• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1623
  • پنج شنبه 1382/9/27
  • تاريخ :

طمع در ازدواج



واعظی، خلق را تحریص می کرد:

-بر زن خواستن و تزویج کردن – و احادیث می گفت!

-و زنان را تحریص می کرد، ... بر شوهر خواستن،

-و آنکس [را] که زن دارد، تحریص می کرد بر میانجی کردن، و سعی نمودن در پیوندیها و احادیث میگفت!

از بسیاری که گفت، یکی برخاست که:

-الصوفی ابن الوقت! من مرد غریبم. مرا زنی می باید!

واعظ، رو به زنان کرد و گفت...:

- میان شما کسی هست که رغبت کند [به همسری این مرد]؟

گفتند که:

-هست!

گفت تا:

-بر خیزد، پیشتر آید؟

[زنی] برخاست، پیشتر آمد! گفت:

-رو باز کن تا ترا به بیند! که سنت اینست از رسول که پیش از نکاح، یکبار به بینند!

[زن] روی باز کرد. [واعظ] گفت:

-ای جوان بنگر!

گفت:

-نگریستم!

گفت:

-شایسته هست؟

گفت:

-هست!

گفت:

-ای عورت! چه داری از دنیا؟

گفت:

-خرکی دارم، سقایی کند. و گاهی گندم به آسیا برد، و هیزم کشد. اجرت آن به من دهد.

-واعظ گفت:

-این جوان، مردم زاده می نماید و متمیز، نتواند، خربندگی کردن!

دیگری هست؟!

گفتند:

- هست!

همچنین پیش آمد، روی بنمود. جوان گفت:

-پسندیده است!

[واعظ] گفت:

-چه دارد؟

[کسی] گفت:

-گاوی دارد. گاهی آب کشد، گاهی زمین شکافد، گاهی گردون کشد! اجرت آن بدو رسد!

[واعظ] گفت:

-این جوان متمیز است. نشاید گاوبانی کند!

دیگری هست؟

گفتند:

-هست!

گفت تا:

- خود را بنماید!

بنمود. و گفت:

-از جهاز چه دارد؟

گفت:

-باغی دارد!

واعظ، روی بدین جوان کرد، گفت:

-اکنون ترا اختیار است، از این هر سه، آنکه موافق تر است، قبول کن!

آن جوان، بُن گوش خاریدن گرفت!

[واعظ] گفت:

-زود بگو! کدام می خواهی؟

[جوان] گفت:

-خواهم که بر خر نشینم، و گاو را پیش کنم و به سوی باغ روم!

گفت:

- آری، ولی چنان نازنین نیستی که ترا، هر سه مسلم شود!

حکیم طماع

حکیم طماع

حکیم طماع
الهه ی عشق و باروری

الهه ی عشق و باروری

الهه ی عشق و باروری
2فیل با 1 فنجان

2فیل با 1 فنجان

2فیل با 1 فنجان
عیب پنهانی

عیب پنهانی

عیب پنهانی
UserName
عضویت در خبرنامه