• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 6728
  • چهارشنبه 1385/6/15
  • تاريخ :

تشرف سید بحرالعلوم در مسجد سهله


عالم جلیل آخوند ملازین العابدین سلماسى (ره) فرمود: روزى در مـجلس درس فخر الشیعه، آیة اللّه علامه بحر العلوم (ره) در نجف اشرف نشسته بودیم، كه عالم محقق جناب میرزا ابوالقاسم قمى - صاحب كتاب قوانین - براى زیارت علامه وارد شدند.

آن سـال، سـالى بود كه میرزا از ایران براى زیارت ائمه عراق و حج بیت اللّه الحرام آمده بودند.كسانى كه در مجلس درس حضور داشتند كه بیشتر از صد نفر بودند متفرق شدند فقط من با سه نفر از خواص اصحاب علامه، كه در درجات عالى صلاح و ورع و اجتهاد بودند، ماندیم.

محقق قمى رو به سید كرد و گفت: شما به مقامات جسمانى(به خاطر سیادت) و روحانى و قرب ظـاهـرى (مـجـاورت حـرم مـطـهـر امیرالمؤمنین علیه السلام) و باطنى رسیده‌اید.

پس از آن نعمت‌هاى نامتناهى، چیزى به ما تصدق فرمایید سـید بدون تامل فرمود: شب گذشته یا دو شب قبل [تردید از ناقل قضیه است] براى خواندن نماز شـب بـه مسجد كوفه رفته بودم.

با این قصد، كه صبح اول وقت به نجف اشرف برگردم، تا درس‌ها تعطیل نشود. (سال‌هاى زیادى عادت علامه همین بود.)

وقـتـى از مـسـجـد بـیرون آمدم، در دلم براى رفتن به مسجد سهله شوقى افتاد، اما خود را از آن مـنـصـرف كردم، از ترس این كه به نجف اشرف نرسم، ولى لحظه به لحظه شوقم زیادتر مى‌شد و قلبم به آن جا تمایل پیدا مىكرد.

در هـمـان حـالـت تردید بودم كه ناگاه بادى وزید و غبارى برخاست و مرا به طرف مسجد سهله حركت داد

خیلى نگذشت كه خود را كنار در مسجد سهله دیدم.

داخل مسجد شدم، دیدم خالى از زوار و مترددین است جز آن كه شخصى جلیل القدر مشغول مناجات با خداى قاضى الحاجات است آن هـم با جملاتى كه قلب را منقلب و چشم را گریان مىكرد.

حالم دگرگون و دلم از جا كنده شد و زانوهایم مرتعش و اشكم از شنیدن آن جملات جارى شد.

جملاتى بود، كه هرگز به گوشم نـخـورده و چشمم ندیده بود، لذا فهمیدم كه مناجات كننده، آن كلمات را نه آن كه از محفوظات خود بخواند، بلكه آنها را انشاء مىكند.

در مـكان خود ایستادم و گوش مىدادم و از آنها لذت مىبردم، تا از مناجات فارغ شد.

آنگاه رو به من كرد و به زبان فارسى فرمود: مهدى بیا.

پیش رفتم و ایستادم.

دوباره فرمود كه پیش روم.

باز اندكى رفتم و توقف نمودم.

براى بار سوم دستور به جلو رفتن داد و فرمود: ادب در امتثال(فرمانبرداری) است. یعنى تا هر جا كه گفتم بیا نه آن كه به خاطر رعایت ادب توقف كنى.

من هم پیش رفتم تا جایى رسیدم كه دست ایشان به من و دست من به آن جناب مىرسید.

در این حال ایشان مطلبى را فرمود.

آخـوند ملازین العابدین سلماسى مىگوید: وقتى صحبت علامه (ره) به این جا رسید، یك باره از سخن گفتن دست كشید و ادامه نداد و شروع به جواب دادن محقق قمى راجع به سؤالى كه قبلا ایشان پرسیده بود كرد.

آن سؤال این بود، كه چرا علامه با آن همه علم و استعداد زیادى كه دارند، تـالـیفاتشان كم است

ایشان هم براى این مساله دلایلى را بیان كردند، اما میرزاى قمى دوباره آن صحبت حضرت با علامه را سؤال نمود.

"سید بحرالعلوم (ره) با دست خود اشاره كرد كه از اسرار مكتومه است."


منبع:

كتاب العبقرى الحسان که داراى پنج بخش است كه جلد اول آن سه بخش و جلد دوم دو بخش است. مطالب ارائه شده مربوط به جلد اول، بخش دوم (المسك الاذفر) و جـلـد دوم، بـخـش اول (الـیـاقوت الاحمر) مىباشد.

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تشرّف یافتگان

تشرّف یافتگان

تشرّف یافتگان
تشرف سید بحرالعلوم (ره)

تشرف سید بحرالعلوم (ره)

تشرف سید بحرالعلوم (ره)
هوالوهاب

هوالوهاب

هوالوهاب
دیدار امام زمان و حکایتی شیرین

دیدار امام زمان و حکایتی شیرین

دیدار امام زمان و حکایتی شیرین
UserName
عضویت در خبرنامه