• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 12812
  • پنج شنبه 1383/12/27
  • تاريخ :

 خیمه نوروز بر صحرا زدند 


مقدمه 

  نوروز روز خرمی بی عدد بود 

  خسروا روزت همه نوروز باد 

 شام ایران روز باد 

  مقدمه 
بهار فصل شورانگیزی است ، همه چیز از انسان و زمین و نبات و حیوان ، در این فصل چون مرده ای که با دم مسیحایی زنده شود، جامه شادی بر تن و نغمه زندگی بر لب ، به رقص می آید. در آغاز بهار از دل هر سنگی به جای چشمه آب ، شادی می جوشد و از نوک برگ های تازه شکفته به جای شبنم ، زندگی می چکد. بهار را شاید بتوان سایه ای از روز آغاز آفرینش دانست که در آن ، جهان و جمله کائنات با سرانگشت اعجاز پروردگار " بودن " آغاز کردند.

بهار در فرهنگ ما ایرانیان ، نه آغاز شکفتن ، که آغاز سال تقویمی نیز هست ؛ سال ما با بهار آغاز می شود که خود بیانگر آن است که ما، مردم این دیار تا چه پایه به سبزی ، شادی ، شکوفایی و امید دلبسته ایم و تا چه میزان رسم بهار را گرامی می داریم ، از این رو " نوروز " جایگاهی بس ارزشمند در فرهنگ ملی و دینی ما یافته است . می توان به صراحت گفت که در میان ایرانیان یا مللی که فرهنگ خود را وامدارایرانیان هستند نوروز، جوهره شادی و جشن ملی است ؛ جشنی که در آن تمام طبیعت با انسان به پایکوبی برخاسته، نوای شادی  سر می دهد، به همین دلیل درادبیات فارسی که چکیده نازک اندیشی ها ، امیدها ، آرزوها و اندیشه های این ملت است نوروز از پایگاهی والا برخوردار است . نوروز به همراه بهار در اشعار فارسی ستایش شده و بر گرد آن اندیشه های بسیاری ، خیال و ذوق خود را به نمایش گذاشته اند. دراین مقال در نظر داریم با نگاهی اجمالی به نوروزیه ها در اشعار فارسی نظری بیافکنیم ، آنچه در پی می آید تنها مختصری از اشعار شعرای نامی پارسی گو در این باره است و به واسطه ضیق وقت تنها آن دسته از اشعاری را شامل می شود که در بیت اول آنها واژه نوروز به کار رفته ، یا در وصف بهار و یا مرتبط با موضوع  نوروز است . دیگر ابیات و یا اشعار با موضوع نوروز و بهار را دوستان و خوانندگان علاقمند می توانند در  دیوان اشعار شعرا که در کتابخانه تبیان  موجود است مطالعه و بررسی نمایند.

در بررسی های نخستین می توان این تقسیم بندی ها را در اشعار نوروزیه قائل شد ، اشعاری که در آنها نوروز ، بهانه ای برای مدح و ستایش ممدوحی است ، اشعاری که منحصراً در توصیف بهار سروده شده است و اشعاری که با موضوع بهار رویکردی اخلاقی یا اجتماعی را بیان می کند .

  نوروز روز خرمی بی عدد بود 

شعر عرصه خیال و اندیشه های باریک و بیان شیوای زیبایی هاست ؛ شعر از وزن و آهنگ و همراهی متوازن کلمات ساخته شده است و بی شک در موسمی که همه چیز با ترنم جویبار و با زمزمه باد بهار به رقص می آیند، شعر را می توان با  قوت و شدت تمام یافت. در این زمان طبیعت خود شعرگون است ، با نظم و قاعده ، با آهنگ و زندگی ، و زیبایی های عیان  پنهان ، شاعر را فرا می خواند تا طبع خویش را در این عرصه بیازماید و درختی موزون از کلام فارسی برآورد.

