• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 7263
  • يکشنبه 1382/2/14
  • تاريخ :

گفتگو با مجید صالحی بازیگر نقش عزت در سریال خوش ركاب

نقشهایی كه گل می كند، حتی به اندازه یك صحنه از یك فیلم و نقش هایی كه در حافظه آدم ها جا می گیرد، نقش هایی معمولی نیست. از همان مجید دلبندم تا حسن كچل و رابین هود سریال قطار ابدی و نقش های دیگر و دیگر تا نقش عزت در سریال خوش ركاب می شود به تفاوت های بازی مجید صالحی پی برد.

بازیگر 28 ساله ای كه الان مشغول كارگردانی یك سریال طنز 36 قسمتی برای شبكه سوم سیماست. با او در استودیو فرهنگ قرار گذاشتیم. تا در همان فرصت های كوتاه 5 دقیقه ای كه وسط ضبط برنامه پیش می آمد با او به گفتگو بنشینیم:

متولد كی و كجا؟

سال 1354 به دنیا آمدم . در همین تهران بزرگ.

آرزوی سال های بچگی؟

می خواستم خلبان شوم. عاشق لباس خلبانی بودم.

چرا خلبان نشدی؟

شاید به همان دلیلی كه 99 درصد پسرها هیچ وقت خلبان نمی شوند. آرزوهای بچگی هیچ وقت بزرگ نمی شود.

بچگی هم كردی ؟

بهترین دوران زندگی ام همان دوران كودكی ام بود. به خاطر رابطه ی عاطفی خاصی كه ما بچه ها با پدرم داشتیم و جو گرم و صمیمی خانه مان.

این جای زخمها مربوط به همان سالهاست؟

تقریبا نصف این زخمها به خاطر شر بودنم در آن سالهاست. اما نصفی از این زخمها به خاطر تصادف چند ماه قبل است.

كدام تصادف؟

خبرش را روزنامه ها زدند. من و یوسف تیموری با ماشین رفتیم ته دره! دستم شكست و دنده ام و یك عالمه زخم و بخیه!

درس ومدرسه؟

تا كلاس دوم راهنمایی فكر می كردم نابغه ترین آدم جهانم . همیشه شاگرد اول مدرسه بودم و برای تمام مسابقات علمی، مدرسه مرا می فرستاد. دوم راهنمایی بودم كه پدرم فوت كرد و به خاطر وابستگی شدیدی كه به پدرم داشتم، ضربه روحی بزرگی به من وارد شد و بعد هم افت شدید درسی!

چقدر!

آنقدر كه فكر می كردم خنگ ترین آدم روی زمینم. توی رودربایستی رشته ریاضی فیزیك هم رفته بودم و با چنگ و دندون و لوس بازی و نمك ریختن بالاخره دیپلم گرفتم .

شروع بازیگری؟

به توصیه دوستانم رفتم كلاسهای بازیگری، به خاطر شوخی هایم یا به خاطر داستانهایی كه تعریف می كردم، یا شاید نحوه گفتنم، می گفتند استعداد بازیگری داری.

خیلی اتفاقی در كلاسهای بازیگری آقای افشار شركت كردم اما شروع جدی كارم سال 72 بود با كلاس های بازیگری حمید سمندریان.

این كلاس ها چقدر طول كشید؟

آن كلاس ها یك سال طول كشید من بودم و یوسف تیموری و نگار فروزنده و پارسا پیروزفر و جماعت دیگری كه الان تمامشان به طور جدی وارد این حرفه شده اند.

علاقه هم داشتی یا فقط به خاطر توصیه دوستانت رفتی؟

تا 18 سالگی حتی یك تئاتر هم ندیده بودم. وقتی تئاتر «معركه در معركه» را به كارگردانی آقای سیاوش تهمورث دیدم، احساس كردم دوست دارم بازی كنم.

