• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2079
  • جمعه 1383/6/20
  • تاريخ :

مراحل مبارزات امام كاظم علیه السلام


آنچه پیشوایان الهى را از دیگران ممتاز ساخته، گستره وجودى و جامعیت ارزش هاى ‏انسانى آنان است. زمانى آنان را در هاله‏اى از عشق دلدار، و دلى بى‏ تاب از حُبّ ‏یار مى‏بینى كه زمزمه‏هاى روح ‏نواز آنان طبیعت را میهمان ملكوت و همنواى خلوت انس‏ ساخته است. به تعبیر قرآن كریم كوهها و مرغان را به آهنگ « تسبیح و نغمه تنزیه‏» مسخر داود گردانیدیم. و دیگر بار آنها را مبارزى خستگى‏ ناپذیر مى‏یابى كه‏ فریادشان ملتى را حیات و زندگى بخشیده و نامردمى‏ها را به تحقیر كشانده است و این در حالى است كه دستان پُر مهر و عاطفه شان جهانى از شكوفه‏هاى امید و رحمت را به درماندگان و بیچارگان هدیه مى‏كند و خود چهار تكبیر بر همه آنچه دنیایى است ‏زده و زاهدانه ‏ترین زندگى را براى خویش برگزیده اند.

كاظم آل محمد (ع) ستاره‏اى از این منظومه است كه درخشش وجودیش انعكاس فضیلت هاى‏ همه نیك ‏سیرتان تاریخ مى‏باشد. سجده‏هاى طولانى و چشمان بارانى‏اش، از عشقى پایدار و ایمانى عمیق به ساحت قدس ربوبى حكایت مى‏كند چنان كه در زیارت آن بزرگوار مى‏خوانیم: « حلیف السجدة الطویلة و الدموع الغزیره‏»؛ زندگى‏اش با سجده‏هاى ‏طولانى و چشمان اشكبار همراه بود.

جهانى از شكوفه و حماسه را در صحنه جهاد متجلى ساخته و بى‏اعتنا به قدرتمندان ‏خودخواه، معجزه ایمان و دین را فرا راه حق ‏جویان قرار داده است. ابعاد وجودى ‏آن بزرگوار داستانى زیبا و شنیدنى دارد كه در چشم‏اندازهاى محدود انسان هاى‏ معمولى قرار نمى‏گیرد. آنچه وظیفه است این كه ساحل ‏نشین دریاى وجودى‏اش گردیم شاید نسیم صبحگاهى به قلب نوازشى دهد و به پیامى آشنا، جان را طراوتى تازه بخشد.

همه شب در این امیدم كه نسیم صبحگاهى

 به پیام آشنایى، بنوازد آشنا را.

 در راستاى همین وظیفه، بخشى از مبارزات سیاسى آن حضرت را مورد مطالعه قرار مى‏دهیم ‏و آرمان تشكیل حكومت اسلامى را  كه در سیره عملى حضرتش جلوه‏اى حماسى  و دل‏انگیز یافته است ‏به نظاره مى‏نشینیم و ظهور این جلوه را در پنج محور یادآور مى‏شویم:

الف- تجلى آرمان حكومت اسلامى در مناظره با هارونامام موسى بن ‏جعفر(ع) مناظرات گوناگونى با هارون الرشید خلیفه عباسى داشته‏اند كه در قسمتى از آن طرد حكومت هارونى و آرمان تشكیل حكومت الهى به رهبرى امامان معصوم به صراحت ‏بیان ‏شده است. در تاریخ مى‏خوانیم: روزى هارون به امام كاظم (ع) مى‏گوید كه مرزهاى فدك را معلوم كن تا آن را به تو برگردانم. امام (ع) از جواب امتناع مى‏كند. هارون اصرار مى‏ورزد. امام (ع) مى‏فرماید: من آن را جز با حدود واقعى‏اش نخواهم ‏گرفت. هارون باز اصرار خواستار تعیین حدود مى‏شود. امام مى‏فرماید: اگر من ‏حدود آن را باز گویم مسلماً موافقت نخواهى كرد. هارون سوگند یاد مى‏كند كه " در صورت تعیین حدود آن را برمى‏گردانم." امام (ع) فرمود: اما حدّ اول آن سرزمین عدن است. در این هنگام هارون چهره‏اش ‏دگرگون گشت و با شگفتى گفت: ادامه بده. امام (ع) فرمود: و حدّ دوم آن سمرقند است. براى بار دوم ناراحتى هارون بیشتر گشت. امام فرمود و حدّ سوم آن آفریقا.

