• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1850
  • شنبه 1391/2/2
  • تاريخ :

با هم بخندیم
با هم بخندیم

خستگی

حسنک تا ظهر خواب بود. مادر صدایش کرد و گفت: «حسنک بیدار شو؛ خسته نشدی این قدر خوابیدی؟»

حسنک خمیازه ای کشید و گفت: «چرا مامان، خیلی خسته شدم. برای همین دوباره می خوابم تا خستگی ام در برود.»

 

دم گربه

مادر: «گلی تپلی، چرا دم گربه رو می کشی؟»

گلی تپلی: «مامان، فقط دمش رو نگه داشتم،خودش آن را می کشد!»

 

مشق

معلم: احمد مشقت را نوشته ای؟

احمد: فقط یک صفحه اش مانده آقا.

معلم: مگه چند صفحه بود؟

احمد: یک صفحه آقا!

 

چای شیرین

معلم: جمله  ای بسازی که در آن کلمه ی شکر باشد.

شاگرد: چای را سر کشیدم.

معلم: پس کلمه ی شکر کجاست؟

شاگرد: داخل چای!

 

اندازه ی قاره ی آفریقا

مادر: مریم! بگو ببینم اندازه ی قاره ی آفریقا چه قدر است؟

مریم: ده سانتی متر.

مادر: اشتباه نمی کنی؟

مریم: نه مامان! خودم از روی نقشه اندازه گرفتم.

 

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع :بشری فصل نامه تبلیغات اسلامی

مطالب مرتبط:

یک بغل خنده

فقط بخندید!!!

شاد باشید!

زنگ خنده

خنده‌های قشنگ

بخون و بخند

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
 لطیفه

لطیفه

معلم: بگو ببینم ... تعریف بی نهایت چیه؟ شاگرد: آقا اجازه مقدار تکالیفی که برای عید به ما دادید!
نمکدانی پر از خنده

نمکدانی پر از خنده

معلم: شیخ مشرف الدین مصلح بن عبدالله سعدی شیرازی که بود؟ دانش آموز: آن سه نفر اول را نمی دانم، ولی سعدی شیرازی شاعر بود!
یک نمکدان پر نمک

یک نمکدان پر نمک

مردی به ساندویچ فروشی رفت و گفت: آقا لطفاً یک ساندویچ مرغ به من بدهید. فقط گوجه فرنگی نگذارید. ساندویچ فروش: گوجه فرنگی تمام شده، می خواهید به جایش خیار شور نگذاریم
UserName