در میان شعرایی که دراین نوشتار به آنها پرداخته ایم، بیشترین اشعار در وصف بهار و در مدح ممدوحان از آنمنوچهری دامغانی است . در اینجا به بخش هایی از یک قصیده و یک مطلع از این شاعر در وصف بهار اشاره می کنیم:

نوروز روز خرمی بی عدد بود

روز طواف ساقی خورشید خد(1) بود

مجلس به باغ باید بردن، که باغ را

مفرش کنون ز گوهر و مسند زند(2) بود

آن برگ های شاسپرم بین و شاخ او

چون صد هزار همزه که بر طرف مد بود

نرگس بسان حلقه زنجیر زر نگر

کاندر میان حلقه زرین  وتد(3) بود

اندر میان لاله دلی هست عنبرین

دل عنبرین بود چو عقیقین جسد بود...

منوچهری در ادامه بارش ابر بهاری و خورشید پرتو افشان نوروزی و سنبل برآمده از خاک فسرده زمستان را توصیف می کند . این شاعر در قصیده ای دیگر با مطلع :

نوروز بر نگاشت به صحرا به مشک ومی

 تمثال های غره و تصویرهای می

بستان بسان بادیه گشته ست پر نگار

 از سنبلش قبیله و از ارغوانش حی...

بهار و زیبایی های موجود در آن را تشریح و توصیف کرده است.

دومین شاعری که دراین نوشتار شعر او را در توصیف بهار بررسی می کنیممسعود سعد سلمان  است.  وی در قصیده ای نو شدن طبیعت را به نظم می سراید :

ملک نو و شاه نو، نوروز و بهار نو

 هر ساعتی از دولت پیدا شده کار نو

آسوده جهانداری در سایه عیش خوش

 پوشیده شهنشاهی از ملک و شعار نو

ای بر تو ثنا کرده تاج زر و تخت زر

پیدا شده در گیتی کار نو و بار نو

لشکر همه او نعمت چشم پر و دست پر

ز اقبال تو از دولت با دستگزار نو

تا بخت تو شاهی را پیدا شده  نو عهدی

با جاه تو دولت را افتاده قرار نو

در باغ شرف رسته از ملک تو شاخ نو

چیده کف اقبالت از نصرت بار نو

رسم است به بار شه خاصه به چنین ملکی

از سعد فلک راهست پیوسته نثار نو

از دولت یار نو آمد به سرای نو

بستان قدح باده  بر شادی یار نو

ای شاه جهان آمد با تهنیت ملکت

 فرخنده بهار نو با نقش و نگار نو

از ملک و بهار نو گیتی همه خرم شد

خرم زی و رامش کن بر ملک و بهار نو

دیگر شاعر پارسی گوی که بهار را ستوده و زیبای های آن را با زیبایی نظم فارسی به نمایش گذاشتهخاقانی شروانی است. وی در قصیده ای با مطلع زیر حلول بهار را به حجاب برگرفتن از روی زیبا تشبیه کرده و سروده است:

نوروز برقع از رخ زیبا برافکند

 برگستوان به دلدل شهبا (4)برافکند

سلطان یک سواره گردون به جنگ وی

بر چرمه تنگ نبود و هرا(5) برافکند

شاعر دیگری که در این موضوع شعری از او را روایت می کنیمامیر خسرو دهلوی است . او در ابتدای منظومه «خسرو و شیرین» و همچنین «لیلی و مجنون»  به وصف بهار می پردازد ، گویی که بهار درنظر این شاعر تجسم عشق و دلدادگی است و باد بهاری ، عطر گیسوی یار و زیبایی های  گل و شکوفه ها سایه ای از رخ زیبای دلدار است . وی در ابتدای منظومه خسرو و شیرین چنین می سراید :

چو بستان  تازه گشت از باد نوروز

 جهان بستد بهار عالم افروز...

زآسیب(6) صبا در جلوه شد باغ

 به غارت داد بلبل خانه زاغ

هوا کرد از گل آشوب خزان دور

به مشک تر به دل شد گرد کافور

عروس غنچه را نو شد عماری(7)

 کمر بر بست گل در پرده داری

بنفشه سر برآورد از لب جوی

زمین گشت از ریاحین عنبرین بوی

نسیم صبح گاه از مشک بویی

هزاران نافه در بر داشت گویی

حریر گل ورق در خون سرشته

  برات عیش بر ساقی نوشته

فلک بر عزم صحرا با رگی جست

به پشت باد سرو نازنین رست

نخست از گشت کرد آهنگ نخجیر

فرو آورد هر مرغی به یک تیر

به گلزار آمد از نخجیرگه شاد

بساط افکند زیر سرو شمشاد

... که نوروز آمد و گلزار بشکفت

صبا با گل پیام عاشقان گفت...