در حالى كه صورت هارون از شدت ناراحتى سیاه شده بود، حضرت فرمود:  و  حدّ چهارم‏ آن سواحل دریاى خزر و ارمنستان. حضرت حدود كشور اسلامى را كه آن روز، هارون بر آن حكومت داشت‏ بیان كرد.

هارون گفت: " فلم یبق لنا شى‏ء فتحول الى مجلسى؛ چیزى براى ما باقى نماند برخیز جاى من بنشین." امام فرمود: من به تو گفتم که اگر حدود آن را تعیین كنم، هرگز آن را نخواهى داد.

سالى در سفر مكه هنگامى كه هارون امام را در كنار كعبه مى‏بیند به حضرت مى‏گوید:

" تو همانی هستى كه مردم پنهانى با تو بیعت می کنند و تو را به پیشوایى برمى‏گزینند؟" امام‏ فرمود: «انا امام القلوب و انت امام الجسوم‏»؛ من بر دل‏ها و قلب‏هاى مردم ‏حكومت مى‏كنم و تو بر تن‏ها و بدن‏ها.

و بر همین مطلب تاكید دارد آنچه را كه ‏مرحوم مجلسى نقل مى‏كند؛ روزى امام در كاخ هارون با  او روبرو شد.

هارون از حضرت مى‏پرسد: نظرت در مورد این خانه چیست؟ حضرت در پاسخ مى‏فرماید: «هذا دارالفاسقین‏»؛ این خانه فاسقان است و سپس این آیه شریفه را تلاوت مى‏كند:" به ‏زودى دور خواهم نمود از آیات خود  کسانی را كه به ناحق در زمین دعوى بزرگى كنند كه هر نشانه از نشانه‏هاى الهى را ببینند و بدان ایمان نیاورند و اگر راه هدایت‏ را بینند آن را نمى‏پیمایند، برعكس اگر گمراهى را مشاهده كنند آن را پیش گیرند و این بدان جهت است كه آیات الهى را دروغ مى‏پندارند و از آن غفلت مى‏ورزند."

هارون مى‏گوید: پس این خانه از كیست؟

امام پاسخ مى‏دهد:" براى شیعیان ما سبب آرامش و براى دشمنان ما آزمایش است." سپس ‏هارون مى‏گوید: فما بال صاحب الدار لا یاخذها قال اخذت منه عامره ولا یاخذها الا معموره؛ پس چرا صاحب خانه آن را پس نمى‏گیرد؟

حضرت فرمود:" موقعى این خانه به او داده  شده  كه آباد بوده است و زمانى آن‏ را پس خواهد گرفت كه آباد شده باشد." بدین معنا كه آن را زمانى تحویل خواهیم ‏گرفت كه آبادانى آن ممكن باشد و هنوز زمان آن فرا نرسیده است و همین عامل اصلى ‏نگرانى هارون از آن حضرت بود كه در جلسات خصوصى از آن پرده برمى‏داشت.

چنان كه در پاسخ فرزندش مأمون كه مى‏پرسد چرا از كمك مالى كه براى امام متعهد شده بود دریغ مى‏ورزد، مى‏گوید به خاطر این كه از موسى بن‏ جعفر بر حكومت ‏خویش بیم‏ دارم.

ب- طرد شعار بنى‏عباس، بنی عباسخلفاء بر اساس انتساب به رسول گرامى اسلام به حكومت ‏خویش‏ مشروعیت مى‏بخشیدند. امام نیز در برابر آنان سکوت نمی نمود و  بر اساس  دلایل متقن قرآنى و شرعى ‏اثبات نمود كه عترت پیامبر(ص) از این جهت ‏شایستگى بیشترى دارند، زیرا كه آنها فرزند پیامبر(ص) محسوب مى‏شوند.

در یكى از این مباحثات، هارون مى‏پرسد چرا شما خود را فرزند پیامبر(ص) قلمداد مى‏كنید در حالى كه شما فرزند دختر رسول خدا هستید و فرزند دختر را نمى‏توان در شمار فرزندان به حساب آورد. حضرت از هارون ‏مى‏خواهد كه او را از جواب معذور دارد. هارون نمى‏پذیرد. حضرت آیه زیر را تلاوت‏ مى‏كند: «و من ذریته داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون و كذالك نجزى ‏المحسنین و زكریا و یحیى و عیسى...» و مى‏فرماید در این آیه عیسى در شمار فرزندان نوح  پیامبر(ص) آمده است ‏با این كه براى عیسى پدرى نبوده است و فقط از ناحیه مادرش مریم به نوح نسبت دارد؛ ما نیز از فرزندان پیامبر(ص) هستیم از جهت ‏مادرمان فاطمه(س).

و آنچه كه این رویا رویى را بیشتر روشن مى‏كند جریانى است كه نویسنده كتاب ‏احتجاج نقل مى‏كند: «چون هارون به مدینه وارد شد به همراه مردم متوجه قبر رسول ‏گرامى اسلام شد.  روبروى  قبر رسول الله قرار گرفت و به قصد فخر و مباهات گفت:

السلام علیك یابن عم؛ سلام بر تو اى پسرعمو، در این هنگام موسى بن ‏جعفر(ع) نزدیك ‏قبر آمد و فرمود: "السلام علیك یا رسول‏الله، السلام علیك یا ابی؛ سلام بر تو اى ‏رسول خدا و سلام بر تو اى پدر. در این هنگام چهره هارون دگرگون گشت و خشم در چهره‏اش نمایان گشت." به این ترتیب امام (ع) آن ‏چه را كه هارون مى‏خواست ‏بدان ‏وسیله خود را شایسته خلافت قلمداد كند از بین برد و دلیل شایستگى خویش دانست.

ج- نفوذ در درون نظام حكومتامام موسى بن‏ جعفر(ع) جهت ‏سامان دادن به مبارزات ‏سیاسى و حمایت از نیروهاى شیعى برنامه‏اى تدارك دید كه بر اساس آن نیروهاى فعال ‏و مطمئن در مسوولیت هاى كلیدى حكومت قرار مى‏گرفتند كه یكى از اعضاى فعال آن على ‏بن ‏یقطین  بود. على بن ‏یقطین بارها از امام (ع) خواست كه اجازه دهد از مسوولیت هاى ‏خویش در حكومت‏ بنى‏عباس كنار رود لكن امام (ع) بدان رضایت نداد و او را با كلمات‏ زیر دلگرم نمود كه " شاید خداوند به وسیله تو شكسته احوالى‏ها را جبران و آتش ‏فتنه مخالفان را از دوستان خویش دفع كند."

و مرتبه دیگر به او فرمود: "خداوند اولیایى در میان ستمگران دارد كه به وسیله ‏آنان از بندگان نیك خود حمایت مى‏كند و تو از اولیاء خدایى."

كار على بن ‏یقطین در سه جهت متمركز بود:

1- رساندن اطلاعات داخلى دربار به امام کاظم(ع)

مرحوم مجلسى مى‏نویسد: زمانى كه قیام ‏شهید حسین فخ  سركوب شد سرهاى آنان به همراه عده‏اى اسیر براى "موسى" فرزند مهدى ‏از خلفاى بنى‏عباس فرستاده شد. او دستور داد كه اسرا كشته شوند و از دیگرعلویین سخن به میان آورد تا این كه به نام امام موسى بن‏ جعفر(ع) رسید؛ با خشم‏ زیاد اظهار داشت كه "حسین به دستور او قیام كرده است زیرا او وصى این خاندان ‏است. خدا مرا بكشد اگر او را زنده نگه دارم." در این زمان بود كه على بن ‏یقطین‏ جریان را به صورت مكتوب به حضور امام تقدیم داشت و آن حضرت را از این تصمیم با خبر نمود. امام عده‏اى از شیعیان و اهل بیت ‏خود را احضار نمودند و در این باره‏ با آنان به گفتگو پرداختند. آنان پیشنهاد نمودند كه حضرت خود را براى مدتى‏ مخفى نماید كه حضرت به آنها بشارت مرگ «موسى‏» خلیفه عباسى را داد.

2- پشتیبانى مالى از امام(ع)

مرحوم كشى - رجال شناس معروف-  در کتاب رجال خود مى‏نویسد: على بن ‏یقطین‏ نامه‏ها و اموال فراوانى را توسط دو نفر از معتمدین خویش براى امام ارسال داشت؛ ‏قرار ملاقات در بیرون مدینه در محلى به نام « بطن الرمه‏» بود. امام شخصاً طبق‏ قرار در آن مكان حضور یافت و اموال را از آنان تحویل گرفت. سپس نامه‏هایى از آستین خود بیرون آورد و فرمود اینها جواب نامه‏هاى همراه شماست. آن دو نفر از آن حضرت خواستند كه زاد و توشه راه آنان اندك است نیاز بیشتری دارند. حضرت نگاهى به توشه آنان نمود و فرمود: شما را كافى است‏ برگردید. من‏ نماز صبح را در مسجدالنبى (ص) با مردم خوانده‏ام براى نماز ظهر باید خود را به آنجا برسانم. این داستان علاوه بر این كه بیانگر رابطه على بن ‏یقطین و پشتیبانى ‏مالى از امام (ع) مى‏باشد حكایت از تدبیر سیاسى عمیق و تشكیلات سازمان یافته بین ‏امام و على بن ‏یقطین نیز دارد.

