• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
  • تعداد بازديد :
  • 2163
  • سه شنبه 1382/2/2
  • تاريخ :

" صدای پای کاروان می آید "

صدای پای کاروان کربلا می آید . زینب به زیارت بدن بی کفن برادر بازمی گردد ، از شام می گوید آن سرزمینی که وقتی از امام زین العابدین (ع) دربارهسخت ترین منزل از ابتدا تا انتها سئوال کردند پاسخ دادند : الشام ، الشام ،الشام . نمی دانیم چه کردند با اهل بیت رسول خدا در شام که امام آن را حتی سختتر از کربلا می نامد . حتما شما هم حرکت شیعیان عراق را به سمت کربلا دیدهاید ، حرم امام حسین (ع) پس از مدت ها از غربت درآمد . آری آری !

مگر نه بزرگترین آرزوی هر غریب رسیدن به موطن خویش است؟ و مگر نه مقصدمدینه در پیش است ؟ پس چرا تو ، مدام تداعی خاطرات گذشته را می کنی و در کجاوه تنهایی خودت اشکمی ریزی؟ نمیتوان گفت که هرچه بود گذشت ولی میتوان گفت که فصل مصیبت سپری شد .

اگرچه این فصل به اندازه تمام سالهای عمر ، کش آمد و اگرچه این فصل ، خزانیجاودانه برای عالم رقم زد اما تو باید خودت را حفظ کنی زینب ! چرا که کارتو هنوز به اتمام نرسیده است . پس به یاد بیاور، اما گریه نکن .  یزید ، شما رامیان اقامت در شام و مراجعت به مدینه مخیر ساخت و تو و امام (ع) ، مراجعت بهمدینه را برگزیدید زیر لب زمزمه میکنی : کاش هزار فرزند داشتم و همه را فدای یک تار موی حسینمی کردم و نام آرام بخش حسین را زیر لب ترنم می کنی : حسین ! حسین ! حسین!

حسین اگر بود ، تحمل این رنجها ، دردها و داغها اینقدر مشکل نبود . حتی داغعلی اکبر . حتی مصیبت قاسم ، حتی شهادت علی اصغر و  حتی عروج عباس .

عباس !؟ تو با خواهرت چه کردی عباس ! تو از کجا آمده بودی عباس ؟ چگونهخودت را با جگر زینب پیوند زدی عباس؟

هم اکنون که به مدینه رسیدیم به مادرت چه بگویم؟ بگویم ام البنین ؟ ، مادرپسران ؟ مادر کدام پسران؟ کجایند آن چهار سروی که تو روانه کربلا کردی؟

بگویم ام البنین ! همه مادران عالم باید تربیت پسر را از تو یاد بگیرند؟ همهمردان عالم باید پیش تو درس ادب بخوانندحسین ! حسین ! حسین!

جاذبه ی عشق تو با این چهار جوان چه کرد؟ با پیران و سالخوردگان چه کرد؟ باحبیب چه کرد؟ با مسلم چه کرد؟

حسین ! حسین ! حسین!

تو اگر بودی ، سینه ی تسلای تو اگر بود ، نگاه آرام بخش تو اگر بود ، همهغمهای عالم قابل تحمل بود.

پدرم  به فدای آنکه عمود خیمه اش شکسته شد.

پدرم به فدای آنکه غمگین درگذشت.

پدرم به فدای آنکه تشنه جان سپرد.

پدرم به فدای آنکه محاسنش غرق خون شد.

پدرم فدای آنکه جدش محمد مصطفی است . جدش فرستاده خداست

راستی حسین ! این سؤال تو را چه پاسخ گفتند وقتی که پرسیدی : فبم تـَستـَحلـّونَدَمی؟

راستی یک قطره از خون علی اصغر حتی به زمین نچکید.

میان دست عباس و بدنش چقدر فاصله افتاده بود؟

هیچ کس آب نخورد وقتی آب آزاد شد .

راستی رقیه به حسین چه گفت ؟ رقیه با حسین چه کرد که حسین به او اذنرفتن داد؟

از همه سخت تر وداع بود . وداع با حسین . وداع با جهان . وداع با جان .

وداع با هرچه که دوست داشتنی است ...

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
عباس علیه السلام، و زندگی به رنگ عاشورا

عباس علیه السلام، و زندگی به رنگ...

عباس علیه السلام، و زندگی به رنگ عاشورا
من دیدم آن چه تو ندیدی

من دیدم آن چه تو ندیدی

من دیدم آن چه تو ندیدی
بانوی زیبابین خاندان وحی

بانوی زیبابین خاندان وحی

بانوی زیبابین خاندان وحی
منم زینب کسی چون من نباشد

منم زینب کسی چون من نباشد

منم زینب کسی چون من نباشد
UserName