• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 5756
  • دوشنبه 1382/10/15
  • تاريخ :

عنوان مقاله : مهاجرت نخبگان یا فرار مغزهاخطاب به گفتمان جوانان اندیشمند ایرانی  داخل و خارج از کشور

پایان عمر گل

فرار مغزها به معنی مهاجرت نخبگان و سرمایه های اصلی جامعه یعنی نیروی انسانی با کفایت است. نیروی انسانی که به دلیل دافعه موجود در جامعه خویش به تور جاذبه جامعه مقصد درمی غلطد و عاقلانه و عامدانه به دیار و فرهنگ و زبان و ملیت و تاریخ خویش پشت می کند و به طور مصنوعی و غیرطبیعی به فرهنگ و جامعه دیگری پیوند می خورد.

اگر چه مهاجرت آدمیان در طول تاریخ زندگی بشر قدمتی به اندازه ی تاریخ خود بشر دارد، حتی مهاجرت به منظور پاسداشت عقیده ریشه در کتب آسمانی و الهی هم دارد ؛ اما آنچه که مهاجرت نخبگان را از سایرانواع مهاجرتهای طبیعی بشر متمایز می کند، همانا مهاجرت افراد طبقه فرهنگی و اجتماعی فرهیخته و برگزیده است.زیرا رسالت ساختن جامعه بر عهده آنهاست . با این رویکرد مهاجرت نخبگان، بیماری اجتماعی خطرناکی است که به واقع جامعه را از اصلی ترین عامل تشکیل دهنده خود یعنی نیروی انسانی کارآمد تهی می کند. بیماری اجتماعی مهاجرت نخبگان همچون بیماری سیستم ایمنی بدن است که در آن هیچگونه حمله میکروبی وجود ندارد، بلکه با نقص سیستم ایمنی و حذف اصلی ترین محافظان بدن، سلامتی  جای خود را به بیماری می دهد .

شخص بیماری که نقص سیستم ایمنی دارد با یک سرماخوردگی ساده جان می دهد و جامعه ای که سرمایه اصلی خود یعنی نیروی انسانی با کفایت را از دست می دهد، بدون هیچ زحمتی از" خود" تهی می شود، این از" خود" تهی شدن و تحلیل رفتن خود که به نفی آن می انجامد یک پدیده اجتماعی است که درعرصه جامعه به وقوع می پیوندد.

علم به عنوان پدیده اجتماعی

علم یک پدیده اجتماعی است . مطابق نظر دورکیم، پدیده اجتماعی به امری اطلاق می شود که علت وجودی آن زندگی اجتماعی بشر است و عوامل اجتماعی در حدوث آن نقش تامی دارد.

پدیده های اجتماعی گونه ای از واقعیت هستند که از بیرون بر فرد تحمیل می شوند و ازنیروی قدرت و اجبار برخوردارند.

برخی می اندیشند که ظهور و رشد و توسعه علمی صرفاً نتیجه فرآیندهای ذهنی و خلاقیت های فردی دانشمندان است؛ اما حقیقت آن است که از منظر جامعه شناسی علم، علم هویتی جمعی و جاری دارد و یکی از محصولات زندگی اجتماعی است که توسط اعضاء جامعه در بستر اجتماعی حدوث یافته و تکوین می یابد . مواریث فرهنگی، جریان آزاد اندیشه، ایجاد بسترهای فکری و پژوهشی و تأسیس نهادهای علمی نیز از محصولات زندگی اجتماعی است . از این رو علم نیز همچون سایر پدیده های اجتماعی در برخی جوامع متولد گردید و در برخی دیگر از جوامع متولد نشد و یا تأسیس نهادهای علمی در بستر برخی دیگر از جوامع به تأخیر افتاد .

به همین ترتیب فرآیند توسعه علمی یا تأخیر رشد معرفت علمی نیز خود یک" پدیده اجتماعی" است. به همین دلیل مسئله مهاجرت نخبگان نیز نیازمند بررسی و تبین جامعه شناختی است و علل و عوامل آن را باید تنها در چهارچوب تحلیل سیستمی و نظام مند از تحولات اجتماعی، تبیین کرد. بدین معنا که نخبگان علمی از سر اختیار مطلق ترک وطن و دیار نمی کنند بلکه از سر تحمیل شرایط خاص به این انتخاب تن می دهند. بنابراین پدیده ی اجتماعی در یک سیستم یا نظام اجتماعی رخ می دهد.