3- كمك مالى به شیعیان

على بن ‏یقطین جهت كمك مالى به شیعیان و حمایت از آنان‏ هر ساله عده‏اى را از طرف خود به حج مى‏فرستاد و به این بهانه، پول هاى زیادى به‏ آنها مى‏پرداخت. مرحوم قمى از قول یونس مى‏نویسد: كه در یكى از سالها براى على‏ بن ‏یقطین 150 حج‏ گزار برشمردند و در مواردى كه شیعیان مى‏بایست مالیات بپردازند به ظاهر از آنها مى‏گرفت ولى در پنهان به آنان مسترد مى‏داشت.

د- امام و حمایت از قیام شهید فخجلوه دیگر مبارزات امام موسى بن ‏جعفر(ع) را حمایت از قیام شهید فخ  تشكیل مى‏دهد. او حسین بن‏ على بن‏ حسن المثنى بن ‏الحسن ‏المجتبى(ع) است و نام مادرش زینب دختر عبدالله محض است و از آنجا كه در سرزمین‏ فخ واقع در یك فرسخى مكه به شهادت رسید به شهید «فخ‏» معروف گشت.

روایات بسیارى در فضیلت این بزرگمرد نقل شده است از آن جمله این كه پیامبر(ص) به هنگام عبور از سرزمین فخ فرمود: جبرئیل بر من نازل شد و گفت اى محمد مردى ‏از خاندان تو در این سرزمین شهید خواهد گشت و شهید با او ثواب دو شهید را خواهد برد.

و از امام صادق(ع) نیز نقل شده است كه به هنگام رسیدن به سرزمین فخ ‏ نمازگزاردند و در پاسخ به سؤال راوى كه آیا این جزء اعمال حج است، فرمود:

نه ولیكن در این سرزمین مردى از خاندان من به همراه عده‏اى شهید خواهد شد كه‏ ارواح ایشان بر اجساد آنان به سوى بهشت پیشى خواهد گرفت.

این بزرگوار از ستم و فشار روحى توسط  فرماندار مدینه براى علویون به ستوه ‏آمد و دست‏ به قیام مسلحانه زد و این جریان در زمانى بود كه خلیفه ستمگر بنى‏عباس به نام «هادى‏» حكومت مى‏كرد. قرار شد شبانگاهان قبل از اذان صبح حركت ‏آغاز شود. حسین كه رهبرى قیام را عهده ‏دار بود به خدمت امام موسى(ع) رسید. حضرت‏ توصیه‏هایى به این شرح برایش بیان نمود: " انك مقتول فاجد الضراب فان القوم فساق ‏یظهرون ایمانا و یضمرون نفاقا و شكا فانا لله و انا الیه راجعون؛ تو شهید خواهى ‏شد ضربه‏ها را نیكو بزن و نهایت تلاش خود را بنما، این مردم فاسق هستند به ظاهرایمان دارند و در باطن خود نفاق و شك را پنهان مى‏دارند. همه ما از خداییم و به سوى او بازمى‏گردیم."

 آنچه تایید و حمایت امام را از این نهضت ‏بیشتر بیان ‏مى‏دارد جملاتى است كه حضرت بعد از شهادت حسین رهبر قیام فخ بیان داشته است‏ فرمود: "به خدا قسم كه حسین در حالى از دنیا رفت كه مسلمان و نیكوكار و روزه ‏دار و امركننده به معروف و ناهى از منكر بود و در خاندانش همانند نداشت."

هادى خلیفه عباسى پس از قیام حسین گفت:" به خدا سوگند كه حسین به دستور موسى بن‏ جعفر قیام نمود و دنبال نكرد مگر آنچه ‏را كه او دوست داشت زیرا او وصى این خاندان است.‏ خدا مرا بكشد اگر او را زنده ‏نگه دارم."

 و بالاخره پنجمین جلوه مبارزاتى حضرت امام موسى بن ‏جعفر را مى‏توان در زندان هاى طولانى آن بزرگوار دید كه خود نشانه جاودانه از فرهنگ مبارزاتى آن ‏امام همام مى‏باشد و همواره شكوه و عظمت مرزبانان حماسه جاوید را فرا راه ‏حق ‏جویان قرار مى‏دهد و لازم است كه در نوشتارى مستقل مورد بحث قرار گیرد. دراینجا جملاتى از زیارتنامه حضرت را یادآور مى‏شویم كه مى‏فرماید:

"السلام على المعذب فى قعرالسجون و ظلم المطامیر ذى الساق المرضوض: سلام و درود الهى بر موسى بن ‏جعفر آن كه گرفتار شكنجه زندان هاى تاریك بود و با پاهایى مجروح‏ از این جهان رخت‏ بربست."

"عباس كوثرى"

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName