• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1419
  • دوشنبه 1381/10/16
  • تاريخ :

خلاصه داستان

فیلم

وارن اشمیت سرگردان کارهای اداری مربوط به بازنشستگی و فوت ناگهانی همسرش است. او که نگران گذشته و آینده زندگی خود می باشد ، در حال جمع و جور کردن وسایل سفر به دشتنبراسکااست ، تا در مراسم ازدواج دخترش با یک دریا نورد شرکت کند. او در هر قدمی که بر می دارد با مشکل رو به رو می شود و به نظر می رسد که باید به این وضعیت زندگی خود خاتمه دهد. وی تمام ماجرای زندگی خود و مشاهداتش را در طول سفر برای یک دوست نا خوانده تعریف می کند. این دوست جدید، پسری فقیر و بیچاره ازتانزانیا است که به ازای 73 سنت در روز،اشمیتسر پرستی او را بر عهده گرفته است. اشمیت در نوشته های خود به این پسر، اشمیت تعریف جدیدی از زندگی و آینده ترسیم می کند.

UserName