• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2286
  • پنج شنبه 1382/9/27
  • تاريخ :

مذهب شیعه چرا مذهب جعفرى نامیده شد؟



هیچ تاكنون به این نكته اندیشیده‏اید كه چرا ما شیعیان را پیروان مذهب جعفرى مى‏خوانند؟ در میان امامان دوازده گانه شیعه ‏چرا مذهب ما به ایشان منتسب شده است؟ با توجه به این كه  ‏امام جعفر صادق(ع) ششمین امام شیعه هستند چرا مذهب شیعه ، علوى یا حسنى یا حسینى یا سجادى و یا باقرى نامیده نشده است؟ آنچه درپى مى‏آید توضیحى است ‏بر راز این نام گذارى.

عرصه تئورى‏ها و دیدگاههاى علمى و فرهنگى در میان دانشمندان وفرهیختگان همواره عرصه ابقاى بهترین اندیشه‏ها بوده است. هرنظریه‏اى ، آن هنگام توانسته جایگزین نظریه پیشین شود كه محتوایى ‏بهتر از آن را به بشریت هدیه كرده باشد و الا مورد استقبال قرارنمی گرفت. مكتب‏هاى فكرى بزرگ نیز همواره باید داراى چنین‏ ویژگى باشند تا بتوانند در دل بشر جایى باز كنند. نگاهى به ‏دستاورد مكتب اسلام در مقایسه با آنچه جامعه جاهلى عرب بدان‏ دلبسته بود و مبناى رفتار فردى و اجتماعى خود قرار داده بود مى‏تواند راز موفقیت اسلام را در برابر اندیشه‏هاى جاهلانه نشان ‏دهد. پیامبر(ص) در دعوت خود ضمن پذیرش سنت‏هاى پسندیده انسانى ‏در میان اعراب ، آنگاه كه به نفى ضد ارزشها مى‏پرداخت، طرح‏هاى ‏جایگزین نیز ارائه مى‏كرد تا مخاطبان او احساس خلاء نكنند.

شاید راز بسیارى از شكست‏هاى فردى و اجتماعى مصلحان در طول‏ تاریخ همین بوده كه طرح جایگزین نداشته‏اند . امام جعفرصادق(ع) در مسیرتكاملى حركت‏ شیعه گام دوم را برداشته ‏بودند. یعنى پس از آنكه مردم بر اثر مجاهدت‏هاى امامان پیشین به‏ ناصحیح بودن مذهب رسمى و دیگر اندیشه‏هاى منبعث از آن و نیزحركت‏هاى سیاسى مبتنى برآن در سالهاى گذشته پى بردند آماده ‏بودند تا طرح جایگزین مكتب اهل ‏بیت را دریافت كنند و امام ‏صادق(ع) همان بزرگوارى است كه با توجه به یك موقعیت استثنایى‏ تاریخى طرح جایگزین شیعه را به هنگام ارائه كرد و امامان دیگربه شرح و بسط ابعاد آن پرداختند.

دوره امامت ‏حضرت كه از سال 114- 148 ه. ق هجرى‏ ادامه یافت. (1)یكى از شرایط بحرانى تاریخ اسلام است زیرا كه بنیان حكومتى یكصد ساله فرو می  ریخت و بنیان حكومت‏ پانصد ساله‏اى پى‏ریزى مى‏شد و همت اصلى سران حكومت تازه ، سركوب ‏مخالفان بود. مثلا توجه كنید كه از سال 132 كه رسما حكومت‏ عباسیان آغاز شد تا سال‏137 هجرى سردمداران آن از هیبت و عظمت‏ یكى از بزرگترین سرداران خود یعنى ابومسلم خراسانى هراس داشتند و تا او را با حیله و فریب نكشتند (2)احساس آرامش نكردند وامام صادق(ع) با توجه به این فضا، پایه‏هاى فكرى نظام تشیع یا طرح جایگزین را بنا نهاد.

سالها پیش از امامت ‏حضرت صادق(ع) تقریبا یكصد و سیزده سال پیش، جد ایشان پیامبر اكرم(ص) در روزى گرم و سوزان و به هنگام بازگشت ‏از آخرین حج ‏خود در غدیر خم جانشینى خویش را به فرمان خداى به‏امام على(ع) واگذار كرد و بر اساس منابع شیعى و بعضى از منابع ‏اهل سنت از مردم دراین باره بیعت گرفت. (3) اما صلاحدید  پیامبر اكرم(ص) به دلایلى مورد پذیرش بعضى از صحابه ‏قرار نگرفت و با رحلت‏ حضرت، خلافت در سقیفه بنى‏ساعده ‏مسیرى تازه یافت. چندتن از صحابیان مهاجر در برابر انصار كه ‏خود دچار دو دستگى شده بودند با استناد به حق خویشاوندى باپیامبر(ص) خلافت را حق خود دانستند (4)نه حق انصار. و با آن كه‏امام على(ع) خویشاوندى روشنترى با پیامبر(ص) داشت‏به این بهانه ‏كه عرب نمى تواند امتیازات بیش از اندازه‏اى را براى بنى‏هاشم ‏بپذیرد و قبلا نبوت به بنى‏هاشم رسیده بود و اینك خلافت ‏باید به ‏دیگر تیره‏هاى قریش برسد خود را شایسته خلافت دیدند. (5)

از پس این تدبیر، مسیر قدرت سیاسى درامت اسلامى دگرگون شده ، به ‏تدریج در طی سالها بر این دگرگونى افزوده شد به گونه‏اى كه در سال 35 قمرى كه اندكى ازانحرافات رخ نموده بود ، شورشى رخ داد كه خلیفه سوم در طى آن كشته ‏شد. (6)

به گواهى جنگهاى سه گانه‏ امام على(ع) با ناكثین، قاسطین ومارقین(7)، مى‏توان پذیرفت كه جامعه اسلامى دچاربحرانى عمیق شده بود: بحرانى كه در تبدیل خلافت‏ به ملوكیت‏خود را نشان داد و خاندان بنى‏امیه كه بیش از این در میان مسلمانان ‏جایگاهى نداشتند و طلقاى(آزادشدگان) پیامبر(ص) در فتح مكه ‏بودند، (8)با موقعیت‏ سنجى سیاسى به اقتدار رسیدند و حكومتى 90ساله را بنیان نهادند. سیاست عرب‏گرایى امویان مخالفت‏هایى در جهان اسلام را در پی داشت و تحلیل‏گران یكى ازعلل سقوط این سلسله را همین سیاست مى‏دانند. (9)

امویان با توجه به سابقه ناشایست ‏خود در میان امت اسلامى ‏جدى‏ترین رقیب خویش را بنى‏هاشم و علویان مى‏دانستند و براى‏ بى‏مقدار نشان دادن رقیب به هر حربه‏اى متوسل مى‏شدند. از جمله به‏ ساختن احادیث و روایاتى دست ‏یازیدند تا حسن سابقه بنى‏هاشم وعلویان را كه بویژه در سایه فداكارى‏هاى حضرت على(ع) به اعتبارى ‏فوق تصور دست‏ یافته بودند ، بیالایند.

جاعلان حدیث ، نخست‏ به جعل روایاتى در مذمت ‏حضرت على(ع) پرداختند. (10)و در مرحله دوم از اختلاف میان خلفا و امام‏على(ع) هر آنچه نیكى و سجایاى اخلاقى بود به رقیبان آن حضرت‏ نسبت داده ، در برابر هر فضیلتى كه در امام وجود داشت ‏احادیثى را درباره فضیلتى مشابه براى رقیبان جعل كردند (11) تا آنچه امام على(ع) بدان‏ها ممتاز بود عادى جلوه كرده ، درنهایت همانند یكى از اصحاب پیامبر(ع) تلقى شود نه بالاتر و درمقام خلافت هم خلیفه‏اى چونان دیگران معرفى شود كه حتى به‏ سیاست‏هاى زیركانه روزگار (حیله و مكر و فریب)  آگاه نیست. (12)

امویان به این نیز اكتفا نكردند و به سب امام على(ع) بر منابر ، در خطبه‏ها و پس از هر نماز فرمان دادند (13)كه تا پایان ‏حكومت آنها به جز مقطع كوتاه خلافت عمربن عبدالعزیز (14)(99 تا101 هجرى) باقى بود.

