• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1470
  • يکشنبه 1382/11/19
  • تاريخ :

تحصیلات حوزوى


كتاب: زندگینامه مقام معظم رهبرى، ص 23

گردآورى و تدوین: مؤسسه فرهنگى قدر ولایت

ملت ایران پیش از آلوده شدن به فرهنگ تحمیلى غرب، پایبند به آداب و رسوم و فرهنگ غنى ملى و اسلامى خود بود.ابتدا روشنفكران غرب‏زده و سپس رضاخان در تغییر فرهنگ خودى، با استفاده از تبلیغات و زور، تلاش گسترده‏اى به عمل آوردند كه نتیجه آن غرب‏زدگى ملت و تغییر لباس و بسیارى از سنن اصیل او بود.حجت الاسلام و المسلمین «سید جواد خامنه‏اى‏» در برابر این موج تباه‏كننده ایستاد و فرزندان خود، از جمله آقا سید على را در كسوت لباس روحانیت درآورد.

آقا سید على در خصوص این كه از چه وقتى به فكر آینده افتادند و چطور شد كه لباس و درسهاى طلبگى و راه نورانى روحانیت را انتخاب كردند، مى‏فرمایند:

چه زمانى به فكر آینده افتادم، هیچ یادم نیست.این كه در آینده‏ى زندگى خودم، بنا بود چه شغلى را انتخاب بكنم، از اول براى خود من و براى خانواده‏ى من معلوم بود، همه مى‏دانستند كه من بناست طلبه و روحانى شوم.این چیزى بود كه پدرم مى‏خواست و مادرم بشدت دوست مى‏داشت.خود من هم علاقه‏مند بودم، یعنى هیچ بى‏علاقه به این مساله نبودم.

اما این كه لباس ما را از اول، این لباس قرار دادند، به این نیت نبود، به خاطر این بود كه پدرم با هركارى كه رضاخان پهلوى كرده بود، مخالف بود - از جمله، اتحاد شكل از لحاظ لباس - و دوست نمى‏داشت همان لباسى را كه رضاخان بزور مى‏گوید، بپوشیم. مى‏دانید كه رضاخان، لباس فعلى مردم را كه آن وقت لباس فرنگى بود و از اروپا آمده بود، بزور بر مردم تحمیل كرد.ایرانیها لباس خاصى داشتند و همان لباس را مى‏پوشیدند.او اجبار كرد كه بایستى این جور لباس بپوشید، این كلاه را سرتان بگذارید.

پدرم این را دوست نمى‏داشت، از این جهت‏بود كه لباس ما را همان لباس معمولى خودش كه لباس طلبگى بود، قرارداده بود، اما نیت طلبه شدن و روحانى شدن من در ذهنشان بود، هم پدرم مى‏خواست، هم مادرم مى‏خواست، خود من هم مى‏خواستم.من دوست مى‏داشتم و از كلاس پنجم دبستان، عملا درس طلبگى را در داخل مدرسه شروع كردم. (1)

آقا سید على، در كسوت روحانیت، درسهاى كلاسیك زمان را نیز مى‏خواندند و لباس مانعى براى فعالیتهاى علمى و حتى نشاط و بازیهاى نوجوانى و جوانى ایشان نبود.

معلمى داشتیم كه خودش طلبه بود و معلم كلاس پنجم ما هم بود - پنجم یا ششم، به نظرم هر دو سال، معلم ما بود. - او پیشنهاد كرد كه به ما درس جامع المقدمات بدهد.مى‏دید كه من و یكى، دو نفر از بچه‏ها علاقه‏مندیم و استعدادمان هم خوب بود، فكر كرد كه به ما درس بدهد، ما هم قبول كردیم.

جامع المقدمات، اولین كتابى است كه طلبه‏ها مى‏خواندند، الان هم هنوز معمول است، خودش مجموعه‏اى از جزوات، یعنى چند كتاب كوچك است.من چند تا از آن كتابهاى كوچك را در دبستان خواندم، بعد هم كه بیرون آمدم، بشدت و با جدیت و علاقه دنبال كردم.

من بعد از دبستان، دبیرستان نرفتم، دوره‏ى دبیرستان را به طور داوطلبانه و به صورت شبانه، خودم مى‏خواندم.درس معمولى من طلبگى بود و بعد از دوره‏ى دبستان، مدرسه‏ى طلبگى رفتم - یعنى از دوازده سالگى به بعد - بنابراین از همان وقتها دیگر من به فكر آینده - به این معنا - بودم، یعنى معلوم بود كه دیگر بناست طلبه بشوم.