و همچنین در ابتدای منظومه لیلی و مجنون نیز می گوید :

چون نافه گشاد باد نوروز

 بشکفت بهار عالم افروز

از شبنم گوهرین شمایل

 آراست گلوی گل حمایل

نازک تن لاله دل افروز

لرزنده شد از نسیم نوروز

با شاهد وحی، خجسته نامان

گشتند به هر چمن خرامان...

و در ادامه منظومه روایت می کند که مجبون از دیدن روی گل و استشمام باد بهار یاد یار خویش می  افتد ودر فراق یار گریه سر می دهد.

خداوندگار سخنسعدی شیرازی نیز بهار و نوروز را وصف کرده است . این شاعر بلندآوازه در غزلی بهار را چنین توصیف می کند ، و چون غزل ، شعر عاشقانه است یا به عبارت دیگر عشق در غزل بیش ازدیگر قوالب شعری حضور یافته است ، در پایان این غزل سعدی عطر پراکنده در هوا را در موسم بهار به زلف عنبرین نگار خود منسوب می دارد:

صبحم از مشرق بر آمد باد نوروز از یمین

عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین

با جوانان راه صحرا برگرفتم بامداد

کودکی گفتا تو پیری با خردمندان نشین

گفتم ای غافل نبینی کوه با چندین وقار

همچو طفلان دامنش پر ارغوان و یاسمین

آستین بر دست پوشید از بهار برگ شاخ

میوه پنهان کرده از خورشید و مه در آستین

باد گل ها را پریشان می کند هر صبحدم

  زان پریشانی مگر در روی آب افتاده چین

نو بهار از غنچه بیرون شد به یک نو پیرهن

 بیدمشک انداخت تا دیگر زمستان پوستین

این نسیم خاک شیرازست یا مشک ختن

 یا نگار من پریشان کرده زلف عنبرین...

در غزل دیگری نیز سعدی درباره نوروز چنین می سراید:

علم دولت نوروز به صحرا برخاست

زحمت لشکر سرما ز سرِ ما برخاست

برعروسان چمن بست صبا هر گهری

که به  غواصی ابر از دل دریا برخاست

تا رباید کله قاقم برف از سرکوه

یزک(8)تابش خورشید به یغما برخاست

طبق باغ  پر از نقل و ریاحین کردند

شکر آن را که زمین از تب سرما برخاست

این چه بوئیست که از ساحت خلخ­(9) بدمید؟

وین چه بادیست که از جانب یغما برخاست؟

چه هوایی است که خلدش به تحسر بنشست

چه زمینیست که چرخش به تولا برخاست

... هر دلی را هوس روی گلی در سر شد

که نه این مشغله از بلبل تنها برخاست

سعدی دراین شعر بلبل را نمونه عاشقی و شیدایی می داند و بیان می کند که نوای شیدایی نه فقط از بلبل شیدا که از تمام کائنات به گوش می رسد.

دیگر شاعر سخن سرا که در باره نوروز،این جشن ملی ایرانیان شعری سرودهخواجوی کرمانی ا ست ،

خیمه نوروز بر صحرا زدند

 چار طاق لعل بر خضرا زدند

لاله را بنگر که گویی عرشیان

کرسی از یاقوت بر مینا زدند

کارداران بهار از زرد گل

 آل زر بر رقعه خارا زدند

از حرم طارم نشینان چمن

 خرگه گلریز بر صحرا زدند

گوشه های باغ از آب چشم ابر

خنده ها بر چشمهای ما زدند

مطربان با مرغ همدستان شدند

 عندلیبان پرده عنقا زدند

در هوای مجلس جمشید عهد

غلغل اندر طارم اعلی زدند

باد نوروزش همایون کاین ندا 

 قدسیان بر عالم بالا زدند

طوطیان با طبع خواجو گاه نطق

طعنه ها بر بلبل گویا زدند

  خسروا روزت همه نوروز باد 

ادبیات فارسی به لحاظ معنا و عمق بسیار متنوع و گوناگون است ، از مدح در پیشگاه شاهان خودکامه ای چون محمود غزنوی تا اشعار بلند عرفانی مولوی و سنایی و اشعار عاشقانه سعدی و حافظ در آن به فراوانی یافت می شود. برخی از شاعران از آغاز تا پایان، ذوق و قریحه خود را تنها در پای شاهان و به بوی صله از جانب ایشان مصروف داشتند مانند فرخی ؛ و برخی دیگر ابتدا در این راه گام نهادند ولی بعدها دریافتند که ارزش سخن و اندیشه بیش از آن است که در بارگاه شاهان و برای خوشامد آنان  به هدر رود، از جمله این شاعران می توان ناصرخسرو را نام برد که در بیت

من آنم که در پای خوکان نریزم

مراین قیمتی دُرّ لفظ دری را

از مداحی توبه کرد و از نام آوران گستره ادبیات فارسی شد . در این بخش از نوشتار خود به بررسی اشعاری می پردازیم که نوروز در آن دستمایه ای برای مدح سلاطین و امرا و یا وابستگان آنان شده است .

نخستین شاعری که شعر وی را در این باره بررسی می کنیمفرخی سیستانیاست ، وی در ابتدا در درگاه امرای آل محتاج(10) و پس از افول ستاره اقبال سامانیان و به قدرت رسیدن غزنویان ، به خدمت محمود غزنوی در آمد.  وی  در قصیده ای در مدح عضدالدوله امیر یوسف بن ناصرالدینچنین سروده است:

عشق نو و یاد نو و نوروز و سرسال

فرخنده کناد ایزد بر میر من این حال

روزی است که در سال نیابند چنین روز

سالی است که در عمر نیابند چنین حال

در روی من امروز بخندد لب امید

بر چهر من امروز بخندد دل اقبال

در زاویه امروز بخندد لب زاهد

در صومعه امروز بجنبد لب ابدال(11)

از لاله همی لعل کند کبک دری(12) پر

وز سبزه همی سبز کند زاغ سیه بال

از ناله قمری نتوان داشت سحر گوش

وزغلغل بلبل نتوان داشت بشب هال (13)

از تازه گل لاله که در باغ بخندد

در باغ نکوتر نگری چشم شود آل(14)

پس از برشمردن زیبایی های گل و سبزه چنین می سراید:

ای روز چه روزی تو بدین زینت و این زیب

کز زینت و زیب تو دگر شد همه احوال

فرخنده و فرخ بر میر منی امروز

 ارجو که همایون و مبارک بود این فال..

وی این قصیده را با نام میر خود آغاز و با همان نام به پایان می برد و برشمردن تمام زیبایی های طبیعت در بهار و شگون نوروز را تنها برای خوشامد میر خود به نظم در می آورد.

چنانکه پیش از این گفتیم بیشترین اشعار با موضوع نوروز دراین نوشتار متعلق بهمنوچهری دامغانی است ، وی نیز مانند فرخی سیستانی دستی در مدح و ستایش امرا و سلاطین داشته است. او در ابتدا در خدمت منوچهر بن قابوس شمس المعالی از امرای زیاری در آمد و بعد از چیره شدن غزنویان بر این خاندان، به خدمت طرف پیروز در آمد و مدح سلطان مسعود غزنوی و اطرافیان وی را آغاز کرد.

وی با نیم نگاهی به جنگ آوری مسعود غزنوی و لشکرکشی های وی، در قصیده ای در مدح وی نوروز را به لشکری تشبیه می کند که بر زمستان می تازد و چنین می سراید :

بر لشکر زمستان نوروز نامدار

کرده ست رای تا ختن و قصد کارزار

وینک بیامده ست به پنجاه روز پیش

جشن سده، طلایه نوروز و نوبهار

آری هر آنگهی که سپاهی شود به رزم

ز اول به چند روز بیاید طلایه دار

این باغ و راغ ملکت نوروز ماه بود

 این کوه  کوهپایه و این جوی و جویبار

جویش پر از صنوبر و کوهش پر از سمن

 راغش پر از بنفشه و باغش پر از بهار

نوروز از این وطن سفری کرد چون ملک

 آری سفر کنند ملوکان نامدار...

وی در ادامه به همان طریق دیبای سبز را فرماندهی می بیند که با گردآوری سپاهی به رزم سرمای دی می رود ، به عبارت دیگر منوچهری بهار را با تمام لطافت و زیبایی اش برای اینکه خوشامد مسعود جنگاور باشد به امیری کشور گشا تشبیه می کند.

وی در قصیده ای دیگر با مطلع :

آمد نوروز ماه  با گل سوری به هم

 باده سوری بگیر بر گل سوری بچم(15)

زلف بنفشه ببوی، لعل خجسته ببوس

 دست چغانه(16) بگیر، پیش چمانه(17) به خم

بازهم مسعود غزنوی را به شیوه ای خلاف قصیده قبل مدح و خوشباش می گوید.

همچنین در قصیده ای دیگر در تهنیت نوروز و مدح خواجه ابوالقاسم کثیر چنین می سراید:

نوروز فرخ آمد و نغز آمد و هژیر(18)

با طالع مبارک و با کوکب منیر

ابر سیاه چون حبشی دایه ای شده است

 باران چون شیر و لاله ستان کودکی بشیر

گر شیرخوار  لاله ستانست پس چرا

 چون شیرخواره بلبل کو  بر زند صفیر...

عاشق شده ست نرگس تازه به کودکی

 تا هم به کودکی قد او شد چو قد پیر...

برگ بنفشه چون بن ناخن شده کبود

در دست شیرخواره به سرمای زمهریر

وان نسترن چون مشکفروشی معاینه

 در کاسه بلور کند عنبرین خمیر

اکنون میان ابر و میان سمنستان

کافور بوی باد بهاری بود سفیر

مرغان دعا کنند به گل بر سپیده دم

 بر جان و زندگانی بوالقاسم کثیر...

دراین قصیده برخلاف قصیده قبل ، زیبایی های طبیعت در نوروز و بهار با تشبیهاتی زیبا به نظم آمده است ، مانند تشبیه ابر باران زای بهاری که به دایه حبشی ، قامت خمیده نرگس را به عاشقی زار و نسترن خوشبو را به مشکفروش تشبیه می کند .

منوچهری دامغانیدر قصیده ای با مطلع زیر در مدح وزیر سلطان مسعود غزنوی می سراید:

آمدت نوروز و آمد جشن نوروزی فراز   کامکارا کار گیتی تازه از سر گیر باز ...

مطلع های زیر نیز از جمله اشعار منوچهری است که سه مطلع نخست را در قالب قصیده و دو مورد آخرین را در قالب مسمط در مدح و ستایش نامداران زمان خویش سروده است :

نوروز در آمد ای منوچهری

 با لاله لعل و با گل خمری

نوروز ، روزگار مجدد کند همی

 وز باغ خویش باغ ارم رد کند همی

نوروز روزگار نشاطست و ایمنی

پوشیده ابر دشت به دیبای ارمنی

آمد نوروز هم از بامداد

  آمدنش فرخ و فرخنده باد

باز جهان خرم و خوب ایستاد  

 مُرد زمستان و بهاران بزاد...

نوروز بزرگم ، بزن ای مطرب امروز 

 زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز

بر زن غزلی نغز و دل انگیز و دل افروز

ور نیست ترا بشنو و از مرغ بیاموز

کاین فاخته زین گوز و دگر فاخته زان گوز(19)

بر قافیه خوب همی خواند اشعار  

شاعر دیگری که او نیز در دربار غزنویان نخستین ، به مدح گفته استمسعود سعد سلمان است ، وی چندی پسر مسعود غزنوی را خدمت کرده است و در قصیده ای در مدح عمید الملک ابوالقاسم چنین سروده است :

روز نوروز و ماه فروردین

آمدند ای عجب ز خلد برین

تاجها ساخت گلبنان را آن

حله ها(20) بافت باغ ها را این

باد فرخنده بر عمید اجل

 خاصه ی پادشاه روی زمین

عمده دین و ملک ابوالقاسم

که بیاراست روی ملک به دین...

 باد چرخ محل و رتبت تو  

  روشن از ماه و زهره و پروین

باد باغ نشاط و نزهت تو 

خرم از تو لاله و گل و نسرین

مسعود سعد در این مدح چنان پیش می رود که خرمی باغ و گل و نسرین را از وجود خواجه خود قلمداد می کند .

دیگر شاعر چیره دست دراین عرصهانوری ابیوردی است که آوازه ای بلند در شعر فارسی دارد به گونه ای که در کنار فردوسی و سعدی سه تن پیمبران شعر لقب یافته است :

در شعر سه تن پیمبرانند

 قولی است که جملگی برآنند

فردوسی و انوری و سعدی

هرچند که لانبی بعدی

وی از شعرای دربار سلطان سنجر سلجوقی است و به واسطه چیره دستی اش در سرودن غزل و قصیده و قطعه " سرآمد شاعران شعر و ادب فارسی " محسوب می شود . او در  تهنیت نوروز و مدح عمادالدین فیروز شاه سروده است :

خسروا روزت همه نوروز باد

 وز طرب شبهای عمرت روز باد

افسرفیروز شاهی بر سرت

 آفتاب آسمان افروز باد

چون قضای گنبد فیروز گون

همتت بر کارها پیروز باد

پیش قدرت پشت و روی آفتاب

همچو اشکال هلالی کوز باد

شیر گردون پیش شیر رایتت

سخره چون آهوی دست آموز باد...

تا شب و روز جهان آینده اند

روزگارت روز و شب نوروز باد.

انوری در کار مدح چنان پیش می رود که تاج شاهی ممدوح را در قیاس با خورشید می گیرد و شیرگردون را در برابر قدرت وی آهوی دست آموز خطاب می کند . وی همچنین در مدح صاحب ناصر الدین طاهر چنین می سراید :

صاحبا جنبشت همایون باد

عید و نوروز بر تو میمون باد

طالع اختیار مسعودت 

 زبده شکل های گردون باد

صولت و سرعت زمین و زمان 

با رکاب و عنانت مقرون باد....

عبید زاکانیدیگر شاعر پارسی گو و طنزپرداز است که در دیوان اشعار وی می توان  شعری را یافت که در مدح شاه شیخ ابواسحاق و با موضوع نوروز سروده است :

می رسد نوروز عید و می دهد بوی بهار  

باد فرخ برجناب شاه گردون اقتدار

قهرمان چار عنصر  پادشاه شش جهت

آفتاب هفت کشور سایه پروردگار

شیخ ابواسحاق سلطان جهان دارای دهر

خسرو گیتی ستان جمشید افریدون شعار...

زاکانی نیز به شیوه انوری ممدوح خود را چنان برکشیده  که وی را آفتاب هفت کشور نامیده است.

  شام ایران روز باد 

در ادبیات فارسی، پند و اندرزهای اخلاقی بخش قابل توجهی از اشعار را به خود اختصاص داده است ، از این رو انتظار می رود که چنین مضامینی در اشعار نوروزیه که به نوروز با رویکردی اخلاقی و گاه اجتماعی نگریسته اند ، کم نباشد. بهار احیای طبیعت مرده است و می توان انتظار داشت که همانگونه که طبیعت از خواب بی می خیزد، آدمی نیز از خواب غفلت بیدارشده و زندگی را با شیوه ای نو در پیش گیرد . اساس دعایی که به هنگام حلول سال نو می خوانیم نیز بر این اندیشه استوار است.

در شعر اخلاقی، «سعدی» سرآمد دیگر شاعران است  ، لذا در دیوان وی می توان اشعاری با این رویکرد یافت . وی در غزلی چنین می سراید:

بر آمد باد صبح و بوی نوروز  

 به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک باد این سال و همه سال

همایون بادت این روز و همه روز...

بهاری خرمست ای گل کجایی

 که بینی بلبلان را ناله و سوز

جهان ما بسی بودست و باشد  

 برادر جز نکو نامی میندوز

نکویی کن که دولت بینی از بخت 

مبر فرمان بد گوی بد آموز

مَـنـِه دل بر سرای عمر سعدی

 که بر گنبد نخواهد ماند این گوز

دریغا عیش اگر مرگش نبودی

دریغ آهو اگر بگذاشتی یوز

سعدی در این غزل به شیوه گلستان خود نکونامی را تنها یادگار آدمی می داند.

دیگر شاعر توانا و نام آوری که می توان در این عرصه نام برد مولانا جلال الدین محمد بلخی  است ، وی در ترجیع بندی با برشمردن تمام شگفتی های بهار و نوروز تأکید می کند که اینها همه سایه ای از لطف ایزدی است.

مستی و عاشقی وجوانی و یار ما

نوروز  و نوبهار و حمل (21)می زند صلا

هرگز ندیده چشم جهان این چنین بهار

 می روید از زمین و ز کهسار کیمیا

پهلوی هر درخت یکی حور نیکبخت

دزدیده می نماید اگر محرمی لقا

اشکوفه می خورد زمی روح طاس طاس

 بنگر سوی او که صلا می زند ترا

کی خوردنش ندیدی اشکوفه اش ببین

شاد باش ای شکوفه  و ای باده مرحبا

سوسن به غنچه گوید: برجه چه خفته ای

شمعست و شاهدست و شرابست و فتنها(22)

ریحان و لاله ها بگرفته پیاله ها

از کیست این عطا ز کی باشد جز از خدا...

سنبل به گوش گل پنهان شکر کرد و گفت

هرگز مباد سایه یزدان ز ما جدا ...

پند اخلاقی در خلال توصیف بهار را در شعر سعدی و مولوی یافتیم ولی می توان رویکردهای اجتماعی را در کنار توصیف نوروز در شعر شاعر نامی معاصر ، «ملک الشعرای بهار» یافت. این شاعر نامدار در پایان غزلی با توصیف بهار ، نیم نگاهی نیز به شرایط دشوار زمانه خویش ، جور شاهان و دخالت بیگانگان  دارد :

دوست می دارم من این نوروز فرخ فال را 

تا کنم نو برجبین خوب رویان سال را

خواهی ار با فال میمون بگذرد روز تو خوش

برگشا هر صبحدم از دفتر گل فال را

عاشقا ز آه سحر غافل مشو کاین ابر فیض 

آبیاری می نماید گلشن آمال را

خواهی ار با کس درآمیزی به رنگ او در آی

 بین چه سان همرنگ گل پروانه دارد بال را

عاشق از خوبان وفا و مهر خواهد، ور نه هست

آب و رنگ حسن صوری، پرده تمثال را

آن سر زلف سیه چیدی و از دامان خویش

دست کوته ساختی مشتی پریشان حال را

دولتی کافغان کنند از جور او خرد و بزرگ

بر خلایق چون دهد اعلان استقلال را؟!

وی در شعری در قالب مستزاد چنین می سراید:

شام ایران روز باد

عید نوروز است هر روزی به ما نوروز باد

روز ما بهروز باد

پنجمین سال حیات ما به ما فیروز باد

جیش ما کین توز باد

برق تیغ ما جهان پرداز و دشمن سوزباد

بانسیم افتخار

سال استقلال ما را باد آغاز بهار

 و آن خزان تیز چنگ

یاد باد آن نوبهار رفته  وآن پژمرده باغ

در ره ناموس و ننگ

وآن همه محنت که بر بلبل رسید از جور زاغ

لاله های رنگ رنگ...

و آن همه خون نوجوانان برکران باغ و راغ

رو مجو یار دگر

قوم مغرب را بر اهل شرق یاری هست؟ نیست  

رو به بازار دگر

خود خریداری برین افغان و زاری هست؟ نیست

کار باید کرد کار

زان که کس را دل به حال کس نمی سوزد، بهار

برخلاف غزلی پیشین از این شاعر مستزاد حاضر دارای رنگ و بویی کاملاً اجتماعی و اعتراضی است. این شعر در زمانی سروده شده است که قوای متحدین در روزهای پایانی جنگ جهانی اول از هر سو راه تهران را در پیش گرفته بودند و دولت مرکزی ایران کاری از پیش نمی برد. شاعر در این شعر مردمان آزاده تبریز ، گیلان و بسیار دیگر از آزادمردان را یاد می کند که در خلال مشروطه خواهی جانفشانی ها کردند ، ملک الشعرا اینان را به بلبلان، و حکومت جابر را به خزان تیز چنگ تشبیه کرده است.

در قصیده ای دیگر از این شاعر می خوانیم:

نوروز اورمزد فرودین رسید

خورشید از نشیب سوی اوج سر کشید

سال هزار و سیصد و هشت از میان برفت

سال هزار و سیصد و نه از کران رسید

سالی دگر ز عمر من و تو به باد شد

بگذشت هر چه بود اگر تلخ اگر لذیذ

بگذشت بر توانگر و درویش هر چه بود

 از عیش و تلخ کامی وز بیم و از امید

ظالم نبرد سود که یک سال ظلم کرد

مظلوم هم بزیست که سالی جفا کشید

لوحی است در زمانه که در وی فرشته ای

بنمود نقش هر چه ز خلق زمانه دید

این لوح در درون دل مرد پارساست

وان گنج بسته راست زبان و خرد کلید

جام جم است صفحه ی تاریخ روزگار

ماند به یادگار ز دوران جمشید

تقویم کهنه ای است جهنده جهان که هست

 چندین هزار قرن ز هر جدولش پدید

هر چند کهنه است به هر سال نو شود

کهنه بدین نوی به جهان گوش کی شنید...

به راستی در خلال اشعار نوروزیه و یا بهاریه ها که در ظاهر تنها وصف بهار و زیبایی های آن است می توان دردهای نهفته در دل این مردم را که در طول تاریخ انباشته شده است ، به عیان دید. نوروز در طول تاریخ این دیار که سراسر خون و وحشت بوده است تنها مفری از امید و تنها روزنی از شادی بوده است ، نوروز نوای خوش امیدواری برای مردم ستمدیده ای بود که پایان جفاکاری ها و سیاهی های زمستان و فرارسیدن صبح بهاری با همه سپیدی ، زیبایی و سرسبزی اش را نوید می داد .

شعر فارسی را اگر با نگاهی عمیق بکاویم ، برگ های مفقود شده از دفترهای تاریخ را در لابه لای آن می توانیم یافت ، برگ هایی که تاریخ نگاران به عمد ، ترس و یا به خوش خدمتی مغفول نهاده اند ، ولی نوروز و شعر نوروز ، آنها را در خود حفظ کرده است تا تنها در پیش چشمان جستجوگر محرمی بگشاید.

نوروز این پیر جوان که از دم مسیحایی اش زمین و زمان زنده می شود بر شما عزیزان مبارک باد.

پی نوشت ها :1-    خد : گونه

2-    زند : بزرگ ، عظیم ، کلان ، نیرومند

3-    وتد : میخ

4-    دُلـدُل شهبا : استر پیامبر که بر آن سوار می شدند.

5-    هرا:  گلوله های طلا و نقره که در زین و یراق اسب به کار برند

6-    آسیب:وزش و نفخه

7-    عماری : هودج ، کجاوه

8-    یزک : شکر

9-    خلخ : شهری است در ترکستان و مسکن ترکان قرلق که مردمان آن به زیبایی شهره اند.

10-آل محتاج:حاکمان محلی که بر ناحیه ای از بخش علیای رود جیحون (آمودریا) حکومت می کردند . این امرا به سیادت سامانیان گردن نهاده بودند.

11-ابدال: مردم شریف ، صالح و نیکوکار، مردان خدا

12-دری : منسوب به دره

13-هال : آرام، آرامش

14-آل : لاله سرخ

15-بچم : از مصدر چمیدن به معنای خرامیدن و به ناز راه رفتن

16-چغانه : آلتی از اسباب موسیقی

17-چمانه : پیاله شراب

18-هژیر : نیکو

19-گوز : خمیده ، گوژ

20-حله : برد یمنی، لباس نو

21-حمل: نخستین برج از بروج دوازده گانه مطابق با فروردین

22-فتن : عاشق دلداده ، درختعقاقی که صمغ آن خوشبو و معطرست.

UserName