• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1968
  • شنبه 1391/2/9
  • تاريخ :

پل نوجوانی
پل نوجوانی

مقررات عبور از کودکی به بزرگسالی

یکی از مشکلات مهم نوجوانان، ارتباط است. آن ها نمی توانند به خوبی با دیگران ارتباط برقرار کنند. درست است.

دلیلش هم این است که در جاده زندگی خود به یک پل رسیده اند. این پل آن ها را از سرزمین کودکی به سرزمین جوانی و بزرگسالی می رساند. اما این پل طولانی است و چند سالی باید روی این پل راه بروند. برای راه رفتن روی این پل با مشکلاتی روبه رو می شوند. از یک طرف عده ای آن ها را هنوز کودک می بینند و عده ای از آن ها انتظار دارند مثل بزرگترها عمل کنند.

یک مشکل دیگر درگیری با مسائل بلوغ جسمی است. مشکل دیگر هم به بلوغ روحی برمی گردد. نوجوانی دوره ی تمرین دوست یابی است و هر نوجوانی حداقل یکی دو تا دوست صمیمی دور و بر خود دارد. از طرفی معمولاً نوجوان ها کمی از خانواده ی خود کنار می کشند و در خانه معمولاً دوست دارند تنها باشند. دلیل این رفتارها یک چیز است، کشف خود. بله نوجوان ها با این کارشان در حقیقت خودشان را کشف می کنند، اما چون تازه پا روی پل نوجوانی گذاشته اند، گاهی مقررات راه رفتن روی این پل را نمی دانند. من در این جا فقط به یک مشکل اشاره می کنم و آن مشکل ارتباط با دیگران است.

هر ارتباطی قواعد و قوانین خود را دارد. ناآشنایی با قوانین ارتباط معمولا آن ها را دچار مشکل می کند. بعضی نوجوان ها با خانواده ی خود و نیز دوستان خود درگیری دارند و گاهی این درگیری ها به دعوا می کشد. با دیگران نمی توانیم کشتی بگیریم و باید درگیری با دیگران را به صحنه ی شطرنج بیاوریم. جایی که با فکر کردن و رعایت اصول در مسابقه ای شرکت می کنیم که برنده و بازنده ندارد. در هر دعوایی که با مشاجره انجام شود دو طرف بازنده هستند و ما می خواهیم مشکلات ارتباطی را با فکر و اندیشه حل کنیم تا دو طرف احساس برنده شدن داشته باشند. اصولاً باید یاد بگیریم که چه طور مشکلات مان با دیگران را به دعوا نکشانیم. این کار اصولی دارد.

 

قاعده های بازی زندگی

1. هر کس با دیگری فرق دارد

این فرق ها در زمینه های مختلف است. یکی زیباست، یکی کمتر زیباست، یکی فکر می کند زیباست، یکی دیگر فکر می کند او از دیگران زیباتر است. یکی باهوش است، یکی کمتر باهوش است یکی هم هوش معمولی دارد. یکی فکر می کند باهوش است. یکی هم فکر می کند او از همه بهتر می فهمد، یکی هم فکر می کند دیگران از او بهتر می فهمند. یکی صبور است و دیگری زود از کوره در می رود. باید این تفاوت ها رابشناسیم. وقتی طرف مقابلمان را شناختیم، می توانیم براساس روحیه ی او ارتباطمان با او را برنامه ریزی کنیم.

 

2. گاهی لازم نیست بازی کنیم

با بعضی ها نمی شود بازی کرد. بهترین بازی در این جا بازی نکردن است. می توانیم با کسی دوست باشیم اما ارتباطمان با او را به جایی نکشانیم که همیشه با او درگیر باشیم. اگر دوستی داری که نمی توانی با او به یک نقطه اشتراک برسی، پس ارتباطت با او را به حداقل برسان.

 

3. برای مات نشدن و مات نکردن برنامه ریزی کنیم

همیشه باید سعی کنیم مات نشویم و زرنگ کسی است که سعی می کند کسی هم مات نشود.

 

4. گاهی باید حس بردن را به طرف مقابل بدهیم

ممکن است در یک مسئله بین تو و دوستت حق با تو باشد و تو با توجه به قوانین ارتباط، به او اثبات کردی که حق با توست. اما هرگز نباید این موضوع را به رخ او بکشی. باید به او این حس را بدهی که شخصیت او برایت مهم است. به او بفهمانی که دوستش داری و از او تشکر کنی که با تو طوری رفتار کرد که می توانی به دوست بودن با او افتخار کنی.

 

5. من مهمتر از دیگران هستم.

این را باید بدانی که مهمترین فرد در زندگی تو- از جهتی- خودت هستی. اگر کسی بخواهد به شخصیت و هویت تو لطمه بزند، می توانی به راحتی از او دور شوی. این کار را باید بدون این که او متوجه شود، انجام بدهی.

 

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع:مجله ی رشد

ممالب مرتبط :

همسایه ‌ای که به زندان رفت

نادرست یا درست؟

آداب تئاتر دیدن

خجالت را شوت کن!

  یک حس مزاحم

پیاده‌روی یا قدم‌زدن

رایانه یا موریانه؟

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تجربه‌های پول توجیبی

تجربه‌های پول توجیبی

لابد می‌خواهی بگویی« مورچه چیه که کله پاچه‌اش چی باشه؟» و انتظار داری بگویم «کاملاً درست می‌گویی و حق با توست.» ولی هیچ به این فکر کرده‌ای که کی گفته: «هرچیزی که کله پاچه به درد خوری نداشته باشد، به هیچ دردی نمی‌خورد
راست بگو!

راست بگو!

چرا بعضی از ما دروغ می گوییم. درست است که اگر خطایی کرده باشیم و بخواهیم راستش را بگوییم، ممکن است زیان کنیم و به دردسر بیفتیم، اما آیا با دروغ برد می کنیم؟
امروز صبح چگونه بیدار شدم؟

امروز صبح چگونه بیدار شدم؟

امروز صبح با ریتم نوک زدن پرنده‌ها به پشت شیشه بیدار شدم. تیک، تیک، تیک...تیک، تیک... یک کیسه گندم زیر پنجره است و یک پیمانه داخل آن. معلوم است صاحب این خانه هر صبح زود به آن‌ها دانه می‌دهد
UserName