• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1768
  • چهارشنبه 1383/5/28
  • تاريخ :

درس هایی از آموزگار دهر


تحقق وعده پیامبر(ص)

دانش امامدر کودکیمنش امام باقرعلیه السلام با دشمنان

پندی از امام علیه السلام


امام ابوجعفر، باقرالعلوم، پنجمین پیشواى ما، در اولینجمعه‏ ماه رجب سالپنجاه و هفت هجرى در شهر مدینه چشم به جهان گشود. (1)اورا"محمد"نامیدند و"ابوجعفر"كنیه و"باقرالعلوم‏"یعنى‏"شكافنده‏ دانشها"لقب آنگرامى است.به هنگام تولد هاله ا‏ى از شكوه  و عظمت نوزاد  را فرا گرفته بود، و همچوندیگر امامان، پاك و پاكیزه به دنیا آمد.امام باقر(ع) از دو سو نسبش- پدر و مادر- ‏ به پیامبر و حضرت على و زهرا علیهمالسلام مى‏رسد، زیرا پدر ایشان امام زین العابدین فرزند امام حسین، و مادرش بانوىگرامى‏"ام عبدالله"‏ (2)دختر امام مجتبى علیه السلام است.

عظمت امام باقر(ع) زبانزد خاص و عام بود، هر جا سخن‏ از والایى هاشمیان و علویانو فاطمیان به میان مى‏آمد او را یگانه وارث آن همه قداست و شجاعت و بزرگوارىمى‏شناختند و هاشمى و علوى و فاطمیش مى‏خواندند.ایشان را راستگوترین لهجه‏ها و جذاب‏ترین چهره‏ها و بخشنده ‏ترین انسانهادانسته اند.

تحقق وعده پیامبر(ص)

پیامبر(ص) به یكى از یاران پارساى خود « جابربن عبدالله انصارى‏» فرمود:اىجابر! تو زنده مى‏مانى و فرزندم ‏«محمد بن على بن الحسین بن على بن ابیطالب‏» را كهنامش در تورات ‏«باقر» است در مى‏یابى، در آنهنگام سلام مرا به او برسان.

پیامبر رحلت نمود و جابر،عمرى دراز یافت؛و بعدها روزى به خانه‏ امام زین العابدین آمد و امام باقر را كه كودكى خردسال بود دید، به او گفت: پیش بیا... امام باقر(ع) جلو رفت.

جابرگفت: برو...

امام بازگشت. جابر اندام و راه رفتن او را تماشا كرد و گفت: به خداى كعبه سوگندآیینه‏ى  تمام نماى پیامبر است. آنگاه از امام سجاد پرسید این كودك كیست؟

فرمود:امام پس از من، فرزندم ‏« محمد باقر» است.

جابر برخاست و بر پاى امام باقر(ع) بوسه زد و گفت: فدایت ‏شوم اى فرزند پیامبر(ص)، سلام و درود پدرت پیامبر خدا(ص) را بپذیر؛ چرا که ایشان به شما سلام رسانده است.

دیدگان امام باقر پر از اشگ شد و فرمود: سلام و درود بر پدرم پیامبر خدا باد تابدان هنگام كه آسمانها و زمین پایدارند و بر تو اى جابر كه سلام او را به منرساندى. (3)

دانش امامدر کودکی

دانش امام باقرعلیه السلام نیز همانند دیگر امامان از سرچشمه‏  وحى فیض می گرفت؛آنانآموزگارى نداشتند و در مكتب بشرى درس نخوانده بودند، «جابربن عبدالله‏» نزد امامباقر(ع) مى‏آمد و از آن حضرت دانش فرا مى‏گرفت وامام را با این لقب خطاب قرار می داد: اىشكافنده‏ى علوم! گواهى مى‏دهم تودر حالی که كودك هستی از دانشى خداداد برخوردارى.(4)

"عبدالله بن عطاء مكى‏"مى‏ گوید:هرگز دانشمندان را نزد كسى چنان حقیر و كوچكنیافتم كه نزد امام باقرعلیه السلام دیدم.«حكم بن عتیبه‏» كه درنزد مردم جایگاه علمىوالایى داشت در پیشگاه امام باقر(ع) چونان كودكى در برابر آموزگار بود.(5)

