• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 1255
  • شنبه 1391/2/23
  • تاريخ :

بیماری کشنده‌ای که عاشقش هستیم!


کیست که از تعریف و تمجید دیگران بدش بیاید؟ اصلا مگر می شود کسی خوش نداشته باشد که همه جا ذکر خیرش باشد؟وقتی کلی هزینه و زمان صرف می کنیم تا در نظر دیگران بهترین جلوه را داشته باشیم چرا باید بدمان بیاید که از ما تعریف کنند؟

غرور

جدای از حسی که نسبت به قضاوت دیگران در مورد خودمان داریم باید دقت کنیم که چه مقدار از گفته هایشان صحیح و به جاست و چه مقدار نادرست .

و در هر مورد واکنش ما چگونه باید باشد؟اصلا قضاوت دیگران در مورد ما در چه درجه ای از اهمیت قرار دارد؟

امام علی علیه السلام در ضمن خطبه متقین واکنش خداپسندانه در مورد تعریف و تمجیدهای دیگران را بیان می دارند می فرمایند :

«اِذا زُکَّىَ اَحَدُهم خافَ ممّا یقال لَه فَیقُول أَنَا أَعلم بنفسى مِنْ غَیرى و رَبّى اَعْلَمُ مِنّى بِنَفْسى، اللّهم لاتُؤ اخذنى بِما یقُولون و اجعَلْنى أَفضَلَ ممّا یظُنّون و اغْفِرْلى مالا یعْلَمُون» ؛

ترجمه: «هرگاه یکى از آنها (متقین) ستوده شود، از آنچه بر او گفته مى شود به هراس مى افتد و مى گوید: من از دیگران نسبت به خود آگاه ترم و پروردگارم به نفس من از خود من آگاه تر است (مى گوید) خدایا! مرا به آنچه مى گویند مگیر و مؤاخذه مکن! و مرا بهتر از آنچه گمان مى کنند قرار ده، و آنچه را از اعمالم نمى دانند بیامرز!»

شرح: از فراز بالا به دست مى آید که:

1ـ مدح مداحان و ثناء ثناخوانان در متقین تأثیر نکرده و عوض نمى شوند، بلکه مدح باعث بیدارى آنها مى شود که مبادا از جاده خارج شوند.

2ـ متقین نقّاد خویشتن هستند، وقتى مدح مى شنوند، به انتقاد از خود مى پردازند.

متقین در مقام خودشناسى پیشرفته و خود را شناخته اند، این خودشناسى و معرفت نفس زیربناى دو خصلت قبل است، وقتى خود صفت وجودى خود را شناختند، از مداحى دیگران خشنود نشده، و به نقّادى از خود مى پردازند.

 

یک نکته مهم

مسأله مهم قابل بحث در درجه اول شناسائى خویشتن است، مشکلترین کارها همین شناخت خویش است، گاهى 80 سال عمر کرده ولى خود را نشناخته، و در نتیجه خداى خود را نیز نشناخته است که خودشناسى مقدمه خداشناسى است، موانعى از درون و حجاب هائى از برون اجازه خودشناسى آنچنان که باید باشد نمى دهد، تا خود را نشناختیم چگونه خود را اصلاح کنیم؟! بحث را از حدیث معروف مولى الموحدین و عارف العارفین امام علی (علیه السلام) شروع کنیم که فرمود: «مَنْ عَرِفَ نفسَه فَقد عَرِفَ ربَّه؛ «کسى که خود را شناخت خدایش را شناخته است».(1)

چرا پرهیزگاران خود را شناخته و ما هنوز نشناخته ایم، گاهى با فردى یک ساعت حرف مى زنیم بعد به رفقا مى گوئیم او را شناختم، چند روزى با کسى همسفر مى شویم و مى گوئیم او را شناختم، در حالى که نزدیک به خود را نشناخته ایم، چرا؟

این خودشناسى دو مانع دارد: یکى از برون که مداحان و دوستان نادان هستند، که ما را با تعریف هاى کاذب خود به آسمان مى برند، آقا چشم روزگار مثل شما ندیده، مادر روزگار چون تو نزائیده، فردى به یکى از این ها که او را تمجید مى کرد و مى گفت مى دانم دروغ مى گوئى، ولى خوشم مى آید، آرى این خوش آمدن ها انسان را بیچاره مى کند.

بى جهت نیست که در روایت آمده «اُحثُوا التّرابَ فى وجوه المدّاحین» «خاک بر صورت مدح کنندگان بپاشید» اجازه ندهید افراد متملق و چاپلوس به دور شما راه یابند، وقتى بوى قدرت از کسى استشمام کنند، به دور او جمع مى شوند، تا از هر طرف خون او را بمکند.

دوم حجاب اى درونى است مثل خودبینى، خودخواهى، تعصب، کبر و جامع همه اینها حبّ ذات.

نفسهاى خود را بزرگ نشمارید و مدح نکنید به آنچه در آن نیست، که خدا آگاهتر به نفسهاى شما است و بعضى گفته اند معناى آیه این است که به اعمال خیرِ در نفوس خود نفسهایتان را تزکیه نکنید .فرق معنى اول و دوم این است که در اولى مدح بر آنچه در آن نیست مى کنند و در دومى مدح بر آنچه در آن است

پرهیزگاران از این دو مانع پیراسته اند، و از این رو وقتى مدحى مى شنوند، به نقّادى خود پرداخته، و گویند ما خود را بهتر مى شناسیم. آنها نفس خود را شناخته اند، و مى دانند در همه احوال باید با آن مبارزه کرد و گویا این حدیث ارزنده پیامبر(صلى الله علیه وآله) در گوش آنها طنین افکن است که:

مردى به نام «مجاشع» بر پیامبر(صلى الله علیه وآله) شد و پرسید: «اى رسول خدا طریق شناخت حق چیست؟ فرمود: شناخت نفس است، گفت یا رسول الله(صلى الله علیه وآله)، طریق موافقت حق چگونه است؟ فرمود: مخالفت نفس، گفت: یا رسول الله(صلى الله علیه وآله) راه کسب رضاى حق چیست؟ فرمود: سخط و غضب بر نفس، گفت: اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) راه رسیدن به حق چیست؟ فرمود: دورى از نفس، گفت: اى رسول الله(صلى الله علیه وآله) راه اطاعت حق چیست؟ فرمود عصیان و نافرمانى از نفس، گفت: اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) راه ذکر و یاد حق چیست؟ فرمود: فراموش کردن نفس، گفت ای رسول خدا(صلى الله علیه وآله) راه قرب و نزدیک شدن به حق و خداوند چیست؟ فرمود دوری از نفس، گفت: اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) راه مقام انس و مأنوس شدن با حق چیست؟ فرمود: ترس و وحشت از نفس، گفت: اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) راه کسب این موارد چگونه است؟ فرمود: استعانت و کمک خواستن از حق نفس».(2)

متقین از مدح مداحان متنفرند، زیرا آن را مایه عجب مى دانند، و نداى قرآن در گوش آنها طنین افکن است که (فَلاَ تُزَکُّوا أَنفُسَکُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن اتَّقَى)(3) «و خودستائى نکنید او که آفریننده است به حال هر که متقى است (از شما) داناتر است».

در ذیل این آیه در مجمع البیان مى گوید: یعنى:  نفسهاى خود را بزرگ نشمارید و مدح نکنید به آنچه در آن نیست، که خدا آگاهتر به نفسهاى شما است و بعضى گفته اند معناى آیه این است که به اعمال خیرِ در نفوس خود نفسهایتان را تزکیه نکنید(فرق معنى اول و دوم این است که در اولى مدح بر آنچه در آن نیست مى‌کنند و در دومى مدح بر آنچه در آن است).(4)

چو آنان را بنیکوئى ستایند                                 بیندیشند و بر نیکى فزایند

همى گویند در پاسخ که ما را                             سریرت هست بر خویش آشکارا

به خود مائیم داناتر ز اغیار                                   ز ما به داند آن داناى اسرار

پس آن گه با نیاز عشق دمساز                          همى گویند کاى داناى هر راز

تو با گفتارشان بر ما مپیچى                              که هیچى را ستایش کرده هیچى

همى گوید به دل که اى پاک یزدان                      مرا برتر زهر پندار گردان

نکوتر ساز ما را ازین گمان ها                               الا اى از تو نیکو جسم و جانها

ببخشا آنچه مستور است از ایشان                     زکار زشت و افکار پریشان

مرا نیز اى نکویان را دل آرام                                نگیرد جز به الطاف دل آرام

چو آن فرزانگان هشیارى ام بخش                      وز این خواب گران بیدارى ام بخش

هر آن زشتى که دارم مستتر ساز                     درون از برونم خوب تر ساز

به نور عشق جانم را بیفروز                              شبم اى ماه گردان غیرت روز

 

(شعر از مرحوم الهی )  

 

پی نوشت ها :

1. غرر الحکم امام على(علیه السلام) میزان الحکمه، جلد 6، صفحه 142.

3. بحار الانوار، جلد 70، صفحه 72میزان الحکمه، جلد 6، صفحه 143.

4. سوره نجم، آیه 32.

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع : کتاب اخلاق در نهج البلاغه ج2،آیت الله مکارم شیرازی

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
چاپلوسی صفت سگان است

چاپلوسی صفت سگان است

این صفت خبیثه -که به زبان آوردن مطالبی است در مورد دیگران، درحالی که به آن اعتقادی ندارد- نهری است جاری از دریای وسیع محبت دنیا و خصلتی است به ودیعه گرفته شده از خصلتهای سگان، چرا که آداب سگان است که در انتظار لقمه‏اى دُم خود را مى‏جنبانند و ...
بیماری خطرناک و لذتبخش اخلاقی

بیماری خطرناک و لذتبخش اخلاقی

البته این علاقه تا حدی طبیعی است زیرا ریشه در حب ذات دارد و هر کسی از تعریف دیگران در باطن خوشحال می شود. چیزی که اهمیت دارد این است که انسان طالب حب مدح نباشد و اینطور نباشد که اگر او را ستایش نکنند، ناراحت شود و از مردم توقع داشته باشد که از او تعریف کن
بادمجان دور قاب چین ها(کلینیک اینترنتی رایگان19)

بادمجان دور قاب چین ها(کلینیک اینترنتی...

بادمجان دور قاب چین به کسی می گویند که با چرب زبانی و تملق صفتهای خوب داشته یا نداشته کسی را برجسته می کند و ...
UserName
عضویت در خبرنامه