بهترین نقشهایی كه داشتی؟

در تئاتر، بازی ام را در «آنتیگونه» دوست داشتم. در تلویزیون هم از نقشم در سریال پلیس جوان خوشم می آید. نقش جوان آواره ای كه از زندان بیرون آمده بود. یكی دو صحنه بازی ام را هم در سریال خوش ركاب دوست دارم.

ولی با بازی در «سیب خنده» و «قطار ابدی» شناخته شدی؟

سیب خنده و قطار ابدی برای من تجربه بازیگری نبود. یك جور مشق بود. البته هنوز هم دارم مشق می كنم. اما آنها خیلی بد خط بود.

در انتخاب نقش ها وسواس هم داری؟

خیلی زیاد! حاضرم مدتها بیكار بمانم، ولی هر نقشی را قبول نكنم.

بازیگری سخت است یا راحت؟

اوایل به رضا عطاران می گفتم كی گفته بازیگری دنیای پیچیده ای است و به این حرف كلی می خندیدیم؛ اما هر چه می گذرد و هر چقدر بازیگری برایمان جدی تر می شود، كار سخت تر می شود مهم این است كه ما نسل جوان درستش را كم انجام می دهیم .

بازیگری درست یعنی چه؟

بازیگر باید آگاه باشد. موسیقی را بشناسد. چون باید ریتم را رعایت كند. نقاشی را بشناسد چون باید با بافت آشنا باشد. تفاوت كار یك بازیگر حرفه ای با یك بازیگر آماتور در همین چیزهاست.

دانشگاه هم رفتی؟

در رشته بازیگری دانشكده هنر و معماری دانشگاه آزاد قبول شدم .

درسهای دانشگاه چقدر به دردت خورد؟

 در حقیقت این محیط و شرایط نیست كه به آدم یاد چیزی می دهد. بستگی به خود آدم دارد كه چقدر می تواند از محیط یاد بگیرد. تحصیلات تجربی و آكادمیك هم خوب است، ولی هر چیزی به خود آدم بستگی دارد.

فكر می كنی ضعف دانشكده های بازیگری در چیست؟

تعداد دانشگاه ها زیاد شده، قدیم 2 تا دانشكده بازیگری بیشتر نبود. اما الان یك عالمه دانشكده داریم كه هر كدام 40- 30 تا دانشجو دارند. در صورتی كه كلاسهای بازیگری نباید بیشتر از 7-6 نفر باشد.

دانشجوی بازیگری این وسط چه نقشی دارد؟

اینها باعث می شود دانشجو درگیر مسائل حاشیه ای شود. درگیر بوفه و اكسپرسیونیسم و رئالیسم. بعد از 4 سال وقتی درسش تمام می شود می بیند كه در این مدت باید لنز دوربین را می شناخت، جلوی دوربین می رفت و ترسش می ریخت... اما فقط درگیر مسائل حاشیه ای بود.

 از سریال خوش ركاب بگو.

به خاطر بازی ام در فیلم "زیر گنبد كبود" و كار ایرج طهماسب و حمید جبلی به جشنواره فیلم كودك و نوجوان اصفهان رفته بودم. فیلم "تركش های صلح" آقای شاه حاتمی را در جشنواره دیدم و خوشم آمد. با آقای شاه حاتمی هم در همان جشنواره آشنا شدم .

تیپ عزت از كجا آمد؟

اولش نقش عزت در فیلمنامه نبود. قرار بود آتقی تنهایی با خوش ركاب برود. بعد فكر كردیم صحبتهای داخل كابین مصنوعی می شود. بنا شد آدمی را كنار آتقی بگذارند كه كنارش باشد و مكمل نقش آتقی باشد، یكی دوست دارد برود جبهه و یكی دوست ندارد برود.

نقش عزت را تعریف كن!

حوالی سال 1363، یك تیپ لمپنیسم، جوجه لات كه به خاطر شرایط محیطی این طور تربیت شده.

