• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2336
  • چهارشنبه 1383/9/18
  • تاريخ :

فجر صادق

انتقال‏ امامت ‏به‏ حضرت‏ صادق علیه‏السلام

استقرار خلافت عباسیان

وضعیت اجتماعى، سیاسى و فرهنگى امپراطورى اسلام

قیامها و حركتهاى ‏اصلاح‏طلبانه درعصر امام‏ صادق‏علیه‏السلام

- قیام زید بن على بن الحسین

- قیام یحیى بن زید

- قیام نوادگان امام حسن مجتبى علیه‏السلام

خط مشى و موقعیت امام صادق علیه‏السلام

 


بررسى ‏اوضاع ‏اجتماعى ‏و سیاسى ‏عصر امامت‏ امام ‏صادق علیه السلام

لباس قیراندود شب، مدینه را در برگرفته و سكوتى مبهم بر شهر سایه افكنده است. در آن شب زنى تنها، نگران و شتابان در كوچه پس‏ كوچه‏هاى ‏شهر به پیش مى‏رود. بر در چند خانه مى‏كوبد و پس از لختى درنگ و رساندن پیام خویش دوباره با همان حال راهش را در پیش مى‏گیرد.

اینك او ماموریتش را به پایان رسانده ‏و شتابان ‏به ‏خانه‏ برمى‏گردد، خانه‏اى كه از در و دیوار آن غبار غم مى‏بارد. در سایه روشن اتاقى محقر بسترى به چشم مى‏خورد. آه خداى من! او جعفربن محمد است كه این چنین در بستر افتاده است. در تبى شدید مى‏سوزد و چهره‏اش به زردى گراییده است. آن زن به اتاق وارد مى‏شود و به ‏بالین ‏همسر خویش مى‏رود. اشك ‏در چشمانش حلقه ‏زده است. با صدایى بغض‏آلود رو به همسرش كرده مى‏گوید: مولاى من همه آنان را كه فرموده بودید از پیغام شما آگاه كردم.

چند دقیقه بعد فرزندان و نزدیكترین یاران امام بر گرد بستر او جمع مى‏شوند، لحظات به سختى مى‏گذرند و آرامشى تلخ و جانكاه بر آن محفل حكمفرماست. در این هنگام ‏امام ‏چشمان‏ تب دارش‏ را به سختى مى‏گشاید و آخرین ‏نگاهش را متوجه جمع مى‏سازد. همه منتظرند كه آخرین وصایاى امامشان را بشنوند، لبان حضرتش آرام ‏آرام گشوده مى‏شوند و با آخرین توانى كه برایشان مانده است این كلام را به زبان جارى مى‏سازند:«آنان ‏كه ‏نماز را كوچك مى‏شمارند، به شفاعت ما نخواهند رسید.»و این آخرین سخنى بود كه از آن امام شنیده شد.

صبحگاه بیست و پنج ‏شوال سال 140 هجرى بار دیگر قبرستان بقیع آغوش خود را براى پذیرش یكى دیگر از نوادگان پیامبر اكرم صلى‏ الله ‏علیه‏ و آله، مى‏گشاید و حضرت جعفربن محمدالصادق علیه‏السلام، در كنار جد بزرگوار و پدر و عموى ارجمند خویش به خاك سپرده مى‏شود.

ششمین امام معصوم در17 ربیع‏الاول سال‏83 ق در مدینه منوره به دنیا آمد. پدر ارجمندش حضرت محمد بن على الباقر علیهماالسلام و مادر گرانقدرش «ام فروه‏»، دختر« قاسم ابن محمد بن ابى بكر»، بود. (1)

نام مبارك آن حضرت «جعفر» و كنیه‏هاى حضرتش، ابوعبدالله، ابواسماعیل و ابوموسى بود. آن جناب را القاب بسیارى بوده كه از آن جمله صادق، فاضل، طاهر و قائم از همه برجسته‏ترند. (2)

امام صادق علیه‏السلام، در دوران حیات ‏جد بزرگوارش حضرت على‏ بن الحسین علیهماالسلام، به دنیا آمد و در آن تاریخ كه سیدالساجدین جهان را بدرود مى‏گفت، صادق آل محمد علیه‏السلام، كودكى دوازده ساله بود و به سال 114 ق كه حضرت باقر علیه السلام، رحلت مى‏كرد، وى 31 سال داشت و از آن تاریخ به بعد به مدت‏34سال‏ امامت ‏و راهبرى شیعیان را بر عهده گرفت. (3)

