• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2589
  • دوشنبه 1383/6/9
  • تاريخ :

در آفرینش بی نظیری


ای علی، ای شاهکار خلقت باری تعالی

ای جمالت جلوه گاه ذات پاک کبریایی

ای علی، ای دست تو دست توانای الهی

ای علی، ای حکم عالمگیر تو حکم خدایی

ای علی، نام تو و داغ تو اندر دل فکندم

من به لوح سینه درد آشنا نقش تو کندم

هر دم آهنگ علی برخیزد از نای وجودم

ای علی، بشنو نوای عشق را از بند بندم

رزم را یکتا سواری، فتح را تنها امیدی

هان، تویی شیرخدا سرحلقه شمشیر زنها

عدل را نیکو پناهی، رحم را تنها نشانی

هان، تویی یار یتیمان، یاور بیت الحزن ها

شب نخفتی تا یتیم بی امان آرام خوابد

گرسنه ماندی که خوان بی نوا بی نان نماند

خون دل خوردی که خون مردمی بی جا نریزد

خون خود را ریختی تا ظلم را بنیان نماند

قصّه های زورمندان دیدم و بسیار دیدم

چون علی در عرصه عالم هماوردی ندیدم

از بزرگان داستان ها خواندم و بسیار خواندم

راستی در آفرینش چون علی مردی ندیدم

هرچه خواندم از علی سرمایه توحید من شد

من به نور شاه مردان یافتم راه خدا را

مکتب پیغمبران را او معلّم بود و من هم

در جمال پاک او دیدم جمال انبیا را

هیچگه در آفرینش بی علی سیری نکردم

من به نور صبحگاهی دیده ام نور علی را

از خدا هرگز ندانستم جدا او را که دیدم

روز و شب در گردش چرخ زمان دست ولی را

قصّه ها از پهلوانان خوانده ام، امّا چه گویم

پهلوان هرگز نریزد اشک پیش مستمندان

لیکن آی آگه دلان، تاریخ می داند که هر دم

دیده اند اشک علی را پیش روی دردمندان

عاجزی در دست ظالم، ظالمی بدخواه عاجز

هر که را غیر از علی دیدم، بدین هنجار دیدم

شاه مردان را به کوی دردمندان اشک ریزان

لیک با گردنکش خودکامه در پیکار دیدم

داستان پهلوانان را بسی خواندم، ولیکن

زورمندان را نباشد راه و رسم مهربانی

جز علی شیرخدا، کس را ندانم کز سر مهر

اشک ریزد بر یتیمان در شکوه پهلوانی

روزها شیر خدا بود و دلِ مَردم نوازَش

شام ها اندوه مردم بود و چشم اشکبارش

در جوانمردی فرید دهر بود آن بی همانند

لافتی الاّ علی لا سیف الاّ ذوالفقارش

ای علی، ای تک سوار پهن دشت آفرینش

من چه گویم؟ قطره وصف پهن دریا کی تواند؟

تو ابر مردی، یگانه گوهر بحر وجودی

بی قرینی در جهان، وین نکته را تاریخ داند

آیه "الیوم اکملت لکم دین" فاش گوید

تو امید امّتی، شاهنشه خمّ غدیری

ای علی، بر شانه ی پاک محمّد پا نهادی

تا بداند عالمی در آفرینش بی نظیری

گر بشر گویم ترا از گفته خود شرمگینم

ور خدا خوانم ترا  ز اندیشه خود بیمناکم

فاش گویم: در تو دیدم جلوه ذات خدا را

وین سخن حق است و از آن نیست نه شرمم نه باکم

چشم در راه تو دارم ای شه آزاد مردان

تا بتابی نوری از ملک ولایت در ضمیرم

راه حق پویم اگر نور تو گردد راهبانم

فیض حق یابم اگر دست تو باشد دستگیرم

شعر از مهدی سهیلی

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName