• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1581
  • سه شنبه 1391/2/5
  • تاريخ :

ترش و شیرین

ترش و شیرین

تغییرات عاطفی

مشتری: آقا کارت پستالی دارید که رویش نوشته شده باشه: فقط تو را دوست دارم؟

فروشند: بله داریم.

مشتری: پس 12 تا بدید لطفا...!!!

 

تغییر جهت

سرهنگ داشته امتحان رانندگی می گرفته.از گل مراد می پرسه: اگه یک نفر وسط خیابون بود، بوق میزنی یا چراغ؟

گل مراد: برف پاک کن جناب سرهنگ!

سرهنگ: یعنی چی؟

گل مراد: یعنی یا برو این طرف یا برو اون طرف

 

تغییر نگاه

شرلوک هلمز با دستیارش آقای واتسون میرند بیرون شهر و توی چادر می خوابند.نصفه های شب شرلوک هلمز واتسون رو بیدار می کنه و می گه: به آسمون نگاه کن چی می بینی؟

واتسون: یه عالمه ستاره!

هولمز: از این همه ستاره چی می فهمی؟

واتسون: از چه نظر؟ ستاره شناسی؟ الهیات؟ فلسفه؟ از کدوم زاویه بگم؟ شما چی می فهمید قربان؟

هولمز: احمق! چادرمون را دزدیدند!!!

 

پدر متغیر

گل مراد پسرش را می بره آزمایش سلامت روانی، ببینه پسرش دیوونه است یا نه!

دکتر به پسره می گه: برو با این آبکش آب بیار.

گل مراد می گه: آقای دکتر این طفلکی خسته است، اجازه بدید خودم برم بیارم.

 

تغییر در وسایل

از گل مراد می پرسند: چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز می کنند؟

میگه: آخه من امتحان کردم... پیاده خیلی راهه!!

 

ایجاد تغییر در زندگی

از گل مراد می پرسند: چرا زن گرفتی؟

میگه: دیدم که تو زندگی هیچی نشدم گفتم حداقل داماد بشم!

 

سرقت با تغییر

دو نفر تنبل بانک دزدی می کنند.

اولی به اون یکی میگه: خب بیا بشمریم.

دومی میگه: حوصله داری؟ فردا رادیو میگه.

 

تغییر عنوان

چوپان دروغگو می میره. توی اون دنیا ازش می پرسند اسمت چیه؟

می گه دهقان فداکار!

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع:نشریه سپهر ایرانی

مطالب مرتبط:

یک نمکدان پر نمک

یک بغل خنده

زنگ خنده

خنده‌های قشنگ

بخون و بخند

یه کم بخندیم

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
با هم بخندیم

با هم بخندیم

حسنک تا ظهر خواب بود. مادر صدایش کرد و گفت: «حسنک بیدار شو؛ خسته نشدی این قدر خوابیدی؟» حسنک خمیازه ای کشید و گفت: «چرا مامان، خیلی خسته شدم. برای همین دوباره می خوابم تا خستگی ام در برود
 لطیفه

لطیفه

معلم: بگو ببینم ... تعریف بی نهایت چیه؟ شاگرد: آقا اجازه مقدار تکالیفی که برای عید به ما دادید!
نمکدانی پر از خنده

نمکدانی پر از خنده

معلم: شیخ مشرف الدین مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی که بود؟ دانش آموز: آن سه نفر اول را نمی دانم، ولی سعدی شیرازی شاعر بود!
UserName