• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 4354
  • پنج شنبه 1383/4/4
  • تاريخ :

سكوت سبز


آنگاه كه خورشید سر بر دوش كوه می نهد و می آرامد ؛

برگ های سبز بر روی هم می لغزند و در سكوتی سبز لبخند می زنند ؛

و چشمه ای آرام و بی صدا ، آهسته می جوشد ؛

او ،

همان سپیده صبح ،

همان طلیعه آبی ،

با قامتی استوار ، با عزمی راسخ ،

و با روحی عظیم ،

تمام كوچه های پر پیچ و خم شب را ، در می نوردد و گاه ،

" تجدید حیات پدری " و

" التیام زخم كهنه عشقی " و

" ترمیم دل شكسته مهربان مادری "  ،

است كه همیشه در آسمان زندگی اش می درخشد .

از تبار بزرگ زن تاریخ است .

انگار ، كه آگاه به تمام غصه های زمین است .

پشت پنجره هایی كه رو به غروبند ،

هر سحر ،

در طلوع نگاه " آذر " گونه ی خورشید ؛

" نسرین " را آرام ، هجا می كند ؛

" با خطبه ای از عشق ."

و " ترنمی كه در صدایش موج می زند "

تمام غصه های سنگین از بار غم را می شكند.

" و صدای گامهایش ،

كه در پناه نگاه مهتابی ماه ، به گوش باغ می رسد ."

تو را . و اندیشه ات را ؛

می برد به " ابدی ترین صفحه تاریخ ."

به " برگ عشق و خون ."

به نام زینب (س).

او كه در هر برهوتی خونین ،

اشك می بارد ؛

آه می سراید ؛

و با طنین " شیوا " و حزین صحبتش ،

زمین و زمان را ،

" بر هر آنچه كه بر برادر گذشته " ، زنده نگاه میدارد .

بر پیكره شبهایی كه از كسالت گنگند ؛

ناله ای از پیچك خمیده به دیوار بر می خیزد .

لبخند است . و او ، نبض زمان را می گیرد و می بیند ،

كه در میلاد سرورش چه با شتاب می تپد .

و " خدای را می ستاییم ، چون تو را برای زمین آفرید ."

" زینب " ،

" تو ، از كجاوه ی  بلند ماه ، والاتری "

و از " ترجمه ی عمیق عشق ، برتر . "

با كدامین لغزش قلم می توان تفسیرت كرد . " ای بلندای نورانی " .

و ما غرق در دردهایی كه همیشه می سوزاندمان ،

تو را در لحظه هایمان می كاویم .

"ای همیشه نام تو بر جهان تابان " ،

صدای زنگ " كاروان " توست ، كه می لرزاندمان .

دست به استغاثه برداشته ایم و می شنویم ،

صدای گام های خودمانی تری را ، كه از روحمان ، به خودمان ، آشناتر است .

و" پرستار " همان ترجمه عشق ، هجای نور و تندیس الفت و انس .

كه روحی پرستاره دارد و دلی سر ریز از باران ستاره .

همیشه با غربت و غریبی نا آشناست .

چون همیشه زینب ( س) را دارد .

و تو ،

همیشه بر پلكانی از نور ،

در فراسوی افق ، پرستار را نظاره می كنی . تا ابد . تا آنجا كه همیشه نور است و روشنی .

« بتول جعفری  »

 

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
ناخدای کشتی عشق(سوگواره ادبی عاشورا)

ناخدای کشتی عشق(سوگواره ادبی...

ناخدای کشتی عشق(سوگواره ادبی عاشورا)
امیر فضل و هنر

امیر فضل و هنر

امیر فضل و هنر
شاه بیت غزل دانایی

شاه بیت غزل دانایی

شاه بیت غزل دانایی
سر سلامتی(قطعه ادبی)

سر سلامتی(قطعه ادبی)

سر سلامتی(قطعه ادبی)
UserName