از خصوصیات ظاهرى آن حضرت این كه ایشان متوسط‏ القامة، میانه‏ بالا، افروخته ‏رو، داراى پوست سفید، بینى كشیده ‏و موهاى سیاه و مجعد بوده و برصورت ‏زیبایش خال سیاه هاشمى بود كه بر ملاحتش مى‏افزود. (4)

آن امام چهره‏اى جذاب داشت و در نهایت جلالت و هیبت ‏بود چنانكه هر بیننده‏اى ‏را مسحورخویش‏ مى‏ساخت.

انتقال‏ امامت ‏به‏ حضرت‏ صادق علیه‏السلام

از آن امام نقل شده است كه:

« در آن دم كه پدرم دیده از دیدار فرو مى‏بست، رو به من كرده فرمود: «چند تن گواه بر بالین من حاضر كن‏». من نیز چهار نفر از رجال برجسته ‏قریش را كه در میان ایشان «نافع‏» غلام «عبدالله بن عمر» نیز بود، پیش او آوردم. سپس فرمود: «بنویس. این چیزى است كه یعقوب به ‏پسرانش‏ وصیت‏ كرد كه ‏اى پسران من خدا دینش‏ را براى شما برگزیده، مبادا كه جز بر سبیل اسلام از دنیا بروید.» آنگاه رو به من كرده فرمود: «اى جعفر، پس از مرگم تو اقدام به غسل و كفن من نما و با آن جامه كه در آن نماز جمعه مى‏خواندم، كفنم بپوشان و عمامه‏ام را به سرم ببند و در دل خاك بند كفنم را باز كن. قبرم را چهارگوشه ساز و آن را چهار انگشت از زمین بالا بیاور.» آنگاه به آن چهارتن گواه فرمود: « به خانه‏هاى خویش بازگردید. خدایتان رحمت كند.»

امام صادق علیه‏السلام ادامه مى‏دهد:

من گفتم: «پدر جان، چه چیز در این جریان بود كه لازم بود بر آن گواه گرفته شود؟!» فرمود: پسر جان. مى‏خواستم‏ همه ‏بدانند كه پس از من زمام امور به مشیت كیست. دوست نمى‏داشتم كه در امامت تو شبهه و اشكالى به وجود بیاید.» (5)

آرى، از آن زمان به بعد، در محیطى پرآشوب ‏و در میان ‏اقیانوسى ‏پرتلاطم، حضرت ‏صادق علیه‏السلام، سكاندار كشتى شیعیان آل محمد صلى‏الله علیه ‏و آله، مى‏گردد. كشتى‏اى كه از جور زمانه آسیبها دیده و زخمها برداشته بود و اكنون در میان گرداب حوادث روزگار، راه خویش را به سوى ساحل آرامش مى‏پویید.

آغاز امامت آن حضرت مصادف با عصر خلافت «هشام بن عبدالملك‏» است. او از سال 105 ق به خلافت رسیده و مردى بسیار زشت ‏روى و زشت‏ خوى بود. (6) در آن زمان سال نهم خلافتش را در اوج رذالت و پستى و در نهایت ‏خشونت و سنگدلى سپرى مى‏كرد. اما در سال 125 ق با به هلاكت رسیدن هشام، دوران خلافت ننگین او كه آكنده از ظلم و جور نسبت ‏به آل على علیهم‏السلام، و فساد و تباهى بود به پایان رسید و پس از او زمام امور مسلمین به دست ‏بى‏كفایت مردى دیگر از بنى‏مروان یعنى «ولید بن یزید بن عبد الملك‏» افتاد.

ولید به شرابخوارى و بى‏بند و بارى معروف بود، (7) و به نقل مورخین در اواخر عمرش به كیش «مانى‏» پیامبر دروغین ایرانى گرویده و علنا به انكار خدا و رسول خدا صلى‏ الله علیه و آله و سلم، مى‏پرداخت و سرانجام به خاطر همین اعتقادات و اعمالش مردم بر او شوریده و او را به قتل رساندند. (8)

با هلاكت «ولید بن یزید» در سال‏126 ق دو خلیفه دیگر بر مسند خلافت نشستند، اما اوضاع زمانه چنان آشفته و پرآشوب بود كه در مجموع خلافت آنها به هشت ماه هم نرسید و در سال‏127 ق، «مروان بن محمد» معروف به «مروان حمار» از استان جزیره به دمشق حمله كرد و خلافت را به دست گرفت. (9)

مروان به قصد تحكیم اساس سلطنت‏ خود و بازگرداندن قدرت و شوكت از دست ‏رفته دولت ‏بنى‏امیه و بنى‏مروان، دست ‏به كشتارها و سخت ‏گیریهاى بسیار زد اما بى‏ خبر بود كه دوران اقتدار بنى‏امیه به سر آمده و تاریخ در انتظار رو شدن برگ تازه‏اى از دفتر پرماجراى حكمرانان پس ‏از رسول اكرم صلى‏الله‏علیه ‏و آله است.

در آن زمان كه «مروان بن محمد» در منطقه جزیره درگیر جنگ با خوارج بود، در خراسان غوغایى دیگر برپا بود و سفیران بنى‏عباس در حال گرفتن بیعت از مردم براى یارى خود بودند و رفته ‏رفته شعله قیام بالا مى‏گرفت. (10)

بالاخره‏ پس ‏از سالها جنگ‏ و خونریزى میان بنى‏عباس و بنى‏مروان در سال 132 ق «مروان حمار» به قتل رسیده و سرش را به نزد «ابوالعباس سفاح‏» مى‏برند و این پایان حكومت هزارماه بنى‏امیه و بنى‏مروان و آغاز خلافت ‏بنى‏عباس بود.

استقرار خلافت عباسیان

با استقرار خلافت عباسى، « ابوالعباس سفاح‏» بر مسند خلافت تكیه مى‏زند. او در دوران چهارساله خلافتش به انتقام از آل امیه پرداخته و هر كه از بزرگان آنان باقى مانده بود به قتل مى‏رساند و سرانجام در سال‏136 ق به مرض آبله از دنیا رفته و برادرش «ابوجعفر عبدالله‏» معروف به «منصور دوانیقى‏» به خلافت مى‏رسد. (11)

او نیز اگرچه در ابتدا به شیعیان آل على علیه‏السلام، تمایل‏ نشان‏ مى‏دهد، اما پس از مدتى یكباره تغییر روش داده و سیره اسلاف اموى خود را پى مى‏گیرد تا حدى كه عهد منصور را یكى از پراختناق‏ترین دوره‏هاى تاریخ اسلام برشمرده‏اند؛ دوران پر وحشتى ‏كه ‏حكومت ‏ارعاب‏ نفسهاى مردم را در سینه‏ها حبس كرده و ترس و دلهره همه جا را فرا گرفته بود.

امام صادق علیه‏السلام، ده سال از اواخر عمر خود را در دوران خلافت منصور سپرى ساخت. در حالى كه جاسوسان و ایادى منصور روابط، ملاقاتها و درس و بحث او را از هر نظر تحت مراقبت ‏شدید داشته و هر روز بر اساس گزارشهاى بى‏اساس، آن حضرت را با آن همه شكوه و عظمت و با آن همه قدر و منزلت ‏به پیش كثیف‏ترین و جلادترین مرد روزگار احضار كرده و مورد بازخواست قرار مى‏دادند. گاهى به ساحت مقدسش جسارت و اهانت روا داشته و گاه او را تهدید به قتل و كشتار شیعیان مى‏نمودند و بدین وسیله امام ‏را مجبورمى‏ساختند كه به خاطر حفظ خون شیعیان و پیروان خود هم كه شده است، حقایق را حتى به صورت غیرعلنى هم به دوستان خود نرساند و از این رو پیوسته از یاران و شیعیان خویش مى‏خواستند كه مواظب جاسوسان و خبرچینان باشند و مطالب مهم را جز به افراد شایسته و مورد اطمینان خود بازگو نكنند.

این است كه شاعرى عرب درباره فجایع بنى‏عباس مى‏گوید:

«آرزو مى‏كنم كه جور و ستم بنى‏مروان مستدام مى‏گردید و آرزو مى‏كنم كه اى كاش عدالت ‏گسترى بنى‏عباس آتش مى‏گرفت و از میان مى‏رفت‏».

و به راستى كه این شاعر به گزافه سخن نرانده است، چرا كه تعداد ساداتى كه از نسل حضرت فاطمه علیهاالسلام، در زمان منصور به قتل رسیدند در تمام مدت خلافت ‏بنى‏امیه بى‏نظیر است. و بالاخره در ماه شوال سال 148 ق منصور برگ دیگرى بر دفتر زندگانى ننگین و خیانت‏ بار خود افزود و با مسموم ساختن معصوم هشتم و امام ششم شیعیان، امتى را از فیض آن امام محروم و خود را براى همیشه مشمول لعنت الهى ساخت.


وضعیت اجتماعى، سیاسى و فرهنگى امپراطورى اسلام

رژیم‏ بنى‏امیه‏ درسالیان آخر زندگى امام باقرعلیه‏السلام و نیز سالهاى آغاز امامت فرزندش امام صادق علیه‏السلام، یكى از پرماجراترین فصول خود را مى‏گذرانید. قدرت‏نمایى‏هاى نظامى در مرزهاى شمال شرقى (تركستان و خراسان)، شمال (آسیاى صغیر و آذربایجان) و مغرب (آفریقا و اندلس و اروپا) از سویى و شورشهاى پى در پى در نواحى عراق عرب، خراسان و شمال آفریقا كه عموما یا به وسیله بومیان ناراضى و زیر ستم و گاه به تحریك یا كمك سرداران اموى به‏ پا مى‏شد. از سوى دیگر وضع نابسامان و پریشان ملى در همه‏ جا و مخصوصا در عراق، مقر تیولداران بزرگ بنى‏امیه و جایگاه املاك حاصلخیز و پربركت كه غالبا مخصوص خلیفه یا متعلق به ‏سران ‏دولت او بود و حیف و میلهاى افسانه‏اى هشام و استاندار مقتدرش، خالد بن عبدالله قسرى در عراق و بالاخره قحطى و طاعون در نقاط مختلف از جمله خراسان و عراق و شام و... حالت عجیبى به كشور گسترده مسلمان ‏نشین كه به وسیله رژیم بنى‏امیه و به دست ‏یكى از معروفترین زمامداران آن اداره مى‏شد، داده بود. بر این همه باید مهمترین ضایعه‏ عالم ‏اسلام را افزود، ضایعه معنوى، فكرى و روحى.

در فضاى پریشان و غمزده كشور اسلامى كه فقر و جنگ و بیمارى همچون صاعقه برخاسته از قدرت ‏طلبى و استبداد حكمرانان اموى بر سر مردم بینوا فرود مى‏آمد، مى‏سوخت‏ و خاكسترمى‏كرد، پرورش نهال فضیلت و تقوى، اخلاق و معنویت چیزى در شمار محالات مى‏نمود. رجال روحانى و قضات و محدثان و مفسران كه مى‏بایست ملجا و پناه مردم بینوا و مظلوم باشند، نه فقط به كار گره‏ گشایى نمى‏آمدند، غالبا خود نیز به گونه‏اى و گاه خطرناكتر از رجال سیاست، بر مشكلات مردم مى‏افزودند.

نام‏آوران و چهره‏هاى مشهور فقه، كلام، حدیث و تصوف از قبیل «حسن بصرى‏»، «قتادة بن دعامه‏»، «محمد بن شهاب زهرى‏»، «ابن بشر» و «ابن ابى لیلى‏» و دهها تن از قبیل آنان در حقیقت مهره‏هایى در دستگاه عظیم خلافت و یا بازیچه‏هایى در دست امیران و فرمانروایان بودند. تاسف ‏آور است اگر گفته شود كه بررسى‏ احوال‏ این ‏شخصیتهاى موجه و آبرومند در ذهن مطالعه‏گر آنان را در چهره‏ مردانى ‏سر در آخور تمنیات پلید، همچون قدرت‏طلبى، نامجویى و كامجویى و یا بینوایانى ‏ترسو، پست ‏و عافیت‏طلب یا زاهدانى‏ ریاكار و ابله و یا عالم‏ نمایان سرگرم مباحثات خونین كلامى و اعتقادى مجسم مى‏سازد.