شایان توجه است كه حمله به ابوطالب و تشكیك در ایمان او به انگیزه كاستن از شان و مقام امام علی (ع )، طرح ریزی شده بود . (15)( در مقایسه با كفر ابوسفیان كه تا فتح‏ مكه و به اجبار، ایمان نیاورد .) به گفته یكى از محققان، اگر ابوطالب، پدرحضرت على(ع) نبود هرگز مورد تهاجم قرار نمى ‏گرفت. (16)علاوه ‏براین در عرصه اجتماعى پس از صلح‏ اجبارى امام حسن(ع) (18)علویان ظاهرا از صحنه سیاسى جامعه‏حذف شدند. هرچند امام با زیركى بند هایی را در صلح نامه گنجانده بود كه از آن طریق ماهیت ‏ متظاهرانه  معاویه را بر جامعه ‏آشكار می ساخت. بند هایی  چون توقف اذیت و آزار شیعیان على (ع ) و امتناع معاویه از تعیین ‏جانشین ، دوماده مهم این صلح نامه بودند كه با معاویه با زیر پا گذاشتن این بند ها، چهره واقعى خود را نشان داد.

هنگامى كه حجربن عدى یكى از شیعیان امام على(ع) توسط ماموران ‏معاویه به شهادت رسید موجى از مخالفت‏ با سیاست‏هاى معاویه به‏ وجود آمد كه از آن میان مى‏توان به پاسخ تند امام حسین(ع) به نامه ‏معاویه اشاره كرد. (19)

همچنین انتصاب یزید به جانشینى نیز پیامدهاى جدى به همراه داشت‏ و معاویه فقط با زور و شمشیر و تهدید توانست‏ ‏براى یزید بیعت بگیرد.(20)  معاویه باوجود شخصیت‏هاى مطرحى چون امام حسین(ع) در میان‏امت اسلامى یزید را به مدارا با ایشان ترغیب‏ كرد. (21)

تا این زمان كه سال 60 هجرى بود به نظر مى‏رسید اندیشه امامت ‏شیعى در آستانه سال 60 هجری در محاق قرار گرفته است ، اینك امام حسین(ع) در شرایطى‏ متفاوت قرار داشت : از یك سو  پیروزى‏هاى مسلمانان درخارج از شبه جزیره عربستان و آوازه داخلى آن(22)وازسوى‏ دیگر سوء شهرت  یزید بن معاویه خلیفه تازه، در میان بسیارى از مسلمانان و صحابه و تابعین ، بازتاب این سوء شهرت را می توان در رفتار ابوایوب انصارى یافت ، وی خود را موظف به شركت‏ درهمه نبردهاى مسلمانان با كفار مى‏دانست‏ ولی با شنیدن امارت‏ و فرماندهى یزید از شركت در نبرد سرباز زد.(23)

امام حسین(ع) با درك صحیح این موقعیت در شرایطى كه به نظرمى‏رسید خلافت در دست امویان به سلطنت تبدیل شده و آنان از هر وسیله‏اى از جمله دین براى نشان دادن مشروعیت‏ خود سود می  برند، با مشروعیت ذاتى خود به عنوان نواده بنیان گذار دین اسلام ‏ ‏توانست رویاروى مشروعیت‏ خود ساخته امویان بایستد و با سخن ونهضت‏ خود به اصلاح امت ‏بپرازد. همان كه هدف امام(ع) بود. (24)

ایشان ‏توانست نسب خویش به پیامبر(ص) را به مردم یادآور سازد و بدان استناد جوید چنان كه در هنگام درخواست ‏بیعت‏ یزید فرمود:

«مثلى لایبایع مثله‏» همچو منى (با این شرافت نسبى) با چون ‏اویى بیعت نخواهد كرد.

(25)مهمترین بازتاب قیام و شهادت امام حسین(ع) امحاء باقى‏مانده آبروى اجتماعى و جایگاه دینى امویان درمیان مردم بود.

امام نشان داد كه امویان چگونه پسر دختر پیامبر(ص) را كه آن ‏همه حدیث از رسول خدا(ص) در فضیلت او رسیده بود به قتل ‏رسانند. (26)

امام با نه‏ى بزرگ خود ماهیت نفاق بنیاد امویان را برملا كرد كه چگونه به تنها چیزى كه نمى‏اندیشند دین الهى است و حاضرند احكام مسلم اسلامى را به خاطر حفظ قدرت زیر پا بگذارند. ‏رفتارى كه سپاهیان اموى با خاندان امام حسین(ع) كردند این مهم ‏را به نمایش گذاشت. (27) فضاحت این چهره سركوبگر ولی پنهان از مردم  با تخریب خانه خدا تكمیل گردید. (29)تاثیرسریع قیام امام‏حسین(ع) را در رفتار جانشین یزید می توان یافت ، درسال 64 هجرى معاویه دوم تنها چهل روز حكومت كرد و در خطبه‏اى اعلام نمود كه پدر و جد او غاصب خلافت‏ بودند و خود استعفا كرد. (30)اما این تازه آغاز كار بود. جامعه اسلامى به تدریج متوجه ظلم و ستم بنى‏امیه ‏شد و شورش‏ها به راه افتادند. شورش‏هاى‏ توابین در سال 65و66 هجرى به خونخواهى امام حسین(ع) (31)، مختار ثقفى در67 هجرى و پیروزى او و قصاص قاتلان امام حسین(ع) و یارانش (32)و نیز شورش‏هاى دیگر در نقاط گوناگون جهان‏اسلام ، معادله (33)را به نفع بنى‏هاشم تغییر داد.

در واپسین سال نخستین سده اسلامى خلیفه نجیب اموى عمربن‏ عبدالعزیز براى نخستین بار دستور داد تا سب امام على(ع) برمنابر و در خطبه‏ها حذف شود و فدك دوباره به بنى‏هاشم و علویان‏ بازگردانده شود. (34)

نهالى كه امام حسین(ع) با خون خود آبیارى‏ كرده بود اینك به ثمر نشسته و زمان بهره بردارى از آن فرا مى‏رسید. اینك به اختصار وضعیت‏ بنى‏هاشم را پس از شهادت امام حسین(ع) پى‏مى‏گیریم:

نخستین جرقه‏هاى اختلاف در میان بنى‏هاشم احتمالا پس از شهادت امام ‏حسین(ع) رخ داد. آن هنگام كه گروهى مشهور به كیسانیه معتقد به ‏امامت محمدحنفیه شدند كه از نظر سنى از امام سجاد(ع) بزرگتربود و به عنوان عالمى علوى مورد احترام مردم  (35)  مختار در شورش‏ خود معتقد بود كه به اجازه او قیام كرده است. محمد (36)حنفیه ‏در سال 81 هجرى ‏درگذشت. (37)و گروهى به سراغ پسرش ابوهاشم رفتند و امامت او را معتقد شدند كه تا سال‏99 هجرى زنده بود و در این ‏سال به هنگام مرگ بنابر روایت جعلى بعدى توسط بنى‏عباس ابوهاشم‏ كه فرزندى نداشت امامت را به محمدبن على‏بن عبدالله بن عباس ‏واگذار كرد. (38)و امامت این گونه از علویان به عباسیان منتقل ‏شد.

همزمان با گسترش دعوت عباسیان كه شعار خود را «الرضاء من آل‏محمد» قرار داده ،به دستور ابراهیم امام از افشاى نام واقعى‏ امام و رهبر پرهیز مى‏كردند،(39) واژه "آل محمد" كه عنوان ویژه ‏تیره علوى بود به كار عباسیان آمد.  ابراهیم امام با بررسی  ازوضعیت ‏شهرها به آمادگى ایرانیان براى قیام  و نیزعلاقه آنان به اهل‏بیت علیهم السلام پی برد .(40)با توسل جستن به واژه " آل محمد" بنی عباس موفق شدند حقیقت را كتمان كرده  ،مردم را فریب دهند. ولی  بعضى‏از بزرگان همراه این نهضت مانند ابوسلمه خلال به این فریب پى‏برده ، به جرم هوادارى از خلافت علویان اعدام شد. (41)

