• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2722
  • پنج شنبه 1382/2/11
  • تاريخ :

مطهری پاره تن امام

ای روح مطهر!...

اکنون، در این زمان سراسر نیاز، کویر تشنه وعطشناک اندیشه های جستجوگراین نسل، بیش ازهمه وقت انتظار تو را می کشد و درعصرهجوم «بودن» های کاذب و وجودهای مصنوعی، « نبود» تو را غمگنانه می سراید و بر بام دلش، آوای اندوه سرمی دهد.

اکنون، جوانه های رسته از شاخه های زمان پس ازانقلاب، جویاتراز پیش، چشم امید به بارش اندیشه های تو دوخته است تا همچون همیشه ، سرزمین بکر افکار را برویانی و ساقه های خشکیده و قحطی زده را به برگ و بار بنشانی.

ای روشنایی خورشید!...

چه می شد که نسل شب زده ما، طلوع دانش اصیل تو را بر افق افکار خویش به تماشا می نشست و اسلام را از زبان تو می نوشید؟ که زبان تو مجرای معارف زلال و شیرین مکتب بود.

ای باغبان بیدار و تیزبین!...

باغ اندیشه های نسل ما، پر از نیلوفر سوال است. چه می شد که دستهای مهربان و صمیمی تو علف هرزه های شبهه ها و اشکالات را می چید ، ساقه های ترد ذهن ما را آبیاری می کرد و گلبوته های شناخت ما را می شکوفاند؟!

شکسته و بریده باد، دست « فرقان»، که با تبر ترور، بیرحمانه قامت استوار و تنومند تو را به خاک افکند و با سرب مذاب، مغز تو را که عصاره عمری تلاش ، تجربه ، آموختن و اندوختن بود، نشانه گرفت و قلب تو را که برای اسلام می تپید از کار انداخت.

مطهری عزیز!...

آنان که از نزدیک با تو نشست و برخاست داشته اند و شور و شیدایی تو را در راه معرفت و مکتب دیده اند، لقب « عاشق» را بر تو زیبنده می بینند و به عشق تو به جمال برتر و کمال والا، شهادت می دهند.

ای خلوص زندگی ! مطهری عزیز!...

عرضه اسلام ناب به این نسل مشتاق، حاصل عمر تو بود و تو خود، حاصل عمر امام . آنچنان که تو را فرزند عزیز خطاب کرد ، در سوگت نشست و غمگنانه و دردمندانه دُر واره های اشک بر چهره اش غلتید.

آه... ای چراغ بیداری!

ای دو چشم فروزان، که در محله کوران و در انبوه دیده های کورسو، به دیدبانی خط ایمان ایستادی ، نگهبانی برج شرف و شریعت را گردن نهادی ، به مرزبانی دین پرداختی و در سنگر بیان، برای هر یورشی از سوی اجانب، پاسخی دندان شکن داشتی . هر نفوذی را به پایگاه عقاید می بستی و هر هجومی را به کشور معارف وحی، با سلاح قلم و با گلوله کلمه جواب می دادی . با " حضور مسلحانه" در هر صحنه ای که دشمن به تاخت و تاز و دروغ و جعل و تحریف و افساد می پرداخت، نقابها را از چهره ها کنار می زدی و اندیشه های شیطانی را از پشت صورتکها بیرون می کشیدی و طشت رسوایی شان را بر زمین می انداختی.

تو، نقشه های نهان را که دست شرک جدید به دستیاری بی مزد خائنان منافق، برای ملت ما می کشید، می دیدی تو " خط سوم" نامرئی کتاب " غسق" را، به تیز هوشی مخصوص خویش، می خواندی.

استاد شهید!...

وقتی که زبان به سخن می گشودی، عناصر مارکسیست ، چپ زده و شرق گرا و خود باختگان بی ریشه غرب باور، که افکار وارداتی و پوسیده خود را در خروش اندیشه های ژرف واصیل اسلامی تو ورشکسته می دیدند، و فلسفه های منجمد و یخ زده خویش را درگرمای " اصول فلسفه" تو، آب شده می یافتند، چاره ای جز جبهه گیری خصمانه نداشتند و سایه ات را نیز با تیرمی زدند.

مرعوبان واشنگتن، مجذوبان مسکو  و مفتونان فرانسه، آنان که به چشم و گوششان " عینک روسی" و " سمعک آمریکایی" زده بودند، دشمنت بودند.  چرا که تو با دستی پر از معارف قرآن و اهل بیت علیهم السلام به جنگ تفسیر مادی مذهب می رفتی و " ماتریالیسم منافق" را که پشت نقاب تفسیر قرآن، چهره پنهان کرده بودی، رسوا می ساختی(1) و خود، شهید ایمان شدی و کشته حقیقت!...

مگر تو خود نگفتی که : « اگر قرار است من زندگی خود را در راه جلوگیری از انحراف دراسلام از دست بدهم، بگذار چنین باشد، که این بهترین شیوه مردن است»؟ تو گفتی... و امام هم ، که تو را فرزند عزیز و پاره تن خویش دانست، مهر تایید بر آن زد و گفت:

«شخصی که عمر شریف و ارزنده خود را در راه اهداف مقدس اسلام، صرف کرد و با کجرویها و انحرافات، مبارزه سرسختانه کرد...»

آری... ای شهید عاشق!

وقتی که دشمنان حق ، در میدان فکر، تو را حریف نبودند، منطق را بر زمین نهادند واسلحه را برداشتند و به جنگ تو آمدند.

آن هم، نه در روز روشن، که در سیاهی شب! نه با منطق و سخن، که با گلوله و آتش.

نه رویاروی و جوانمردانه ، که از پشت سر... و بی خبر!

آه... ای آبروبخش قلم!