قرآن و حدیث كه مى‏بایست نهال معرفت و خصلتهاى نیك را زنده بدارد، به ابزارى در دست قدرتمندان یا اشتغالى براى عمر بى‏ثمر این تبهكاران و تبه ‏روزان تبدیل شده بود. (12)

این چنین اوضاع آشفته سیاسى - اجتماعى زمینه مناسبى شده بود براى وقوع حركتها و قیامهاى اصلاح‏طلبانه، اگر چه در این میان انگیزه‏ها و اهداف قیام یكسان نبودند ولى در هر حال مردم هر روز شاهد بودند كه در گوشه‏اى از سرزمین پهناور اسلامى كسى علم مخالفت و مبارزه با نظام حاكم را به دست گرفته و داعیه ‏دار احقاق حقوق مظلومان و ستمدیدگان مى‏شود.

بر همه خصوصیات این زمان پرآشوب اضافه كنید ایجاد فرقه‏ها و گروههاى بى‏شمار با عقاید و اندیشه‏هاى گوناگون و متضاد؛ نحله‏هاى مختلف كلامى و فقهى. صوفى ‏پیشه‏ها و زاهد نمایانى كه براى خود طرحى نو در افكنده بودند. رواج اندیشه‏هاى مادى و ضدخدایى و بالاخره سیل بنیان‏ كن افكار و عقاید نوینى كه از آن سوى مرزها ایمان فطرى مسلمانان را مورد هجوم قرار داده بود.

در این فضاى مسموم، خفه و تاریك و در این روزگار پربلا و دشوار بود كه امام صادق علیه‏السلام، بار امانت الهى را بر دوش گرفت و به راستى چه ضرورى و حیاتى است امامت ‏با آن مفهوم مترقى كه در فرهنگ شیعى شناخته و دانسته‏ایم براى امتى سرگشته و فریب‏ خورده، ستم ‏كشیده در چنین روزگار تاریك و پربلا. (13)

این شمایى كلى بود از وضعیت زمان و سوانح روزگار در آن عصر پرماجرا، اما این كه در این میان امام چه نقشى را بر عهده مى‏گیرند و چه اهدافى را دنبال مى‏كنند، خود بحث مفصلى است كه این مجال را فرصت طرح دقیق و كامل آن نیست و ما تنها اشاراتى گذرا به آن خواهیم داشت ولى پیش از آن لازم دیدیم كه در حد یك شناخت اجمالى سایر حركتهایى را كه با اهداف اصلاح‏ طلبانه در آن روزگار وجود داشتند، بررسى نماییم تا هر چه بهتر به صحت تدابیر اتخاذ شده از سوى امام صادق علیه‏السلام، واقف شویم.

قیامها و حركتهاى ‏اصلاح‏طلبانه درعصر امام‏ صادق‏علیه‏السلام

پیش از این گفتیم كه نیمه اول قرن دوم هجرى شاهد وقوع قیامها و حركتهاى مسلحانه متعددى بر ضد دستگاه اموى بود كه در این میان نقش انقلابیون علوى حائز اهمیت ‏بسیارى است. بسیارى از انقلابیون علوى سعى داشتند با فداكارى و نثار خون خود، وجدان خفته جامعه اسلامى را بیدار سازند و جامعه را به طریق صحیح خود كه همانا حاكمیت امام معصوم بود برگردانند كه نمونه بارز ایشان امامزادگانى چون «زید بن على بن الحسین‏» و فرزندش «یحیى بن زید» هستند كه در نهایت اخلاص به حركتى شجاعانه در زمانه سكوت دست ‏یازیدند، اگر چه به دلیل نامناسب ‏بودن شرایط جامعه براى چنین حركتهایى به نتیجه‏اى مطلوب دست نیافتند.

- قیام زید بن على بن الحسین

«زید بن على بن الحسین علیهم السلام‏». در زمان «هشام بن عبدالملك‏» خلیفه سفاك اموى به خونخواهى جدش حسین بن على  علیهماالسلام، و در اعتراض به سیاستها و عملكردهاى ضد اسلامى خلفاى جابر اموى در عراق دست‏ به قیامى مسلحانه مى‏زند اما بار دیگر تاریخ تكرار شده و مردم نابكار كوفه او را نیز چون جد بزرگوارش در میان دشمنان بى‏یار و یاور رها مى‏سازند.

زید در سال 120 ق به شهادت مى‏رسد و پیكر مطهرش را تا مدتهاى مدیدى بر دار نگه مى‏دارند اما یك تن از آن بى‏وفا مردم به مخالفت‏ بر نمى‏خیزند تا سرانجام به دستور هشام آن پیكر سر به دار را به آتش مى‏كشند و خاكسترش را بر باد مى‏دهند.

هنگامى كه خبر شهادت زید بن على به امام صادق علیه‏السلام مى‏رسد، حضرتش را اندوهى عمیق فرا مى‏گیرد و بسیار محزون مى‏شوند به حدى كه آثار خون و اندوه به وضوح در چهره‏اش نمایان مى‏گردد و آن حضرت دستور مى‏دهد كه از مال خود، هزار دینار در میان خاندان كسانى كه با زید كشته شده‏اند پخش كنند. (14)

امام صادق علیه‏السلام، در وصف جناب «زید بن على بن الحسین‏» مى‏فرماید:

«خداوند عمویم ‏زید را رحمت كند. او مردم را به سوى «رضاى آل محمد» دعوت‏ مى‏كرد و اگر پیروز مى‏گردید، در پیشگاه خدا عهد خود را وفا نموده و به آنچه گفته بود عمل مى‏كرد». (15)

- قیام یحیى بن زید

یحیى پسر زید دنباله فعالیت پدر را گرفت و به منظور نجات و پیروزى هواداران مهاجر كوفى كه «حجاج بن یوسف‏» و دیگر امراى اموى عراق آنان را به خراسان تبعید كرده بودند، به این استان دوردست رفت ولى او نیز به سال 125 ق پس از چند سال مبارزه و تلاش به همان سرنوشت پدر مبتلا گردید. (16)

اما قیامهاى دیگرى هم از سوى علویان واقع مى‏شد كه به دلیل اهداف جاه ‏طلبانه و خودپسندانه‏اى كه در رهبران این قیامها وجود داشت، هرگز مورد تایید و رضایت امام صادق علیه‏السلام، واقع نگردید. كه از جمله مى‏توان به جنبش مسلحانه نوادگان امام حسن مجتبى علیه‏السلام، اشاره نمود:

- قیام نوادگان امام حسن مجتبىعلیه‏السلام

«عبدالله محض‏» كه پسرزاده امام حسن مجتبى علیه‏السلام بود، همواره براى به قدرت ‏رساندن پسرانش تلاش مى‏كرد و پسر خود «محمد» معروف به «نفس زكیه‏» را قائم آل محمد مى‏خواند، از این رو در پى فرصتى بود كه به اهداف خود جامه عمل بپوشاند و حتى به دنبال این بود كه از امام صادق علیه‏السلام، نیز براى پسرش بیعت‏ بگیرد، اما امام در پاسخ او با لحنى خیرخواهانه فرمود:

«من ترا اى پسرعمو به پناه خدا مى‏سپارم و هرگز به مصلحت ‏شما نمى‏دانم كه در این امر ( به ‏دست گرفتن حكومت) دخالت كنید، من مى‏ترسم كه با این اقدام خود و خانواده‏ات به نابودى كشیده شوید».

عبدالله كه از این سخنان امام جا خورده بود و انتظار چنین جوابى را نداشت ‏شروع به سخنانى در انكار و رد امامت فرزندان حسین بن على علیهماالسلام، نمود. اما سرانجام پس از دقایقى بحث و مجادله با امام با این پاسخ مواجه شد كه: «مرا اطاعت كن اى ابومحمد! به خداوند متعال خدایى كه جز او خداى ‏دیگرى‏ نیست ‏قسم‏ مى‏خورم‏ كه من از تو پندها و خیراندیشى‏هاى خود را دریغ نمى‏دارم. ولى افسوس مى‏خورم كه تو پند مرا نمى‏پذیرى و از آنچه تقدیر شده است، راه گریزى نیست. تو نمى‏دانى كه پسرت محمد همین محمد در «سده اشجع‏» در آغوش سیل آن دامنه كشته خواهد شد».

سرانجام در سال 144 ق و در زمان خلافت منصور عباسى فرزندان عبدالله دست ‏به قیام زدند و حتى در جریان قیام خود براى اینكه امام صادق علیه‏السلام، را به همكارى با خود وادار كنند، به اعمال خشونت پرداخته ‏و حضرتش‏ را به بند كشیدند. اما همه این فعالیتها براى آنها ثمرى نداشت و آنچنان كه امام پیش‏بینى نموده بود، «محمد» و «ابراهیم‏» فرزندان عبدالله محض در سال 145 ق در جنگ با سپاه عباسى به قتل رسیدند. (17)

این گوشه‏اى بود از حركتهاى اعتراض‏آمیزى كه گاه به صورت مسلحانه و گاه به صورت قیام مردمى هر چند صباح در جامعه آن روز اتفاق مى‏افتاد. اما اینك مى‏پردازیم به بررسى سیاست و خط مشى‏اى كه امام صادق علیه‏السلام، در آن اوضاع و احوال آشفته در پیش گرفتند:

خط مشى و موقعیت امام صادق علیه‏السلام

امام ششم شیعیان پس از آن كه واقعیت امت را از لحاظ فكرى و عملى فهمید و شرایط سیاسى و اجتماعى محیط را دانست و واقعیت‏ سیاسى را كه امت در آن مى‏زیست و قدرت و امكانات او را كه مى‏توانست ‏با آن روبرو شود و مبارزه سیاسى را آغاز كند شناخت؛ قیام به شمشیر و پیروزى مسلحانه و فورى را براى بر پاداشتن حكومت اسلامى كافى ندید، چه برپاى داشتن حكومت و نفوذ آن در امت ‏به مجرد آماده ‏كردن قوا براى حمله نظامى وابسته نبود، بلكه پیش از آن بایستى سپاهى عقیدتى تهیه مى‏شد كه به امام و عصمت او ایمان مطلق داشته باشد وهدفهاى بزرگ او را ادراك كند و در زمینه حكومت از برنامه او پشتیبانى كرده و دست‏آوردهایى را كه‏ براى ‏امت ‏حاصل‏ مى‏گردید پاسبانى نماید.

گفتگوى امام صادق علیه‏السلام، با یكى از اصحاب خود مضمون گفته ما را آشكار مى‏سازد (18) و این معنى را به خوبى روشن مى‏سازد كه امام در پى ساختن شیعیانى بود كه با درك هدف والاى امام، بتوانند در همه حال ایشان را همراهى نمایند.

از «سدیر صیرفى‏» روایت ‏شده است كه گفت: «بر امام صادق علیه‏السلام وارد شدم و گفتم: خداى را چه نشسته‏اى؟!

فرمود: اى سدیر چه اتفاق افتاده است؟

گفتم: از فراوانى دوستان و شیعیان و یارانت ‏سخن مى‏گویم.

فرمود: فكر مى‏كنى چند تن باشند؟

گفتم: یكصدهزار.

فرمود: یكصد هزار؟!

گفتم: آرى و شاید دویست هزار.

فرمود: دویست هزار؟!

گفتم: آرى و شاید نیمى از جهان.

صیرفى سخن خود را چنین ادامه مى‏دهد كه: آنگاه امام خاموش گردید و سخنى نفرمود تا به اتفاق هم به منطقه «ینبع‏» رفتیم، آن حضرت در آنجا به گله‏اى از بزها [كه مشغول چرا بودند] اشاره كرده و فرمود: اى سدیر اگر شیعیان ما به تعداد این بزها رسیده بودند، بر جاى نمى‏نشستم!». (19)

از گفتگوى امام صادق علیه‏السلام، با سدیر در مى‏یابیم كه اگر امام مى‏توانست ‏به یارى‏دهندگان و به قدرتى تكیه كند كه پس از عمل مسلحانه هدفهاى اسلام را تحقق بخشند، پیوسته آمادگى داشت كه دست‏ به قیام مسلحانه بزند اما اوضاع و احوال و شرایط زمان مجال نمى‏داد كه امام علیه‏السلام، حتى اندیشه این موضوع را در سر بپروراند كه با سیاست ‏حاكم روز وارد كشمكش گردد، زیرا این كار امرى بود كه اگر قطعا با شكست روبرو نمى‏شد باز هم نتایج آن تضمین‏ شده نبود. به عبارت دیگر با آن شرایط موجود اگر هم شكست نمى‏خورد نتیجه مثبت قیام مسلم نبود. (20)

لذا امام علیه‏السلام، با مدنظر قراردادن دو هدف عمده كه وجهه نظر همه ائمه راستین شیعه بوده است، یعنى ارائه تفكر درست اسلامى و تبیین و تطبیق و تفسیر كتب كه خود متضمن مبارزه با تحریفها و دستكاریهاى جاهلانه و مغرضانه است و آنگاه پى‏ریزى و زمینه‏سازى‏ نظام ‏قسط و حق توحیدى به فعالیتى عمیق و ریشه‏دار دست مى‏زنند.

امام صادق علیه‏السلام، با درایت و تیزبینى كه حاصل از ارتباط به سرچشمه وحى بود، با مهارت بسیار از حالت فترتى كه در فاصله دوران انتقال از بنى‏امیه به بنى‏عباس حاصل شده بود بهره ‏بردارى نموده و در طول دوران 34 ساله امامت ‏خویش كه طولانى‏ترین دوره امامت ائمه شیعه است در راه اهداف یاد شده به مبارزه‏اى مستمر و بى‏امان پرداختند كه حاصل این مجاهدتها تقویت ‏بنیان هاى شیعه و آسیب‏ناپذیر شدن این بنیاد مقدس بود به حدى كه امروز ما هر چه داریم از ثمرات آن مجاهدتهاست و چه زیبا فرمود امام راحلمان رضوان‏ الله ‏تعالى‏ علیه كه:

«ما مفتخریم كه مذهب ما جعفرى است كه فقه ما كه دریاى بى‏پایان است ‏یكى از آثار اوست و ما مفتخریم به همه ائمه معصومین  علیهم ‏صلوات‏الله، و متعهد به پیروى آنانیم‏». (21)

با این امید كه توانسته باشیم گوشه‏اى از مظلومیت هاى ائمه راستین شیعه را به تصویر بكشیم و گامى بس ناچیز در راه شناخت، و ارج‏گذارى مجاهدتها و فداكاریهاى بى‏دریغى كه آنان براى حفظ یادگار گرانقدر پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏ و آله، و زدودن زنگارهاى جهل و خرافه‏ و تحریف ‏از چهره ‏نورانى اسلام نمودند، برداریم.

باشد تا معرفتمان نسبت‏ به این ذخایر ارزشمند الهى، ما را در پیروى روزافزون از راه و آیین آنان رهنمون شود و به مصداق حدیث صادق آل محمد صلى‏الله‏ علیه ‏و آله، زینت ائمه خویش گردیم.

ان شاءالله


پى‏نوشت ها:

1. المفید، محمدبن ‏نعمان، الارشاد، ص‏526/ الطبرسى، ابوعلى‏الفضل بن الحسن، اعلام ‏الورى‏ باعلام‏ الورى، ص‏266.

2. الاربلى، على‏بن‏عیسى، كشف ‏الغمة ‏فى معرفة‏ الائمة، ج 2، ص 155.

3. فاضل، جواد، معصوم ‏هشتم، ص 4/ ابن ‏شهرآشوب، مناقب آل‏ ابى‏طالب، ج‏3، ص‏399.

4. ابن شهرآشوب، همان، ص 400/ اصفهانى، عمادالدین، زندگانى حضرت امام جعفر صادق، ص 32.

5. مفید، محمدبن ‏نعمان، همان، ص‏527/ الاربلى، على بن عیسى، همان، ص‏167.

6. فاضل، جواد، معصوم هفتم، ص‏57.

7. همان، ص 62.

8. همان، صص 80 - 77.

9. فاضل، جواد، معصوم هشتم، ص 32.

10. همان، ص‏33.

11. همان، صص 65-57.

12. خامنه‏اى، سیدعلى، پیشواى صادق، صص 58 - 55.

13. همان.

14. المفید، محمدبن ‏نعمان، صص 522-521.

15. ممقانى، رجال، ج 1، ص 468، به نقل از پیشواى صادق .

16. قمى، شیخ عباس، منتهى‏الآمال، ج 2، صص‏37-36. لازم به تذكر است كه «یحیى بن زید» همان شخصى است كه حامل صحیفه سجادیه بوده است.

17. فاضل، جواد، همان، صص 101-76.

18. ادیب، عادل، زندگانى تحلیلى پیشوایان ما، ترجمه اسدالله مبشرى، ص‏183.

19. الكلینى، محمدبن ‏یعقوب، الكافى، ج 2، ص 242 به نقل از ماخذ فوق، ص 184.

20. همان، ص 185.

21. وصیت‏نامه سیاسى- الهى حضرت امام (ره)، صحیفه نور، ج 21.

 "ابراهیم شفیعى ‏سروستانى"

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName