• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
مطالب مرتبط
  • دو بال سعادت
    دو بال سعادت
    قسم به آن ذات مقدس که خوش گمان نمى شود بنده مؤ من به خدا مگر آنکه خدا مطابق با همان گمانش با او رفتار خواهد کرد. چون خدا کريم است و به يد قدرت اوست تمام خيرات ، حيا مى کند که بنده گمان خوب به او برد پس گمان و اميد او را قطع کند. پس خوش گمان شويد به خدا و
  • حس خدا به بندگان گناهکارش چيست؟
    حس خدا به بندگان گناهکارش چيست؟
    در حديثي قدسي مي‌فرمايد: اگر کساني که از من روي برمي‌گردانند، بدانند چقدر به آنها علاقه دارم، هر آينه از شوق جان مي‌سپردند. اين حديث به خوبي نشان مي‌دهد که خدا چقدر نسبت به بندگان گناهکار خود رئوف است و چقدر به آنها علاقه دارد.
  • به خدا حسن ظن داشته باشیم !
    به خدا حسن ظن داشته باشیم !
    توجه به حسن ظن ، در مسير عبادت و کمال بندگي ، از مسائل مهم و اساسي ، در علم اخلاق است و در اهميت و ضرورت اين حسن ظن ، همين بس که خداي متعال مي‌فرمايد : من نزد ظن بنده خودم هستم ، اين آدرس خدا است که به ما مي‌گويد : اگر دنبال من هستي ، اگر مي‌خواهي به من ب
عضویت در خبرنامه
  • تعداد بازديد :
  • 1246
  • پنج شنبه 19/5/1391
  • تاريخ :

آیا ما آدمای خوبی هستیم؟


"آدم خوب" ، "آدم بد" ، ما از کدام دسته ایم ؟ بر اساس چه معیار و سنجشی در دسته ای مشخص شده قرار می گیریم و از دسته ای دیگر مجزا می شویم ؟

عبادت

انسان ها معمولا در تعاملات با یکدیگر خودشونو می شناسن و به دیگران شناسانده می شوند ، عده ای در تعریف همگان یک شخصیت و صفات مخصوص به خود دارند که همه اونا رو  یک جور خاص  می شناسند و توصیف می کنند و عده ای نه، نمی توان دو نفر را یافت که در مورد او به یک صورت صحبت کنند و ممکن است در دید بعضی ها یک انسان فرشته خو باشد و در دید دیگری یک حیوان درنده خو ...!

اما آیا این که ما بر اساس قضاوت دیگران بر خود یا دیگری برچسب چنین یا چنان بودن را بزنیم کار درستی است ؟چه مقدار از قضاوت های دیگران می تواند دقیقا درست باشد ؟

بارها برای خود ما پیش آمده است که ما را به عنوان یک شخص متقی و متدین می شناسند اما خود خوب می دانیم که این گونه نیست و "چون به خلوت می رویم آن کار دیگر می کنیم" و یا بر عکس شخصی را فقط بر حسب حدس و گمان به مرموز بودن و خطرناک بودن توصیف می کنند در صورتی که یک شخص با صداقت و اخلاق مدار است ، حال بین این دوگانگی ها ما از کجا بدانیم خوبیم یا نه ؟

(بَلِ الْانسَانُ عَلىَ‏ نَفْسِهِ بَصِیرَة) (بلکه آدمى خویشتن خویش را نیک مى‏شناسد) (قیامت:14) 

در توضیح معنای این آیه میشه گفت که: هر کسی می دونه چجور آدمیه. چه رذائل اخلاقی داره چه خوبیهایی داره، از گذشته خودش باخبره، از تمامی انگیزه هاش مطلعه، از نیت های خوب یا بدش آگاهه.

حالا آیا آدم با دونستن این چیزا در مورد خودش، میتونه نتیجه بگیره که خوبه یا بده؟ اصلا ملاک خوب بودن و بد بودن چیه؟ مهر استاندارد ما آدما چی میتونه باشه؟ اینایی که مطرح شد، فقط به این معناست که من می دونم خلقیاتم چیه، طرز تفکرم چیه، با کی خوبم با کی بدم. قبلا چه گناه هایی کردم، در حق چه کسی نامردی کردم و یا مردونگی کردم. یعنی بیوگرافی خودمو می دونم. اما هر کسی طبق معیارهایی که تو ذهنشه یه تعریفی از خوبی داره .

انسان یک وقت انسان است و در قبال مردم وظایفی دارد و یک وقت عبد است و در مقابل خدا. و یادمان باشد هر کسی که بنده خوبی باشد حتما انسان خوبی است اما اینطور نیست که هر کسی که انسان خوبی است، حتما بنده خوبی هم باشد
مثلا دیدید بعضیا میشینن از خودشون اینطوری تعریف می کنن: « الحمد لله ما که کسی رو نکشتیم، از دیوار کسی بالا نرفتیم، نون حروم نخوردیم، به ناموس مردم چپ نگاه نکردیم.» در حالیکه شما این آقا رو میشناسید و اصلا تأییدش نمی کنید. درسته که از دیوار کسی بالا نرفته و یا آدم نکشته ولی دیدید که مثلا به ناموس مردم نظر داشته یا توی کسبش حروم خوری کرده و غیره. پس از نظر شما یک دروغگو بیشتر نیست و اگر هم راست بگه، بازم این همه تعریف و تمجید نداره چون خیلیا اینطورین .

از همین جا میشه یه نتیجه ای گرفت و اونم اینه که بستگی داره هر کسی خوب بودن رو چجوری معنا کنه؛ اگر ملاکت همین چیزایی که این آقا گفت باشه، خوب اینا پایین ترین حد خوب بودنه که معمولا همه دارن و هنر نیست. پس این آقا که خودشو خوب میدونه در حقیقت داره میگه من پایین ترین حد خوب بودن رو دارا هستم و چون بالاتر از اینو نمی بینه، داره جار میزنه و از خودش تعریف می کنه  و به قول قرآن: (الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیهُُمْ فىِ الحَْیَوةِ الدُّنْیَا وَ هُمْ یحَْسَبُونَ أَنهَُّمْ یحُْسِنُونَ صُنْعًا) (آنها که تلاشهایشان در زندگى دنیا گم شده، با این حال گمان مى‏کنند کار نیک انجام مى‏دهند) (کهف: 104))

بعضیام ممکنه بگن «خوب بودن یعنی اینکه سرت تو لاک خودت باشه، آسه بری آسه بیای، آزارت به کسی نرسه». که این تعریف، یه کم بهتر از قبلیه اما مشخصه چنین آدمی یک آدم بی تفاوته و از لحاظ اجتماعی نمیتونه ملاک یک انسان خوب رو داشته باشه.

کمک به نیازمندان

بعضیام ممکنه بگن: «خوب بودن یعنی رعایت حال همسایتو بکنی، به مشکلات همنوع های خودت برسی، کار مردم زود راه بندازی، دست به خیر باشی». که اینا واقعا عالیه و قابل تقدیره اما فقط برای اینکه یک انسان خوبی باشی، کافیه یعنی برای انسانیت خوبه و اینا ملاک انسان بودنه. مثل خیلی از لائیک ها یا بی دین های غربی و شرقی که با اینکه به هیچ دینی معتقد نیستن و یا دین درست و درمونی ندارن، ولی آدم های اجتماعی خوبی هستن و جون میدن که توی آپارتمان نشینی همسایت باشن. بچه هاشون سر و صدا نمی کنن، خودشون نصفه شب تو پیلوت حرف نمی زنن، صدای تلویزیون شون تا دو تا واحد این طرف و اونطرف نمیره و خلاصه جون میدن واسه تعاملات اجتماعی کوچیک و بزرگ.

اما باید توجه داشت که ما فقط یک انسان نیستیم. ما در قبال انسانها یک وظیفه داریم و در مقابل خدا هم یک وظیفه. بله در مقابل انسانها باید همین ملاک ها رو داشت اما پس خدا چی میشه؟ آیا توی این همه ملاک نباید جایی برای خوب نماز خواندن، خوب عبادت کردن، قرآن خواندن، رساله یاد گرفتن و دینداری باشه؟ خدا با تکرار جملاتی مثل (وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَتِ أُوْلَئک أَصْحَابُ الْجَنَّة) (و کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، ایشان اهل بهشت هستند) (بقره:82)علاوه بر اینکه روی ملاک های انسانی تاکید داره، در خیلی از آیات مثل: (وَ الْمُۆْمِنُونَ وَ الْمُۆْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْض یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکرِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَ یُۆْتُونَ الزَّکوةَ وَ یُطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ) (مردان مۆمن و زنان مۆمن دوستان یکدیگرند. به نیکى فرمان مى‏دهند و از ناشایست باز مى‏دارند، و نماز مى‏گزارند و زکات مى‏دهند و از خدا و پیامبرش فرمانبردارى مى‏کنند) (توبه:71) روی ملاک های الهی و بندگی تأکید داره یعنی وظایف الهی یک انسان.

بارها برای خود ما پیش آمده است که ما را به عنوان یک شخص متقی و متدین می شناسند اما خود خوب می دانیم که این گونه نیست و "چون به خلوت می رویم آن کار دیگر می کنیم" و یا بر عکس شخصی را فقط بر حسب حدس و گمان به مرموز بودن و خطرناک بودن توصیف می کنند در صورتی که یک شخص با صداقت و اخلاق مدار است

پس انسان یک وقت انسان است و در قبال مردم وظایفی دارد و یک وقت عبد است و در مقابل خدا. و یادمان باشد هر کسی که بنده خوبی باشد حتما انسان خوبی است اما اینطور نیست که هر کسی که انسان خوبی است، حتما بنده خوبی هم باشد .

و این است رمز انسان بودن اینه که اونو از تمامی موجودات جدا کرده و اشرف مخلوقات کرده ، انسان بودن به معنای واقعی کار راحتی هم نیست مراقبت می خواد ، مرد عمل بودن می خواد حرف زدن و منم منم کردن نشانه انسانیت نیست ،این عمل اوست که بهش ارزش میده بهش شخصیت میده عزیز یا ذلیلش می کنه ، و یک انسان خوب کسیه که در گذران عمرش و موقعیت های تصمیم گیری و عملش اول خدا رو در نظر میگیره و تصمیماتش رو بر آن مبتنی میکنه که اگر خدا این کار رو خوش داشته باشه پس کار درستیه و در غیر اینصورت اگر تمام عالم امکان دست به دست هم بدهند این عمل نباید صورت بگیرد و وقتی کسی خواست خدا رو بخواد و خودخواهی کنار بره مطمئنا انسان ها زندگی مسالمت آمیز و بدون دغدغه و درگیری کنار هم خواهند داشت .

فرآوری : محمدی

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منبع : وبلاگ رهپویان قرآنی

 

5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
UserName