شخصیت آسمانى و شكوه علمى امام باقر(ع) چنان خیره كننده بود كه ‏« جابر بن یزیدجعفى‏» به هنگام روایت از آن گرامى مى‏گفت:"وصى اوصیاء و وارث علوم انبیاء محمد بنعلى بن الحسین مرا چنین روایت كرد..." (6)

مردى از«عبدالله عمر» مسئله‏ اى پرسید و او در پاسخ درماند، ویامامباقر(ع) را به سئوال كننده نشان داد و گفت از این كودك بپرس و مرا نیز از پاسخآن آگاه ساز. آن مرد ازامام پرسید و پاسخى قانع كننده شنید و براى‏ «عبدالله عمر» بازگو كرد؛عبداللهگفت: اینان خاندانى هستند كه دانششان خداداد است. (7)

"ابو بصیر" یکی از اصحابمى‏گوید: با امام باقرعلیه السلام به مسجد مدینه وارد شدیم، مردم دررفت و آمد بودند. امام به من فرمود: از مردم بپرس آیا مرا مى‏بینند؟ از هر كه پرسیدمآیا ابو جعفر را دیده‏اى پاسخ منفى شنیدم، در حالی كه امام در كنار من ایستاده بود. دراین هنگام یكى از دوستان حقیقى آن حضرت ‏«ابوهارون‏» كه نابینا بود به مسجد آمد. امام فرمود: از او نیز بپرس.

از ابوهارون پرسیدم: آیامی دانیابوجعفرکجاست؟

فورا پاسخ داد: مگر كنار تو نایستاده است؟

گفتم: از كجا دریافتى؟

گفت: چگونه ندانم در حالی كه او نوردرخشنده‏ اى است. (8)

و نیز«ابو بصیر» مى‏گوید: امام باقر(ع) از یكى از آفریقائیان، حال یكى از شیعیانخود به نام‏« راشد» را جویا شد. پاسخ داد خوب بود و سلام مى‏رساند.

امام فرمود خدا رحمتش كند.

با تعجب گفت: مگر او مرده است؟

فرمود: آرى.

گفت: چه وقت درگذشت؟

فرمود: دو روز پس از خارج شدن تو.

گفت: به خدا سوگند او بیمار نبود...

فرمود: مگر هر كس مى‏میرد به جهت ‏بیمارى است؟

آنگاه ابوبصیر از امام در مورد آنفرد رحلت نموده سئوال كرد.امام فرمود: او از دوستان و شیعیان ما بود، گمان مى‏كنید كه چشمهاى بینا و گوشهاىشنوایى براى ما همراه شما نیست؟ چه پندار نادرستى است! به خدا سوگند هیچ چیز ازكردارتان بر ما پوشیده نیست پس ما را نزد خودتان حاضر بدانید و خود را به كار نیك عادت دهید و از اهل خیر باشید تا به همین نشانه و علامت ‏شناخته شوید. من فرزندان وشیعیانم را به این برنامه فرمان مى‏دهم (9).یكى از راویان مى‏گوید: در كوفه به زنى قرآن مى‏آموختم، روزى با او شوخى كردم، بعدبه دیدار امام باقر شتافتم، فرمود:

آن كه (حتى) در پنهان مرتكب گناه شود خداوند به او اعتنا و توجهى ندارد، به آن زنچه گفتى؟ از شرمسارى چهره‏ام را پوشاندم و توبه كردم، امام فرمود: تكرار نكن (10).

منش امام باقرعلیه السلام با دشمنان

مردى از اهل شام در مدینه ساكن بود و به خانه‏ امام بسیار مى‏آمد و به آن گرامىمى‏گفت: «... در روى زمین بغض و كینه‏ كسى را بیش از تو در دل ندارم و با هیچ كس بیشاز تو و خاندانت دشمن نیستم! و عقیده‏ام آنست كه اطاعت‏ خدا و پیامبر و امیرمؤمناندر دشمنى با توست، اگر مى‏بینى به خانه‏ تو رفت و آمد دارم بدان جهت است كه تو مردىسخنور و ادیب و خوش بیان هستى!» در عین حال امام علیه السلام با او مدارا مى‏فرمود وبه نرمى سخن مى‏گفت. پس از چندی آن مرد بیمار شد و مرگ را رویا روى خویش دید واز زندگى نومید شد، پس وصیت كرد كه چون درگذشت ابوجعفر«امام باقر» بر او نمازگزارد.

