• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 965
  • سه شنبه 1381/5/1
  • تاريخ :

"تخیل کارگردان یا واقعیتهای موجود؟ "

جشنواره فیلم فجر
این که موضوع فیلمی درباره پشت صحنه یک فیلم باشد، دیگر آنقدر تکراری و آشنا است که تبدیل به یک نوع ژانر شده است ؛ ولی این تکراری بودن، مانع از آن نیست که نتوان مباحث تازه تری را مطرح کرد و نگاه جدیدی به این مقوله ظاهرا تکراری داشت. چرا که قرنها پیش ، بیت مشهوری از خواجه  شیراز، این براعت استهلال را در اختیار ما گذاشته است ، که گفتنی ها " یک نکته" بیش نیست ، ولی می تواند از زاویه ای نو ، نگاه تازه ای را به ارمغان بیاورد و " نامکرر" باشد.

"عشق فیلم" نگاه تازه ای به وقایع پشت صحنه فیلم و مقوله فیلمسازی ندارد. شاید هم چندان ضروری نباشد که یک فیلم، نگاه تازه ای را انعکاس دهد؛ اما به هر حال لازم است در چارچوب خودش و دست کم تحت همان واقعیتی که خود فیلم بنا می نهد، استحکام لازم را داشته باشد و به قوام تصویری برسد.

امروزه پس از گذشت بیست و چند سال از انقلاب ، که کوشش شده فیلمسازی به مقوله جدی ، حرفه ای و ارزشمند تبدیل شود، سینمای ایران به نوعی پختگی دست یافته است . پختگی از این نظر که " بازیگری " از آن حالت تکلف و تصنع خارج شده، کارگردانی هدفمند شده، فیلمنامه ها، مفهوم پردازی شده اند و به طور عمومی استحکام تکنیکی به حد قابل قبولی رسیده است؛ ولی دانسته نیست که چرا "عشق فیلم" با وجود زحمتی که وحید زاده متحمل شده، به این حد بدیهی و ضروری دست نیافته است.

شاید یکی از دلایل این عدم موفقیت، به موضوع فیلم که کمدی است ربط داشته باشد. این که ساخت فیلم کمدی، به شدت توانفرسا است، تبدیل به یکی از امثال و حکم سینما شده است و طنز و خنده، فقط زمانی حادث می شود که تمامی عوامل فیلم، به خصوص کارگردان و بازیگران به پختگی کامل نایل آمده باشد؛ لذا اگر طنز و کمدی مورد نظر، به قول اهل سینما "در نیاید" نباید در سرزنش عوامل زیاده روی کرد.

از این نظر می توان گفت که "عشق فیلم" نتوانسته کمدی مورد نظر خود را به ظهور برساند و در نتیجه به سیاق معهود و همیشگی در سینمای ایران (خواه پس از انقلاب یا پیش از آن) به عاملی که در تئاتر های لاله زاری به آتراکسیون مشهور گردیده، متوسل شود . به این ترتیب که شخصیت ها مجبور می شوند دست به لودگی و دلقک بازی بزنند تا بلکه لبخندی بر لب تماشاگر بنشانند. به ویژه که بخش اعظمی از کار، در تیمارستان می گذرد و حضور دیوانگان، این امکان را می دهد تا کارگردان، آنها را به لگد پراندن، دلقک بازی، رقصیدن و بدتر از آن وادارد. اگر بپرسید بدتر از آن، چه می تواند باشد؟ اشاره می کنم به فصلهایی از قبیل این که مردی ادای سگی را در می آورد و در کنار یک درخت ، یک پایش را بالا می برد.

به خصوص المان مکانی تیمارستان موجب می شود که به شیوههمه فیلم های ایرانی که در این خصوص ساخته شده اند، حتی دکتر ها و روانپزشکان هم بدتر از بیماران ، دیوانه بازی در بیاورند. ظاهراً به هر قیمتی که شده باید تماشاگر را خنداند. نکته  دیگر این که چون دیالوگ ها خنده دار، ظریف و شیرین نیست، بازیگران (احتمالاً به پیشنهاد کارگردان) بی دلیل شروع به خندیدن می کنند تا طنز قضیه " در بیاید" و تماشاگران متوجه شوند با یک فیلم کمدی مواجه اند. مثلاً در یک بخش از فیلم ، یکی از بازیگران می گوید "میخ" و ناگهان همه می زنند زیر خنده. آن هم خنده ای هیستریک و غیر قابل کنترل که موجب می شود نتوانند جرعه ای را که نوشیده اند در دهان نگاه دارند و با یک حرکت(!) همه را بیرون بریزند.

