• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1619
  • دوشنبه 1391/2/4
  • تاريخ :

دور امّا نزدیک 

پیدایی؛ مثل مهربانی خداوند.حضرت فاطمه 

زیبایی؛ مثل سلام های گرامی خداوند بر پیامبران عظیم الشأنش.

با تو، درهای زندگی باز می شود و با یاد تو، ماه، تمام شب های زمین را روشن می کند.

آفتاب، شادی مقدسی ست که بر زمین، گرمای وجودت را می پراکند.

تمام دلتنگی هایت غنچه های سرخی شدند که عاشقانه اتفاق افتادند؛ عاشقانه هایی لبریز از عشق خداوند.

بعد از تو تمام اتفاق ها به گل سرخ ختم شدند؛ چشم ها سرخ شدند، درها سرخ شدند، دیوارها سرخ شدند و روزها کبود، آسمان کبود، ابرها ورم کرده کبود؛ تمام پهلوها شکستند و کبود شدند.

سال هاست که به شوق بوییدنت، قاصدک ها تمام دیوارهای مدینه را طواف می کنند. هنوز عطر حضورت از مدینه می آید. بغض هایت را قرن هاست که ابرها در کویرهای بی پایان و دور سکوت، گریه می کنند. «بانو! گریه در کنار شما مرسوم است؛ مگر می توان پهلوی شما بود و نشکست».

زمین بعد از تو، مدار چرخش را گم کرده است. خاک، هنوز بوی قدم های رسولانه تو را فراموش نکرده است.

هنوز سال هاست که کلمات، شب ها برای از تو سرودن، تا صبح بیدار می مانند. قلم ها شرمگین نوشتن تو با این واژه های زمینی اند، با این واژه های خاکی.

نه! تو از خاک نیستی؛ این را همه آب ها فهمیده اند. شاید خداوند تو را از کلمه آفریده است؛ چرا که در «آغاز کلمه بود...»

تو زهرایی که دیده در دیده پدر گشودی و با یاد او بزرگ شدی و دلتنگی دوری اش را تاب نیاوردی. همیشه نام تو که می آید، دل نازک پرنده ها می لرزد، درها گریه می کنند و دیوارها بغض. خدا کند که باران ببارد! همیشه می شود زیر باران، بی بهانه گریست.

همیشه با یاد تو، تمام کلمات اشک می شوند و دفترها سطر به سطر آه می کشند. نمی دانم کجای بقیع باید دنبال رد پاهای گمشده ات، اشک بار بگردم؟ هر طرف که سر می چرخانم، بوی غربت تو را حس می کنم؛ بوی غربت بانویی دور که نزدیک تر از تمام آینه ها، بودنش را می توان حس کرد.

بعد از تو تمام اتفاق ها به گل سرخ ختم شدند؛ چشم ها سرخ شدند، درها سرخ شدند، دیوارها سرخ شدند و روزها کبود، آسمان کبود، ابرها ورم کرده کبود؛ تمام پهلوها شکستند و کبود شدند

تو همه جا هستی؛ اما ما سال هاست که به دنبال تو می گردیم. ما خویش را گم کرده ایم، ما خویش را در رد پاهای گم شده ات، گم کرده ایم. خدا کند یک روز پیش از اینکه دنیا به آخر برسد بقیع، تربت پنهانت را نامه کبوترانی کند که به سمت خانه ها پرواز می کنند. خدا کند در پای مرقد ناپیدایت تمام شوم.

نمی دانم کی می توانم پابه پای تمام چشمه های دنیا برایت گریه کنم. هر گاه یاد تو می افتم، بی اختیار بوی غریبانه عدالت علی علیه السلام ، بغض هایم را دوچندان می کند.

به یاد تو، بغض هایم شبیه دوازده بند محتشم، پیاپی اشک می شوند و بوی پیراهن نمناکم که آغشته به یاد توست، آرامم می کند.

خدا کند که چشم هایم قطره قطره به پای تو بریزند تا من سبک تر شوم! تو تنها ماه آسمان شب های تاریکم هستی؛ مهتابی که شب های طولانی برای دیدنش اشک ریخته ام.

ای کاش به بادها بسپاری که بوی تربتت را از گریبانم پر کنند!

 

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


عباس محمدی  

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تبسم کوچیده از لبان علی

تبسم کوچیده از لبان علی

هزار چشم معرفت، فدای اشک های بی دریغ تو! ای گزینه برتر و آخرِ زنان نیکوی جهان! هنوز بوی بهشت از سمت و سوی تو می وزد و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، چشم به راه مهربانی های فراتر از دست های کوچک توست، تا آغوش فراموش نشدنی تو را در فرصت کوتاه لبخندهایت ح
از پشت دیوار عفت تا بی کرانه ملکوت

از پشت دیوار عفت تا بی کرانه ملکوت

فاطمه علیهاالسلام حماسه ای بود بزرگ در کنار بستر و عروجِ معراج گونه یک زن، از پشت دیوارهای حیا و عفت تا بی کرانه های ملکوت. سخنانش، چون زلزله ای سهمگین، استواری کوه ها را در هم می شکست و دژهای محکم ستم را با صلابتی به بی کرانگی توفان در هم می کوبید.
کاروان کوچک مدینه

کاروان کوچک مدینه

سیّدتنا! تو را به خاک می سپاریم... نه! خاک را به تو می سپاریم که عظمت تو در خاک نمی گنجد. آیا چگونه می شود باور کرد، بانو! تو که زنده ترین زنده ها بودی و تو که تمام آن چه که در حیات می گنجد، به پاس وجود تو هستی گرفته اند، چگونه می توان باور کرد که تو زنده
UserName