• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 662
  • شنبه 1382/10/13
  • تاريخ :

بم چهره در غم دارد

آهسته و تکیده، بدون هیچ سخنی در کوچه پس کوچه های ارگ قدیم راه می رفت و همچنان که قطرات اشک از گونه هایش سرازیر بود به فکر گذشته تلخ و شیرین همراه با خانواده که گویی به یکباره به اتمام رسیده است، می افتد: اما حالا آن تلخ و شیرین ها به تلی از خاک تبدیل شده که شاید امیدی نتوان از آن به دست آورد.

دوست داشتن هایش را چگونه ابراز کند. این همان شهری است که با غم دل و هنر دست، یادگاری پدرانمان بود و کاروانسرای جاده ابریشم. "بم" امروز چهره در غم فرو برده است و هیچ دل نگرانی را نمی توان در آن نیافت. سرما و باران، بوی خاک مرگ و سوختن دلهای مضطرب را چگونه باید حس کرد. کودکان ضجه می زنند و بزرگان دادخواهی می کنند. دیوارها فرو می ریزند. ماشین های مکانیکی خاکهای تله شده را کنار می زنند و همزمان، دستها بیرون می آیند.

صدای شیون همه جای بم را فرا گرفته است. شهری که تا چند روز قبل زندگی می کرد، امروز زندگی مجدد را در سر می پروراند. شهرستان بم در سرمای رخوت و پریشانی فرو رفته است.

کوچه دیگری را می بینیم و خانه هایی که همگی یک جورند، از مجموعه خانواده بمی، کودکان پریشان را می یابیم که در عین گریه، مات و مبهوت به آینده می نگرند .

کودکان بمی با چهره ای خاک آلوده، هم اکنون در میان آوارهای این شهر زلزله زده، خرابه ها را برای یافتن پدران و مادران خود می کاوند.

دود شهر بم که از نخلهای آن به هوا برخاسته بود، شاید هم اکنون از بین رفته باشد، اما " سوز" دل بم هیچ گاه از این شهر رخت برنخواهد بست، می توان با دست یاری هموطنانمان ، حداقل در کاهش این سوز، کمک رسان بود. مجروحان بم به دنبال تیمارگاهی هستند که دستی تیمارگر، گرمای خود را به آنها هدیه کند.

بم، امروز بدون برق و آب، دیدگان خود را به دستان نوعدوست ما سپرده است، زیرا گذر زمان، عمق فاجعه طبیعی را در چشمان بی قرار به نظاره نشسته و ابعاد آن را بار دیگر به رخ می کشاند.

کویرمرکز کشورمان سوز و سرمای فصل رخوت را به سمت و سوی بم کشانیده است تا شاید، فصل زندگانی دوباره به این شهر بازگردد و سرود غم در بم به اتمام برسد.

UserName