سیستم یا نظام شبکه ای است که از اجزاء متعدد تشکیل شده و با یکدیگر ارتباط ارگانیک دارند به طوری که وجود هر جزء، به بقای کل مجموعه کمک می کند و اگر یک جزء دچار آسیب و حذف شود سایر اجزاء  نیز در معرض سقوط قرار می گیرند. به عنوان مثال بدن آدمی یک سیستم ارگانیتی است که هدف همه اجزاء آن تعادل کل مجموعه است . هیچ یک از اندامها هویت مستقلی از سایر اجزاء ندارد و بقاء یکی در گرو دیگری است و زوال یکی منتهی به زوال دیگری می شود.

دلایل مهاجرت نخبگان را به طور کلی می توان در دو دسته کلی طبقه بندی کرد:

1- عوامل درونی جامعه مبدأ و مهاجرفرست .

2- عوامل بیرونی جامعه مقصد و شرایط جهانی.

مسئله اساسی آن است که هیچ یک از این دو عامل فی نفسه و به تنهایی شرط لازم وقوع مهاجرت نخبگان نیست . این دو دسته عوامل همچون چرخ دنده های ساعت به خوبی با هم منطبق اند و یکدیگر را تکمیل می کنند. از سوی دیگر شرایط سیاسی و اجتماعی و فرهنگی هر جامعه مهاجرفرست، با شرایط سیاسی و فرهنگی و اجتماعی جامعه مهاجرفرست دیگر متفاوت است . علیهذا  تحلیل این امر نیز به عنوان یک پدیده اجتماعی در هر یک از جوامع خاص، از مدل تحلیلی ویژه ای برخوردار است.

در اینجا ابتدا به صورت گذرا عوامل درونی جامعه مبدأ و مهاجر فرست را بررسی کرده و تحلیل عوامل بیرونی به دلیل ضیق وقت به نوبتی دیگر موکول می کنیم.

1- عوامل درونی جامعه مبدأ و مهاجرفرست.

 گفتیم که پدیده اجتماعی " مهاجرت نخبگان" را باید در داخل یک سیستم و شبکه روابط و ساختارهای اجتماعی دید و فهمید. اما سیستم و نظام اجتماعی چیست؟

سیستم یا نظام عبارت است از ساختارها، کارکرد ها، و فرآیند تعامل آنها با یکدیگر. هر سیستمی دارای ساختار و کارکرد است . مراد از فرآیند نیز عبارت است از تغییر بین عناصر  ساختهای مختلف.

هر نظام اجتماعی از چند خرده نظام اساسی تشکیل می شود 1:- فرهنگ و آموزش 2- نظام اقتصاد    3- نظام اجتماعی 4- سیاست و امنیت .

آشفتگی در یکی از اجزاء یک سیستم و نظام اجتماعی ، آشفتگی در سایر اجزاء سیستم و بالطبع آشفتگی  و بحران در کل سیستم را پدید می آورد.

به اعتقاد ما بروز بحران و تنش در هر یک از اجزاء سیستمهای فوق، حالت تعادل در کل سیستم اجتماعی جامعه ما را رقم زده است، از این رو باید به تحلیل و آسیب شناسی بحرانهای روی داده در اجزاء نظام اجتماعی بپردازیم.

1- عوامل فرهنگی و علمی:

الف) تضعیف ارزشها و هنجارهای علمی: به دنبال بروز تحولات سنگین سیاسی، نظامی و اقتصادی و رقابت های سیاسی پس از جنگ و بحرانهای اقتصادی، کفـّه اهمیت فرهنگی موقتاً به نفع مسائل سیاسی کاهش یافت و به طور ناخودآگاه، حجم عظیمی از گفتمان ها به مسائل سیاسی اختصاص یافت .