ای قصه گوی پیر برنادل! که بر ساحل تاریخ اسلام و سیره پیامبر و امامان نشسته بودی و برایمان از آن دریا، مرجانهای درشت و صدفهای گرانبها ارمغان می آوردی.

دیگر چه کسی برای ما" داستان راستان" خواهد گفت؟(2) و کدام زبان گویا، ما را در پرتو" جاذبه علی" گرما خواهد بخشید؟

ای دست نوازشگر و پر بار! بعد از تو کدام باغبان صمیمی، دستمان را گرفته و مشام جانمان را با " سیری در نهج البلاغه" به بوییدن معارف علوی معطر خواهد ساخت؟ و کدام معلم، نکات سازنده ای از " سیره نبوی" را در مزرع جانمان خواهد کاشت؟

آه... ای معلم اسلام! وقتی دیدگان ما به " جهان بینی توحیدی " تو افتاد و دریچه " انسان و ایمان" را به رویمان گشودی و چهره" انسان در قرآن" را به ما نمایاندی، از " وحی و نبوت" تو توشه ها برگرفتیم و با سنتهای " جامعه و تاریخ" آشنا شدیم و با " شناخت" تو معارف را شناختیم و پرواز کنان به سوی " زندگی جاوید" شتافتیم تا شاید دوستی " پیامبر امی " را فراهم آوریم و پیوند" ولاءها و ولایتها" را استوار سازیم.

در عصری که زنان ما را از درون پوک می کردند و به پوچی می کشاندند، برای دفاع از این قشر بی دفاع جامعه، نظام حقوق زن... را مطرح ساختی و برای مبارزه با بیماری برهنگی و مسخ زن، که ملعبه حرمسراهای جدید تمدن وحشی شده بود،
" مساله حجاب" را به عنوان ارزشی و اصالتی برای زن بیان کردی تا اساس جامعه استوار بماند و پیوند خانواده ها از هم نگسلد و حرمت خواهرانمان به عنوان یک انسان، محفوظ بماند.

مطهری شهید!...

به عنوان یک انسان متعهد، به " انسان و سرنوشت" می اندیشیدی و به عنوان یک عالم شیعی مسؤول و آگاه، یک لحظه از سرنوشت جامعه غافل نبودی . درهمان زمان که برای کاشتن بذر ایمان در ذهن نسل پویای گریزان از مذهب، " علل گرایش به مادیگری" را بر شمردی، با " گفتارهای معنوی" ات روح معنویت و تقوا و عرفان را در ما می دمیدی و برای یادآوری گذشته پر شکوه فرهنگ و تمدن ما، " خدمات متقابل اسلام و ایران" را یکایک بازگو می کردی.

با تحلیل های دقیقت، احیای تفکر اسلامی را در نظر داشتی و نسل جوان تشنه ما را با " علوم اسلامی" آشنا می کردی و منطق ، فلسفه ، حکمت ، کلام ، عرفان ، فقه و اصول را در قالبی استوار و بیانی رسا به جویندگان علوم دین می آموختی و در کنار آن، به خاطر دمیدن روح حرکت و شور انقلاب در امت مایوس ، وازده و سرخورده اسلامی، " نهضتهای اسلامی صد ساله اخیر" را برایمان تبیین و تحلیل می کردی تا امت مسلمان بپا خاسته و " انقلاب اسلامی" را پی ریزی کنند و زمینه ساز" قیام و انقلاب مهدی" گردند و از " شهید" دادن نهراسند.

آری... استاد عزیز! اینک چندی است که از شهادتت می گذرد.

تو با حضور خود، همه جا را پر کرده ای و در میان ما و در قلب تاریخ، زنده ای .

گر چه رفتن نابهنگام تو، آواری از غم، بر سرمان ریخت و دست نیازمان را همچنان در راه طلب، گشوده نگاه داشت، اما... شاید شهادت تو نیز از آن الطاف خفیه الهی بود، تا به جویندگان اسلام، حرکتی بخشد، و بکوشند تا این خلا را پر کنند.

شور آفرینی و حرکت زایی و آگاهی بخشی شهادت تو، به جای خود ، ولی ... خوارج این عصر، و نهروانیان این انقلاب و مارقین جمهوری اسلامی، به خصوص گروه " فرقان" که آن سرو بلند را فرو شکسته و فرار کردند و آن خورشید تابنده را به غروب نشاندند ؛ خود غایب شدند. ای کاش، وحشت امانشان می داد، تا لحظه ای بایستند و درجاری خون تو، جریان ایمان را در اندام جامعه ببینند و در افتادن تو، برخاستن خلقی را تماشا کنند و در سرخی خونت، سرسبزی اسلام را بنگرند، و در خاموشی تو، خروش امتی مصمم و خشمگین را بشنوند، که همه یک دهان شده بودند و فریاد می زدند:

« معلم شهیدم!... راهت ادامه دارد.»

پی نوشتها:

1- به مقدمه کتاب " علل گرایش به مادیگری" استاد شهید و همچنین جزوه " مقاله ای که با خون نوشته شد" مراجعه کنید.

2- از این به بعد به نام کتابهای استاد که در قالب جملات آمده، توجه شود.

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
ترور و نفاق از دیدگاه جامعه شناسی

ترور و نفاق از دیدگاه جامعه شناسی

ترور و نفاق از دیدگاه جامعه شناسی
بهشتی شمیم عطرآگین امام در جبهه

بهشتی شمیم عطرآگین امام در جبهه

بهشتی شمیم عطرآگین امام در جبهه
فیضی از شاگرد به استاد

فیضی از شاگرد به استاد

فیضی از شاگرد به استاد
گپ و گفتی با بهلول زمان

گپ و گفتی با بهلول زمان

گپ و گفتی با بهلول زمان
UserName
عضویت در خبرنامه