• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1195
  • پنج شنبه 1382/10/18
  • تاريخ :

و جاودانگی رازش را با تو در میان نهاد


برای تختی مرثیه نباید خواند. تختی نه از دست رفته است، نه از دست رفتنی. در سوگ تختی نباید گریست. او زنده تر از همه ماست و برای همه زمان ها و دیگر تا آخر جهان زنده خواهند ماند.

به واقع آنچه که به بهانه او گفته می شود، آنچه در هر سال در سالمرگ او دوباره و دوباره تکرار می شود این بزرگداشت و تکریم، همه در ثنای گوشه های کمرنگ شده وجود آدمی است. در ستایش عطوفت و مهر و افتادگی؛ همه فضایلی که او اگر نه به عنوان یک قدیس، به عنوان یکی از پاکترین ابنای بشر در خود داشت.

هر سال باید از او گفت و گفت. این دیگر یکی از سنت های ماست و باید آن را پاس داشت و ارزش گذاشت که سنتی زیباست. نه اندوه گساری برای یک از دست رفته و نه یادآوری خاطره های یک عزیز فقید. آنچه هر سال در میانه های دی ماه به یاد و نام تختی دوباره گفته می شود در نفس خود مرور ناب ترین ابعاد وجود انسان است و حیف که همه این تکریم نه در سالروز تولد اوست که در سالمرگ اوست. این عادت دیرینه ماست بیش از آن به مرگ می اندیشیم تا به زندگی، بیشتر شور سوگواری را دارم تا اشتیاق جشن. اما در این روزها چه بهتر که به جای سوگ، جشنی برای او بگیریم. به یاد وجود عزیزش که پسر شایسته ملتش بود و عاشق نام ایران بود و سرانجام برخاکی که دوستش می داشت خفت.

جریان باد را پذیرفتن و عشق را که خواهر مرگ است. و جاودانگی رازش را با تو در میان نهاد.

پس به هیأت گنجی درآمدی:

بایسته و آز انگیز

گنجی از آن دست

که تملکت خاک را و دیاران را

از این سان

دلپذیر کرده است!

آنچه در پی می آید کار کوچکی است برای او یادش گرامی باد.

UserName