شاید یكى از علل واقعى مخالفت امام صادق(ع) با قیام زید بن على‏بن الحسین(ع) براساس روایاتى در این زمینه ، (42)پیش از هرچیزى فضاى نامناسب آن قیام بود كه بسیارمورد سوء استفاده عباسیان قرار گرفت: مزار یحیى بن زید در خراسان قبلا از سوى ابراهیم امام به عنوان منطقه ‏نفوذ تبلیغاتى مطرح شده بود و احتمال تشویق زید به قیام وخونخواهى از سوى داعیان عباسى احتمالى است كه نمى‏توان به ‏سادگى از آن گذشت. زیرا شهادت یحیى در خراسان به سال‏126 هجرى‏ درشورش عباسیان و سقوط امویان در خراسان ، مهم ارزیابى شده‏ است. (43)

استقرار حكومت عباسیان ، امت اسلامى را دچار تحولى تازه كرد وبنیان حكومتى 90 ساله را فرو ریخته، حكومتى پانصد ساله را به ‏قدرت رساند. اما آنچه مهم است نقش موازى عباسیان درشرایط ویژه تاریخى است كه با یك سوء استفاده بزرگ به قدرت رسیدند. در چنین شرایطی یك حركت نسنجیده در عرصه سیاسى ازسوى علویان نفع عباسیان را در پی داشت. چنان كه منصور از قیام ‏"محمد نفس زكیه" در سال 145 به نفع عباسیان بهره بردارى كرد. (44)

امام صادق(ع) كه به دقت همه این تحولات اجتماعى را زیر نظر داشت‏ فضاى سیاست را هرگز آماده یك قیام علنى سیاسى ندید. آنچه كه‏ جامعه اسلامى از آن رنج مى‏برد زیر ساخت فكرى بود. پرسش بزرگ مطرح ، این بود:چه باید كرد؟

جدّ او امام حسین(ع) با قیام خونین خود دلهاى بسیارى از مسلمانان را درگوشه و كنار جهان اسلام متوجه اهل ‏بیت پیامبر(ص) كرده بود و در زمان امام صادق(ع) حكومتى روى كار آمده بود كه‏از شعار«الرضا من آل محمد(ص‏») استفاده و سپس آل محمد واقعى ‏را كنار زده بود و مردم نیز پذیرفته بودند. این همه دگرگونى در جامعه اسلامى معلول چه عواملى بود؟ دراین فضاى تیره كه مذاهب اهل ‏تسنن در حال شكل‏گیرى بودندچه چیزى‏ مى‏توانست ‏شیعه را پایدار سازد؟در پاسخ باید گفت :آنچه كه به درون فرهنگ مردم راه ‏یابد و تفسیر آنها از رابطه انسان با خدا و جامعه اسلامى‏ را دگرگون سازد.

پس در حقیقت گام دوم در بنیانگذارى یك مكتب را حضرت صادق(ع) برداشت. مردمى كه از پس قیام امام حسین(ع) دلداده این‏ خاندان شده بودند به سراغ آنها آمده و مى‏پرسیدند كه اگر نه ‏امویان و نه عباسیان شما چه مى‏گویید؟ و چه تفسیرى از اسلام ‏دارید؟ و به عبارت روشن‏تر طرح جایگزین شما چیست؟

نشان دادن یك تفسیر جامع ازخدا، رابطه مردم با خدا و انسان موردنظر اسلام در آن زمان مهمترین دغدغه‏هاى حضرت امام جفعر صادق(ع) بوده است؛ اعتقادات عقلانى، اخلاق بایسته و دستورالعمل‏هاى فردى واجتماعى (فقه) مهمترین حوزه هایى بود كه امام صادق(ع) در آن‏ها به طرح و اندیشه دینى پرداختند و چون چنین شد، تشیع داراى ‏شناسنامه رسمى گردید و مذهب ما به نام ایشان مزین شد.

