• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2184
  • دوشنبه 1391/2/4
  • تاريخ :

خطبه ای از جنس آسمان

حضرت فاطمه

نجابت و عصمت، از حضور آسمانی اش معطّراند و صداقت حضورش «مسجد» را عطرآگین کرده است. انگار تمام کاینات، غرق سکوت، گوش به «خطبه های» بی نظیر حضرت فاطمه علیهاالسلام دوخته اند، آرام آرام، شروع به سخن می کند:

اَلْحَمدُللّه ِ عَلی ما اَنعَمَ وَ لَهُ الشُّکْرَ عَلی ما اَلْهَمَ، وَ الثَّناءُ بِما قَدَّمَ، مِن عُمومِ نِعَمٍ اِبْتِداها،...

همه ساکتند؛ این زن کیست که این گونه آسمانی، سخن می گوید!

او را می شناسند؛ آن گونه که خودشان را!

أَیُّهَا النَّاسْ، اِعْلَمُوا اِنّی فَاطِمةُ و اَبی مُحمّدٌ صلی الله علیه و آله وسلم ،...

أَقولُ عَوْدا و بَدْوا،...

به خدا که آنها تو را می شناسند؛ بهتر از خودشان، بهتر از زندگی حقیرشان! که اگر وجود تو و رسالت آسمانی پدرت نبود همان دریوزِگان بت های سنگی خود بودند!

به خدا که آن ها تو را می شناسند؛ حتی بهتر از های و هوی خلافتشان!

حتی بهتر از «منبری» که یادگار پدر توست!

بانو! با آنان سخن مگو.

آنان تابع هیچ حقیقتی نیستند، تا با وجدانِ دینی شان، به حقوق اهل بیت علیه السلام احترام بگذارند!

بغضی غریب بر دلش سنگینی می کند و داغ غربت، به اوج می رسد:

«چیست این تغافل و کوتاهی در حق من! چرا ظلم را به من می پسندید؟»

نه، بانو! با آنها از شِکوه هایت مگو؛

آنها به همان بت های چوبی اجدادشان شبیه ترند تا پیروان دین اسلام!

نه، بانو! با آنها از کلمات آسمانی سخن مگو.

«آه! دعوتم را می شنوید که دادخواهی می کنم و از ستمی که به من می شود آگاهید»

دعوتم را می شنوید، ولی به فریادم نمی رسید؛ صدایم به گوشتان می رسد، ولی همراهی ام نمی کنید».

ای ضمیر سبب سازِ «لَوْلاک»، ای برترین آیینه عصمت الهی، فاطمة! به خدا، که حتی گریه، حتی غم و حتی داغ مرثیه هایت نمی تواند مرهمی بر زخم تاریخیِ دل هامان باشد!

وای از زندگی های بی ارزش، که دختر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، از امت پدر، چنین شکوه کند و کسی به همراهی برنخیزد!

وای بر کسانی که حرمت تو را شکستند، بانو!

ای ضمیر سبب سازِ «لَوْلاک»، ای برترین آیینه عصمت الهی، فاطمة! به خدا، که حتی گریه، حتی غم و حتی داغ مرثیه هایت نمی تواند مرهمی بر زخم تاریخیِ دل هامان باشد!

چگونه می شود داغ تو را فراموش کرد و «بقیع» خاطراتت را در «بیت الاحزان» دل، به سوگ ننشست؟

چگونه می شود اندوهانِ رنج ها و غربت هایت را به دل تاریخ سپرد و فراموش کرد؟

امروز، این تو هستی بانو، که غصه هامان را به آستانه تو دخیل می بندیم و شفای دردهایمان را از تو می طلبیم.

بانو، یا فاطمة الزهرا علیهاالسلام ، یا بنت رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم ، یا اُمّ النُجَباء، یا سَیدة السادات؛ یَا وَجِیهَةً عِندَ اللّه ، دریاب دل خسته ما را که درماندگانیم!

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


سید علی اصغر موسوی  

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
بر مزار غربت

بر مزار غربت

دلم تنگ است و در اشک سفر کرده ام. دلم هم سو با کبوترانت، مرثیه هایی انبوه دارد. ناله های زهرایی دارد و شعله شعله، روضه های مفصّل. دلم طاقت ندارد به جانب بغض بچه های علی، پر بگشاید. خیلی از آه ها را به شعر درآورده اند؛ اما خانه آتش گرفته علی، چیز دیگری است
آیینه لطافت هستی در ضمیر خاک

آیینه لطافت هستی در ضمیر خاک

زیارتگاه تو، پاک ترین نقطه از دل مؤمنان است که با التجا به نامت، تمامی دردهای بی درمان را درمان می بخشد و زلال معرفتت با گفتن «یا زهرا»، بر نگاه ها جاری می شود.
تبسم کوچیده از لبان علی

تبسم کوچیده از لبان علی

هزار چشم معرفت، فدای اشک های بی دریغ تو! ای گزینه برتر و آخرِ زنان نیکوی جهان! هنوز بوی بهشت از سمت و سوی تو می وزد و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، چشم به راه مهربانی های فراتر از دست های کوچک توست، تا آغوش فراموش نشدنی تو را در فرصت کوتاه لبخندهایت ح
UserName