ویژگی سریال خوش ركاب؟

بعضی كارگردان ها فقط به قاب قشنگ و تصویر و نور اهمیت می دهند و بعضی ها هم به بازیگری و نمایش درام. اما شاه حاتمی هم تصویر را می شناسد، هم حس صحنه را می داند. داستان خوبی داشت. علاوه بر اینها شاه حاتمی دیالوگها را خیلی روان در آورده بود. دیالوگهایی كه مختص خود آدمها بود.

دیالوگ مختص آدمها یعنی چه؟

دیالوگ آتقی را عزت نمی توانست بگوید. این ویژگی در سریال زیر آسمان شهر 1 هم بودكه دیالوگ فولاد (یوسف تیموری) را حمید لولایی (خشایار) نمی توانست بگوید. در واقع دیالوگها هویت دارند.

سختی های كار كجا بود؟

بازی در كنار بازیگر بزرگی مثل محمد كاسبی؛ با وجود این كه خیلی هم كمرو نیستم، اما مقابل كاسبی جو مرا می گیرد. به هر حال مثل او در سینما و تلویزیون ایران كم است. یواش یواش یخم آب شد و هر چه گذشت نقشم پخته تر شد.

كدام صحنه های سریال را بیشتر دوست داری؟

صحنه ای كه بعدا اضافه شد، آنجا كه عزت جنازه حاج احمد را می آورد یا صحنه آموزش تیراندازی كه اول اصلا در فیلمنامه نبود.

این سریال چه مدت طول كشید؟

دو ماه! با وجود این كه یك سریال جنگی بود، لوكیشن های متعدد و جلوه های ویژه داشت؛ اما جمع و جور كردن كاری در این حجم آن هم در 13 قسمت و در مدت 2 ماه و نیم، كار بزرگی بود.

تئاتر را ترجیح می دهی یا فیلم و سریال را ؟

همان طور كه یك بازیكن فوتبال كه در زمین چمن بازی می كند برای استحكام بدنش باید برود توی زمین خاكی بازی كند، یك بازیگر هم لازم است چند وقت یك بار تئاتر بازی كند. چون در تئاتر تجربه جمع می كند و جلوی دوربین تلویزیون تجربه ها را خرج می كند.

و اگر برگردی به 10 سال قبل؟

همین راه را می آیم. ولی زودتر! با سرعت و انرژی بیشتر. چون خیلی از وقتم به بطالت گذشته است. سعی می كنم در انتخاب هایم دقت كنم و به كسانی كه باید، اعتماد كنم و از بعضی ها كه در ناخودآگاهشان مرا پس می زنند، مرا می كشند و یك جاهایی جا می گذارند، پرهیز كنم و حتما به این فكر می كردم كه باید شغل دومی هم داشته باشم.

 چرا شغل دوم ؟

به دلیل همان وسواسی كه در انتخاب نقش ها دارم. بازیگری پول خوبی دارد. اما اگر یك بازیگر فقط برای پول در آوردن بازی كند، حتما افت می كند . یك شغل دومی هم باید باشدكه نگذارد بازیگر از فرط احتیاج هر نقشی را بپذیرد.

ازدواج نكردی؟

نه! چون به بازیگر جماعت به راحتی زن نمی دهند. اگر روزی خودم هم دختری داشته باشم، با ازدواجش با یك بازیگر به راحتی موافقت نمی كنم. چون وقت یك بازیگر در اختیار خودش نیست.

خستگی ها؟

آخرین صحنه فیلمبرداری "خوش ركاب" شب 29 اسفند بود. من تا شب بیست و نهم كار می كردم و چهارم عید هم سر كار آمدم. حتی موقع فیلمبرداری خوش ركاب 9 شبانه روز نخوابیدم. یك شب آنقدر خسته بودم كه حتی نمی توانستم كلیدهای برق خانه را بزنم، اما پشت همه این خستگی ها یك دلیل هست و آن هم عشق به كار است.

موسیقی فیلم خوش رکاب

UserName