• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
عضویت در خبرنامه
  • تعداد بازديد :
  • 1316
  • سه شنبه 27/4/1391
  • تاريخ :

آگاهی از اسرار عالم

آیت الله بهاءالدینی
در این نوشته به بخشی از شخصیت ارجمند و فاضل آیت الله بهاء الدینی اشاره می‌نماییم و به قسمتی از آگاهی‌های ایشان از اسرار عالم نظر می‌افکنیم.

در این نوشته به بخشی از شخصیت ارجمند و فاضل آیت الله بهاء الدینی اشاره می‌نماییم و به قسمتی از آگاهی‌های ایشان از اسرار عالم نظر می‌افکنیم.

 

الف: رشد علمی در برزخ

 

سالیان متمادی بود که در درس حضرت آیت الله بهاء الدین حاضر می‌شدم، یکی از شاگردان ایشان فردی بسیار متقی و مقیدی در رابطه با درس و بحث بود. اما استعداد شایان توجهی نداشت.

 

 پس از اینکه از دنیا رفت، روزی در محضر حضرت آیت الله بهاء الدینی صحبت از ایشان شد ناگاه آقا فرمودند: فلانی در برزخ چنان رشد علمی کرده و حرف‌هایی می‌زند که اگر در حیاتش برای او گفته می‌شد نمی‌فهمید! درباره موضوعی در باب طهارت با ما بحث کرد و نظر ما را تغییر داد.

 

ب: عذاب صاحب قبر

 

روزی به همراه حضرت آیت الله بهاء الدینی وارد قبرستانی شدیم، آن روز بر خلاف معمول در روستا زیارت قبور توسط ایشان، چند قدمی طی کردند و در آن طرف گورستان بر سر قبری ایستادند، چند لحظه مکث کرده و فرمودند: «همین جا می‌نشینیم»

 

 پس از چند دقیقه نشستن از قبرستان خارج شدیم، پس از مدتی از آقا سؤال کردم آیا علت خاصی وجود داشت که بر سر آن قبر بنشینید؟ فرمودند: «صاحب قبر در عذاب سختی بود، گفتم شاید تخفیفی برای او حاصل شود که البته بی‌تأثیر نبود.

 

ج: با معجزه حل شد

 

یکی از مریدان و شیفتگان حضرت آیت الله بهاء الدینی می‌گوید:

 

مشکلی داشتم که بر اثر آن فکر و ذهنم به شدت درگیر و مشغول شده بود، از طرفی امکان اینکه آن را با کس دیگری مطرح کنم وجود نداشت.

 

 با توفیق الهی و دعا و راز و نیاز آن مشکل و گرفتاری برطرف شد و آرامش روحی و روانی‌ام دوباره برگشت. هنگام نماز مغرب و عشاء خدمت معظم له رسیدم قبل از اینکه این حقیر حرفی بزنم، حضرت آیت الله بهاء الدینی بدون هیچ گونه مقدمه‌ای فرمودند: «قضیه شما با معجزه حل شده است»

 

د. ازدواج بدفرجام

 

در زمان قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی، در سال 1353 مقدمات ازدواج یک زن و شوهر فراهم شده بود، در آن هنگام مسؤولین دفاتر ازدواج خودشان صیغه عقد را جاری می‌کردند. لذا برای احتیاط خانواده‌های مذهبی خودشان دوباره صیغه عقد را جاری می‌کردند تا از نظر شرعی آلوده خاطر نشوند.

 

در یکی از این اتفاقات از حضرت آیت الله بهاء الدینی تقاضای اجرای مراسم عقد و خطبه خواندن می‌شود، ایشان با روی باز قبول کرده و سر ساعت به مجلس می‌آیند.

 

 پس از حضور اقوام عروس و داماد، حضرت آیت الله بهاء الدینی نگاهی عمیق به اطرافیان نموده و برای خروج از منزل بلند می‌شوند. اصرار دیگران بر اجرای مراسم عقد هم مثمر ثمر نمی‌باشد.

 

پس از این ماجرا انجام عقد با حضور روحانی دیگری صورت پذیرفت. پس از مراسم عروسی زندگی این دو زوج به شدت دچار مشکل می‌شود و سرانجام با داشتن سه فرزند با وضع بسیار بدی از هم جدا می‌شوند.

 

در همان ایام پدر عروس برای نماز مغرب و عشاء به حسینیه آیت الله بهاء الدینی می‌رفت و برای آرامش روحی پای صحبت‌های دلنشین ایشان می‌نشست.

 

روزی پدر عروس خدمت ایشان می‌رسد و ماجرای تلخ دخترش را به طور مفصل توضیح می‌دهد که معظم له سر بر می‌‌دارند که چرا در آن شب، صیغه را نخوانده از منزل خارج شدم، اما من نزد خودم گفتم این عقد انجام نشود بهتر است. اگر در آن جلسه حقیقت ماجرا را برای شما می‌گفتم در شرایطی بودید که قبول نمی‌کردید. از این جهت حرفی نزدم و از شما جدا شدم.

 

ه: سعی كن آدم شوی!

 

در سال 1360 شمسی، شخصی كه در شهری از شهرهای ایران عنوانی داشت، خدمت حضرت آیةالله بهاء الدینی رسید.

 

بعد از نماز مغرب و عشا، خدمت آقا نشست، در حالی كه برخی از مأمومین در اطراف ایشان حلقه زده بودند، او پس از احوالپرسی از معظم له، خطاب به ایشان گفت: آقا! نصیحتی بفرمایید. این پیرژرف اندیش و بصیر، نگاهی ژرف كرده، فرمودند:

 

«سعی كنید در زندگی مشرك نباشید، اگر توانستید به این مرحله برسید، همه ی كارهای شما اصلاح می شود. این بهترین نصیحتی است كه می توانم بكنم.»

 

او ادامه دادو گفت: آقا ما را دعا كنید. ایشان فرمود:

«آدم شو تا دعا در حق تو تأثیر كند و گرنه دعا بدون ایجاد قابلیت فایده ای ندارد.»

 

آن شخص برای بار سوم گفت: امسال مكّه بودم و برای حضرت عالی طواف كردم. باز آقا فرمود:

«ان شاء الله سعی كن آدم شوی، تا طواف برای خودت و دیگران منشأ اثر باشد.»

 

یكی از همراهان آن شخص گمان كرد كه آقا او را نمی شناسند، از این رو گفت: حاج آقا! ایشان فلانی هستند كه در فلان شهر مسؤولیت دارند و خدمات ارزشمندی كرده اند. معظم له فرمود:

 

«چرا متوجه نیستید چه عرض می كنم، باید آدم شود تا اینها برای او نافع باشد. دست از هوا و هوس بردارد، خود را همه كاره ی خداوند نداند و نقشه برای خراب كردن افراد و غلبه بر دیگران نكشد. باید دست از كلك بازی بردارد. آن وقت است كه طعم ایمان را می چشد وگرنه همه ی اینها ظاهرسازی است.»

 

طرز برخورد و سخنان تند و آتشین آقا، تمام افراد را سخت شگفت زده كرده بود. اما چندی نگذشت كه معلوم شد وی فردی ظاهرالصلاح بوده كه در منطقه ی خود بسیاری را به انحراف كشانده است.

 

 او باطنی فاسد و منحرف داشته و خود را برای مردم آن دیار به بتی بدل كرده، در حالی كه حقیقت شخصیت او چیز دیگری بوده است.


منابع:

کتاب آیت بصیرت

تهیه و فرآوری: فریادرس گروه حوزه علمیه تبیان

5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
UserName