• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2233
  • پنج شنبه 1383/11/15
  • تاريخ :

  خانواده» در اروپای قرون گذشته


 .وظیفه خانواده در مدنیت 

 .قبیله و خانواده 

 .پیدایش توجه و عنایت به طفل در والدین 

 .بی‌اهمیت بودن پدر 

 .جدا شدن دو جنس 

 .حقوق مادری 

 .وضع زن و وظایف او 

 .پیروزی های اقتصادی  زنان 

 .پدرشاهی 

  وظیفه خانواده در مدنیت 

همان‌گونه كه گرسنگی و  عشق  ، احتیاجات اساسی انسان را تشكیل می ‌دهد، همان‌گونه نیز، وظایف اساسی سازمان اجتماعی عبارت است از پیش‌بینی در مورد امور اقتصادی و حفظ نوع، از لحاظ زیست شناسی؛ به همین جهت است كه جریان پیوسته عمل توالد و تناسل همان اندازه ضرورت دارد كه تضمین دایمی موادی كه باید به مصرف خوراك برسد. چنین است كه همیشه در جنب نظامات خاص اجتماعی، كه منظور از آنها تأمین آسایش مادی و نظم سیاسی است، مقررات دیگری وجود دارد كه كار آنها ادامه بقای نسل بشر است. تا آن وقت كه دولت – در فجر مدنیت تاریخی – مركز و سرچشمه دایمی نظم اجتماعی شود، عمل دقیق تنظیم روابط میان دو جنس زن و مرد از وظایف قبیله به شمار می‌رفته، و حتی پس از پیدایش دولت نیز حكومت اساسی بشریت، در جوف ریشه‌دارترین سازمان تاریخی، یعنی  خانواده ، باقی و برقرار مانده است.

   قبیله و خانواده 

بسیار بعید به نظر می‌ رسد كه در دوران شكارورزی هم انسان به حال خانواده‌های پراكنده به سر برده باشد، چه، با ضعف‌آلات دفاع طبیعی انسان، خانواده‌ها، در صورت انفراد، خیلی سریع طعمه حیوانات درنده می‌شده‌اند. به طور كلی، در طبیعت، موجوداتی كه برای دفاع به خوبی مجهز نیستند به حال اجتماع به سر می‌برند. به این ترتیب بهتر می‌توانند در عالمی كه آكنده از دندان و چنگال تیز و پوست های نفوذناپذیر است زندگی كنند. گمان غالب آن است كه برای انسان نیز، در ابتدای كار، چنین بوده و با هم پشتی با دیگران، ابتدا در اجتماع  شكار ورزی، و پس از آن در قبیله ، توانسته خود را حفظ كند. هنگامی كه روابط اقتصادی و نیروهای سیاسی جانشین خویشاوندان گردید، قبیله از مقامی كه در اجتماع داشت ساقط شد؛ در قسمت پایین اجتماع، خانواده جایگزین آن شد، و از طرف بالا دولت جای آن را گرفت. كار دولت عبارت شد از نگاهداری نظم؛ و خانواده مأمور تجدید تنظیم صناعت و تأمین بقای نوع گردید.

  پیدایش توجه و عنایت به طفل در والدین 

در حیوانات پست به هیچ وجه غم و اندیشه تولید مثل نیست؛ حیوان ماده تخم فراوان می‌گذارد، كه بعضی از آنها زنده می ‌ماند و رشد می كند و قسمت عمده آنها خورده می ‌شود یا از بین می ‌رود. بسیاری از ماهی ها، در سال، تا یك میلیون تخم می گذارند، و عده كمی از آنها، كه توجه به تخم خود دارند، بیش از پنجاه تخم در سال نمی ‌ریزند. توجه مرغ به جوجه خود بیش از ماهی است، و عدد تخم هایی كه برای بچه ‌آوردن می‌ گذارد از پنج تا دوازده تغییر می‌ كند ؛ اما حیوانات پستاندار، كه از اسمشان پیداست كه چه اندازه توجه به كودكان خود دارند، به طور متوسط ، هر كدام در سال سه فرزند بیشتر نمی ‌دهند، با وجود این سَـرور كره زمین به شمار می روند. در عالم حیوانات، هرچه عنایت و توجه والدین به فرزندانشان بیشتر شود، زایش و مرگ و میر كمتر می گردد؛ در جهان انسان، هرچه مدنیت پیشتر برود، معدل زادن و مردن تنزل می ‌كند. هر اندازه عنایت خانواده به فرزندانش زیادتر شود، نسل جدید مدت بیشتری می تواند در پناه خانواده بماند؛ و به این ترتیب در هنگامی كه به حال خود واگذاشته می ‌شود نمو بیشتری كرده و كار آزموده ‌تر شده است؛ و همچنین كم شدن موالید سبب می ‌شود كه انرژی انسان، به جای آن كه به كلی در راه عمل تولید مثل مصرف شود، به مصارف دیگر برسد.

   بی‌اهمیت بودن پدر 

چون مادر عهده ‌دار وظیفه توجه و خدمت كردن به كودكان خود بوده است، نظم خانواده در ابتدای امر چنان بود ( البته تا آن اندازه كه ما می‌ توانیم چیزی از تاریكی های تاریخ استخراج كنیم ) كه براساس مادر تكیه می ‌كرد، و پدر منزلت عرضی  و ناچیز داشت. در بسیاری از قبایلی كه هم ‌اكنون بر روی زمین به سر می ‌برند، و شاید در اجتماعات بشری  اولیه هم، نقش زیست شناسی مرد در عمل تولید مثل از نظر دور مانده است؛ در این مورد، مرد مانند حیوانی تلقی می ‌شود كه طبیعت او را برای تولید مثل  برمی ‌انگیزد و با كمال لاعن شعوری جفت گیری می ‌كند، و بچه ‌ای به دنیا می ‌آید، بدون آن كه درصدد باشد بداند كه چه چیز علت است و چه چیز معلول آن.

بنابراین در اجتماعات اولیه، زن خیلی  به ندرت به فكر آن بوده است كه بداند پدر طفلش كیست؛ طفل، طفل آن زن به شمار می ‌رفته، و خود آن زن متعلق به شوهری نبوده، بلكه به پدر یا برادر یا قبیله خود تعلق داشته و با آنان می ‌زیسته است، و هم آنان تنها خویشاوندان نری بوده‌اند كه طفلش آنان را خویشاوند خود می ‌شناخته است. روابط مهر و محبت میان برادر و خواهر، ‌به طور كلی ، شدیدتر از چنین روابطی میان زن و شوهر بوده، و از طرف دیگر، شوهر نیز به نوبه خود با مادر و در قبیله خود می زیسته و پنهانی از زن خود دیدن می ‌كرده است. حتی در دوران مدنیت قدیم نیز برادر در نزد زن گرامی تر از شوهر بوده و چنان كه از تواریخ برمی آید « اینتافرنس » برادر خود را از خشم داریوش رهانید، نه شوهر خود را؛ و «آنتیگونه»، به خاطر برادرش خود را فدا كرد، نه به خاطر شوهرش. «این اندیشه كه شوهر نزدیك ترین فرد به زن خود و گرامی ترین شخص در مقابل دل اوست، خیلی تازه در جهان پیدا شده و در جزء كوچكی از بنی بشر مصداق خارجی دارد.»

  جدا شدن دو جنس 

رابطه میان پدر و فرزندانش، در جامعه‌های اولیه، به اندازه‌ای ضعیف است كه در بسیاری از قبایل دو جنس زن و مرد از یكدیگر جدا زندگی می ‌كنند. در استرالیا و گینه جدید و آفریقا و میكرونزی و آسام و بیرمانی، و همچنین در نزد طوایف آلئوت و اسكیمو و ساموئیدها و در بسیاری از جاهای دیگر هنوز قبایلی دیده می ‌شوند كه زندگانی خانوادگی در نزد آنان معنی ندارد؛ مردان از زنان جدا هستند و بسیار كم آنان را می بینند، و حتی در موقع غذا خوردن هم، هر دو دسته از یكدیگر دورند. در شمال پاپوا هرگز مجاز نیست كه مردی را با زنی در جاهای عمومی ببینند، ولو این كه آن زن، مادر فرزندان وی باشد. در تاهیتی «اصلاً زندگانی خانوادگی مفهومی ندارد». در نتیجه همین جدایی میان دو جنس است كه روابط پنهانی نامشروع میان مردان، كه در مردم اولیه دیده می ‌شود، بروز كرده و به این حیله بوده است كه مردان توانسته‌اند خود را از زنان دور نگاه دارند. این قبیل اجتماعات، از لحاظ دیگری، با انجمن های اخوت نیز كه در زمان ما شیوع دارد وجه شباهتی دارند، كه رعایت سلسله مراتب در سازمان آنهاست.

  حقوق مادری 

بنابراین، ساده ‌ترین صورت خانواده عبارت می‌شود از زنی كه با فرزندان خویش، در قبیله اصلی خود، با مادر و برادرش به سر می ‌برد؛ این شكل خانواده نتیجه طبیعی حیوانی بودن محض روابط میان زن و نوزادان وی، و جهل او نسبت به اهمیت حیاتی مرد در عمل تولید مثل بوده است. و نیز، در دوران های اولیه، یك نوع دیگر ازدواج وجود داشته كه در واقع آن را می توان «زناشویی سرخانه» نامید: مرد قبیله خود را ترك می گفته و به قبیله و خاندان زن می پیوسته و برای او، یا با او، برای خدمت به والدین زن كار می كرده است. در این صورت، نسبت فرزند از جانب مادر نگاه داشته می ‌شده و ارث نیز از طریق مادر می ‌رسیده است؛ حتی حق سلطنت نیز، غالب اوقات، از طرف زن به میراث می ‌رسیده، نه از طرف مرد. ولی این «حق مادری» را نباید با تسلط مادر و مادرشاهی اشتباه كرد.  حتی در آن صورت كه میراث از طرف مادر انتقال می ‌یافته ، تمام اختیار دارایی در چنگ زن نبود، بلكه تنها كاری كه زن داشته  تسهیل تعیین روابط خویشاوندی بوده است، چه اگر چنین نمی ‌شده، از لحاظ اهمالی كه مردم در تعیین روابط جنسی داشتند، علایم خویشاوندی به كلی از بین می ‌رفته است. آری، آنچه حقیقت دارد این است كه در هر نوع نظام اجتماعی زن دارای نفوذی است، ولو آن كه به حدودی محدود باشد، و این نتیجه طبیعی مكانت خاصی است كه وی از لحاظ  وظیفه تقسیم غذا در منزل دارد، و همچنین نتیجه نیازمندی مخصوصی است كه مرد به او دارد و او می ‌تواند از انجام آن خودداری كند. بعضی از اوقات، مخصوصاً در نواحی آفریقای جنوبی، حكومت به دست زن افتاده است؛ در جزایر پلو هرگز رئیس قبیله به كار مهمی دست نمی ‌زده است، مگر آن كه، بیشتر، نظر شورای خاصی را كه از زنان پیر تشكیل می شده  جلب كند؛ در قبایل ایروكوئوی حق زنان در شورای قبیله، در رأی دادن و اظهار نظر كردن، با حق مردان برابر بوده است. زنان هندی شمردگان (سرخپوستان) سنكا تا آن حد نیرومند بودند كه حق انتخاب رئیس را داشتند. همه اینها صحیح است، ولی جزو امور نادر به شمار می ‌رود و در بیشتر قبایل اولیه وضع زن چندان با بردگی فاصله نداشته است. ناتوانی متناوبی كه از حیض دیدن برای زن فراهم می‌شود و او را از حمل سلاح عاجز می‌سازد، و همچنین مصرف شدن نیروی  وی، از لحاظ زیست شناسی، برای حمل و شیردادن و پروردن كودك خود، همه از عواملی است كه او را از مقابله با مرد بازداشته و ناچارش كرده است كه در تمام اجتماعات – جز در اجتماعات خیلی پست یا خیلی پیشرفته – به مقام پستی بسازد. نباید تصور كرد كه با پیشرفت مدنیت مقام زن هم به تدریج بالا رفته است؛ من باب مثال باید گفت كه وضع زن در یونان دوره پریكلس بسیار پست ‌تر از وضع زن در میان هندی شمردگان امریكای شمالی بوده است. حقیقت امر این است كه زیادتر بودن حس همكاری زن، در تغییر وضع اجتماعی او بیشتر مؤثر بوده  تا تربیت فرهنگی مردان و ملاحظه جهات اخلاقی.

  وضع زن  و  وظایف او 

در دوره  شكارورزی، جز تعقیب شكار، تقریباً تمام كارهای دیگر خانواده بر عهده  زن بود. مرد، برای رفع خستگی شكار، قسمت اعظم سال، با خیال راحت به آسایش و تن‌ پروری می ‌پرداخت. زن زیاد می‌ زایید و نوزادان خود را بزرگ می‌ كرد و كلبه یا خانه را خوب نگاه می داشت و از جنگل ها و مزارع خوراكی به دست می ‌آورد و پختن و پاك كردن و تهیه  لباس و كفش بر عهده او بود. هنگام حركت قبیله، مردان، كه می ‌بایستی  منتظر دفع هر حمله‌ای  باشند، تنها كارشان حمل اسلحه بود و زنان باقی ساز و برگ خانواده را حمل می ‌كردند. زنان قبیله  بوشمن را به عنوان حمال، برای  حمل اسباب خانه، استخدام می ‌كردند، و چون معلوم می ‌شد كه نیروی حمل بار را ندارند، آنان را میان راه می ‌گذاشتند و خود به راه خویش ادامه می ‌دادند. می ‌گویند هنگامی كه ساكنان اطراف قسمت جنوبی نهرماری، در استرالیا، برای اولین بار دیدند كه بر پشت گاوان بار گذاشته‌اند، پیش خود چنین تصور كردند كه این گاوان، زنان سفیدپوستان هستند.

اختلاف مقاومتی كه اكنون میان زن و مرد دیده می ‌شود، در آن روزها، چندان قابل ملاحظه نبوده است؛ این اختلاف، بیشتر از لحاظ شرایط زندگی و محیط پیدا شده و، از حیث عمقی و فطری بودن، چندان قابل توجه نیست. اگر از ناتوانایی های  زیست شناسی زن چشم بپوشیم، در آن هنگام، از حیث بلندی  قامت و بردباری و چاره‌اندیشی و شجاعت، دست‌ كمی از مرد نداشته و مثل زینت و تجمل یا بازیچه جنسی مرد به او نظر نمی ‌كرده‌اند، بلكه حیوانی بوده است نیرومند كه  می توانسته ساعات درازی به انجام كارهای  دشوار بپردازد، و هرگاه ضرورت پیدا می ‌كرده در راه فرزندان و عشیره  خود، تا حد مرگ، می جنگیده است. یكی از رؤسای  قبیله  چیپوا  گفته است كه : «زن برای كار آفریده شده و می ‌تواند به اندازه  دو مرد بار ببرد یا بكشد؛ زن است كه برای ما خیمه می‌ زند و لباس می ‌دوزد و ما را شب‌ هنگام گرم می ‌كند… ما هرگز بدون آنان نمی توانیم جا به ‌جا شویم. زنان همه‌ كار می‌ كنند و برای غذا خوردن به چیز كمی قناعت دارند. چون دایماً كارشان آشپزی است، در سال های سخت و قحط به این اندازه خشنودند كه انگشتان خود را بلیسند.»

   پیروزی های اقتصادی زنان 

در اجتماعات اولیه قسمت اعظم ترقیات اقتصادی  به دست زنان اتفاق افتاده است، نه به دست مردان.  در طی قرن های متوالی، كه مردان دایماً با طریقه‌های كهن خود به شكارورزی اشتغال داشتند، زن در اطراف خیمه كشاورزی  را توسعه می ‌داده و هزاران هنر خانگی را ایجاد می كرده كه هر یك روزی  پایه  صنایع بسیار مهمی شده است. از پنبه، كه به گفته یونانیان «درخت پشم» است، همین زن اولیه نخست ریسمان و پس از آن پارچه را اختراع كرد. و نیز زن است كه، به اقرب احتمال، سبب ترقی  فن دوخت و دوز و نساجی و كوزه‌گری  و سبدبافی  و درودگری  و خانه‌سازی گردیده، و هم اوست كه غالب اوقات به كار تجارت می ‌پرداخته است. كانون خانوادگی  را نیز زن به وجود آورده و به تدریج نام مرد را هم در فهرست حیوانات اهلی  خود وارد كرده و به او ادب آموخته و هنر معاشرت و آداب اجتماعی  را، كه بنیان روان شناسی  و ملاط مدنیت است، تعلیم كرده است.

   پدرشاهی 

ولی هنگامی كه صنعت و كشاورزی پیشرفت پیدا كرد و مفصل تر شد و سبب به دست آمدن عایدی  بیشتری گردید، جنس قوی تر به تدریج استیلای خود را بر آن وسعت داد. با توسعه دامداری  منبع تازه  ثروتی به دست مرد افتاد، و به این ترتیب، زندگانی نیرومندتر و با ثبات‌ تر شد. حتی  كشاورزی، كه در نظر شكار ورزان عصر قدیم عمل پیش پا افتاده‌ای به شمار می ‌رفت، در پایان كار، مرد را به تمامی  به طرف خود جلب كرد و سیادت اقتصادی  را كه برای  زن از این عمل حاصل شده بود از چنگ وی بیرون آورد. زن، تا آن هنگام، حیوان را اهلی  كرده بود؛ مرد این حیوان را در كشاورزی  به كار انداخت و به این ترتیب سرپرستی  عمل كشاورزی  را خود در دست گرفت، و مخصوصاً چون گاوآهن اسباب خیش زدن شد و نیروی  عضلانی  بیشتری  برای به كار انداختن آن لازم بود، خود این عمل، انتقال سرپرستی كشاورزی  را از زن به مرد تسهیل كرد. باید اضافه كرد كه زیاد شدن دارایی قابل انتقال انسان، از قبیل حیوانات اهلی و محصولات زمین، بیشتر به فرمانبرداری  زن كمك می ‌كرد، چه مرد در این هنگام از او میی خواست كه كاملاً وفادار باشد تا كودكانی  كه به دنیا می ‌آیند و میراث می ‌برند فرزندان حقیقی خود مرد باشند. مرد، بدین ترتیب، پا به ‌پا در راه خود پیش رفت، و چون حق پدری  در خانواده شناخته شد، انتقال ارث، كه تا آن موقع از طریق  زن  صورت می ‌گرفت، به اختیار جنس مرد درآمد؛ حق مادری  در برابر حق پدری  سر تسلیم فرود آورد، و خانواده  پدرشاهی  كه بزرگترین مرد خانواده ریاست آن را داشت، در اجتماع به منزله  واحد اقتصادی  و قانونی و سیاسی  و اخلاقی  شناخته شد، خدایان نیز، كه تا آن زمان غالباً به صورت زنان بودند، به شكل مردان ریش داری  درآمدند كه در واقع مظهر پدران و شیوخ قبیله بودند؛ در اطراف این خدایان «حرمسرایی»، مانند آنچه مردان پرادعا در دوره عزلت خود به عنوان خیالبافی خلق كرده بودند، ایجاد گردید.

ظهور خانواده  پدرشاهی  ضربت محكمی  برای از بین بردن سلطه زن به شمار می ‌رود؛ از این به بعد زن و فرزندانش عنوان مملوك ِ پدر یا برادر بزرگ، و پس از آنان،  شوهر  او را پیدا كردند. برای زناشویی، همان ‌گونه كه غلام و كنیز را در بازار می ‌خرند، زن را نیز می خریدند، و هنگام وفات شوهر، زن نیز مانند انواع دیگر دارایی  وی  به میراث می ‌رفت؛ در بعضی از نقاط، مانند گینه جدید و هبریز جدید و جزایر سلیمان و فیجی  و هندوستان و غیره، زن را خفه می كردند و با شوی مرده در گور می گذاشتند، یا از وی  می ‌خواستند كه خود را بكشد تا در حیات آن جهانی به خدمت شوهر قیام كند. در این حال پدر خانواده حق داشت كه با  زن  و فرزندان خود هرچه خواهد بكند، آنان را بفروشد یا به كرایه دهد‌، و هیچ مسئولیتی نداشت جز آن كه اگر در استعمال این حق افراط می ‌كرد، پدران دیگر، كه خود مانند وی بودند، او را سرزنش می ‌كردند. در عین آن كه مرد آزاد و مختار بود كه در خارج خانه روابط جنسی  داشته باشد، زن، در سیستم پدرشاهی، موظف بود كه عفت خود را تا پیش از زناشویی حفظ كند و پس از آن هم كاملاً به شوهر خود وفادار بماند؛ به این ترتیب، برای طرز رفتار هر یك از دو جنس،  معیار اخلاقی  جداگانه‌ای ایجاد گردید.منبع : برگرفته از فصل سی و سوم کتاب تاریخ تمدن -تألیف : ویل دورانت

لینک ها

 علت یابی و راهیابی مسائل خانوادگی 

 چگونه می توانیم برای استحکام خانواده خود شرایطی مناسب به وجود آوریم 

 برخورد مناسب همسران با هم 

 5 کلید خوشبختی 

 علل آسیب پذیری خانواده 

 با همسرتان صادق باشید اما 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
ارزش زن و جاذبه ی جنسي

ارزش زن و جاذبه ی جنسي

ارزش زن و جاذبه ی جنسي
چادر ، انتخابی نه از روی احساس

چادر ، انتخابی نه از روی احساس

چادر ، انتخابی نه از روی احساس
پیش به سوی زندگی زیر یک سقف

پیش به سوی زندگی زیر یک سقف

پیش به سوی زندگی زیر یک سقف
برای فرزندان خود چه نامی بگذاریم

برای فرزندان خود چه نامی بگذاریم

برای فرزندان خود چه نامی بگذاریم
UserName