شب به نیمه رسید و بستگانش او را تمام شده یافتند، بامداد وصى او به مسجد آمد وامام باقرعلیه السلام را دید كه نماز صبح به پایان برده و به تعقیب (11)نشسته است، و آن گرامى همواره چنین بود كه پس از نماز به ذكر و تعقیبمى‏پرداخت.

عرض كرد: آن مرد شامى به دیگر سراى شتافته و خود چنین خواسته كه شما بر او نمازگزارید.

فرمود: او نمرده است... شتاب مكنید تا من بیایم.

پس برخاست و وضو و طهارت را تجدید فرمود و دو ركعت نماز خواند و دستها را به دعابرداشت، سپس به سجده رفت و همچنان تا برآمدن آفتاب، در سجده ماند، آنگاه به خانه‏ فرد شامى آمد و بر بالین او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد، امام او رابر جای نشانید و پشتش را به دیوار تكیه داد و شربتى طلبید و به كام او ریخت و به بستگانش فرمودغذاهاى سرد به او بدهند و خود بازگشت.

دیرىنگذشت كهفردشامى شفا یافت و به نزد امام آمد و عرض كرد:"گواهى مى‏دهم كه تو حجت‏ خدا برروی زمین هستی..." (12)


پندی از امام علیه السلام

"محمد بن منكدر"- از صوفیان آن روزگار- مى‏گوید:در روز بسیار گرمى از مدینه بیرون رفتم، ابوجعفر محمد بن على بن الحسین رادیدم- همراه با دو تن از دوستانش- از سركشى به مزرعه‏ خویشباز مى‏گشت. با خود گفتم: مردى از بزرگان قریش در چنین وقتى در پى دنیاست! باید او راپند دهم.

نزدیك آمدم و سلام كردم، امام در حالى كه عرق از سر و رویش مى‏ریخت ‏با تندى پاسخمداد. گفتم: خدا ترا به سلامت‏ بدارد آیا شخصیتى چون شما در این هنگام و با این ‏حال درپى دنیا مى‏رود! اگر در این حالت مرگ در رسد چه مى‏كنى؟فرمود: به خدا سوگند اگر مرگم برسد در حال اطاعت‏ خداوند خواهم بود زیرا منبدین وسیله خود را از تو و دیگران بى نیاز مى‏سازم، از مرگ در آن حالت ‏بیمناكم كهسرگرم گناهى باشم.گفتم: رحمت‏ خدا بر تو باد، مى‏پنداشتم كهتو را پند مى‏دهم اما تو مرا پند دادى وآگاه ساختى (13).

آنچه آمد تنها گوشه هایی از زندگی امام محمد باقر(ع) است که از کینه دشمنان و تحریف های اسطوره ساز برخی محبان، جان به سلامت برده است. عصر این بزرگوار همزمان با انقراض امویان و درخشیدن ستاره بخت عباسیان است، آنان که با شعار" الرضا من آل محمد" به قدرت دست یافتند ولی در تحریف حقیقت و خصومت نسبت به خاندان حقیقی رسول خدا، گوی سبقت از امویان ربودند. تلاش نگارنده در این مقاله این بود که قطره ای از دریای معرفت امام باقرعلیه السلام و پاره هایی از آیینه یک پارچه وجود این بزرگوار را که در آن می توان بازتاب سیمای حق را به روشنی یافت به خوانندگان و پویندگان ارزانی داشت، باشد تا به گوش جان بنیوشیم و منش آن بزرگوار را پیشه خود سازیم.   


 پى‏نوشتها:

1-مصباح المتهجد، شیخ طوسى، ص 557.

2-امام صادق(ع) درباره ‏«ام عبدالله‏» فرمود: از زنهاى با ایمان و پرهیزكار ونیكوكار بود ...، تواریخ النبى والآل، تسترى، ص 47.

3-امالى شیخ صدوق، ص 211، چاپ سنگى.

4-علل الشرایع، شیخ صدوق، ج 1، ص 222، چاپ قم.

5-ارشاد القلوب، شیخ مفید، ص 246، چاپ آخوندى.

6- همان.

7-مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 329، چاپ نجف.

8-بحارالانوار، ج 46، ص 243، به نقل از خرائج راوندى.

9-همان.

10- همان، ص 247.

11-تعقیب: دعاها و ذكرهایى است كه بدون فاصله پس از نماز مى‏خوانند.

12-امالى شیخ طوسى، ص 261، چاپ سنگى با اختصار.

13-ارشاد مفید، ص 247.

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName