نباش

چون احتمالاً بابات منتظر مونده اون تیر چراغ برقو پیدا كنه بعد با همون نصفت كنه

ولی خدایی شانس اوردی چون منم یه بار اینجوری شدم نتونستم دووم بیارم مردم

ولی جداً خوشحالم كه هنوز زنده ای

پس این داستانت رو چند روز دیگه سیا ساكتی تو تلویزیون بازی میكنه(برو بچه ها رو میگم)

قربونت

5

نام : باقلوا - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب :

سلام،خوبی؟

بابا خرشانس!

خداییش خدا بهت رحم كرده،وگرنه دور از جون تا حالا حلواتم خورده بودیم.

خلاصه،مواظب خودت باش.چون از معدود كسایی هستی كه بامطالبش حال میكنم.

راستی هم خودت،هم بابات خیلی باحالید.

حالا اگه بابای من بود........

منم حساس..........

فعلا.

*************************************

قربانت،باقلوا.

6

نام : نرگس - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب :

متاستفم.دوست داشتیم ببینیمتون .هر چند ابروی خودمون رو بردیم!!!ولی جات جدا خالی بود .انشاالله همایش بعدی میایم خونه شما

7

نام : - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب :

سلام

می بینم كه جناب هوملس خانم چیزی ننوشته اند.

ولی ما مثل بعضیا بی مرام نیستیم .

الا جات تو همایش واقعا خالی بود ( گرچه بعضیا خودشونو به جای تو جازدند )

در ثانی بابت تصادفت خیلی جاخوردم ( بابا مسبتو شكر اینجور آدما آدم نیستنند كه بخوهی باهاشون كل كل كنی // دفعه بعدی خودم صدا كن حالشو میكنم توقوطی // كی جرات كرده حال كیلر و بگیره )

یاحق

8

نام : یكی مثل تو - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب : عالی

سلام

آقا خیلی ناراحت شدم

این را واقعا می گم

خیلی ها را دوست داشتم ببینم مخصوصا شما را

قسمت نبود دیگه كم سعادتی یعنی این دیگه

راستی 206 چی شد؟

آقا ما هم از قضا خونمون سمت سردار جنگل

اگه دیدمش حالش را می گیرم (206 رو می گم)

آقا شوخی نمی كنم آدرس بده بیام ببینمت بزن به ایمیلمnokhod_barareh@tebyan.net

لطفا این كار را انجام بده خواهش كردم.

آقا خیلی دوست دارم ببینمت البته قبل از همایش بعدی

امضاء_یكی مثل تو

9

نام : گلادیاتور - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب : عالی

سلام كیلر جان!

همون بهتر كه نرفتی همایش چون منم نرفته بودم!!! در مورد اینی كه نوشتی هم باید بگم بابا تو دیگه آخرشی منم یه بار همچین چیزی واسم پیش اومد كه این مطلبو واسش ردیف كردم: «رفته بودم تو جنگلای شمال، شب بود كه یهو دیدم یه نقطه‌های زردی دارن از دور می‌درخشن! و ادامه ماجرا....»

موفق باشی....

مطالب منو هم ببین!

10

نام : - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب : عالی

سلام كیلر عزیز

یكم مطلب بنویس

من كه گردهمایی نیومده بودم ولی خیلی دوست دارم ببینمت

بابا

آخرشی

11

نام :totti-ح - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب : عالی

سلام كیلر جونم

خوبی دادش عزیزم

اول كه نوشته بودی دیسكانكت بشید و مطلب و بخونید فكر كردم مطلبت كمه دیسكانكت نشدم بعد كه تا وسطاش خوندم

دیدم نه باید حتما دیسكانكت بشم و این مطلب را بخونم

خوب دیگه این هم از شانس بد من و شماست

بهت گفتم كه من صبحش میخوام برم كاراته

تازه مسابقه هم داشتم

آقا ما نشستیم تو باشگاه دیدیم یارو استاده نیومد

من گفتم آخ جون به گردههمایی میرسم

بعد دیدم كه مسول باشگاه اومد گفت پاشید برید

خونتون

امروز استاد نمیاد منم خوشحال پا شدم بیام گرده همایی.

رفتم سره خیابان یه دربست بگیرم برم

چون دیگه برم تا خونه لباسهام و عوض كنم و ماشین و از تعمیر گاه وردارم بیام

دیر میشد آقا دربست رو گرفتیم و تا وسط راه به خوبی اومدیم

وسط راه كه دیگه چیزی نمونده بود برسیم چشمت روزه بد نبینه كه دیده ماشین یارو پنچر شد

ما اومدیم پایین یارو گفت پنچره میخواستم همون جا كله یارو رو بگیرم بكوبونم به دیوار!!!!

به یارو گفتم آقا من دیرم شده درست میشه یا نه

یارو گفت 2 دقیقه صبر كن تا درستش كنم منم صبر كردم!

آقا ما 1 ساعت وایستادیم دیدیم نه بابا خبری نیست

ماشینه پنچره هنوز

یه نگاهی به ساعت انداختم دیدم ساعت 11 شده

به یارو گفتم دیگه نمیخواد زود كار كنی عادی باش

یارو گفت مگه چی شده

گفتم آخه برادرم ، عزیزم، من به شما گفتم زود باش

همینطوری بیخیال داری تازه جك میزنی كه لاستیك و در بیاری!!

یارو خندید منم از عصبانیت داشتم آتیش میگرفتم

یه ماشین گرفتم رفتم خونه

كه اینطوری شد مثل شما نتونستم بیام گرده همایی

خوب امیدوارم سرت و درد نیاورده باشم

اینم از شانس ما

خدا حافظ دوست عزیزم

12

نام :Ibanez - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب :

تو كه هنوز زنده ای خیلی خوبه كه.كاش من جای تو بودم.حاضرم نصف عمرم رو بدم یه چند كیلو هیجان و اضطراب بجاش بگیرم.خوشبحالت.جای مارو خالی كن.

13

نام : هكی تو فكر كنی ولی همون قابیل - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب :

مو تونو موكوشم

14

نام : <ندای سبز>!!! - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب :

سلام

اقامهدی عزیز دیرروز خیلی سراغت را گرفتیم..

انشالله كه ببینمت.. سالم و سلامت..

اگه اخر داستانت اینجوری تموم شده باشه خیلی عالیه:

... وقتی پدرم متوجه قضیه شد با اون دستای گنده اش همچنان گذاشت تو صورت كه یهو از خواب پریدم ... سلام كردم.. و دادی كشیدم.. البته دادم بخاطر ضربه پدر نبود.. بخاطر زمان بود .. كه بازم بخاطر خستگی نتونستم به برنامه هام برسم(همایش)... كار از كار گذشته بود..

نزدیك ظهر شده بود... بلند شدم نگاهی به پاركینگ انداختم .. ماشین خدارا شكر سالم بود و منهم بخاطر

هیجان همایش و گرسنگی دیشب... خواب بدی دیده بودم..

الان تنم سالمه ... خداراشكر..

..................................................................

امیدوارم اینجوری بوده باشه... وگرنه حالم گرفته میشه..

بازهم باور نمی كنم..

دوستدارم دوستانم تنشون سالم باشه... بامید دیدار با شما دوست عزیز..

ارادتمند شما دوست یه دوست

15

نام : سامان_پسری از نسل سوم - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب :

اوه اوه!! چقدر خفن ناك بود این سرگذشت دیروزت!!

ولی خدارو شكر كه نصف نشدی! بابات خیلی باحاله!

موفق باشی

16

نام : مانی نقاش - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب : عالی

سلام

خیلی ناراحت شدم دیروز تو چت گقتی تصادف كردی!

دیروز همه دنبالت بودن ،از من بگیر تا هوملس و مدیر شبكه!

ان شا الله در همایش بعدی یا در همایش های خودی!

17

نام :KhanoomGool - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب : متوسط

به نام خدا

سلام داداش كیلر خوبی یا نه بهتری؟؟؟؟

بچه تو چرا مواظب خودت نیستی خیلی كله شقی بابا به فكر خودت نیستی به فكر اونایی كه تو رو دوست دارند باش....... امیدوارم دیگه همچین مشكلی برات پیش نیاد و همیشه سالم و سرحال باشی و اینم بگم كه خیلی خوبه كه بعد از این اتفاق یه درس اخلاقی و نتیجه خوبی گرفتی...... این خودش كلیه در ضمن نگران هوملس نباش كه نه اینكه تنها نبود خیلی هم بهش خوش گذشت چون من و قابیل و مقامی پیشش بودیم ای هر از گاهی سرغتو میگرفتیم ولی پیدات نبود در هر صورت مواظب خودت باش

موفق و موید باشی انشاالله دفعه بعدی میبینیم......

18

نام :amir na - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب : عالی

..عجب اتفاقایی واست افتاده........

.............موفق باشی...

19

نام :TrueWriter - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب : عالی

سلام كیلر!

واقعا متاسفم!

خب اینم تجربه شد!

اصلا خودتو ناراحت نكن!

می خوای بیایم عیادتت!

آدرس بده!

خب الان ما دم خونتونیم...

باز كن!

20

نام : یه نفر - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب : عالی

یكی دیروز تو همایش الكی خودشو به من به جای تو معرفی كرد......خیلی نامرد بود...مگه نه؟

21

killer

من بد قول نیستم

اگه بدونید چه بلایی سرم اومده اول خشكتون میزنه

بعد می خندید

الان به هیچ وجه وقت ندارم

فردا شرح كاملی از اتفاقی رو كه برام افتاده می زارم اینجا

نزدیك بود دستی دستی بمیرم

الان یه دنیا ناراحتم كه نرسیدم به گرد همایی

و الان خانوادم كه از مسافرت دارن بر میگردن

نمیدونم چه بلایی سرم بیارن

فقط این قدر بگم كه نصف ماشینمون رو به باد دادم

بابام نصفم میكنه

مشاهده نظرات دیگران در باره مطلب : كیلر - تاریخ مطلب : 1383/05/11

نام : هوملس - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب :

من كه حسابی خشكم زده با اینهمه خودمونو گول بزنیم بگیم قوه تخیل فوق العاده ی شما!

1

نام : مسیحای موعود - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب :

سلام

كلی دنبای یه تری÷ مشكی گشتیم ولی ÷یدات نكردیم

یه ÷سره هم هی بغل دستم میگفت كیلر كیه منم كه نمیشناختمت فكر كنم اسمش مولتی مدیا !! بود.....

2

نام : ملوسك - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب : عالی

سلام كیلر جان

بابا باز هم دمت گرم كه نصف ماشین را سالم نگه داشتی .

فدا سرت ، پیش میاد دیگه، پشومده .

قربانت

3

نام : الحدید - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب :

آخ كیلر جان .

تسلیت تسلیت .!

زدی ماشین بابا رو ریدیف كردی !

آقا تنت سالم باشه . ماشین به درك .

چقدر اعصابم از دست تو یكی خورد شده بود كه نیومدی .

می بینمت . جواب ایمیل رو هم بده .

البته با اون نصفه ای كه می تونی تایپ كنی .

به بابات بگو از زیر دستات نصفت كنه تا بتونی بیای تبیان .

البته پدر شما بزرگوار تر این حرفهاست . ولی اگه گوش مالی نده كه دیگه پدر نیست !

4

نام : قابیل - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب :

مهدی مو تو نو موكوشوم

فهمیدستیدی؟مو تونو موكوشم

قهرم با تو اصلا

حالا هرچی

عصبانی ام از تو پسر

اف لاینم تو یاهوو رسید یا نه؟خبرش رو بهم بده

فهمیدستندندی؟!

بچه برات وقت اسكن گرفته بودم

راستی برات نگران شدم سالمی؟

اونا رو هم شوخی كردم جدی برات نگرانم حالت خوبه؟یه خبری چیزی

5

نام : <ندای سبز>!!! - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب :

سلام

سلام كیلر انشالله تنت سالم باشه

هوملس جات امده بود دیگه...

انشالله كه بلا بدور باشه

عزیز گفتم بازم می گم ... امروزكم سعادتی شامل حالمون بود...

جاتو خالی كردیم...

التماس دعا...

6

نام : وینچنزو-آقاسی - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب :

سلام

اولاً اینكه گفتی چه بلایی سرت اومده

دوماً اینكه پسر مگه با قطار تصادف كردی؟

سوماً معلوم شد كیلر(كشنده) نیستی ، دایر(مردنده) هستی

چهارماً اگه می خوای بابات نصفت نكنه بیا جلو در خونهء ما یه ژیان دارم ببر یه دستی به سرو روش بكش جای ماشینتون به بابات نشون بده(اینجوری فقط كلت رو میكنه دیگه نصفت نمیكنه)

قربونت

7

نام : آرش فیگو - تاریخ : 1383/05/12 - کیفیت مطلب : عالی

سلام كیلر خیلی دنبالت گشتم اصلا من به خاطر تو امده بودم ولی خیلی حیف شد جات خالی بود

ولی همین كه سلامتی كافیه

كیلر جون می خوامت

8

نام : سامان_پسری از نسل سوم - تاریخ : 1383/05/11 - کیفیت مطلب :

خیلی دنبالت گشتیم نبودی!

امیدوارم كه وضعیتت بدتر از این نشه(نصف نشی!)

میگم فكر كنم طرف هم نبود!!

موفق باشی

بای.

9

نام : سیما(حامی حقوق كیلر) - تاریخ : 1383/05/11 - کیفیت مطلب :

سالمی؟؟؟

خیلی منتظر شدم ببینمت.

مشتلق زیارتت بودم

اما افسوس

ایرادی نداره

امیدوارم دفعه بعد جمال مبارك شما رو زیارت كنم .

امیدوارم همیشه تندرست باشی .

10

نام :Shaytonak1 - تاریخ : 1383/05/11 - کیفیت مطلب :

حالا مطمئنی سالمی ؟؟؟

11

نام :Ibanez - تاریخ : 1383/05/11 - کیفیت مطلب :

آخه توچرا انقدرباحالی؟هان؟

12

نام : شروین - تاریخ : 1383/05/11 - کیفیت مطلب :

بابا من با آوریل با اون نشونه ها كه داده بودی 500 نفرو بجای تو اشتباه گرفتیم

13

نام : - تاریخ : 1383/05/11 - کیفیت مطلب :

خسته نباشی

14

  

UserName