گفتیم که "عشق فیلم" درباره سینماست ؛ اما چه سینمایی؟ طبعاً سینمای ایران. سوابق ذهنی ، حاکی از آن است که هر گاه در ایران، فیلمی درباره سینما(که طبعاً سینمای ایران است) ساخته شده، تحقیر آمیزترین نگاه و برخورد ممکن را اختیار کرده است ، در حالی که درجهان سینما در انتقادی ترین فیلم های این ژانر، زاویه دید کاملا بر عکس است و حرمت تماشاگر به درستی حفظ  می شود . مصادق بارز این حقیقت غیر قابل انکار، "شب آمریکایی" ساخته  فدریکو فلینی است. حتی در فیلم "ترس از ارتفاع " ساخته  مل بروکی که نگاهی طنز آمیز به سینما دارد و در آن ژانر کمدی نیز می گنجد ، با وجود آن همه خنده ای که از تماشاگر می گیرد، زاویه دید کارگردان نه تنها تحقیر آمیز نیست و نه تنها همکاران خودش را به تصغیر و استخفاف نمی کشاند، بلکه از قضا بسیار محترمانه است.

در " عشق فیلم" همه دست اندرکاران سینما، از بازیگران گرفته تا تهیه کننده و کارگردان رفتاری خارج از عقل بروز می دهند. وقایع و برخوردها آنقدر کودکانه است که گویی در شهر کم فکرها! روی می دهد. به علاوه فیلم با اتکا به اشاراتی ظاهراً مخفی و پنهانی ؛ ولی در واقع بسیار آشکار ، به تمسخر همکاران سینمایی می پردازد. در اینجا یکی از این اشارات فیلم، توضیح داده می شود تا روشن شود که آیا اشارات مزبور، آشکار و صریح است یا خیر؟

تهیه کننده (که نقش آن را سیروس ابراهیم زاده، با شیرینی مطلوب و پذیرفته شده ای بازی می کند) و قرار است در این نقش مظهر یکی از فیلم فارسی سازان شناخته شده سینمای ایران باشد، برای پرفروش تر شدن فیلمش، پیشنهاد می دهد از یک هنرپیشه تجاری فیلمهای اکشن، که سر کچلی دارد و بزن بهادر است و به هیچ منطقی تن در نمی دهد ، استفاده شود . این شخصیت که در فیلم ، نامش آریا شاهین است، بی هیچ دلیلی در فیلمی که عشقی است، اسلحه به دست می گیرد. آن هم اسلحه ای مبالغه شده که بی شباهت به بازوکا نیست! آیا شما که حتی فیلم را ندیده اید،ذنمی توانید بفهمید که سازندگان "عشق فیلم" کدامیک از همکاران خود را مسخره کرده اند؟

البته سازندگان فیلم می توانند چنین اقامه کنند که "فیلم در فیلم" آنها فقط در تخیل کارگردانش می گذرد و   می تواند از زیر بار تطبیق با واقعیت عینی شانه خالی کند؛ اما این برهان، نه تنها رفع اشکال نمی کند، که خود حاکی از یک نقیصه دیگر است.

فیلم سینمایی اساساً یک دروغ است. به همین دلیل کارگردان می کوشد با دستاویزهای عدیده ای، این کذب آشکار را به جای واقعیت جا بزند تا تماشاگر، آن را واقعی تلقی کند و تحت تاثیر وقایع قرار گیرد؛ اما فیلمی که اساساً در تخیل کارگردان می گذرد و تماشاگر هم از تخیلی بودن آن اطلاع دارد، با توجه به این که حدود 90 درصد از "عشق فیلم" را هم اشغال کرده است، چگونه می تواند تماشاگر را تحت تاثیر قرار دهد؟

UserName