البته طلبگى و لباس طلبگى، به هیچ وجه مانع از كارهاى كودكانه‏ى آن زمان نبود، یعنى هم عمامه سرمان مى‏گذاشتیم، هم وقتى مى‏خواستیم بازى كنیم، عمامه را در خانه مى‏گذاشتیم، به كوچه مى‏آمدیم و با همان قبا بازى مى‏كردیم، مى‏دویدیم - كارهایى كه بچه‏ها مى‏كنند. - وقتى مى‏خواستیم با پدرم به مسجد برویم، باز عمامه را سرمان مى‏گذاشتیم و عبا را دوش مى‏كردیم و با همان وضع كوچك و چهره‏ى كودكانه به مدرسه مى‏رفتیم و مى‏آمدیم. (2)

نقش پدر و مادر فهمیده، آگاه و علاقه‏مند به سعادت فرزندان، چقدر ارزنده است و در زندگى آقا سید على، در حد والایى این هدایت و نقش را مشاهده مى‏كنیم.آیت الله خامنه‏اى بعضى دروس مقدماتى را نزد پدر گرانقدر و داراى مقام علمى بالاى خود خواندند و در تابستانها كه كلاس درس تعطیل مى‏شد، دروسى را كه پدرشان تعیین مى‏كردند، نزد ایشان مى‏خواندند، و به همین دلیل، پیشرفت‏سریعى در دروس حوزوى داشتند و پیش از اتمام سن هجده سالگى، تمام دروس سطوح را خوانده و درس خارج را شروع كرده بودند. (3)

از دیگر فعالیتهاى مقام معظم رهبرى در دوران جوانى، مطالعه كتابهاى غیر درسى بود كه هم اكنون نیز با تمام مشغله‏اى كه دارند، به آن ادامه مى‏دهند:

من در دوران جوانى، زیاد مطالعه مى‏كردم، غیر از كتابهاى درسى خودمان كه مطالعه مى‏كردم و مى‏خواندم، هم كتاب تاریخ مى‏خواندم، هم كتاب ادبیات، هم كتاب شعر، هم كتاب قصه و رمان مى‏خواندم.به كتاب قصه خیلى علاقه داشتم و خیلى از رمانهاى معروف را در دوره‏ى نوجوانى خواندم.شعر هم مى‏خواندم.من با بسیارى از دیوانهاى شعر، در دوره‏ى نوجوانى و جوانى آشنا شدم.به كتاب تاریخ علاقه داشتم، و چون درس عربى مى‏خواندم و با زبان عربى آشنا شده بودم، به حدیث هم علاقه داشتم.

الان احادیثى یادم است كه آنها را دوره‏ى نوجوانى خواندم و یادداشت كردم، دفتر كوچكى داشتم كه یادداشت مى‏كردم.احادیثى را كه دیروز یا همین هفته نگاه كرده باشم، یادم نمى‏ماند، مگر این كه یادآوریى وجود داشته باشد.اما آنهایى را كه در آن دوره خواندم، كاملا یادم است.شماها هم واقعا باید قدر بدانید، هرچه امروز مطالعه مى‏كنید، برایتان مى‏ماند و هرگز از ذهنتان زدوده نمى‏شود.

این دوره‏ى نوجوانى براى مطالعه و یادگرفتن، دوره‏ى خیلى خوبى است، واقعا یك دوره‏ى طلایى است و با هیچ دوران دیگرى قابل مقایسه نیست.

من خیلى كتاب نگاه مى‏كردم، منزل ما هم كتاب زیاد بود.پدرم كتابخانه‏ى خوبى داشت و خیلى از كتابها هم براى من مورد استفاده بود.البته خود ماها هم كتاب داشتیم، كرایه هم مى‏كردیم.نزدیك منزل ما كتابفروشى كوچكى بود كه كتاب، كرایه مى‏داد. من رمان و اینها كه مى‏خواندم، معمولا از آن جا كرایه مى‏كردم.