پى‏نوشتها:

1- بحارالانوار، ج‏47، ص‏6.

2- تاریخ طبرى، ج‏6، ص‏123; منشورات مكتبه اورمیه.

3- الغدیر،امینى، ج 1، ص 152 تا 158، چاپ دارالكتب العربى‏لبنان.

4- تاریخ طبرى، ج 2، ص 455.

5- تاریخ خلفا، رسول جعفریان، ص 30.

6- تاریخ طبرى، ج‏3، ص‏399.

7- همان، ج‏3، ص.

8- همان، ج 2، ص 520; ج‏3، ص 1 تا 10.

9- تاریخ تحلیلى اسلام، شهیدى، چاپ نشر دانشگاهى سال 1374، ص‏200.

10- تاریخ سیاسى اسلام، رسول جعفریان، ص 90 و89.

11- همان، ص 92 و 91.

12- نهج البلاغه، خطبه 118.

13- بحارالانوار، ج 44، ص 125.

14- شرح نهج البلاغه، ابن ابى‏الحدید، ج 4، ص‏56.

15- مانند كتاب ایمان ابوطالب شیخ مفید كه علامه امینى درمقدمه‏الغدیر، ج 1، ص‏23 و 24 در این باره سخنانى دارد.

16- همان، ج 1 تا 10 در صفحه 48 فهرست موضوعى الغدیر، آدرس‏مفصل همه موارد آمده است.

17- الاغانى، اصفهانى، ج‏16، ص‏2667.

18 تاریخ طبرى، ج 4، ص 30، حوادث سال 40 هجرى; ارشاد شیخ‏مفید، ص 170.

19- انساب الاشراف، بلاذرى، ج 2، ص 744، حدیث‏303.

20 الامامه و السیاسه، ابن قتیبه، ج 1، ص 175; ابن اعثم،الفتوح، ج 4، ص 226225.

21- تاریخ سیاسى اسلام، ص‏127.

22- تاریخ طبرى، ج 4، حوادث سالهاى 50 تا 60 هجرى.

23- طبقات، ابن سعد، ج‏3، ص 485، چاپ دارصادر بیروت.

24- حماسه حسینى، شهید مطهرى، ج‏3، ص 380، انتشارات صدرا.

25- تاریخ سیاسى اسلام، ج 2، ص‏26- تاریخ طبرى، ج 4، ص 257301.

27- همان، ص 36870.

28- همان، ص‏383.

29- همان، ص‏426.

30- همان، ص‏487.

31- همان، ص‏579.

32- كامل ابن اثیر، ج 2، ص 225; تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 305.

33- تاریخ سیاسى اسلام، ص 260.

34- الفتوح، ج‏6، ص 95; انساب الاشراف، ج 5، ص 221.

35- تاریخ سیاسى اسلام، ص 266265.

36- تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 250 248; انساب الاشراف، ج 4، ص‏18.

37- تاریخ سیاسى و اجتماعى خراسان در زمان حكومت عباسیان،التون، ل، دنیل، ترجمه مسعود رجب‏نیا، ص 28.

38- همان، ص‏46.

39- همان، ص 115 و 114.

40- شخصیت و قیام زید بن على، رضوى اردكانى، ص 489504،انتشارات علمى فرهنگى.

41- تاریخ سیاسى و اجتماعى خراسان در زمان حكومت عباسیان، ص‏38.

42- تاریخ طبرى، ج 4، حوادث سال 145.

43- بحارالانوار، ج‏47، ص 200.

44- تحف العقول، ابن شعبه حرانى،ص 25660.

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
با کاروان عشق4

با کاروان عشق4

با کاروان عشق4
با کاروان عشق(1)

با کاروان عشق(1)

با کاروان عشق(1)
معرفی یاران شهید امام حسین علیه السلام (5)

معرفی یاران شهید امام حسین علیه...

معرفی یاران شهید امام حسین علیه السلام (5)
غدیر از زبان آیت الله وحید

غدیر از زبان آیت الله وحید

غدیر از زبان آیت الله وحید
UserName