به تعبیر رابرت کی مرتون ،اهداف در برخی جوامع به خوبی تعریف می شود و همه مردم به وصول به آن اهداف تشویق می شوند اما راه های وصول به این اهداف در اختیار افراد قرار نمی گیرد. در سالهای بعد محور قرار گرفتن توسعه اقتصادی در دهه پس از جنگ و اولویت به توسعه سیاسی  در آغاز دهه سوم منجربه  بروز تنشهای سیاسی و حاشیه نشینی نسبی فرهنگ شد و توجه به توسعه فرهنگی در حداقل توجه و گفتمان قرار گرفت.

متأسفانه امروزه انگیزه و میل به افزایش دانش و معرفت علمی در جوانان رو به کاستی نهاده است، از سوی دیگر تضعیف ارزشهای علمی به نوبه خود منجربه کاهش منزلت اجتماعی اهل علم شده است .

ب) تضعیف آزادی های فکری و فرهنگی:

عوامل ایدئولوژیک و برداشت های غلط از دین و آزادی فکر و اندیشه بویژه پیش از دوران دوم خرداد، وضعیت نامطلوبی در حوزه نشر و اندیشه و بخصوص در حوزه علوم انسانی به وجود آورد که تاثیر نامطلوبی بر تعامل و فکری نهاد.

ج ) تعارضهای فرهنگی:

هیچ فرهنگی دارای خلوص مطلق محتوایی فرهنگی نیست همانگونه که هیچ نژادی خالص نیست ، بالاتر از آن هیچ فرهنگی هم خالص نیست . در اثر ارتباطات فرهنگی، فرهنگ ها با هم تعامل دارند . فرهنگ جامعه ایرانی از فرهنگ سنتی ایرانی – اسلامی و فرهنگ جوامع دیگر به ویژه فرهنگ غربی تشکیل شده است .

عناصر این چند فرهنگ با یکدیگر گاه همخوان هستند گاه ناهمخوان و متعارض.

 اقشار مختلف طبقات اجتماعی و اقشار گوناگون در فرایند فرهنگ پذیری ما به فراخور حال خود با یکی از منابع مولد فرهنگی مذکورهمانند سازی بیشتری می کنند.

برخی از نخبگان جامعه به دلایل مختلف از ارزشهای فرهنگی دینی تا حدی دل زده شده اند و غربی بودن علوم و خاستگاه غربی آن همراه با احساس بزرگ نمایی، منجر به  خود کم بینی بخشی از نخبگان، از فرهنگ خودی شده است . از این رو بخشی از نخبگان با فرهنگ غربی احساس قرابت بیشتری می کنند. از سوی دیگر کاستی های موجود دستگاه های فرهنگی ما و تقلیل برخی آزادی های فکری و برخورد ناصحیح با برخی اندیشمندان به اصطلاح دگراندیش ،  نخبگان ما را هر چه بیشتر از فرهنگ خودی موجود ناراضی تر کرده است.

د ) به روزنبودن اطلاعات علمی در دانشگاهها

اطلاعات و دانشهای علمی در بسیاری از رشته ها در دانشگاههای جامعه ، متناسب با تولید روزآمد و معرفت علمی در جهان معاصر نیست . البته این مسئله در رشته های مختلف علمی از فراز و نشیب برخوردار است.

برخی از نظریه های علمی با پنجاه  سال تأخیر ، ترجمه و منتشر شده اند . گو اینکه اخیراً جریان ترجمه آثار علمی به ویژه در حوزه علوم انسانی از رشد نسبی خوبی برخوردار بوده است.

2- عوامل اقتصادی:

نابرابری دستمزدها و امکانات رفاهی از عمده ترین دلایل گرایش مهاجرت نخبگان است. دانشجو پس از سالها تحصیل در رشته های علمی دشوار، از سویی با بحران اشتغال به کار متناسب با شأن خویش روبروست و از سوی دیگر اگر در  حل مشکل اشتغال  خویش توفیق کسب کند با درآمد نازل و اندک مواجه است.

این در حالی است که " در حال حاضر70% از جوانان ما که در المپیادها مدال طلا گرفته اند در دانشگاههای خارج جذب شدند. غربیان یک یک این افراد را پیدا کرده و برایشان نامه می فرستند که اگر شما به اینجا بیایید، حقوق خوب و امکانات عالی به شما می دهیم. در واقع کاری که ما باید بکنیم. ولی سیستم اجتماعی ما برای یک چنین کار بسیار ساده ای( یعنی بزرگترین نعمتی که خداوند به ما داده است) آماده نیست و نمی توانید این استعدادها را جذب کند. در نتیجه این افراد به آن کشورها می روند.

اما قصه نابرابری  های کشورهای صادرکنند ه مغزها و کشورهای پذیرنده آنها تأسف آور است. در سال 1950 متوسط فردیGNP در کشورهای فقیر164 دلار و در کشورهای پیشرفته 3141 دلار ، یعنی 23 برابر بود. چهل سال بعد یعنی در سال 1990 در کشورهای فقیر این رقم به 350 دلار رسید و در کشورهای پیشرفته به 19590 دلار یعنی 63 برابر رسید. کشورهای فقیر، فقیرتر نشده اند، اما کشورهای پیشرفته بسیار ثروتمند شده اند و این یکی از عوامل بی نهایت مهم در مهاجرت مغزهاست.

اما در جامعه ما دانشجویی که با فقر و محرومیت نسبی در کارشناسی ارشد و دوره دکتری تحصیل می کند، به عینه می بیند که فلان همکلاسی  تنبل او در دوره دبستان که وضعیت درسی بدی هم داشت امروز با مشاغل زائد صاحب خانه وویلا و ماشین و ... شده است . اما او آهی در بساط ندارد. و باید با زحمت و تلاش پژوهشی سخت تألیف کتاب خود را به قیمت نازل به ناشر بفروشد.

آیا این دانشجو یا نخبه فارغ التحصیل دلیلی برای باقی ماندن در ایران دارد؟

در احادیث آمده است که من لامعاش له  لامعادله : هر کس که معاش نداشته باشد دین هم ندارد ولی هم اکنون بنده عرض می کنم که من لا معاش له لا وطن له هرکسی که معاش نداشته باشد وطن هم ندارد . بنابراین او وطن را در جایی جستجو می کند که معاش داشته باشد.

با رفتن یک نخبه یک میلیون دلار رایگان به جیب غرب می رود

گفته می شود با جذب هر فرد تحصیل کرده با مدرک کارشناسی ارشد و یا دکتری، یک میلیون دلار سود اقتصادی رایگان و بدون عوض به جیب غربیان می رود. اما کشور های جهان سوم با وجود دارا بودن 80 درصد جمعیت جهان تنها 20 درصد در آمد حاصل از نیروی انسانی متخصص و یک درصد توان علمی خود را در اختیار دارند.

مسئله دیگری که در مقوله عوامل اقتصادی قرار می گیرد و شاید از عوامل پیش الذکر اهمیت بیشتری داشته باشد آن است که در جوامع مهاجر فرست امکان سرمایه گذاری اقتصادی به منظور بهره برداری بهینه از تخصص چنین افرادی وجود ندارد ،این موضوع خود معلول عوامل چندی است که به برخی ازآنها اشاره می کنیم.

 الف ) ساختار غلط اقتصادی علمی و روابط نامناسب آن دو در نظام اجتماعی گاه به گونه ای ناکارآمد ونهادینه نشده است که یک نیروی متخصص و ماهر نمی تواند در آن نقش واقعی خودجای گیرد و به ایفای نقش بپردازد، از این رو ترجیح می دهد به کشوری مهاجرت کند که در آن رفتارهای علمی اقتصادی نهادینه شده باشد.

 ب ) دانش تخصصی برخی از نخبگان از زمان جامعه خویش سالها جلوتر است. بدین معنی که ، نهادهای  علمی پیچیده در جامعه وی تأسیس نشده است؛ بنابراین نخبگان برای خود جایگاهی نمی بینند تا بخواهند بمانند و یا بخواهند به جامعه خویش باز گردند.