الان یادم افتاد كه كتابخانه‏ى آستان قدس هم مراجعه مى‏كردم، آستان قدس هم در مشهد، كتابخانه‏ى خیلى خوبى دارد.در دوره‏ى اوایل طلبگى - در همان سنین پانزده، شانزده سالگى - به آن‏جا مراجعه مى‏كردم.گاهى روزها آن‏جا مى‏رفتم - نزدیك آستان قدس است. - و مشغول مطالعه مى‏شدم.صداى اذان با بلندگو پخش مى‏شد، به قدرى غرق مطالعه بودم كه صداى اذان را نمى‏شنیدم! خیلى نزدیك بود و صدا خیلى شدید داخل قرائتخانه مى‏آمد و ظهر مى‏گذشت.بعد از مدتى مى‏فهمیدیم كه ظهر شده است! با كتاب انس داشتم.البته الان هم كه در سنین نزدیك شصت‏سالگى هستم و همان طور كه گفتید، بعضى از شماها جاى فرزند من هستید و بعضى مثل نوه‏ى من مى‏مانید، الان هم از خیلى از نوجوانها بیشتر مطالعه مى‏كنم، این را هم بدانید. (4)

در این جا ضرورى مى‏دانیم به خاطره دیگرى از مقام معظم رهبرى اشاره كنیم تا جایگاه مطالعه را بهتر دریابیم و ملاحظه كنیم كه رهبرى با وجود مسؤولیتهاى خطیر، فرصت مناسبى را براى مطالعه اختصاص داده‏اند و زیادى مشغله و بالا بودن مسؤولیت، منافاتى با مطالعه منظم ندارد.

هركسى كه در یك بخش یا گوشه‏اى، مشغول تبلیغ و كار است، رابطه‏ى خودش را با كسب معلومات قطع نكند.نگوییم كار داریم و نمى‏رسیم.من خودم، اوایل انقلاب كه شد، حدود دو سال رابطه‏ام با كتاب قطع شد.با آن همه اشتغال كه ما داشتیم، مگر فرجام داشت؟ من، شب ساعت 11 و یا بیشتر، به خانه مى‏رفتم و كار، ساعت 6- 5 صبح آغاز شده بود.تازه، عده‏اى ملاقاتى در خانه هم داشتم.خانه‏ى ما هم دم دست‏بود.مى‏رفتم و مى‏دیدم عده‏اى از ارگانهاى مملكتى، از نهادهاى انقلابى، از بخشهاى مختلف، از علماى شهرستانها و...در اتاق نشسته‏اند و كار دارند.اصلا مجال نبود.مدتها مدید مى‏گذشت كه من فرزندان خودم را نمى‏دیدم، با این كه در خانه‏ى خودمان بودیم! وقتى موقع شب مى‏رفتم، خواب بودند و صبح هم وقتى بیرون مى‏آمدم، خواب بودند.روزهاى متمادى مى‏شد كه من بچه‏ها را نمى‏دیدم.این، وضع زندگى ما بود.ناگهان به خودم نهیب زدم و الان سه، چهار سال است كه شروع به مطالعه كرده‏ام...شروع مجدد من به مطالعه، بعد از اشتغال به ریاست جمهورى است.الان من مطالعه هم مى‏كنم و به كارم هم مى‏رسم و مى‏بینم منافات با هم ندارند.مطالعه‏ى علمى - تاریخى هم دارم، مطالعه‏ى تفننى هم مى‏كنم. (5)

سرودن اشعار با نام مستعار «امین‏»

آقا سید على در دوره جوانى، با طبع لطیفى كه داشتند، با نام مستعار «امین‏» به سرودن شعر نیز مى‏پرداختند.آقا به ماجراى سرودن شعر در دوره جوانى خود اشاره كرده و تداوم این طبع لطیف در حال حاضر را بیان مى‏كنند:

عرض كنم حضور شما كه ماجراى «امین‏» ، ماجراى دیگر و عالم دیگرى است، عالم شعر و احساس و اینهاست.البته مقدارى راجع به شعر با شماها صحبت كرده‏ام، چند كلمه‏ى دیگر هم صحبت مى‏كنم.

من در دوره‏ى جوانى، شعر گفتن را شروع كردم و گاهى شعر مى‏گفتم، منتها به دلایلى، تا سالهاى متمادى شعرم را در انجمن ادبى - كه آن وقت در مشهد تشكیل مى‏شد و من هم شركت مى‏كردم - نمى‏خواندم.حالا عیبى ندارد آن دلیلى را كه گفتم به آن دلیل نمى‏خواندم، بگویم.

علت، این بود كه چون من سابقه‏ى زیادى با شعر داشتم، شعر را مى‏شناختم، یعنى خوب و بد شعر را مى‏شناختم.در آن انجمن، وقتى كه شعرى خوانده مى‏شد و اشخاص نامدارى هم در آن انجمن بودند - كه بعضى از آنها امروز هم هستند، بعضى هم فوت شده‏اند - نقدى كه من نسبت‏به شعر انجام مى‏دادم، نقدى بود كه غالبا مورد تایید و تصدیق حضار - از جمله خود آن شاعر - قرار مى‏گرفت.وقتى كه شعر خودم را نگاه مى‏كردم، با دید یك نقاد مى‏دیدم كه این شعر، من را راضى نمى‏كند، لذا نمى‏خواستم آن شعر را بخوانم، یعنى اگر شعرى بود كه از شعر آن روز بهتر بود، حتما مى‏خواندم.لیكن مى‏نشستم، فكر مى‏كردم، شعر را مى‏گفتم، مى‏نوشتم و پاكنویس مى‏كردم، اما در آن انجمن نمى‏خواندم.چرا؟ چون سطح آن انجمن به خاطر همین نقدهایى كه مى‏شد - از جمله خود من زیاد نقد مى‏كردم - بالاتر از این شعر بود.شاید شعرهایى خوانده مى‏شد كه از سطح آن شعر بالاتر نبود، اما مورد نقد قرار مى‏گرفت.

به هر حال، مى‏توانم این طور بگویم آن شعر، من را به عنوان یك ناقد، راضى نمى‏كرد.اتفاق افتاده بود كه در غیر از آن انجمن، انجمنهاى دیگرى در بعضى از شهرهاى دیگر - یك شهر از شهرهاى معروف شعر خیز ایران كه حالا نمى‏خواهم اسم بیاورم - شركت كرده بودم و آن‏جا دیدم سطح آن انجمن، سطح نقد انجمن ما را در مشهد ندارد، از من شعر خواستند، لذا من خواندم، همان سالهاى قدیم.

این كه مى‏گویم، مربوط به سالهاى 1336، 37 و آن وقتهاست، در حدود سنین بیست، بیست و یك ساله، یا حد اكثر بیست و دو ساله بودم.البته این تا سالهاى 1342 و 1344- تا آن وقتها - ادامه داشت كه بعد دیگر غرق شدن در كارهاى مبارزات، ما را از كار شعر و اینها بكلى دور كرد، انجمن هم دیگر نمى‏رفتم.

به هر حال، آن زمان شعر مى‏گفتم، بعد شعر گفتن را رها كردم و نمى‏گفتم، تا چند سال قبل از این، كه تصادفا یك جورى شد كه دوباره احساس كردم مایلم گاهى چیزى بر زبان، یا بر ذهن، یا روى كاغذ بیاورم، آنها هم دربین مردم پخش نشده است - حالا شما یك بیت را خواندید (6)- از شعرهایى كه من گفته‏ام، چند غزل بیشتر در دست مردم نیست، نمى‏دانم شما این را از كجا و از چه كسى شنیده‏اید.این غزلى كه مطلعش را خواندید، مال خیلى دور نیست، خیال مى‏كنم مربوط به همین سه، چهار سال قبل است. (7)

ادامه تحصیل در حوزه‏هاى علمیه

آقا سید على در سن هجده سالگى، همزمان با اخذ دیپلم متوسطه، موفق به گذرانیدن درسهاى سطوح در نزد پدرشان و اساتید دیگر حوزه علمیه مشهد، مانند «حاج هاشم قزوینى‏» و «حاج سید احمد مدرس یزدى‏» شدند.ایشان سپس دو سال از درس خارج خود را در مشهد، در خدمت «آیت الله میلانى‏» گذراندند به این ترتیب كه:

كتاب «انموذ و صمدیه‏» را در مدرسه «سلیمانخان‏» مشهد، نزد آقاى «علوى‏» كه خود در رشته پزشكى به تحصیلات مشغول بود، خواندند.سپس «سیوطى‏» را با مقدارى از «مغنى‏» ، نزد شخصى به نام آقاى «مسعود» در همان مدرسه مى‏خوانند و از آن‏جا كه برادر بزرگشان (سید محمد) در مدرسه نواب اتاق داشت، به آن‏جا رفته و «معالم‏» را نیز شروع مى‏كنند.با پیشنهاد پدرشان، كتاب «شرایع الاسلام‏» محقق حلى را نزد ایشان مى‏خوانند، و تا مبحث كتاب «حج‏» ، به تنهایى نزد پدر مشغول تحصیل مى‏شوند.سپس همراه با برادرشان در درس «شرح لمعه‏» پدرشان شركت مى‏كنند.سه چهارم شرح لمعه را به این طریق مى‏خوانند و بقیه را نزد مرحوم آقا میرزا مدرس یزدى - كه مدرس معروف شرح لمعه و قوانین در مدرسه نواب بود - خواندند.پس از اتمام شرح لمعه، بخش عمده درس «رسائل و مكاسب‏» و «كفایه‏» را نزد مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینى - كه از شاگردان مرحوم آقا میرزا مهدى اصفهانى و اهل ریاضت و مدرس درجه یك مشهد و معروف بود - خواندند.

تمام دوران تحصیل آقا سید على، از آغاز رسمى دوران طلبگى تا پایان دوره سطح، پنج‏سال و نیم بیشتر طول نكشید.

درس خارج را ایشان نزد مرحوم آیت الله میلانى - كه از مراجع مشهد و مرد ملایى بودند - شروع كردند.یك سال درس اصول و دو سال و نیم در درس فقه ایشان، حاضر شدند و در اواخر سال 37 به قم عزیمت نمودند.

ضمنا در مشهد كه بودند، مدتى هم در درس خارج آقا شیخ هاشم قزوینى - كه به اصرار ایشان برگزار كرده بود - حاضر شدند. درس دیگرى كه ایشان گذراندند، درس «فلسفه‏» ى «آقاى میرزا جواد آقا تهرانى‏» بود.سپس به توصیه یكى از دوستان، نزد شخصى به نام «آقا شیخ رضا ایسى‏» كه در مشهد محضر دار، اما ملاى فاضل و معتقد به حكمت‏بودند، درس «منظومه‏» را شروع كردند. (8)

شوق آشنایى با حوزه‏هاى علمیه جهان تشیع و موانست‏با شیوه‏هاى تدریس در مراكز علمى اسلامى، آقا سید على هجده ساله را در سال 1336 به «نجف اشرف‏» كشاند و مدت دو سال در آن‏جا رحل اقامت گزید و در درسهاى اساتید بزرگ آن حوزه حاضر شدند، به رغم علاقه به ماندن در نجف، به خاطر مخالفت پدر، به مشهد مراجعت فرموده و سپس به قم عزیمت مى‏كنند.

در نجف، در درسهاى آیات عظام، «حكیم‏» ، «خویى‏» ، «شاهرودى‏» ، «آقا میرزا باقر زنجانى‏» ، مرحوم «میرزا حسن یزدى‏» و «آقا سید یحیى یزدى‏» شركت مى‏كنند.از بین درسها و اساتید، بیشتر از درس آیت الله حكیم، به خاطر سلامت روانى و نظرات فقهى خیلى خوب، و درس آقا میرزا حسن بجنوردى در مسجد «طوسى‏» خوششان مى‏آمد. (9)

عزیمت مقام معظم رهبرى به قم در اواخر سال 1337 بود كه تا سال 1343 به مدت شش سال اقامت ایشان در قم ادامه یافت و سپس به مشهد مقدس مراجعت فرمودند.در قم تصمیم مى‏گیرند كه همه درسها را ملاحظه كنند، سپس هر كدام را پسندیدند، آن درس را ادامه دهند.لذا از میان همه درسها، یكى درس «حضرت امام (ره)» و بعد درس «آقا مرتضى حاج شیخ‏» و درس «آیت الله بروجردى‏» را مى‏پسندند.ایشان، در درس «فقه‏» و «اصول‏» امام، به طور مستمر شركت مى‏كردند و یك مقدار از «اسفار» و مقدارى از «شفا» را از محضر «علامه طباطبایى‏» استفاده مى‏نمودند. (10)

پى‏نوشت‏ها:

1- پیشین.

2- پیشین.

3- روزنامه رسالت 31/3/68.

4- گفت و شنود رهبر معظم انقلاب با گروهى از نوجوانان و جوانان 14/11/76.

5- حوزه و روحانیت در آیینه رهنمودهاى مقام معظم رهبرى، تنظیم دفتر مقام معظم رهبرى، نشر سازمان تبلیغات اسلامى، ج دوم، صفحه‏هاى 13 و 12.

6- آن بیت‏شعرى كه خوانده شد، این است:

دلم قرار نمى‏گیرد از فغان بى‏تو سپندوار ز كف داده‏ام عنان بى تو

7- گفت و شنود رهبر معظم انقلاب با گروهى از نوجوانان و جوانان 14/11/76.

8- روزنامه رسالت 31/3/68.

9- پیشین.

10- پیشین.

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
زندگینامه سیّد مصطفی خمینی

زندگینامه سیّد مصطفی خمینی

زندگینامه سیّد مصطفی خمینی
شهید رجایی و شهید باهنر

شهید رجایی و شهید باهنر

شهید رجایی و شهید باهنر
پاسدار ولایت

پاسدار ولایت

پاسدار ولایت
ستاره قمشه

ستاره قمشه

ستاره قمشه
UserName
عضویت در خبرنامه