3- عوامل اجتماعی

جامعه ما در فرایندتغییرات اجتماعی در حال گذر از دوره حساس "انتقال" است . انتقال از جامعه کمتر پیچیده به جامعه مدرن و پیچیده تر که کوشش می کند با حفظ اصالتهای فرهنگی –دینی این فرایند را طی کند . در تحلیل جامعه شناسی دورکیمی جامعه ما در فرایند تقسم کار اجتماعی پیچیده به سوی تمایز یابی اجتماعی هر چه بیشتر و پیچیده تر حرکت می کند . تقسیم کار اجتماعی پیچیده و تمایز یابی شدید جزء ذاتی و تفکیک ناپذیر جامعه مدرن است. مطابق این فرایند ، روابط مبتنی بر همبستگی مکانیکی به سمت روابط مبتنی بر همبستگی ارگانیکی انتقال می یابد . تمایز یابی فرایندی است که واحدهای اجتماعی به دلیل پیشرفت و تکثیر نقشها از یکدیگر متمایز و متکثر می شوند. این تمایز یابی را می توان به تقسیم کار پیچیده نظام ارگانیسم زیستی تشبیه نمود . در این فرآیند اجتماعی به دلیل ریشه های نابهنجاری از پیش مانده  فرآیند تقسیم کار اجتماعی به ناگزیر با صورتهای نابهنجار مواجه است  که آن نیز به نوبه خود ناشی از نابسامانی ها و آشفتگی های اجتماعی ادوار قبلی است . عوامل اجتماعی مهاجرت نخبگان را می توان ناشی از صورتهای نوعی تقسیم کار اجتماعی نابهنجار دانست. به نظر ما برخی از صور نابهنجار را می توان در عوامل ذیل دسته بندی کرد.

الف) جدایی دانش از کار و فرهنگ

ب) نابرابری های اجتماعی و فقدان شایسته سالاری

ج) بیکاری پنهان نخبگان

الف) جدایی دانش از کار و فرهنگ:

در جامعه سنتی بین دانش  و کار پیوند عمیقی وجود نداشت ؛ زیرا دانش بیشتر مبتنی بر جنبه های نظری بود و البته این امرطبیعی بود ؛ اما در عوض بین دانش و  فرهنگ ربط وثیقی بر قرار بود .

امروزه دانش آموختگان دانشگاهی در جامعه ی ما با انباشته ذهنی از علوم پایه و علوم انسانی اولا از یکسو احساس نمی کنند که دانش نظری آنها بر مهارت عملی آنان افزوده است و از سوی دیگر به دلیل بروز احساس کهتری و خود کم بینی در مقابل فرهنگ قبلی دچار انقطاع تدریجی با فرهنگ بومی شده واین مسئله منجر به بحران هویت فرهنگی در آنان می شود .

گسست دانش از کار در جامعه ی فعلی ما ریشه در بحران های عمیق ساختار اجتماعی دارد .این مشکل تا بدان پایه است که اگر حتی همه نخبگان هم به جامعه ما باز گردند ساختارهای معیوب اجتماعی، علمی و اقتصادی توان استفاده از ظرفیت عملی آنان را ندارد .

جدایی دانش از کار بویژه در حوزه علوم انسانی هر چه بیشتر نمایان است ؛ زیرا به دلیل وارداتی بودن این دسته از علوم و عدم انطباق آن با مسائل اجتماعی بومی ما ، مشکلات مضاعف می گردد و بین فرهنگ بومی و دانش وارداتی نوعی ناهمگونی برقرار می شود. افرادی که در جامعه ی ما آن دانشها را مقلدانه و طوطی وار آموخته اند ناخودآگاه به دلیل درونی شدن ارزشهای بیگانه و به دلیل بروز احساس کهتری موطن خویش را ترک کرده و به دیار مغرب زمین می روند . درمان این مشکل اجتماعی ترمیم فرهنگ ملی و دینی و نگاه منتقدانه به دانش غربی و ایجاد پیوند بین دانش و کار است . باید بدانیم که متفکران بزرگ دینی و فیلسوفان اسلامی ما نظیر ابن سینا و دیگران خود از بنیانگذاران علم مدرن بوده  و از پیشتازان اندیشه بوده اند و هیچ تضادی بین علم مدرن و ارزشهای دینی وجود ندارد.

ب) نابرابری های اجتماعی و نبود شایسته سالاری

نابرابری های اجتماعی اشکال مختلف دارد که یکی از مهمترین اشکال آن  فقدان شایسته سالاری و انتصاب غیر متخصصان به مشاغل حساس است.

در جامعه پس از انقلاب به دلیل بروز شرایط ویژه ی انقلاب ، نظم اجتماعی پیشین فروریخت و نظم جدیدی با فراز و نشیب فراوان در حال تثبیت بود . بدیهی  است که بسیاری از سران سیاسی باید جابجا می شدند.

اما این وضع فقط در حوزه سیاسی و نهادهای مهم باقی نماند . تب بحران سیاسی موجب شد که بسیاری از بخشهای اجتماعی نیز دچار التهاب گردند و در این شرایط التهابی، ناخواسته افرادی که ازسطوح پایین تخصص برخورداربودند سلسه مراتب ارتقاء اجتماعی را یک شبه طی کردند و بر مناصب مدیریتی بالا نشستند.

هنوز هم حتی برخی از افراد غیر متخصص بر افراد متخصص فرمان می دهند . افرادی که فاقد تحصیلات و تخصصی کافی بوده با بهره گیری از افزونه خواهی (رانت)  بر مناصب مدیریتی می نشینند. آیا در جامعه ای که صدر  نشینی  مبتنی برشایسته سالاری کمترحاکم باشد جایی برای صدر نشینی نخبگان باقی می ماند ؟

ج) بیکاری پنهان نخبگان

بیکاری صرفاً مشکل  جوامع در حال توسعه نیست ؛ زیرا حتی جوامع توسعه یافته هم با مشکل بیکاری مواجه هستند اما عوارض سوء بیکاری در آن کشورها  هیچگاه همتراز با عوارض سوء بیکاری در جوامع در حال توسعه نیست ؛ زیرابیکاری در جوامع توسعه یافته با تخصص حقوق بیکاری ، حداقلی از" تأمین اجتماعی" ترمیم می شود، و همین موجب می شود که نابسامانی شدید اجتماعی گریبانگیر آن جوامع نشود . حتی وجود تأمین اجتماعی در برخی کشورهای غربی ، مهاجران ناکارآمد ایرانی را به طمع مهاجرت انداخته است . اما علاوه بر بیکاری ، معضل دیگری وجود دارد که از آن هم خطرناک تر است. این صورت نابهنجار را می توان بیکاری پنهان نخبگان دانست . در بیکاری پنهان ، نخبگان ظاهراً مشکل اشتغال ندارند و در یک شغل اقتصادی مشغول به کار بوده و کسب درآمد می کنند . این در حالی است که شغل آنان هیچ ارتباطی به تحصیلات طولانی و تخصصی آنان ندارد . مشکل ازآنجا آغاز می شود که مهارت تخصصی آنان در بازار کار خریداری ندارد. امروزه میزان قابل توجهی از پزشکان جوان و تحصیل کردگان دانشگاهی مشغول به مشاغل غیر مرتبط با رشته تخصصی خود شده اند از سوی دیگر دانشگاه آزاد بر این مشکل ، هرچه بیشتر دامن زده است. از یک سو برخی از این فارغ التحصیلان اصولاً کارایی ایفای نقش علمی را در دانشگاهها به درستی نیاموخته اند و با مدارک بالای دانشگاهی به مشاغل دون پایه آزاد و یا اداری مشغول شده اند. و از سوی دیگر آنانکه از مرتبه علمی خوبی برخوردار هستند جایگاه مناسب شغلی برای خود در جامعه نمی یابند و برای یافتن جایگاه شایسته مهاجرت می کنند.

در پایان لازم به ذکر است مؤسسه اطلاع رسانی تبیان با شعار

پنجره ای نو به دانش و معنویت در این راستا قدم های شایسته ای برداشته است که لازم دانستیم به مخاطبین خودمان که نخبگان جوان این مرز و بوم هستند اشاره کنیم . این مؤسسه در قالب یک سایت اینترنتی با نامWWW.tebyan.net  فعالیت های چشمگیری برای نخبگان انجام داده است از جمله: مصاحبه با نفرات برگزیده علمی ، ادبی ، هنری و معرفی آنان و همچنین ایجاد فضایی تحت عنوان Domain وHompage برای همه ی این شخصیت ها ، تا مخاطبین از این طریق با نخبگان عزیز کشورمان ارتباط برقرار نمایند. در پایان از شما بزرگواران خواستاریم که با ارائه نظرات و پیشنهادات خود ما را در این امر مهم یاری نمایید .

UserName